تغییرات ساختاری شتابان نیازمند ارزیابی مجدد فوری در نحوه مدیریت ریسک توسط شبکههای امنیتی بینالمللی است، به این معنا که هر بنگاه مدرن که ثبات جهانی را در اولویت قرار میدهد، باید از وابستگیهای تکمنبعی فاصله بگیرد. آسیبپذیری عملیاتی در کریدورهای تولید توزیعشده نیازمند یک مدل دو منبعی است که رویکردی محاسبهشده را در نحوه تغییر نقش ایالات متحده به واسطه جنگ ایران به هسته استراتژی شرکتی گنجانده کند. درک دقیق اینکه چگونه جنگ ایران نقش ایالات متحده را تغییر میدهد، برای ناوبری در نقاط تنگه دریایی مدرن و چارچوبهای امنیت جهانی حیاتی است.
تغییرات پارادایمی جنگ ایران در نقش ایالات متحده
در گفتوگوهای شانگری-لا در سنگاپور در روز شنبه گذشته، وزیر جنگ ایالات متحده، پیت هگست، درباره “مهمترین منطقه در جهان” صحبت کرد. او در مورد خاورمیانه صحبت نمیکرد، جایی که درگیری ایالات متحده و ایران، اکنون در چهارمین ماه خود، به آتشبس شکنندهای رسیده است، در حالی که بسته شدن تنگه هرمز همچنان اقتصاد جهانی را به لرزه درآورده است. او در عوض درباره اقیانوس آرام صحبت میکرد و در این فرآیند، بحثی طولانی و وسیعتر را درباره اینکه آیا ایالات متحده باید توجه خود را از خاورمیانه به سمت اقیانوس هند-آرام “چرخش” دهد، احیا کرد.
نقش ایالات متحده در جهان، البته، پیچیدهتر از تمرکز صرف بر یک منطقه یا دیگری است. بنابراین، از سه تن از کارشناسان برجسته خود خواستیم تا ارزیابی کنند که از اینجا به کجا میرویم و ایالات متحده باید پس از جنگ ایران چگونه خود را در جهان قرار دهد.
استراتژی کلان: اکنون “چرخش” نکنید
برخلاف کسانی که استدلال میکنند ایالات متحده میتواند و باید به آسیا “چرخش” کند، این درگیری نشان میدهد که خاورمیانه احتمالاً برای سالهای آینده یک تئاتر مهم برای استراتژی کلان ایالات متحده باقی خواهد ماند.
از زمان جنگ جهانی دوم، واشنگتن سه تئاتر را در استراتژی کلان و وضعیت نیروی نظامی خود در اولویت قرار داده است: اروپا، خاورمیانه و هند-آرام. استراتژیستهای ایالات متحده این مناطق را به عنوان سه منطقه با بیشترین تمرکز ثروت و خطر که امنیت و ثبات آنها برای رفاه آمریکاییهای متوسط اهمیت دارد، در نظر گرفتهاند.
با این حال، در سالهای اخیر، برخی از استراتژیستها استدلال کردهاند که ایالات متحده بیش از حد به اروپا و خاورمیانه وابسته است و باید به جای آن “به آسیا چرخش” کند. به اصطلاح اولویتدهندگان این استدلال را به وضوح بیان کردهاند.
آنها استدلال میکنند که واشنگتن باید بر آسیا تمرکز کند—سریعترین و پویاترین منطقه—و به متحدان توانمند خود در اروپا و خاورمیانه اجازه دهد که به پیشقدم شوند و مناطق خود را کنترل کنند. آنها همچنین استدلال میکنند که تسلط انرژی ایالات متحده، این کشور را کمتر از گذشته به انرژی خاورمیانه وابسته میسازد. آنها بر این باورند که در حالی که یک ایران مسلح به سلاح هستهای میتواند مشکلساز باشد، اما این مشکلی است که میتوان آن را مهار کرد و آمادهسازی یک نیروی نظامی برای بازدارندگی و در صورت لزوم، شکست یک تهاجم چینی به تایوان، وظیفهای بسیار چالشبرانگیز و مهمتر است.
