دستیابی به اهداف اصلی ایالات متحده در ایران نیازمند ترکیبی حسابشده از بازدارندگی و دیپلماسی محدود است. با تمرکز بر اهداف قابل دستیابی ایالات متحده در ایران، دولت میتواند از خطرات یک درگیری منطقهای نامحدود اجتناب کند. در حال حاضر، نزدیکترین اهداف ایالات متحده در ایران حول محور احیای کریدورهای تجاری جهانی بدون مانع میچرخد. در نهایت، قفل کردن این اهداف ایالات متحده در ایران، امنیت انرژی بینالمللی را تضمین میکند.
اهداف ایالات متحده در ایران در خصوص اقدامات تثبیت منطقهای
در تاریخ ۷ آوریل، رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده عمدتاً به اهداف نظامی خود در ایران دست یافته است. واشنگتن ممکن بود عملیات تهاجمی را پایان دهد و نیروهایی را که به منطقه اعزام کرده بود، بازگرداند اگر نه به خاطر یک چیز: کنترل ایران بر تنگه هرمز. شش هفته بعد، آن مانع برای خروج آمریکا همچنان باقی است، بنابراین بازگشایی تنگه و احیای وضعیت پیشین باید تنها تمرکز تلاشهای دیپلماتیک و نظامی ایالات متحده باشد. مسائل دیگر میتوانند با استفاده از ابزارهای سیاستی مختلف در طول زمان مورد بررسی قرار گیرند—نقطهای از اهرم برای آمریکا در حالی که رهبران جدید ایران در تلاش هستند.
چگونه پیشرفتهای اخیر در زمان جنگ با اهداف ایالات متحده در ایران همراستا است
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل حمله نظامی مشترک خود را در تاریخ ۲۸ فوریه آغاز کردند، اهداف آنها بهطور فوری مشخص نبود. با این حال، عملیاتهای بعدی بهطور قابل توجهی توان نظامی ایران را کاهش داد، درصد قابل توجهی از قابلیتهای موشکی/پهپادی و پایه صنعتی دفاعی آن را از بین برد و نیروی دریایی و نیروی هوایی آن را بهطور عمده نابود کرد. رهبران سیاسی و نظامی کشور نیز به شدت آسیب دیدند، بهطوری که رهبر عالی علی خامنهای و دیگر مقامات ارشد در روزهای اولیه درگیری ترور شدند. سایر تلاشها—مانند حملات به برنامه هستهای که قبلاً آسیبدیده بود و تلاش ظاهراً اسرائیلی برای بیثبات کردن رژیم—نتایج مبهمتری داشتند.
id=”p-rc_3919c341d18cce29-22″ data-path-to-node=”8″>با این حال، هنگامی که این نتایج جنگی را با سایر تلاشهای ایالات متحده و شرکای آن از ابتدای سال ۲۰۲۵ ترکیب کنیم، این نتایج به پیشرفتهای عمدهای در تقریباً تمام زمینههای مورد نگرانی ایالات متحده در مورد ایران تبدیل میشود. در ژوئن گذشته، برنامه هستهای به دلیل حملات همپیمانان به مدت چند ماه و شاید سالها به تأخیر افتاد، به طوری که به نظر میرسد تهران بدون برنامهای قابلاجرا برای غنیسازی اورانیوم باقی مانده است. در سپتامبر، ممنوعیت بینالمللی بر غنیسازی ایرانی و تحریمهای سازمان ملل علیه رژیم از طریق مکانیزم بازگشت فوری توافق جامع مشترک ۲۰۱۵ (برجام) دوباره برقرار شد. علاوه بر این، حزبالله، حماس و دیگر شرکای تروریستی برجسته ایرانی از طریق اقدامات نظامی اسرائیل به شدت تضعیف شدهاند، در حالی که عملیات خشم حماسی ضربات بیشتری به ایران وارد کرده است.
اما آنچه اکنون ایالات متحده را دچار مشکل کرده، هیچیک از این نگرانیهای دیرینه نیست، بلکه نگرانی جدیدی است که این درگیری به وجود آورده است: بسته شدن مؤثر تنگه هرمز توسط ایران. این یک دینامیک آشنا است—به عنوان مثال، درگیری طولانیمدت آمریکا در عراق ناشی از هیچگونه دشواری در سرنگونی صدام حسین نبود، بلکه ناشی از سرکوب شورشی بود که پس از فروپاشی دولت به وجود آمد.
