حمله نظامی اخیر به دانشگاههای ایرانی نشانهای از تشدید خطرناک در درگیریهای منطقهای است که از سوی دانشمندان در سطح جهانی محکوم شده است. این حمله سیستماتیک به دانشگاههای ایرانی تهدیدی برای دههها پیشرفت علمی، خودکفایی فناوری منطقهای و پژوهشهای تاریخی مستقل به شمار میرود. تحلیلگران بر این باورند که این حمله هدفمند به دانشگاههای ایرانی به منظور تضعیف حاکمیت فکری یک ملت کامل انجام میشود. در نتیجه، حمله جاری به دانشگاههای ایرانی یک بحران شدید است که نیازمند توجه فوری از سوی شبکههای علمی بینالمللی میباشد.
پوشش نیویورک تایمز از حمله به دانشگاههای ایرانی
“ایرانیها حمله به یک دانشگاه برتر را محکوم کردند.” تا زمانی که نیویورک تایمز به گزارش حمله وحشیانه اسرائیل به دانشگاههای ایرانی بپردازد، میدانید، همانطور که در فارسی میگوییم، “سوپ آنقدر شور است که حتی آشپز هم باید به آن اعتراف کند”.
اما همانطور که همیشه، هدف این نیست که آنچه را که به اصطلاح “روزنامه معتبر” مینامند، درباره حقیقت تروری که توسط مستعمره محبوب تایمز انجام میشود، گزارش دهد. هدف این است که حقایق را هر زمان که بربریت اسرائیل باعث ایجاد تبلیغات منفی میشود، مدیریت و ماساژ دهد.
“مقامات دولتی”، تایمز گزارش میدهد، “و فعالان ضد دولتی بهطور یکسان حملات به دانشگاه صنعتی شریف در تهران، آخرین مرکز آموزش عالی ایرانی که هدف قرار گرفته است، را محکوم کردند.”
این البته عبارتی مغرضانه است. تخریب یک نهاد بزرگ آموزش عالی مسئلهای نیست که از طریق دوگانههای آشنا pro- و anti-government که تایمز بهطور عادی بر ایران تحمیل میکند، فیلتر شود. بمباران یک دانشگاه – در ایران، فلسطین یا لبنان – عمل بربریت است، صرفنظر از تقسیمات سیاسی درون یک کشور.
روزنامهنگاری به مراتب جدیتر از هر آنچه که رسانههای شرکتی ایالات متحده میتوانند ادعا کنند، آنچه را که در دانشگاههای ایرانی در حال وقوع است، بهطور دقیقتری مستند کرده است. “حدود 30 دانشگاه تحت حمله قرار گرفتند”، یکی از گزارشهای معتبر اشاره کرد، “در آنچه که دانشگاهیان و دانشجویان ایرانی میگویند تلاشی برای محو حاکمیت و خودکفایی فناوری است.”
این گزارشدهی مسئولانه است.
آیا ویرایشگران و خوانندگان صهیونیست روزنامه نیویورک تایمز حتی میدانند مریم میرزاخانی کی بود؟ این سازمانهای طرفدار اسرائیل در کار اطلاعرسانی به خوانندگان خود نیستند، بلکه در حفظ جهل پاتولوژیک خود فعالیت میکنند.
سازمانهای خبری دیگر که واقعاً اهمیت میدهند، بهطور عمیقتری تحقیق کردند و گزارشها را تأیید کردند. “وزارت علوم و فناوری ایران به ما گفت که از آغاز جنگ، حداقل ۳۰ دانشگاه مورد حمله قرار گرفتهاند”، یکی از گزارشها اشاره کرد.
اپیستمکید از طریق حمله سیستماتیک به دانشگاههای ایرانی
اکنون میدانیم که با آنچه که محققان آن را اپیستمکید مینامند، مواجه هستیم: یک مستعمره صهیونیستی، که بهوسیله صهیونیستهای نسلکش مانند مریم آدلسون و سیاستمداران خریداریشده و پرداختشده مانند دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، حمایت میشود و در تلاش است تا یک اکوسیستم علمی، پژوهشی و دانشگاهی را که ریشههای آن بهحداقل به آکادمی گندیشاپور در قرن ششم در دوره ساسانیان برمیگردد، نابود کند – که پس از آن دانشگاه جندیشاپور در زادگاه من اهواز نامگذاری شده است.
تنفر جهانی از خود واژه “اسرائیل” دلایل بسیاری دارد. این تنها یکی از آنهاست.
به زودی حتی رسانههای اسرائیلی نیز مجبور شدند به مقیاس این جنایت اعتراف کنند. “ایران دانشگاه بمبارانشده را به موزه تبدیل میکند”، روزنامه تایمز اسرائیل درباره دانشگاه صنعتی اصفهان گزارش داد.
تا آن زمان، داستان بهطور جهانی پخش شده بود و دانشگاه جهانی نیوز نیز در حال مستند کردن تخریب جنایتکارانهای بود که اسرائیل همچنان بر مؤسسات و جوامع در سراسر منطقه تحمیل میکند.