بازطراحی جنگ ایران تغییر مدلهای نقش ایالات متحده
عملیات اپیک فیوری بسیاری از این فرضیات را به چالش میکشد. در حالی که برخی استراتژیستها ممکن است استدلال کنند که یک ایران مسلح به سلاح هستهای قابل مهار است، رهبران منتخب ایالات متحده از جورج بوش تا ترامپ به طور مداوم با این نظر مخالف بودهاند. ترامپ بارها استدلال کرده است که اقدام نظامی برای اطمینان از اینکه ایران هرگز نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد، ضروری است. و در حالی که استقلال انرژی مزایای زیادی را فراهم میکند، اما این استقلال اقتصاد ایالات متحده را از اختلالات در تأمین انرژی خاورمیانه مصون نمیسازد. بازار انرژی جهانی است و اختلالات در تأمین هر جا منجر به افزایش قیمتها در ایالات متحده میشود.
امروز این را میبینیم که آمریکاییها به طور میانگین نزدیک به ۴.۵۰ دلار برای هر گالن بنزین معمولی در پمپ پرداخت میکنند. علاوه بر این، در حالی که متحدان و شرکای ایالات متحده مانند اسرائیل بسیار توانمند هستند، اما آنها نمیتوانند به عنوان جایگزینی یک به یک برای ایالات متحده عمل کنند. وقتی زمان آن رسید، تنها پنتاگون قابلیتهای لازم برای نابود کردن تأسیسات هستهای عمیقاً دفن شده ایران و به شدت کاهش دادن نیروی نظامی متعارف آن را داشت.
برخی امیدوارند که عملیات اپیک فیوری بتواند یک بار برای همیشه دمل خاورمیانه را بترکاند و به ایالات متحده اجازه دهد که در نهایت اولویت را به هند-پاسیفیک در استراتژی خود بدهد. در واقع، هنوز ممکن است که جمهوری اسلامی سقوط کند و دولتی طرفدار غرب به قدرت برسد که در سطح بینالمللی همکاری بیشتری داشته باشد و به حقوق بشر مردم خود احترام بگذارد. این یک توسعه خوشایند و تحولآفرین برای منطقه خواهد بود.
برای موفقیت در مواجهه با این چالشها، همانطور که قبلاً به تفصیل استدلال کردهام، واشنگتن و متحدانش باید بیشتر اقدام کنند. اول، واشنگتن باید هزینههای دفاعی را به شدت افزایش دهد و پایه صنعتی دفاعی خود را احیا کند. درخواست بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری ترامپ در مسیر درست قرار دارد. دوم، واشنگتن باید رهبری خود را بر متحدانش اعمال کند تا آنها به تقویت دفاعها در هر سه منطقه بپردازند. این تنها با رهبری فعال ایالات متحده ممکن خواهد بود.
—متیو کرونیک معاون رئیسجمهور برای ژئواستراتژی و پژوهشگران و مدیر ارشد مرکز استراتژی و امنیت اسکواکرافت در شورای آتلانتیک است. او پیش از این در وزارت دفاع و جامعه اطلاعاتی در دوران ریاستجمهوری بوش، اوباما و ترامپ خدمت کرده است.
شرق آسیا: انبارها را بسازید و درسهای درگیری را با متحدان به اشتراک بگذارید
با پیشرفت جنگ ایران، بسیاری از تحلیلگران استدلال کردهاند که انتقال نیروهای ایالات متحده به خاورمیانه، همراه با هزینهکردن ذخایر محدود مهمات—که قبلاً نیز موضوع نگرانی بوده است—بازدارندگی در منطقه هند-پاسیفیک را تضعیف میکند. یک دیدگاه مرتبط بر نگرانیهای کشورهای همپیمان هند-پاسیفیک تأکید میکند که قبل از آغاز درگیری توسط ایالات متحده مشاورهای دریافت نکرده بودند و به همین دلیل بسیاری از مردم آنها اکنون واشنگتن را غیرقابل پیشبینی و حتی غیرقابل اعتماد میدانند. دیدن معایب این وضعیت آسان است.