امروز، ایران کنترل de facto بر ترافیک از طریق تنگه را با حداقل استفاده مستقیم از زور برقرار کرده است، که برای بازداشتن بیشتر کشتیها و حتی ناوگانها از تلاش برای عبور از این آبراه کافی بوده است. در حالی که ایران این بازدارندگی را با هزینهای نسبتاً پایین به دست آورده است، ایالات متحده دریافته است که تأمین اطمینان لازم برای کشتیها به منظور مقابله با توانایی نهفته ایران برای اعمال کنترل، بسیار دشوارتر و هزینهبرتر خواهد بود.
چرا مذاکره گسترده اهداف اساسی ایالات متحده در ایران را مختل میکند
به جای تلاش برای بازگشایی تنگه از طریق نیروی نظامی—به عنوان مثال، با استفاده از اسکورتهای دریایی، اشغال سرزمینهای ایرانی در طول تنگه، یا ادامه حملات به نیروهای موشکی و پهپادی—دولت ترامپ به مذاکرات روی آورد. با این حال، هر دو طرف نیز از این مذاکرات برای پرداختن به مسائل دیگری که در آنها اختلاف زیادی دارند، استفاده کردهاند که مذاکرات را پیچیدهتر کرده است. مسائل مورد بحث شامل محاصره دریایی ایالات متحده بر بنادر ایرانی؛ برنامههای هستهای، موشکی و پهپادی رژیم؛ حمایت ایران از نمایندگان تروریستی؛ تحریمهای ایالات متحده علیه ایران؛ احتمال ارائه تضمینهای امنیتی ایالات متحده به ایران؛ و حتی حضور نیروهای آمریکایی در خاورمیانه گستردهتر است.
از دیدگاه تهران، این رویکرد احتمالاً منطقی به نظر میرسد. بستن تنگه هرمز تأثیرات جهانی دارد، بازارهای انرژی را متلاطم میکند، قیمتها را افزایش میدهد، رشد اقتصادی را کاهش میدهد و کمبودهای بالقوهای در کالاهای کلیدی مانند پتروشیمیها ایجاد میکند. بنابراین، رهبران ایرانی حفظ کنترل بر این تنگه را به عنوان ابزاری قوی برای مذاکره میبینند.
با این حال، تلاش برای رسیدگی به طیف وسیعی از مسائل در حال حاضر برای ایالات متحده منطقیتر به نظر نمیرسد، به سه دلیل:
۱: در حالی که محاصره بنادر ایرانی به ایالات متحده اهرم اقتصادی میدهد، این امر جدید نیست—واشنگتن مدتهاست که از فشار اقتصادی علیه ایران به شکل تحریمها استفاده کرده است. در نهایت، این محاصره ممکن است به اقتصاد ایران بیشتر از آن تحریمها آسیب برساند، اما به خودی خود تأثیر بهطور چشمگیری بر تصمیمگیریهای رژیم نخواهد داشت.
۲: اهرمی که ایران از طریق تنگه به کار میبرد، فشار اقتصادی و زمانی فزایندهای بر ایالات متحده و سایر نقاط جهان ایجاد کرده است، که احتمالاً رژیم را جسورتر کرده و به دست آوردن امتیازات گستردهتر را دشوارتر میسازد. دولت ترامپ احتمالاً در موقعیت قویتری برای مذاکره در مورد مسائل دیگر قرار میگرفت اگر تنگه باز بود؛ حتی اگر این به معنای پایان محاصره ایالات متحده باشد، اشکال دیگری از فشار همچنان در دسترس خواهد بود (مانند تحریمها) یا به راحتی قابل دستیابی خواهد بود (مانند استفاده مجدد از نیروی نظامی).
