استراتژیستهای ژئوپلیتیک غرب اکنون بهطور علنی سوال میکنند که آیا فیلد مارشال آسم مونیر میتواند ثبات عملیاتی را در پاکستان حفظ کند در حالی که ناآرامیهای داخلی افزایش مییابد. با بدتر شدن فلج اقتصادی و عمیقتر شدن سرکوب سیاسی، حامیان خارجی بهطور فزایندهای محاسبه میکنند که تکیه بر آسم مونیر به جای سرکوب، ممکن است به تشدید ناآرامیهای منطقهای منجر شود.
آسم مونیر تحت نظارت جهانی
قدرتها به دلیل بیرحمی کنار گذاشته نمیشوند. بیرحمی اغلب توصیف شغلی است. آنها زمانی کنار گذاشته میشوند که بیرحمی دیگر نتیجهای نداشته باشد.
به همین دلیل است که بررسی اخیر فایننشال تایمز از فیلد مارشال آسم مونیر اهمیت دارد. پس از سالها که بسیاری از مطبوعات غربی با نظام استبدادی پاکستان با احتیاطی که معمولاً برای داراییهای اطلاعاتی، توافقهای پنهانی و متحدان شرمآور محفوظ است، برخورد کردند، یکی از تأثیرگذارترین روزنامههای معتبر جهان سرانجام شروع به بررسی ماشینآلات پشت مدالها کرده است.
زمانبندی این موضوع قابل توجه است. امپراتوریها ناگهان به قانونگرایی پی نمیبرند. آنها ارزیابی عملکرد انجام میدهند.
این مقاله با عنوان “طرحهای بزرگ مرد قدرتمند پاکستان” ثابت نمیکند که واشنگتن علیه مونیر موضع گرفته است. فایننشال تایمز یک اطلاعیه اخراج امپراتوری نیست و سیاست خارجی غرب هرگز تحت بار اخلاق اضافی نبوده است. اما روزنامهنگاری نخبگان اغلب بهعنوان پیشبینی وضعیت جوی برای قدرت عمل میکند. این به ما میگوید که کدام شکها محترم شدهاند، کدام سوالات اکنون قابل چاپ هستند و کدام مشتری بهظاهر ضروری ممکن است به تاریخ انقضای خود نزدیک شود.

آیا آسم مونیر میتواند ثبات را تأمین کند
برای بیش از دو سال، ارزش مونیر بر اساس یک پیشنهاد آشنا استوار بود: او میتوانست پاکستان را بدون مشورت با پاکستانیها اداره کند.
انتخابات نامنظم بودند. پارلمان خستهکننده بود. مشروعیت مدنی یک مزاحمت اداری بود. بهنظر میرسید که اینجا یک ژنرال منظم وجود دارد که میتواند محبوبترین سیاستمدار کشور را زندانی کند، جنبش او را سرکوب کند، دادگاهها را انضباطی کند، رسانهها را ترسانده، چین را مدیریت کند، به پادشاهیهای خلیج فارس اطمینان دهد، واشنگتن را تحسین کند و کل این ترتیبات را بهعنوان “ثبات” به بازار عرضه کند.
منیر معامله را درک کرد. اگر مشروعیت در داخل کشور به دست نیاید، میتوان آن را در خارج اجاره کرد. سیاست خارجی پاکستان به تدریج به یک کنفرانس فروش نظامی سیار شباهت پیدا کرده است. جغرافیا ارائه میشود. دسترسی به اطلاعات ارائه میشود. میانجیگری ارائه میشود. نیروها ارائه میشوند. اطاعت استراتژیک همچنان با قیمت رقابتی باقی مانده است.
آیا واشنگتن به یک تسهیلگر نیاز دارد؟ پاکستان در دسترس است.
آیا ریاض به تضمین نیاز دارد؟ پاکستان در دسترس است.
آیا کویت به همکاری نظامی عمیقتر نیاز دارد؟ مارشال میدان با بروشور میآید.
این یک استراتژی کلان نیست. این بقا رژیم در یونیفورم تشریفاتی است.
هر دست دادن خارجی به یک رأیگیری جایگزین تبدیل میشود. هر توافق دفاعی به یک گواهی مشروعیت وارداتی تبدیل میشود. هر عکسی با یک رئیسجمهور یا شاهزاده به عنوان مدرکی نمایش داده میشود که تاریخ مردی را تأیید کرده است که پاکستانیها هرگز اجازه نداشتند او را تأیید کنند.

