اعتصابات فزاینده در خلیج فارس، اسلامآباد را با اختلالات فوری در تأمین و افزایش هزینههای واردات مواجه کرده است. پاکستان باید بیطرفی فعال را اتخاذ کند تا از اقتصاد آسیبپذیر خود محافظت کرده و از سرایت درگیریهای خارجی به مرزهای خود جلوگیری کند. با تعهد به بیطرفی فعال، رهبری پاکستان میتواند از مسیرهای حیاتی کشتیرانی محافظت کند و در عین حال قلمرو ملی را از عملیاتهای نظامی منطقهای پاک نگه دارد.
بیطرفی فعال از مرزهای حاکمیتی محافظت میکند
جنگ در حال حاضر به خانههای پاکستانیها وارد شده است. نه از طریق تیترها، بلکه از طریق قبض برق، کرایه اتوبوس و قیمت سبزیجات در بازار محلی. جنگها در خاورمیانه به ندرت در کشورهای آغازکننده خود محدود میمانند — پیامدهای آنها از طریق خطوط لوله نفت، مسیرهای کشتیرانی، بازارهای مالی، مسیرهای پناهندگان، شبکههای فرقهای و اتحادهای نظامی سفر میکنند. برای پاکستان، جنگ فزاینده بین ایران و ایالات متحده یک نمایش برای تماشا از فاصلهای امن نیست. این یک وضعیت اضطراری ملی است که درست در مرز غربی در حال وقوع است و بر روی آبهایی که اقتصاد کشور به آنها وابسته است، تأثیر میگذارد.
از تاریخ ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶، این درگیری وارد مرحلهای به طور فزاینده خطرناک شده است. موشکهای آمریکایی به اهدافی در سراسر ایران، از جمله تأسیسات نظامی و دریایی نزدیک به تنگه هرمز، حمله کردهاند و گزارشهایی از حملات به عمق بیشتری از کشور نیز رسیده است. ایران ادعای حملات تلافیجویانه به مواضع آمریکایی و تأسیسات همپیمانان در خلیج فارس را کرده است، از جمله حمله به یک پایگاه در اردن. در همین حال، نیروهای حوثی همپیمان ایران به نفتکشهای سعودی در دریای سرخ حمله کردهاند و جبهه دومی را باز کرده و نقطه تنگه باب المندب را تهدید کردهاند. ترافیک از طریق تنگه هرمز به شدت کاهش یافته، هزینههای بیمه کشتیرانی افزایش یافته و قیمتهای نفت جهانی به طور موقت از ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده است.
هیچیک از این موارد برای اسلامآباد انتزاعی نیست. پاکستان مرز طولانی با ایران دارد، روابط دفاعی و مالی نزدیکی با عربستان سعودی و امارات متحده عربی برقرار کرده، به شدت به نفت وارداتی وابسته است، میزبان سرمایهگذاریهای بزرگ چینی است و هنوز هم میخواهد با واشنگتن رابطه کاری داشته باشد. میلیونها شهروند آن به نوعی به اقتصادهای خلیج فارس وابسته هستند. تعداد کمی از کشورهای منطقه باید همزمان چنین روابط متضادی را حفظ کنند.

پایان ابهام راحت
این عمل تعادل هرگز آسان نبود، اما تا زمانی که رقابتهای منطقهای به جنگهای علنی نرسیده بودند، به طور معقولی خوب پیش میرفت.
data-path-to-node=”8″>زمانی که موشکها مرزها را درنوردیده، تأسیسات آمریکایی در کشورهای خلیج فارس هدف قرار میگیرند و مسیرهای دریایی که پاکستان به آنها وابسته است تحت فشار نظامی قرار دارند، کار بسیار دشوارتر میشود. خودداری و بیطرفی، به زبان قدیمی، دیگر کافی نیستند. آنچه کشور اکنون به آن نیاز دارد، یک دکترین بیطرفی فعال بهطور واضح است — که به معنای بیتفاوتی نیست و به این معنا نیست که هر طرف در این جنگ وزن یکسانی دارد. این به معنای امتناع از شرکت در عملیات تهاجمی است، در حالی که بهطور فعال از سرزمین، حمل و نقل، شهروندان و منافع اقتصادی پاکستان محافظت میشود و از هر کانال دیپلماتیک موجود برای کاهش تشدید استفاده میشود.