۳: به نظر میرسد دولت در پی دستیابی به توافقی مشابه برجام است، هرچند که شرایط امروز به طور چشمگیری با سال ۲۰۱۵ متفاوت است. در آن زمان، برجام به عنوان اقدامی دشوار اما ضروری برای جلوگیری از جنگ تلقی میشد. امروز، آن جنگها به وقوع پیوسته و به طور مؤثری تواناییهای غنیسازی هستهای که دولتهای قبلی سعی در محدود کردن آن از طریق دیپلماسی داشتند، نابود شده است. با پیشنهاد “تعلیق” غنیسازی، دولت در واقع به ایران اجازه میدهد که در نهایت فعالیتهای هستهای را که در حال حاضر در آن مشغول نیست، از سر بگیرد و که ایالات متحده کمتر از یک سال پیش برای متوقف کردن آن از نیروی نظامی استفاده کرده بود. مورد مشابهی میتوان برای فعالیتهای موشکی و نیابتی ایران مطرح کرد.
id=”p-rc_3919c341d18cce29-23″ data-path-to-node=”10″>علاوه بر این، ایران از بسته نگهداشتن تنگه هرمز به جز افزایش قیمت نفت، که ممکن است در چند سناریو یک سود زودگذر باشد، بهرهبرداری چندانی نمیکند—اگر ایالات متحده محاصره را تشدید کند، رژیم مجبور به کاهش تولید خواهد شد، یا قیمتها در پی کاهش تنشها کاهش مییابد. در واقع، ایران ممکن است از باز کردن تنگه بیشتر بهرهمند شود، با توجه به امتیازاتی که در ازای این کار دریافت خواهد کرد (به زیر مراجعه کنید). بنابراین، با وجود اهرمهایی که در طول جنگ به دست آورده است، رژیم نمیتواند در بلندمدت بهرهبرداری کند مگر اینکه تنگه را دوباره باز کند. این واقعیت بهطور چشمگیری چشماندازهای دیپلماسی موفق را بهبود میبخشد، اما تنها در صورتی که دور فعلی مذاکرات بهطور باریک بر روی این موضوع متمرکز شود.
تنگ کردن خواستههای استراتژیک برای تأمین اهداف اصلی ایالات متحده در ایران
استراتژی اساساً درباره تطابق اهداف و وسایل است. خطر برای دولت ترامپ این است که آرزوهای آن در مذاکره با ایران بهمراتب فراتر از وسایلی است که حاضر به استفاده از آن است. برای عبور از این معضل، مقامات ایالات متحده باید تمرکز دقیقی بر روی مشکل اصلی داشته باشند: بسته بودن تنگه هرمز.
این به معنای هدفگذاری برای یک توافق حداقلی است که در آن تهران تنگه را در ازای لغو محاصره ایالات متحده باز کند. بدون شک، روشن کردن جزئیات این توافق مهم خواهد بود—بهعنوان مثال، ایران باید ملزم به پاکسازی هرگونه مین از تنگه باشد و از دریافت “عوارض” یا مجبور کردن کشتیها به حرکت در مسیری نزدیک به سواحل خود منع شود. با این حال، معامله اصلی ساده است.
اگرچه به نظر میرسد ایران اوایل این ماه معامله مشابهی را پیشنهاد کرده است، انجام آن امروز ممکن است نیاز به فشار بیشتری داشته باشد—بهویژه، با نشان دادن تمایل به از سرگیری جنگ. بهعنوان مثال، اگر تهران به شرایط واشنگتن ادامه دهد، ایالات متحده باید مجموعهای محدود از حملات به اهداف نظامی انجام دهد در حالی که تمایل خود را برای ادامه—و حتی تشدید—تا زمانی که تنگه باز شود، نشان دهد. استفاده متعادل و صبورانه از نیرو احتمالاً معتبرتر و مؤثرتر از تهدیدات پر سر و صدای دولت برای انجام حملات ویرانگرتر خواهد بود که بهطور عملی محقق نشدهاند.
چارچوبهای ثانویه طراحی شده برای رسیدگی به اهداف ایالات متحده در ایران
این رویکرد تعدادی از مسائل مهم را بدون پاسخ باقی میگذارد، اما ایالات متحده ابزارهای زیادی در اختیار دارد تا به آنها رسیدگی کند:
عناصر باقیمانده از برنامه هستهای ایران نگرانکننده است، بهویژه ذخیره اورانیوم غنیشده آن. یک عملیات ویژه برای استخراج اورانیوم احتمالاً غیرواقعی است—چنین عملیاتی تقریباً قطعاً با مقاومت مواجه خواهد شد و به دلیل حفاری مورد نیاز و خطرات ذاتی در دستورزی با گاز اورانیوم، از نظر فنی پیچیده خواهد بود. در عوض، همانطور که رئیسجمهور ترامپ پیشنهاد کرده است، ایالات متحده باید دو اقدام انجام دهد:
(1) اگر اطلاعات از چنین حرکتی حمایت کند، حملات هوایی اضافی برای دفن اورانیوم غنیشده انجام دهد؛ (2) مکانهایی که اورانیوم در آنها ذخیره شده را تحت نظر قرار دهد با این نیت که در صورت تلاش ایران برای استخراج آن، حملات اضافی انجام دهد.
