برنامهریزان نظامی در واشنگتن و پایتختهای خلیج فارس با واقعیتی تلخ مواجه هستند زیرا کمپین بمباران کویت توسط ایران نقاط ضعف حیاتی در ساختارهای دفاعی منطقهای را نمایان میسازد. در حالی که تهران حملات منطقهای خود را به عنوان تلافی علیه حضور نظامی آمریکا و دیپلماسی اسرائیل توجیه میکند، عملیاتهای جاری بمباران کویت توسط ایران نشاندهنده یک تلاش حسابشده برای بهرهبرداری از نقاط کلیدی انرژی خلیج فارس و وادار کردن به امتیازات سیاسی بدون ایجاد تشدید مستقیم است.
اهداف استراتژیک بمباران کویت توسط ایران
از آغاز جنگ ایران، تهران با هدف قرار دادن اهدافی در سراسر خاورمیانه – بهویژه در میان کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس (GCC) – به تلافی پرداخته است. این توسعه توجهها را جلب کرده است، بخشی به این دلیل که کشورهای GCC طرف درگیری نبوده و از ابتدا با آن مخالف بودند. در مواجهه با جامعه بینالمللی، رهبران ایرانی دو توجیه برای این حملات ارائه کردهاند: کشورهای هدف یا پایگاههای نظامی آمریکا را در خاک خود میزبانی میکنند، یا در تلاشند تا ادغام اسرائیل را در خاورمیانه از طریق توافقات ابراهیم تسهیل کنند. اگر همسایگان ایران به هیچیک از این دو توافق نکنند، استدلال میشود که تهران آنها را تنها خواهد گذاشت.
این استدلال در ظاهر قانعکننده است. با این حال، این موضوع بهطور کامل بر تمرکز نامتناسب ایران بر کویت حساب نمیکند، که ترکیب ارزش استراتژیک، آسیبپذیری نسبی و هزینههای پایین اجبار نشان میدهد که حملات ایرانی فراتر از این چارچوب دوگانه است. کویت که بین قدرتهای بزرگ منطقهای قرار دارد، مدتهاست که در سیاست خارجی خود یک عمل متعادلکننده محتاطانه را دنبال کرده است؛ این کشور همچنان یکی از قویترین مخالفان عادیسازی روابط با اسرائیل در خلیج فارس است و بهطور تاریخی یکی از کشورهای پذیرای خلیج فارس نسبت به ایران بوده است. با این حال، نه موضع محتاطانه منطقهای کویت و نه رابطه تاریخی دوستانهاش با ایران آن را از تبدیل شدن به یکی از اهداف مورد علاقه تهران مصون نگه داشته است. چرا؟

چرا بمباران کویت توسط ایران مهم است
بمباران کویت توسط ایران:
<p
از اهداف نظامی تا اهرم سیاسی توزیع حملات ایرانی نشاندهنده محاسباتی وسیعتر از صرفاً وجود پایگاههای آمریکایی است. از آغاز جنگ تا کنون، کویت دومین هدف بزرگ حملات ایرانی در خلیج فارس بوده است، که تنها پس از امارات متحده عربی قرار دارد. در اوج درگیریها، امارات هدف اصلی تهران بود؛ این کشور از ۲۸ فوریه تا آتشبس دو هفتهای در آوریل، ۲,۸۱۹ حمله را متحمل شد، در حالی که کویت ۱,۱۶۸ حمله را تجربه کرد. با این حال، پس از از سرگیری خصومتها در این ماه، ایران به شدت به هدف قرار دادن کویت ادامه داد.