وزارت امور خارجه بارها از همه طرفها خواسته است که خودداری نشان دهند و گفته است که گفتوگوی پایدار تنها راه واقعی پیش رو است. این غریزه درستی است و باید پایهگذار سیاست باقی بماند. اما باید با چیزی قابل مشاهده پشتیبانی شود. پاکستان باید بهطور صریح اعلام کند که از سرزمین، فضای هوایی، بنادر و زیرساختهای اطلاعاتیاش برای حمله به ایران استفاده نخواهد شد — و بههمینوضوح، هر حمله به سرزمین، کشتیها یا غیرنظامیان پاکستانی بهعنوان نقض حاکمیت تلقی خواهد شد. از کشور دفاع کنید، بله. اما نگذارید که به میدان جنگ، پادگان یا سکوی پرتاب جنگ دیگری تبدیل شود.
چگونه بیطرفی فعال از رشد حمایت میکند
پارلمان نباید تماشاچی بماند
تصمیمات زمان جنگ عادت دارند که پشت زبان امنیت ملی پنهان شوند. اینجا اشتباه خواهد بود. هر تعهد نظامی پاکستانی فراتر از دفاع سرزمینی ساده باید از طریق بحث پارلمانی و توضیح عمومی صورت گیرد. دولت باید احزاب سیاسی را در مورد تعهدات دفاعی موجود، نحوه استفاده از تأسیسات پاکستانی، خطرات در مرز و هزینههای اقتصادی تشدید آگاه کند — نه برای افشای اسرار عملیاتی، بلکه به این دلیل که سیاستی که توسط یک دایره محدود شکل میگیرد به ندرت در برابر فشار سیاسی واقعی دوام میآورد، در حالی که سیاستی که بهطور علنی در پارلمان بحث میشود، معمولاً بهتر در خانه و خارج از آن پایدار میماند.
اپوزیسیون نیز در اینجا وظیفهای دارد: رویکرد دولت را مورد بررسی قرار دهد، البته، اما بدون اینکه به احساسات فرقهای دست یازد یا این بحران را به سلاحی علیه ایران، ایالات متحده، عربستان سعودی یا هر جامعه پاکستانی تبدیل کند. سیاست خارجی نمیتواند پایدار بماند اگر هر بحران خارجی فقط به مهمات جدیدی در سیاست داخلی تبدیل شود.

یک شوک اقتصادی که پاکستان نمیتواند به راحتی جذب کند
خطر فوریترین، اقتصادی است. واردات نفت ۲۲.۲ درصد از کل هزینههای وارداتی پاکستان را در دوره ژوئیه-مارس سال مالی ۲۰۲۵-۲۶ تشکیل میدهد که هزینهای معادل ۱۱.۲ میلیارد دلار دارد. حتی قبل از این تشدید اخیر، گزارش اقتصادی پاکستان قبلاً به این نکته اشاره کرده بود که چگونه درگیریهای خاورمیانه باعث نوسانات در بازار انرژی شده، هزینههای حمل و نقل و بیمه را افزایش داده و زنجیرههای تأمین منطقهای را مختل کرده است.
بسته شدن طولانیمدت تنگه هرمز، یا حتی اختلال جدی بدون بسته شدن کامل، هزینههای واردات سوخت را افزایش میدهد، ذخایر ارزی را تحت فشار قرار میدهد و روپیه را بیشتر تضعیف میکند.
این وضعیت تنها به انرژی محدود نخواهد شد. کشتیهایی که از مسیرهای خطرناک دوری میکنند، مسیرهای طولانیتری را طی میکنند که هزینههای حمل و نقل را افزایش میدهد و واردات ماشینآلات، مواد شیمیایی، روغن خوراکی و مواد اولیه صنعتی را به تأخیر میاندازد. صادرکنندگان با هزینههای بالای لجستیکی مواجه هستند در حالی که پاکستان به رشد صادرات قویتری نیاز دارد، نه ضعیفتر. دولت باید از اظهارات اطمینانبخش فراتر رفته و واقعاً یک برنامه اقتصادی اضطراری منتشر کند: چه ذخایر سوخت استراتژیکی وجود دارد، چه ترتیبات تأمین و حمل و نقل جایگزینی در دسترس است، و چگونه زنجیرههای تأمین ضروری حفظ خواهد شد.