در کنار آتشبس مذاکرهشده با ایران، ایالات متحده باید به دنبال یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل باشد که دو هدف را محقق کند:
(1) حق آزادی ناوبری در آبهای بینالمللی را تأکید کند و ادعای ایران به حاکمیت بر تنگه هرمز را رد کند؛ (2) از ایران بخواهد که به تعهدات هستهای خود تحت پیمان عدم اشاعه احترام بگذارد، که در درجه اول شامل پذیرش بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی است.
یک قطعنامه همچنین میتواند از ایران بخواهد که در مورد مواد و فعالیتهای هستهای باقیمانده خود پاسخگو باشد. در حالی که چین و روسیه ممکن است از چنین قطعنامهای ابراز نارضایتی کنند، پکن ممکن است آن را به عنوان بهایی برای تمایل آمریکا به لغو محاصره بپذیرد، که مسکو را منزوی خواهد کرد. با این حال، اگر مسکو یا پکن به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل وتو بزنند، ایالات متحده هنوز میتواند به چندین قطعنامه شورای امنیت که بهطور فعال بر همکاری و بازرسی هستهای ایران پس از بازگشت به وضعیت قبلی در سپتامبر گذشته تحمیل شدهاند، اشاره کند. واشنگتن میتواند قصد خود را برای اجرای این قطعنامهها از طریق اقدام نظامی در صورت لزوم اعلام کند.
علاوه بر این، ایالات متحده باید یک کنفرانس امنیتی منطقهای با کشورهای حاشیه خلیج فارس، ترکیه و بهطور ایدهآل اسرائیل نیز برگزار کند. همه این کشورها در طول جنگ توسط ایران مورد حمله قرار گرفتهاند و احتمالاً به دنبال تقویت روابط امنیتی خود با واشنگتن و همچنین با سایر شرکای کلیدی مانند اوکراین هستند که باید در این proceedings گنجانده شود. چنین گردهمایی میتواند نه تنها به ادغام بیشتر شراکتهای امنیتی در منطقه کمک کند، بلکه میتواند بعداً به عنوان یک فوروم برای تعامل با تهران در مورد نگرانیهایی مانند فعالیتهای موشکی و پهپادی، حمایت از بازیگران غیر دولتی و امنیت دریایی عمل کند.
در نهایت، ایالات متحده به یک سیاست فعال در قبال ایران و خاورمیانه نیاز خواهد داشت که شامل تلاشهایی برای تضعیف نمایندگان ایران در عراق، لبنان، یمن و سایر نقاط و تقویت دولتهای مشروع در این مناطق باشد، همچنین برای مقابله با سیاستهای رژیم ایران و حمایت از مردم ایران.
زمینه تاریخی اهداف تحققیافته ایالات متحده در ایران
رئیسجمهور ترامپ ممکن است نگران باشد که یک توافق حداقلی با ایران به عنوان یک شکست مورد انتقاد قرار گیرد، اما چنین توافقی نباید به صورت جداگانه دیده شود. بلکه، این توافق منعکسکننده یک انتقال در روشهای اصلی ایالات متحده برای رسیدگی به تمام نگرانیهایش در مورد ایران خواهد بود.
زمانی که این موضوع در کنار سایر تلاشهای آمریکایی و اسرائیلی در دو سال گذشته قرار گیرد، رئیسجمهور ترامپ میتواند به طور معتبر ادعا کند که برنامه هستهای ایران را مختل کرده، نیروهای موشکی، پهپادی و نیابتی آن را به شدت تضعیف کرده، تحریمهای سازمان ملل و ممنوعیت بینالمللی غنیسازی اورانیوم تهران را احیا کرده و رهبری ایران را به شدت آسیبپذیر کرده است—در حالی که تنگه هرمز را دوباره باز کرده است. به احتمال زیاد، خلیج فارس برای مدتی ناپایدار باقی خواهد ماند و تغییر رژیم در ایران همچنان دشوار است، اما این فهرست از دستاوردها به هر حال قابل توجه است و احتمالاً رژیم ایران را برای سالهای آینده با بحرانهای متعدد مواجه خواهد کرد.