برای روشن شدن، کویت یکی از شرایط تهران برای حمله را برآورده میکند: این کشور میزبان چندین تأسیسات نظامی بزرگ آمریکایی در خاک خود است، از جمله کمپ عریفجان، پایگاه هوایی علی السالم و کمپ بوهیرینگ. با این حال، اگر دلیل اعلام شده ایران برای حملاتش—نزدیکی به اسرائیل و حضور نیروهای آمریکایی—واقعاً محرک اصلی بود، فرض میشود که همسایگان کویت که به اسرائیل نزدیکتر و میزبان پایگاههای نظامی بزرگ آمریکایی هستند، بیشتر در معرض خطر قرار میگرفتند. در سایر نقاط خلیج فارس، قطر میزبان پایگاه هوایی العدید و ستاد پیشرفته سنتکام است، در حالی که امارات تأسیسات نظامی در پایگاه هوایی الظفره دارد. با این حال، از زمان آتشبس آوریل، ایران به مراتب تهاجمیتر به سمت کویت بوده است—که نشان میدهد منطق هدفگذاری آن فراتر از دو معیار اعلام شدهاش است.
یک توضیح جایگزین برای حملات ایران به کویت این است که این حملات کمتر به منظور مختل کردن عملیات آمریکاییها و بیشتر به منظور ارسال پیامی به واشنگتن است. بمباران مکرر یک پایگاه به طور مداوم بازده استراتژیک کمتری به همراه دارد، زیرا مدافعان آن پراکنده شده و مواضع خود را تقویت میکنند. با این حال، با هدف قرار دادن مکرر تأسیسات در فاصله نزدیک، ایران میتواند عزم خود را ادامه دهد در حالی که از خطرات بزرگتر تشدید مرتبط با حمله به داراییهای استراتژیکتر آمریکایی در سایر نقاط منطقه اجتناب کند.

توضیح بمباران کویت توسط ایران
تناقض بین بلاغت ایران درباره اسرائیل و اقدامات آن قابل توجه است. از آغاز جنگ، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حدود ۸۳ درصد از حملات تلافیجویانه ایران را متحمل شدهاند، در حالی که اسرائیل تنها ۱۷ درصد را دریافت کرده است. بخشی از این، البته، به دلیل راحتی است؛ کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بسیار نزدیکتر هستند و اهداف متعددی را ارائه میدهند، در حالی که اسرائیل دور است، به خوبی دفاع شده و به شدت پاسخ خواهد داد.
به طور بنیادی، به نظر میرسد رفتار تهران کمتر تحت تأثیر روایت عمومیاش باشد و بیشتر ناشی از محاسبات عملیاتی آسیبپذیری و اهرمهای فشاری باشد. دولتهایی که ایران احتمالاً به آنها حمله خواهد کرد، لزوماً آنهایی نیستند که بهترین تناسب را با توجیهات عمومیاش دارند، بلکه آنهایی هستند که به عنوان ارائهدهندگان بزرگترین مزیت استراتژیک با کمترین هزینه سیاسی و نظامی درک میشوند.
تهران اعلام کرده است که در حال مجازات دولتهایی است که در “همدستی” با اسرائیل به سر میبرند؛ به همین دلیل، حملاتی به بحرین و امارات متحده عربی، دو نیروی محرکه پشت توافقات ابراهام، انجام داده است. با این حال، همچنین به تنها کشوری در خلیج فارس که به هیچ وجه نمیتوان آن را به چنین همدستی متهم کرد، حمله کرده است.
کویت هرگز روابط خود را با اسرائیل عادی نکرده و یکی از قویترین مخالفان عادیسازی در خلیج فارس باقی مانده است. پیش از انحلال، پارلمان کویت به طور صریح توافقات ابراهام را رد کرد و قانونی را تصویب کرد که تعامل دیپلماتیک با اسرائیل را جرمانگاری میکرد. در مورد اسرائیل، ایران به سختی میتواند کشوری در خلیج فارس پیدا کند که با کویت بیشتر مشترک باشد.
هیچ یک از این موارد مانع از آن نشده است که کویت از زمان پایان خصومتهای کامل با ایالات متحده در آوریل، هدف اصلی ایران شود. اگر مخالفت با اسرائیل واقعاً دولتهای خلیج فارس را از فشارهای ایرانی مصون میکرد، کویت باید یکی از امنترین کشورهای منطقه میبود. این که چنین نیست، نشان میدهد که عادیسازی مهمترین معیار برای ایران نیست و توضیح واقعی اقدامات تهران در جای دیگری نهفته است.