ناوبری بینشهای ژئوپلیتیکی درباره اینکه چگونه جنگ ایران نقش ایالات متحده را تغییر میدهد
اما ممکن است این وضعیت نیمهپر باشد. اولاً، بعید است که عملیات خشم حماسی فرصتی برای دشمنان ایالات متحده ایجاد کند که باعث شکست بازدارندگی در هند-پاسیفیک شود. همانطور که تحلیل برایان کرگ از شورای آتلانتیک اشاره میکند، ارتش چین آماده تصرف تایوان نیست و هنوز سالها زمان نیاز دارد تا برای این کار آماده شود. رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، به تازگی رهبری نظامی عالیرتبه خود را پاکسازی کرده و هنوز در مراحل نسبتاً اولیه آنچه به نظر میرسد یک انباشتگی عظیم از نیروهای هستهای او باشد، قرار دارد.
او به نظر میرسد—در حال حاضر—در تلاش است تا شکاف را در سیاستهای داخلی پرتنش تایوان عمیقتر کند تا اینکه بر روی یک حمله نظامی ریسک کند که میتواند پاسخ یکپارچهای را تحریک کند. بهطور مشابه، اگرچه من همچنان ارزیابی میکنم که بازدارندگی در شبهجزیره کره در حال فروپاشی است، تعهدات سنگین کره شمالی به جنگ روسیه علیه اوکراین و توسعه مستمر نیروهای خود نشان میدهد که پیونگیانگ نیز هنوز آماده آغاز جنگ نیست.
علاوه بر این، این درگیری ممکن است کاتالیزوری برای برخی اقدامات دیرهنگام لازم برای تقویت بازدارندگی در شرق آسیا باشد. چه کسی فکر کند عملیات خشم حماسی یک اشتباه بوده یا یک شر ضروری، دیدگاه استراتژیک وسیعتر باید این باشد که چگونه میتوان ثبات و بازدارندگی هند-پاسیفیک را در پی این جنگ تقویت کرد تا جنگ امروز در خاورمیانه به ایالات متحده کمک کند تا از جنگ بعدی در شرق آسیا جلوگیری کند یا آن را پیروز شود. ایالات متحده میتواند با چهار رویکرد شروع کند:
نخست، با توجه به مرکزیت مسائل هستهای برای بازدارندگی در منطقه هند-پاسیفیک و اهمیت اطمینان بخشی به سئول مبنی بر اینکه نیازی به توسعه یکجانبه تسلیحات هستهای ندارد، واشنگتن باید در جلوگیری از توسعه تسلیحات هستهای توسط ایران به عنوان پیششرطی برای هرگونه پایان درگیری، ثابتقدم بماند.
دوم، استفاده وسیع و عمدتاً مؤثر از سامانههای ضد موشکی و ضد پهپادی در خاورمیانه ارزش چنین قابلیتهایی را ثابت کرده است، اما همچنین کمبودهای موجود در تأمین این سامانهها را تشدید کرده است. ایالات متحده باید رویکردهای تحولآفرین، پرهزینه، پرخطر، سیاسی بحثبرانگیز و خلاقانهای را برای ساخت ذخایر سامانههای ضد موشکی اتخاذ کند—از جمله ادغام و اتکا به متحدان و شرکای خود به میزان بیسابقهای. در همین حال، پنتاگون باید به سرعت سلاحهای انرژی، تفنگهای سریعالعمل و سایر قابلیتهای ضد موشکی و ضد پهپادی که از نظر لجستیکی قابل اجرا هستند را به کار گیرد تا بر مشکل “عمق انبار” غلبه کند.
