شاخصهای بحران تایوان نشان میدهد که درگیریهای جاری در خاورمیانه الگوی فشاری دریایی را فراهم میکند که میتواند بحران تایوان را به وجود آورد.
فشار دریایی و بحران تایوان
بحران هرمز به پکن نشان میدهد که چگونه فشار دریایی میتواند رقبای خود را تضعیف کند، بازدارندگی را آزمایش کند و وابستگی شدید تایوان به انرژی را مورد بهرهبرداری قرار دهد.
برای اکثر اقتصادهای آسیایی، اختلال در تنگه هرمز یک سناریوی کابوسوار است که بر نه کالای عمده تأثیر میگذارد. برای چین، این اختلال به عنوان یک آزمون فشار برای مدلی اقتصادی و صنعتی عمل میکند که برای جذب شوکها بهتر از همسایگانش طراحی شده است.
یک نمونه، اعلام پکن مبنی بر توقف صادرات اسید سولفوریک در ماه مه است که فشار بیشتری بر روی اقتصادهای مختلف برای تأمین این ورودی صنعتی حیاتی وارد میکند. در حالی که چین از فشارهای بازار جهانی نفت مصون نیست، در دو ماه اول درگیری، در گفتار عمومی خود آرام باقی مانده است. اما برای اولین بار از آغاز درگیری، رئیسجمهور شی جینپینگ بیانیهای کوتاه صادر کرد: “تنگه هرمز باید برای ناوبری عادی باز بماند که در منافع مشترک کشورهای منطقه و جامعه بینالمللی است.”
بحران هرمز نشان میدهد که چگونه پکن ممکن است درباره اجبار نزدیک به خانه، به ویژه علیه تایوان، فکر کند. اگر چین از این بحران هرمز نتیجهگیری کند که اختلال دریایی میتواند درد استراتژیک را بدون ایجاد جنگ تمامعیار تحمیل کند، آنگاه بازدارندگی آمریکا در وضعیت بحرانی قرار دارد و تایوان ممکن است در خطر بیشتری باشد از آنچه که بیشتر افراد درک میکنند.
استراتژی دژ انرژی پکن برای بحران تایوان
بر اساس آمار، وابستگی چین به هرمز وضعیت خوبی ندارد. حدود 89 درصد از نفت خامی که از این تنگه عبور میکند، به آسیا میرود و چین بیشترین سهم را با حدود 5.4 میلیون بشکه در روز دریافت میکند. با این حال، پکن سالهاست که بهطور سیستماتیک اقدام به ایجاد ذخایر و ذخیرهسازیهایی کرده است تا در برابر هر بحران عمدهای که ممکن است اقتصاد یا نظامیاش را تهدید کند، مقاوم باشد.
ذخایر ترکیبی نفت خام دولتی و تجاری چین میتواند واردات هرمز را برای حدود هفت ماه جبران کند. برخی تحلیلگران حتی برآورد میکنند که ذخیره استراتژیک کل به دو میلیارد بشکه برسد. این ذخیره با انباشت مداوم نفت خام اضافی ساخته شده است که بهطور متوسط 1.13 میلیون بشکه در روز در طول سال 2025 بوده و در ژانویه و فوریه 2026 به 1.24 میلیون بشکه افزایش یافته است.
این حاشیه بزرگ، به همراه یک استراتژی وارداتی متنوع، دلیل این است که پتروچاینا میتواند با اطمینان اعلام کند که تنها 10 درصد از تأمینهایش به این تنگه وابسته است. بقیه از تولید داخلی، خطوط لوله زمینی از روسیه و آسیای مرکزی و یک پرتفوی جهانی از قراردادهای بلندمدت تأمین میشود.
این حاشیه به این شکل توصیف شده است، در مقالهای از گِیب کالینز در رایس، “ذخایر چین مشکل را حل نمیکنند؛ بلکه دامنه تصمیمگیری را خریداری میکنند—و آن دامنه اکنون در حال صرف شدن است.”
واکنش چین به بحران، رویکردی معمولی و دولتی بوده و نه مبتنی بر بازار. مقامات به پالایشگران مستقل “چایپز” که حدود یکچهارم ظرفیت پالایش چین را تشکیل میدهند، دستور دادند که نرخهای پردازش را حفظ کنند در حالی که صادرات سوختهای تصفیهشده را محدود کردند تا تأمین داخلی را محافظت کنند.
در زمینه گاز طبیعی، شرکتهای دولتی چین قدرت بازار خود را نشان دادند و در ماههای ابتدایی سال 2026، رکورد 1.31 میلیون تن متریک گاز طبیعی مایع (LNG) را دوباره فروختند، زیرا موجودیهای فراوان و تقاضای نرم داخلی به آنها اجازه داد تا از افزایش قیمتهای منطقهای سود ببرند.
این تابآوری فراتر از هیدروکربنها گسترش مییابد. چین هنوز 62 درصد از برق خود را از زغالسنگ داخلی تولید میکند، اما عایق واقعی آن از تسلطش بر صنایع انرژی پاک ناشی میشود که از یک شوک جهانی انرژی بهرهمند میشوند.
چین در حال حاضر تقریباً 80 درصد از تولید باتریهای خودروهای برقی (EV) و همچنین تولید فتوولتائیک جهانی را به خود اختصاص داده و بیش از 90 درصد از مواد کلیدی برای این فناوریها را تأمین میکند. این بدان معناست که هر بحرانی که تغییر جهانی به سمت دوری از نفت را تسریع کند، بهطور پارادوکسیکالی مزیت صنعتی بلندمدت پکن را تقویت میکند.
آسیبپذیری انرژی در بحران تایوان
موقعیت تایوان در وضعیت حساسی قرار دارد. پروفایل انرژی آن معکوس چین است: بسیار آسیبپذیر و کاملاً وابسته به تجارت دریایی بدون وقفه و واردات زیاد.