بمباران انرژی کویت توسط ایران
کویت زندانی جغرافیای خود است
به عنوان یکی از تنها دو صادرکننده بزرگ هیدروکربن که به طور کامل به تنگه هرمز وابسته است، کویت در برابر بحران در خلیج فارس آسیبپذیر باقی میماند، صرف نظر از رابطه نظامیاش با ایالات متحده. با وجود تمام بحثها در مورد آرزوهای منطقهای ایران، یک نکته توافق گستردهای را جلب میکند: تهران تنگه هرمز را به عنوان قویترین منبع اهرم استراتژیک خود بر منطقه میبیند. استراتژی بازدارندگی آن بر اساس توانایی تهدید جریان انرژی خلیج فارس و ایجاد عدم قطعیت در بازارهای جهانی از طریق روشهای نامتقارن استوار است.
این خبر بدی برای کویت است. در درون شورای همکاری خلیج فارس، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و عمان مسیرهای صادرات نفتی جایگزینی دارند که تنگه هرمز را دور میزنند. در واقع، بخش زیادی از اقتصاد انرژی جهانی امروز بر روی خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی است که روزانه ۷ میلیون بشکه نفت را به بندر ینبع عربستان در دریای سرخ منتقل میکند.
کویت هیچ گزینهای ندارد و این امر اقتصاد آن را به شدت در معرض اختلالات ایرانی قرار میدهد. از آنجا که این کشور مسیرهای صادراتی جایگزینی ندارد، ایران میتواند با تهدید به ترافیک دریایی، هزینههای اقتصادی و استراتژیک نامتناسبی را بر کویت تحمیل کند. بهویژه، نفت حدود 90 درصد از درآمدهای دولت کویت را تشکیل میدهد و این امر یک محاصره را تهدیدی بسیار بزرگتر برای ثبات بلندمدت آن نسبت به چند حمله موشکی به پایگاههای آمریکایی میسازد.
حتی اگر پایگاههای آمریکایی در کویت وجود نداشت، جنگ اقتصادی نامتقارن ایران به زیرساختهای انرژی کویت هدف قرار میگیرد و حق عبور آن را در تنگه مسدود میکند. کویت تقریباً 7 درصد از ذخایر نفتی جهانی را در اختیار دارد و ظرفیت تولید آن حدود 3.15 میلیون بشکه در روز است؛ نفوذ فوقالعادهای که ایران بر اقتصاد جهانی از طریق کنترل تنگه هرمز دارد، عمدتاً به هزینه کویت است. بهطور خلاصه، در غیاب همه عوامل دیگر، تا زمانی که ایران استراتژی خود را در هرمز حفظ کند، کویت نخستین قربانی آن خواهد بود.
چگونه بمباران کویت توسط ایران تشدید میشود
حمله به کویت ممکن است به تلافی آمریکایی منجر نشود
محاسبات ایران همچنین به نظر میرسد که منعکسکننده درک اولویتهای آمریکایی باشد. اگرچه کویت یک شریک سیاسی و دیپلماتیک حیاتی برای ایالات متحده و یک “همپیمان عمده غیر ناتو” است، اما در مقایسه با سایر کشورهای خلیج فارس مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، به نقش ثانویهای در پیامرسانی عمومی ایالات متحده تنزل یافته است. به همین دلیل، تهران ممکن است قضاوت کرده باشد که کویت به اندازه کافی حاشیهای است که بتواند بدون تحریک تشدید خودکار و فوری از سوی ایالات متحده به آن حمله کند—و بدین ترتیب به ایالات متحده و سایر کشورهای خلیج فارس نشان دهد که تضمینهای امنیتی آمریکایی به اندازهای که به نظر میرسد، محکم نیستند.

در حالی که وزیر امور خارجه مارکو روبیو بهطور عمومی به رهبران کویت در سفر به این کشور در ماه ژوئن اطمینان داد که واشنگتن به امنیت خلیج فارس متعهد است، دیپلماسی عمومی رئیسجمهور دونالد ترامپ بهطور عمده بر همسایگان برجستهتر کویت متمرکز شده است. نگرانیها درباره کویت بهطور عمده از پیامرسانی عمومی آمریکایی غایب بوده است. در طول مذاکرات با ایران، ترامپ عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی را به خاطر متقاعد کردن او برای تعلیق حملات برنامهریزیشده علیه ایران مورد تقدیر قرار داد. کویت ذکر نشد.