یارانههای سوخت عمومی از نظر مالی پایدار نخواهند بود و عمدتاً به مصرفکنندگان ثروتمند که به آن نیاز کمتری دارند، کمک خواهند کرد. کمکهای هدفمند برای حمل و نقل عمومی، کشاورزی، خانوارهای کمدرآمد و صنایع صادراتی دفاعپذیرتر و ارزانتر برای حفظ هستند. پاکستان همچنین باید در زمینه صرفهجویی سریعتر عمل کند — کاهش مصرف سوخت دولتی، بهبود حمل و نقل عمومی شهری، اجازه دادن به ترتیبات کاری انعطافپذیر در صورت امکان، و تشویق به فناوریهای خورشیدی و انرژی کارآمد. هیچیک از این موارد در حال حاضر یک هزینه زیستمحیطی اضافی نیست. این امنیت اقتصادی است.

حفاظت از تجارت از طریق بیطرفی فعال
ارتباط با خلیج
قرارگیری پاکستان در خلیج فراتر از نفت است. در دوره ژوئیه-مارس سال مالی ۲۰۲۶، عربستان سعودی ۲۳.۴ درصد از حوالههای کارگران دریافتی توسط پاکستان را تشکیل میدهد، امارات متحده عربی ۲۰.۷ درصد و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ۹.۵ درصد دیگر — مجموعاً بیش از نیمی از تمام ورودیهای حواله ثبتشده. جنگی وسیعتر میتواند استخدام، فعالیتهای هوایی و ساختمانی در این اقتصادها را مختل کند و کارگران پاکستانی ممکن است با از دست دادن شغل، تأخیر در حقوق یا تخلیه اضطراری مواجه شوند. حتی یک کاهش موقت در حوالهها میتواند ذخایر ارزی و هزینههای خانوار در خانه را تحت تأثیر قرار دهد.
اسلامآباد باید یک مکانیزم بحران یکپارچهای را در وزارتخانههای امور خارجه، مالی، هوانوردی، امور دریایی، پاکستانیهای خارج از کشور، نفت و کشور ایجاد کند. سفارتها در سرتاسر خلیج نیاز به سیستمهای ثبتنام شهروندان بهروز، برنامههای تخلیه و خطوط ارتباطی اضطراری دارند که قبل از نیاز آماده باشند، نه بعد از آن. خطوط هوایی تجاری نیز به راهنماییهای واضحی در مورد شرایط اضطراری نیاز دارند. پاکستان نمیتواند تکرار بحرانهای گذشته را تحمل کند، زمانی که شهروندان اغلب مجبور بودند اطلاعات را از طریق شبکههای غیررسمی جمعآوری کنند زیرا هیچ مقام رسمی چیزی به آنها نمیگفت. حفاظت از پاکستانیهای خارج از کشور تنها یک وظیفه کنسولی نیست. این یک وظیفه اقتصادی است.
بیطرفی فعال ثبات مرزها را تأمین میکند
ایران تنها یک کشور خارجی نیست
پاکستان روابط عمیقی با سلطنتهای خلیج فارس دارد، اما ایران موقعیت متفاوتی دارد — همسایه نزدیک است. بیثباتی در داخل ایران به ناچار به بلوچستان، تجارت مرزی، عملیات امنیتی و زندگی جوامع در هر دو طرف مرز سرایت خواهد کرد. یک دولت ایرانی ضعیف فضای بیشتری برای گروههای شبهنظامی، شبکههای جنایی، قاچاقچیان سلاح و انسان فراهم میکند. بسته شدن مرزها معیشت در مناطقی که در حال حاضر در حال مبارزه هستند را آسیب میزند و یک بحران انسانی جدی میتواند پناهندگان را به سمت پاکستان سوق دهد.
اسلامآباد باید امنیت مرزها را تقویت کند بدون اینکه تمام جمعیت محلی را به عنوان تهدید در نظر بگیرد. اقدامات سختگیرانهای که تجارت و حرکت مشروع را مختل میکنند، معمولاً باعث افزایش کینه و تقویت دقیقاً شبکههای غیرقانونی میشوند که دولت در تلاش است آنها را تعطیل کند. رویکرد بهتر: گسترش بازارهای مرزی تنظیمشده، بهبود تسهیلات گمرکی و وارد کردن جوامع محلی به برنامهریزی امنیتی خود. بلوچستان نباید تنها به عنوان یک منطقه حائل نظامی مدیریت شود — بلکه باید به عنوان دروازه اقتصادی و دیپلماتیک اصلی غربی پاکستان مورد توجه قرار گیرد.
در اصل، این جنگ درباره قدرت، امنیت، سیاست هستهای، نفوذ منطقهای و کنترل بر آبراههای استراتژیک است. تبدیل آن به یک اختلاف فرقهای هم نادرست و هم خطرناک خواهد بود.