در ماه مه 2025، پس از تعطیلی آخرین نیروگاه هستهای خود، شبکه برق تایوان به شدت به سوختهای فسیلی وارداتی وابسته شد، به طوری که گاز طبیعی و زغالسنگ به تنهایی 83 درصد از تولید برق را تشکیل میدهند.
در حالی که این جزیره حداقل 146 روز ذخیره نفت دارد، آسیبپذیری شدید آن در زمینه گاز طبیعی است. در سال 2026، موجودیهای LNG آن تنها 11 روز ذخیره را فراهم خواهند کرد.
تأمین LNG تایوان به طور کامل دریایی است و عمدتاً از استرالیا (34 درصد) و قطر (33 درصد) تأمین میشود. هرگونه اختلال در این مسیرهای دریایی به طور مستقیم اقتصاد و قابلیتهای نظامی جزیره را تهدید میکند. این ریسک بزرگ انرژی احتمالاً دلیل اعلام برنامههای رئیسجمهور تایوان، لای چینگتِه، برای از سرگیری فعالیت نیروگاههای هستهای در گوشنگ و ما-آنسن در میانه جنگ ایران است.
یک بازی جنگی در سال 2025 که توسط مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی انجام شد، انرژی را به عنوان “ضعیفترین عنصر” تابآوری تایوان توصیف کرد. به همین ترتیب، یک تحلیل از بنیاد دفاع از دموکراسیها در سال 2025 ادعا کرد که پکن نیازی به ریسک یک محاصره نظامی کامل برای خفه کردن اقتصاد تایوان ندارد.
در عوض، میتواند به گزینه “قرنطینه” روی آورد و از یک کمپین فشار بیمه، آزار و اذیت در حوزه خاکستری بر حمل و نقل تجاری و حملات سایبری هدفمند علیه زیرساختهای بندر و ترمینال LNG استفاده کند. هدف این است که ترافیک دریایی را به اندازهای پرخطر یا پرهزینه کند که ادامه آن ممکن نباشد.
بحران در تنگه هرمز به پکن یک نمایش واقعی از این برنامهریزی میدهد و دشواریهای یک قدرت دریایی بزرگ، مانند واشنگتن، برای جلوگیری یا مقابله با آن را نشان میدهد.
خفه کردن اقتصاد در زمان بحران تایوان
بحران در تنگه هرمز نشان میدهد که چقدر میتوان از طریق غیرقابل اعتماد کردن یک مسیر کشتیرانی، نفوذ به دست آورد، نه از طریق محاصره کامل. بازارها به ریسک واکنش نشان میدهند، نه فقط به یک عملیات نظامی رسمی. نرخهای بیمه افزایش مییابد، مالکان کشتیها تردید میکنند و اثرات اقتصادی قبل از آغاز یک جنگ تمامعیار به طور زنجیرهای بروز میکند.
درس برای پکن تنها نحوه اجرای یک محاصره نیست، زیرا ممکن است حتی نیازی به محاصره نباشد. با برخی فشارهای دریایی که به سادگی اجرا میشوند، مانند پهپادها، مینها و موشکهای ضدکشتی، این تاکتیکهای منطقه خاکستری میتوانند نفوذ زیادی ایجاد کنند، بهویژه در برابر ارتش ایالات متحده که به تازگی ذخایر مهمات هدایتشونده دقیق و موشکهای رهگیر دفاع هوایی خود را در جنگ ایران به پایان رسانده است.
این واقعیت ایجاب میکند که تایپه و واشنگتن با چالشی وجودی که یک جزیره ایزوله تنها 80 مایل از چین فاصله دارد، مواجه شوند. برای تایوان، تابآوری نیازمند تقویت زیرساختها و توسعه تولید انرژی است که به واردات کمتری وابسته باشد، از جمله بررسی گزینههای غیرمتعارف تأمین مجدد مانند بنادر زیرآبی تقویتشده.
مقابله با این برنامه خفهسازی اقتصادی نیاز به قابلیتهای نظامی متعارف بیشتری دارد. این نیازمند نوع جدیدی از “بازدارندگی صنعتی” است: همکاری فعال با بیمهگران برای ایجاد استخرهای ریسک در زمان جنگ، هماهنگی با شرکتهای کشتیرانی جهانی برای تضمین عبور و نشان دادن توانایی برای همراهی و حفاظت از ترافیک تجاری تحت تاکتیکهای پایدار منطقه خاکستری.
راهاندازی واحد دفاع اقتصادی پنتاگون در مارس 2026 شروع خوشایندی برای درک و برنامهریزی برای رقابت اقتصادی است، اما همچنین به این معناست که استراتژیستها و برنامهریزان باید درک “پیشلجستیک” از قدرت را درونی کرده باشند.
این به این دلیل است که بسیاری از ورودیها به آمادگی نظامی و قدرت اقتصادی به مواد شیمیایی و موادی وابسته است که یا در چین (و دیگر دشمنان) متمرکز شدهاند یا باید از نقاط تنگه دریایی عبور کنند که به راحتی قابل اختلال هستند.
استراتژی بازدارندگی و بحران تایوان
جنگ ایران بحران تایوان را اجتنابناپذیر نمیکند. این به پکن بینشی درباره جهانی متصل میدهد که در آن قبلاً بازار ورودیهای حیاتی را در دست گرفته است. پکن اکنون انرژی و فشار صنعتی را به عنوان ابزارهای مرکزی قدرت دولتی میبیند. تا زمانی که واشنگتن و متحدانش یک پاسخ معتبر توسعه ندهند، تایوان وارد مرحلهای جدید و به مراتب خطرناکتر از وجود خود میشود.