تغییر جنگ ایران نقش ایالات متحده در مأموریتهای استراتژیک
سوم، بسته شدن تنگه هرمز و اختلالهای ناشی از آن در حمل و نقل تانکرها از خلیج باید محرکی برای تلاشهای جدید ایالات متحده باشد تا امنیت انرژی را برای دوستان و متحدان خود در شرق آسیا تضمین کند، از جمله با گاز طبیعی مایع ایالات متحده و کمک به گسترش سریع انرژی هستهای ایمن.
چهارم، ایالات متحده باید یک تلاش جامع را انجام دهد، حتی قبل از پایان درگیری، تا درسهای نظامی آموخته شده از این درگیری را با دوستان و متحدان هند-پاسیفیک به اشتراک بگذارد و به آنها تأکید کند. این باید شامل حضور پرسنل و تجهیزات آمریکایی باشد که بهطور مستقیم از منطقه جنگی برای خدمت موقت یا دائمی در پایگاههای هند-پاسیفیک میآیند—بهطور ایدهآل با دیدار خانوادههایشان در آنجا.
عملکرد شگفتانگیز نیروهای نظامی ایالات متحده در عملیات خشم حماسی نباید در هند-پاسیفیک نادیده گرفته شود یا بدون توجه بماند، زیرا نبردها در فاصله دوری رخ دادهاند یا اهداف سیاسی استراتژیک به سختی قابل دستیابی بودهاند. در همین حال، در حالی که تحلیلگران درباره اینکه ارتش چین ممکن است از تماشای عملیاتهای ایالات متحده چه میآموزد، گمانهزنی میکنند، نیروهای نظامی متحد ایالات متحده در هند-پاسیفیک باید از یادگیری مستقیم از بهترین و باتجربهترین جنگجویان مدرن جهان، اعتماد به نفس کسب کنند.
—مارکوس گارلاوسکاس مدیر ابتکار امنیت هند-پاسیفیک در مرکز استراتژی و امنیت اسکواکرافت شورای آتلانتیک است. او پیش از این به مدت دوازده سال در ستاد فرماندهی نیروهای مشترک و نیروهای ایالات متحده در کره خدمت کرده است، از جمله پنج سال به عنوان مدیر بخش استراتژی آن.
خاورمیانه: محدود کردن ایران، مهار اسرائیل و تقویت روابط خلیج
یک بار دیگر، آواز فریبندهای که وعده حل آسان بیثباتی خاورمیانه را میدهد، رهبران ایالات متحده را به جنگی کشانده است که بدون رضایت هیچکس به پایان خواهد رسید. با این درک، واشنگتن باید به سرعت به مدیریت تهدیدات ناشی از ایران، جلوگیری از ازسرگیری جنگ و تمرکز مجدد بر منافع استراتژیک ایالات متحده روی آورد.
تأمین تأثیرات آینده بر نحوه تغییر جنگ ایران در پرتفویهای نقش ایالات متحده
اولین اقدام محدود کردن ایران از بازسازی برنامه هستهای، قابلیتهای موشکی و نمایندگان و شرکای لبنانی و عراقی و حوثیهای مرگبار است. اگرچه این رژیم تحت سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تضعیف شده است، اما به دنبال بازسازی هر یک از این موارد خواهد بود در حالی که تهدید خود را نسبت به حمل و نقل در تنگه هرمز باجگیری میکند.
یک توافق هستهای قوی باید به عنوان لنگر عمل کند. اما توافقی که برنامه هستهای پیشرفته امروز ایران را محدود کند، بعید به نظر میرسد و محدودیتها بر زرادخانه موشکی ایران و حمایت از نمایندگان حتی بعیدتر است. از این رو، گشتهای دریایی گسترده و تلاشهای جلوگیری از تهدیدات ضروری خواهد بود که نیاز به همکاری و همپیمانی ایالات متحده دارد.