دنبال کردن بیطرفی فعال از طریق دیپلماسی
پاکستان قبلاً تلاش کرده است که واشنگتن و تهران را به میز مذاکره بیاورد. پاکستان و قطر در تسهیل یک یادداشت قبلی که هدف آن ایجاد فضایی برای مذاکره بود، کمک کردند، هرچند این تلاش در نهایت به دلیل اتهامات نقض از هر دو طرف شکست خورد. اخیراً، اسلامآباد به بررسی احیای مذاکرات در کنار تعامل دیپلماتیک چین پرداخته است — پکن بهطور علنی از میانجیگری پاکستان حمایت کرده است، هرچند موانع جدی باقی مانده است، بهویژه به این دلیل که حملات به عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس موقعیت اسلامآباد را پیچیده کرده است.
پاکستان باید به تلاشهای خود ادامه دهد. اما باید تفاوت بین میانجیگری و تئاتر دیپلماتیک را بداند. یک میانجی باید اعتبار لازم را با همه طرفهای درگیر داشته باشد و اسلامآباد نمیتواند در عین حال که بهطور عمومی بیطرفی را ادعا میکند، بهطور خصوصی با اهداف نظامی یک طرف همراستا باشد. این کشور باید درباره اصولی که واقعاً راهنماییکننده دخالت آن است، شفاف باشد: احترام به حاکمیت، حفاظت از زندگی غیرنظامیان، آزادی ناوبری تجاری، عدم گسترش تسلیحات و پایان دادن به حملات به کشورهای همسایه.
کار کردن با چین، قطر، عمان و ترکیه برای باز کردن کانالهای دیپلماتیک موازی یک مسیر معقول است. هدف نباید یک توافق نهایی بلندپروازانه باشد که هر شکایتی را پوشش دهد — یک آتشبس محدود که به اقدامات عملی مرتبط باشد، کافی است: حفاظت از حمل و نقل تجاری، تعلیق حملات به کشورهای منطقه، تضمین اینکه قلمرو همسایه برای عملیات تهاجمی استفاده نخواهد شد و از سرگیری مذاکرات. یک توافق مرحلهای کمتر دراماتیک از یک کنفرانس صلح بزرگ است. همچنین واقعگرایانهتر است.
انتخاب واقعی پاکستان
نظریهپردازان ممکن است بخواهند این را بهعنوان انتخابی بین ایران و عربستان سعودی، یا بین چین و ایالات متحده قالببندی کنند. این قالببندی نادرست است. تعهد اصلی پاکستان به مردم خود است و منافع آنها نیاز به یک ایران پایدار، کشورهای خلیج امن، مسیرهای حمل و نقل باز، انرژی قابلدسترس، کارگران خارجی محافظتشده، سرمایهگذاری مداوم چین و یک رابطه کاری با واشنگتن دارد. پیوستن به یک جنگ منطقهای هیچیک از اینها را تأمین نمیکند.

آنچه پاکستان به آن نیاز دارد، بیطرفی فعال، میانجیگری جدی و آمادگی اقتصادی واقعی است — دفاع دیپلماتیک از کشورهای دوست خلیج فارس، حفظ صلح با ایران، هماهنگی با چین و ادامه تعامل با واشنگتن، همه بدون واگذاری خودمختاری استراتژیک به هیچ یک از آنها. یک حقیقت ناخوشایند در زیر همه اینها وجود دارد: آسیبپذیری پاکستان در برابر جنگهای خاورمیانه به واسطه ضعفهای اقتصادی خود تشدید میشود. کشوری که اینگونه به سوخت وارداتی، سپردههای خارجی، وامهای خارجی و حوالههای خارج از کشور وابسته است، همیشه فضای محدودی برای مانور دیپلماتیک خواهد داشت. راهحل بلندمدت تنها توازن هوشمندانه نیست. بلکه تابآوری واقعی داخلی است — انرژی متنوع، صادرات قویتر، مالیات بهتر، حکمرانی بهتر و وابستگی کمتر به نجات مالی اضطراری.
وظیفه فوری سادهتر از آن است که بیان شود، اگرچه انجام آن دشوار است: جلوگیری از ورود این درگیری به پاکستان از نظر اقتصادی، نظامی یا اجتماعی. در حال حاضر، عاقلانهترین سیاست خارجی انتخاب یک اردوگاه در جنگ دیگری نیست. بلکه انتخاب صلح، حاکمیت و رفاه مردم پاکستان است. نه از روی ضعف، بلکه از روی انضباط استراتژیک، که از ضرورت ناشی میشود.