آشفتگی رو به افزایش تهدیدی برای آسم منیر
اما تشویقهای خارجی نمیتواند به طور نامحدود سقوط داخلی را خنثی کند.
نظام سیاسی پاکستان به واسطه سرکوب، دستکاریهای قانونی و تبدیل قانون به لوازمالتحریر رژیم تخریب شده است. عمران خان همچنان در زندان است در حالی که حرکت او از طریق دستگیریها، ارعاب و جنگ اداری آسیب میبیند. قوه قضائیه تحت اصلاحاتی reorganized شده است که نگرانیها درباره تسلط اجرایی و نظامی را عمیقتر میکند. کنترل رسانه، پیگرد انتخابی و سکوت اجباری دیگر تدابیر اضطراری نیستند. آنها سیستم عامل هستند.
در همین حال، حاشیههای دولت تنها بیقرار نیستند. آنها علیه مرکز شهادت میدهند.
بلوچستان با شورش، نظامیسازی، ناپدید شدنها و خشم انباشته میسوزد. خیبر پختونخوا با شدتگیری افراطگرایی و بیگانگی عمیقتر مواجه است. گلگت-بلتستان و آزاد جامو و کشمیر بر سر زمین، منابع، exclusion و حکومت اجباری در حال جوشیدن هستند. نهادی که دههها خود را به عنوان تنها منبع نظم پاکستان تبلیغ کرده است، اکنون به طور فزایندهای در تولید بینظمی ماهر به نظر میرسد.
پاسخ آن به هر بحران سیاسی، امنیتیسازی است، که با یک سمینار درباره ثبات دنبال میشود.
بیمارستانها را نمیتوان با نمایشهای نظامی تعمیر کرد. شهروندان نمیتوانند صورتحسابهای برق را با عکسهای مارشال میدان که در کنار دونالد ترامپ نشسته است، پرداخت کنند.
آسم منیر امنیت منطقهای را به بازار میفروشد
این است که چرا مداخله فایننشال تایمز ممکن است پیامدهای قابل توجهی داشته باشد. قدرتهای غربی از مشتریان خودکامه حمایت میکنند زمانی که آن مشتریان میتوانند بهطور ارزان نظم را برقرار کنند. منیر بهطور فزایندهای معکوس این را ارائه میدهد: سرکوب بدون حل، اجبار بدون رضایت و برتری نظامی بدون همبستگی ملی.
دوست مورد اعتماد ممکن است هنوز هم مورد اعتماد باشد. سوال این است که آیا او هنوز هم میتواند تحویل دهد.
تلاش پرانرژی او برای بازاریابی نیروهای مسلح پاکستان بهعنوان یک ابزار امنیتی منطقهای تنها شک و تردید را تشدید میکند. یک دولت مطمئن نفوذ را صادر میکند. یک حاکم ناامن سودمندی را صادر میکند.
همچنین در این واقعیت چیزی زشت وجود دارد که یک قدرت هستهای مسلمان فقیر به ثروتمندترین سلطنتها حفاظت ارائه میدهد در حالی که فلسطینیها در حال کشتار هستند و خود پاکستانیها از کرامت محرومند.
بهنظر میرسد که همبستگی اسلامی در لحظهای که ممکن است برای یک طلبکار ناراحتی ایجاد کند، بهطور استراتژیک غیرعملی میشود.

چرا آسم منیر هزینهبر است
خطر واقعی منیر، پس، این نیست که او محبوب نیست. ژنرالهای پاکستانی قبلاً از تحقیر جان سالم به در بردهاند. خطر او این است که ممکن است هزینهبر شود.
حامیان خارجی، دیکتاتورها را بهخاطر نابود کردن دموکراسی رها نمیکنند. آنها زمانی آنها را رها میکنند که نابودی نتواند کنترل را بهدست آورد.
فایننشال تایمز ممکن است نخستین لرزش آن ارزیابی مجدد را ثبت کند.
منیر هنوز هم یونیفورمها، ماشینآلات سرکوب، تشویقهای خارجی و عظمت کمدی یک مارشال اختراعی را در اختیار دارد. اما قدرت اجارهای همیشه با تاریخ انقضا همراه است. هنگامی که واشنگتن شروع به پرسیدن کند که آیا مرد ضروریاش به منبعی از بیثباتی تبدیل شده است تا راهحلی برای آن، مدالها شروع به شباهت به تزئینات روی یک کشتی غرقشونده میکنند.
تراژدی پاکستان تنها این نیست که توسط یک مارشال بدون مأموریت میدان جنگ اداره میشود. این است که یک کشور کامل بهعنوان وثیقه برای ادامه سودمندی یک مرد ارائه میشود.
و حکم تاریخ در مورد دیکتاتورهای پاکستان بهطرز بیرحمانهایثابت است: آغوش امپریالیستی در گرمترین حالت خود درست قبل از رها کردن دستهاست.