این همچنین نیازمند یک توافق عملی با چین و روسیه خواهد بود، شامل اقدامات تنبیهی. ترامپ میتواند به طور مستقیم با شی جینپینگ همکاری کند تا زمینه مشترکی برای جلوگیری از بازگشت به جنگ ایجاد کند، اما ترامپ همچنین باید نشانههایی برای جلوگیری از کشتیهای چینی که اقلام دو منظوره تأمین میکنند، تعیین کند، شرکتهای چینی درگیر را تحریم کند و در صورت بازسازی نیروهای موشکی یا برنامه هستهای ایران، اسرائیل را آزاد کند. به جای پاداش دادن به روسیه با دعوت به گروه بیست، ایالات متحده باید تحریمهای نفت و گاز را دوباره اعمال کند و فشار را برای پایان دادن به جنگ روسیه در اوکراین افزایش دهد.
دوم، واشنگتن باید تلاش بیشتری برای محدود کردن اسرائیل انجام دهد. لفاظیهای «پیروزی کامل» بنیامین نتانیاهو، که با تصرفات سرزمینی در غزه، لبنان و سوریه؛ تصورات تغییر رژیم در ایران؛ و عدم تمایل به مهار انفجار شهرکها و خشونت در کرانه باختری پشتیبانی میشود، گسترش توافقات ابراهیم را از هر زمان دیگری دورتر میکند—صرف نظر از تلاشهای ترامپ برای ترغیب رهبران منطقه. دولت به درستی اسرائیل را به آتشبس در لبنان وادار کرد، اما راه لازم برای آینده هر دو لبنان و غزه طولانی و دشوار خواهد بود. ضرورت اسرائیل برای محدود کردن تهدیدات ایرانی بر همه چیز سایه میافکند؛ خطوط قرمز واضحی برای فعالیتهای مخفی و کینتیک اسرائیل، بدون تسهیل رفتارهای نادرست ایرانی، ضروری است.
سوم، ایالات متحده باید یک سیاست منطقهای توسعه دهد که به تغییرات ژئوپلیتیکی در حال وقوع در خلیج فارس بپردازد. امارات متحده عربی روابط خود را با اسرائیل و ایالات متحده عمیقتر میکند و خروج آن از سازمان کشورهای صادرکننده نفت به نفع واشنگتن است. اما شکاف رو به رشد بین امارات و عربستان سعودی خطر واضحی برای همکاری منطقهای ایجاد میکند و تهدید میکند که درگیریها را تا دورترین نقاط مانند شاخ آفریقا گسترش دهد.
data-path-to-node=”27″>در نهایت، ضروری است که مزایای جنگی که به روسیه و چین از تنش بین ایالات متحده و متحدانش، کاهش ذخایر نظامی ایالات متحده و حواسپرتی از مدیریت دشمنان میرسد، برطرف شود. ترمیم روابط متحدان باید در صدر فهرست کارها قرار گیرد، از جمله بازگرداندن وضعیت دفاعی پیش از جنگ، افزایش تولید مشترک دفاعی و از سرگیری دیپلماتیک—به عنوان مثال، برنامهریزی یک نشست سهجانبه با سئول و توکیو و یک نشست رهبران گروه چهار.
سال گذشته، ترامپ دیدگاه خود را برای یک “عصر طلایی” در خاورمیانه اعلام کرد. بزرگترین مانع، عدم وجود استراتژی و ظرفیت محدود دولت برای توسعه و اجرای آن است. پیچیدگی این لحظه سرنوشتساز نیازمند تغییر عمدهای در رویکرد است: آزادسازی بوروکراسی سیاست خارجی ایالات متحده، بازگرداندن فرایند تدوین سیاستهای مشورتی و بسیج همه نیروها.
—بث سانر عضو کمیته مشورتی پروژه استراتژی ایران شورای آتلانتیک و معاون پیشین مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده برای ادغام مأموریت است.