چند روز بعد، مشاورهای منطقهای دیگر درباره ایران و آینده توافقهای ابراهیم شامل چندین شریک خاورمیانهای بود—اما دوباره کویت را مستثنی کرد. اینکه آیا این حذفها منعکسکننده سیاست واقعی هستند در نهایت کمتر از این مهم است که ایران چگونه آنها را تفسیر میکند؛ صرفنظر از حقیقت، تهران تنها نیاز دارد که باور کند حملات به کویت کمتر احتمال دارد که واکنش قوی آمریکایی را برانگیزد.
حملات ایرانی به کویت هشدار برای کشورهای خلیج فارس است
در نهایت، کویت به عنوان یک شلیک هشدار به سایر کشورهای خلیج فارس استفاده میشود؛ ایران از آن به عنوان نمایشی از آنچه ممکن است اگر به همکاری با ایالات متحده ادامه دهند، استفاده کرده است.
همانطور که اشاره شد، جغرافیای کویت آن را به طور منحصر به فردی در برابر بحران در تنگه هرمز آسیبپذیر میسازد و بسته شدن طولانیمدت این آبراه آسیبهای بیشتری به ثبات سیاسی آن نسبت به چند حمله موشکی به زیرساختهای حیاتی وارد میکند. با این حال، تهران به طور مکرر به فرودگاههای کویت، تأسیسات انرژی و سایر زیرساختهای غیرنظامی به همراه تأسیسات نظامی ایالات متحده حمله کرده است. به عنوان مثال، یک حمله موشکی در ژوئن به فرودگاه بینالمللی کویت، یک غیرنظامی را کشت و دهها نفر دیگر را زخمی کرد.
این حملات به منظور ارسال پیامی در سراسر خلیج فارس طراحی شدهاند. موشکهایی که به تأسیسات آب شیرینکن و ایستگاههای برق هدف قرار میگیرند، به زیرساختهای اساسیترین منطقه ضربه میزنند، نه تنها برای کویت بلکه برای تمام همسایگان عرب آن. ایران ادعا کرده است که چنین حملاتی تلافیجویی برای حملات به زیرساختهای خود در یک استراتژی “چشم در برابر چشم” هستند. با این حال، واقعیت بسیار بدبینانهتر است: کویت برای بیش از 90 درصد آب شرب خود به آب شیرینکنها وابسته است، در حالی که ایران تنها حدود 3 درصد از آن استفاده میکند.
ایران بر این عدم تعادل شرطبندی میکند. وابستگی کشورهای خلیج فارس به زیرساختهای آسیبپذیر به این معنی است که حتی حملات محدود نیز میتوانند تأثیرات سیاسی و اقتصادی بزرگی ایجاد کنند و نه تنها صادرات انرژی و خدمات عمومی بلکه همچنین برنامههای تحول ملی را تهدید کنند. به عنوان مثال، کویتیها اکنون به دلیل حملات ایرانی به نیروگاهها در حال آغاز به سهمیهبندی برق خود هستند.
این دینامیکها به طور کلی منطق استثماری گستردهتری را پشت هدفگیری کویت توسط ایران نشان میدهند. محاسبات تهران فراتر از صرفاً حضور تأسیسات نظامی ایالات متحده یا دینامیکهای ژئوپلیتیکی اطراف اسرائیل است؛ کویت به عنوان هدفی به ویژه آسیبپذیر نمایان میشود زیرا اهمیت استراتژیک را با آسیبپذیریهای قابل استثمار ترکیب میکند.
وابستگی کویت به تنگه هرمز، گزینههای محدود صادراتی و آسیبپذیری در برابر اختلالات دریایی به ایران این امکان را میدهد که فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی با هزینه نسبتاً کم وارد کند.