اپیستمکید از اوایل آوریل ۲۰۲۶، بیش از ۳۰ دانشگاه و مرکز تحقیقاتی ایرانی بهگزارشها بهدست حملات اسرائیلی آسیب دیده یا نابود شدهاند، که با حمایت داماد ترامپ، جارد کشنر، صهیونیست دو آتشه، که همچنان از تشدید جنگ با ایران بهطور سیاسی و مالی سود میبرد، صورت گرفته است.
مؤسساتی که اسرائیل شناسایی، هدفگذاری و در تلاش برای نابودی آنها بوده است، بهگزارشها شامل دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه شهید بهشتی – alma mater من، زمانی که هنوز به نام دانشگاه ملی شناخته میشد، میباشد.
گزارشهای دیگر نشان میدهند که دانشگاه شیراز و دانشگاه ارومیه نیز مورد حمله قرار گرفتهاند. مستندات دقیقترین، بهطور غیرقابلپیشبینی، به زبان فارسی از داخل ایران است.
زیرساختهای ساختاری ویرانشده بهدلیل حمله به دانشگاههای ایرانی
تأسیسات تحقیقاتی، آزمایشگاهها، ساختمانهای اداری، کلاسهای درس، سالنهای سخنرانی، مساجد و دیگر مکانهای عبادت بهطور گزارششدهای هدف بمبافکنهای اسرائیلی قرار گرفتهاند، در حالی که لابی اسرائیلی سیاستمداران فاسد آمریکایی مانند لیندسی گراهام و تد کروز را برای حمایت از این حمله بسیج کرده است، علیرغم خواستههای اکثریت قاطع آمریکاییها.
اما چرا باید در این حمله وسیع به مؤسسات آموزش عالی، این همه دانشگاه ایرانی هدف قرار گیرند؟
دلایل متعددی وجود دارد. دانشگاهها مکانهای تحقیق و علم هستند. آنها زیرساخت علمی هر جامعهای قوی را تشکیل میدهند.
دانشگاههای ایرانی – مانند دانشگاههای سراسر آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، اروپا و ایالات متحده – مکانهایی هستند که در آنها کارهای پیشرفتهای در زمینههای پزشکی، مهندسی، معماری، هنرها، علوم اجتماعی و علوم انسانی انجام میشود.
اسرائیل – نه فقط بنیامین نتانیاهو – نمیخواهد چنین مؤسساتی در جوامع سالم اطرافش شکوفا شوند. هدف آن کاهش جهان اطراف دولت گارد خود به همان بربریت بیثمر است که نسلکشی صهیونیسم از آن برخاسته است.
با حمایت بلند و مشتاق اکثریت قاطع اسرائیلیها، ارتش ترسو آنها مکانهای مشابه آموزش عالی را در فلسطین و لبنان ویران کرده و اکنون بهطور علنی تهدید میکند که همین کار را در جاهای دیگر – شاید حتی در ترکیه و پاکستان – انجام دهد.
آنها میخواهند جهان اطراف خود را ویران ببینند تا دولت گارد آنها – آن مستعمره مهاجرین، آن آخرین میراث وحشیگریهای اروپایی بر این سیاره – بتواند از طریق ویرانی بر منطقه تسلط یابد.
به چهرههای وحشی ایتمار بنگویر، بزالل اسموتریچ، نتانیاهو، نفتالی بنت، اسرائیل کاتز، دنی دانون و دیگران نگاه کنید، در حالی که این جنایات را مرتکب میشوند.
این اسرائیل است. این آخرین هدیه وحشیگریهای اروپایی است که بر دنیای ما تحمیل شده است.
همدستی غرب در حمله گسترده به دانشگاههای ایرانی
آیا میتوانید تصور کنید که اسرائیل شروع به بمباران دانشگاههای بزرگ در اروپا و ایالات متحده کند؟ واکنش اروپاییها و آمریکاییها چگونه خواهد بود اگر آکسفورد و کمبریج، کلمبیا و هاروارد، دانشگاه شیکاگو و استنفورد توسط اسرائیل بمباران شوند؟
فکر میکنید که این هرگز اتفاق نخواهد افتاد؟ چرا؟ اینجاست که مشکل وجود دارد.
صهیونیستهای اسرائیلی و حامی اسرائیل به مدت چندین دهه به این دانشگاهها حمله کردهاند، بهویژه در سالهای اخیر به شدت – نه هنوز با بمب، بلکه با افترا و ارعاب، افشای اطلاعات شخصی، شکایتهای چند میلیون دلاری، روزنامهنگاری زرد و کمپینهای بیوقفه برای خاموش کردن مخالفتها با وحشیگریهای نسلکشانه اسرائیل.
آنها در حال حاضر بهطور سیاسی و فکری این دانشگاهها را “بمباران” میکنند. پروژه استر، که توسط بنیاد هریتیج پیش برده میشود، چه چیزی جز تلاشی برای بمباران سیاسی و فکری دانشگاههای آمریکایی است – ایجاد ترس، ارعاب و سکوت در دانشگاهها بهطوری که هیچکس جرات نکند کلمهای انتقادی درباره رفتار زشت اسرائیل بگوید؟
آیا آنها دفتر مرحوم ادوارد سعید، دانشمند فلسطینی-آمریکایی، در دانشگاه کلمبیا را با بمب آتشزا هدف قرار ندادند تا او را بترسانند و خاموش کنند؟
اگر آمریکاییها و اروپاییها فکر میکنند اسرائیل حملات خود را به دانشگاههای فلسطینی، لبنانی و ایرانی محدود خواهد کرد، پس به آنچه که صهیونیستها در حال حاضر به مؤسسات خودشان انجام میدهند، توجه نکردهاند.
مقاومت فکری در برابر حمله تاکتیکی به دانشگاههای ایرانی
آنها حقیقت را نفرت دارند. آنها از تفکر انتقادی نفرت دارند. آنها از واقعیتها نفرت دارند.
آنها میخواهند جهان از کشتار فلسطینیها، ویرانی لبنان، بمباران فرشگونه ایران، تصرف سرزمین سوریه و ورشکستگی آمریکاییها بهدلیل دستکاری رئیسجمهورشان در حمایت از جنگهای بیپایان، چشمپوشی کند.
به همان دلایلی که ترامپ و صهیونیستهای نسلکش آمریکایی به دانشگاهها در ایالات متحده حمله میکنند – و به همین دلیل پروژه استر را توسعه دادهاند – آنها همچنین اسرائیل را تشویق، تأمین مالی و مسلح میکنند تا دانشگاههای ایرانی و فلسطینی را نابود کند.
پروژه استر یک جبهه داخلی – دانشگاهها و کالجهای آمریکایی – و یک جبهه خارجی دارد، جایی که دانشگاههای ایران و فلسطین بهطور فیزیکی بمباران و ویران میشوند.
هدف قرار دادن دانشگاههای آمریکایی و اروپایی از طریق سانسور، ارعاب، خاموش کردن و کنترل درسی معادل سیاسی بمباران فیزیکی دانشگاههای ایرانی و فلسطینی به ویرانی است.
محلهای مخالفت دانشگاههای ایرانی، مانند دانشگاههای دیگر نقاط جهان، تنها محلهای تحقیق و دانش نیستند. آنها همچنین مراکز مقاومت در برابر تمایلات توتالیتر دولتی هستند که بهدنبال خاموش کردن مخالفتهاست.
مجمعهای دانشجویی، اتحادیههای کارگری و سازمانهای حقوق زنان مدتهاست که در مبارزات ایرانیها برای آزادیهای مدنی مرکزی بودهاند. اسرائیل از چنین اشکالی از زندگی سیاسی مدنی و سازمانیافته میترسد زیرا آنها نمایانگر امکان وجود یک جامعه سالم و سیاسی آگاه هستند.
در دسامبر و ژانویه، عوامل قاتل به اعتراضات مسالمتآمیز در ایران نفوذ کردند، شروع به کشتن معترضان مسالمتآمیز کردند، مساجد را سوزاندند و نسخههایی از قرآن را به آتش کشیدند.
اینها ابرازهای ارگانیک قیامهای مردمی برای آزادیهای مدنی نیستند. اینها اقداماتی هستند که برای خراب کردن تشکیل یک جامعه مدنی قوی طراحی شدهاند که قادر به مقابله با اسرائیل و صهیونیسم نسلکش از طریق قضاوت سیاسی سازمانیافته و مشروع باشد.
این کمپین علیه آموزش عالی – آنچه بسیاری از دانشمندان اکنون آن را «تحصیلکشی» مینامند – همچنین تاریخ عمیقتری از نفرت اسرائیل از هر فرهنگ آکادمیکی که نمیتواند بر آن تسلط یابد را منعکس میکند – از روی حسادت و کینه، زیرا خود فاقد آن هستند.
پاسخ به چنین بربریتهایی نباید به آسیب رساندن به یک دانشگاه اسرائیلی باشد. برعکس. پاسخ باید تحریم آن مؤسسات باشد تا زمانی که درهای خود را بهطور برابر به فلسطینیها در اسرائیل و در سرتاسر سرزمینهای اشغالی باز کنند.
هیچ آجر، دانشجو، عضو هیئت علمی یا مدیر نباید هرگز آسیب ببیند.
این مؤسسات بر روی زمین فلسطینی و با کار فلسطینیها ساخته شدهاند، بر روی پشتهای شکسته اما استوار، و باید حفظ شوند تا زمانی که در نهایت به صاحبان واقعی خود بازگردانده شوند: فلسطینیها – یهودیان، مسیحیان، مسلمانان و دیگران به یکسان.

