ایران در حال پیگیری یک استراتژی چند لایه—نظامی، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک—برای افزایش هزینههای جنگ و جلوگیری از تغییر رژیم است.
استراتژی ایران در جنگ کنونی
با ادامه جنگ علیه ایران در جبهههای مختلف، به نظر میرسد تهران در حال پیگیری یک استراتژی پیچیده است که افزایش تنش نظامی، استفاده از اهرمهای اقتصادی، بسیج داخلی و سیگنالدهی دیپلماتیک را ترکیب میکند.
به جای اتکا به آنچه که مقامات ایرانی روزگاری به عنوان “صبر استراتژیک” توصیف میکردند، رویکرد کنونی نشان میدهد که ایران در تلاش است تا میدان نبرد را به طور بنیادی تغییر دهد و هزینههای جنگ را برای ایالات متحده، اسرائیل و هر بازیگر منطقهای که تصمیم به شرکت در این جنگ بگیرد، افزایش دهد.
به نظر میرسد این استراتژی بر چندین رکن مرتبط استوار است که نه تنها برای پاسخ به حملات نظامی طراحی شدهاند بلکه همچنین برای جلوگیری از هدف وسیعتری که رهبران ایرانی معتقدند در پس این جنگ نهفته است: تغییر رژیم.
غلبه بر میدان نبرد
مشهودترین عنصر استراتژی ایران تلاش آن برای گسترش میدان نبرد به لحاظ جغرافیایی و عملیاتی بوده است.
ایران به جای تمرکز صرف بر سرزمینهای اسرائیل، مجموعه وسیعی از داراییهای ایالات متحده و متحدانش در منطقه را هدف قرار داده است. این موارد شامل پایگاههای نظامی، تأسیسات اطلاعاتی، سیستمهای راداری و زیرساختهای لجستیکی است که از عملیاتهای آمریکایی حمایت میکنند.
هدف به نظر میرسد دوگانه باشد.
اول، چنین حملاتی توانایی ایالات متحده و اسرائیل را برای نظارت بر تحرکات ایرانی و پاسخ مؤثر به پرتابهای موشکی یا سایر عملیاتهای نظامی کاهش میدهد.
از نظر عملی، این بدان معناست که هر کشوری که میزبان تأسیسات نظامی آمریکایی باشد، در معرض خطر تبدیل شدن به بخشی از میدان نبرد است.
مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند که این حملات به زیرساختهای نظامی ایالات متحده هدفگذاری شدهاند و نه حاکمیت کشورهای میزبان. با این حال، پیام واضح است: اگر از سرزمینهای منطقه برای حمله به ایران استفاده شود، آن سرزمین نیز ممکن است به محلی برای انتقامگیری تبدیل شود.
این رویکرد نشاندهنده یک تغییر عمده از سیاست قبلی ایران در پاسخهای متعادل و افزایش محدود است.
در عوض، به نظر میرسد تهران در حال پیگیری استراتژی است که به طور همزمان دشمن را در چندین جبهه غرق کند و هزینههای سیاسی و نظامی ادامه جنگ را افزایش دهد.
جنگ اقتصادی
در کنار عملیاتهای نظامی، ایران همچنین یکی از قدرتمندترین ابزارهای در دسترس خود را به کار میگیرد: جغرافیای تأمین انرژی جهانی.
مبادلات موشکی، استقرارهای دریایی، حملات دریایی و محیط تهدید رو به رشد، تمایل شرکتهای کشتیرانی تجاری برای فعالیت در این منطقه را به شدت کاهش داده است. هزینههای بیمه برای نفتکشها افزایش یافته و چندین اپراتور کشتیرانی سفرهای خود را به طور کامل متوقف یا تغییر مسیر دادهاند.
در عمل، این بدان معناست که تنگه به طور رسمی بسته نشده است، بلکه به واقعیتهای جنگ بستگی دارد.
این تمایز مهم است. ایران نیازی به اعلام یک محاصره برای دستیابی به اثرات استراتژیک آن ندارد. خود ناپایداری جریانهای انرژی را مختل میکند، قیمت نفت را افزایش میدهد و عدم قطعیت را به بازارهای جهانی تزریق میکند.
عواقب این وضعیت فراتر از خلیج فارس احساس میشود.
اقتصادهای اروپایی—که به دلیل شوکهای انرژی ناشی از جنگ در اوکراین از قبل تضعیف شدهاند—به ویژه در برابر نوسانات مجدد در بازارهای نفت و گاز آسیبپذیر هستند. افزایش هزینههای حمل و نقل، اختلالات تأمین و حدس و گمانهای بازار همه فشار اقتصادی را تشدید میکند.
class=”MsoNormal”>برای تهران، این دینامیک به عنوان یک شکل قدرتمند از نفوذ غیرمستقیم عمل میکند.
هرچه جنگ طولانیتر شود، پیامدهای اقتصادی برای سیستم جهانی که قدرت غرب را پشتیبانی میکند، بیشتر خواهد شد. از این منظر، تنگه هرمز نه تنها به عنوان یک نقطه گلوگاهی جغرافیایی عمل میکند بلکه به عنوان یک شیر فشار استراتژیک قادر به انتقال هزینههای درگیری فراتر از میدان نبرد است.
همبستگی داخلی
یکی دیگر از ارکان کلیدی استراتژی ایران در درون کشور خود قرار دارد.
تحلیلگران غربی به طور گستردهای گمانهزنی کرده بودند که فشار نظامی پایدار—یا استراتژی سر بریدن رهبری—میتواند منجر به بیثباتی داخلی یا حتی ایجاد بحران سیاسی در ایران شود.
کشتن شخصیتهای سیاسی و نظامی ارشد، از جمله مقامات رده بالا، به نظر میرسید که به طور جزئی برای ایجاد چنین خلأی طراحی شده است.
با این حال، تکهتکه شدن پیشبینی شده محقق نشده است.
در عوض، مقامات ایرانی بر روی نمایش وحدت و همبستگی سیاسی تمرکز کردهاند. تجمعات انبوه و تظاهرات عمومی در چندین شهر برگزار شده است، با جمعیتهای زیادی که در میدانهای عمومی جمع میشوند تا حمایت خود را از دولت و محکومیت حملات ابراز کنند.
این نمایشها یک عملکرد سیاسی مهم دارند.
در واقع، این استراتژی به بازیگران خارجی این امکان را میدهد که ادعا کنند مداخله نظامی به منظور حمایت از مخالفان داخلی یا احیای حکومت دموکراتیک است.
برای واشنگتن و تلآویو، فرض اینکه ناآرامیهای داخلی میتواند یک عامل تعیینکننده شود، به نظر میرسد که یک محاسبه بزرگ اشتباه بوده است.
دیپلماسی تنظیمشده
با وجود گسترش درگیری نظامی، ایران همچنین تلاش کرده است تا تعادل دیپلماتیک دقیقی با دولتهای عربی حفظ کند.
مقامات ایرانی به طور مکرر تأکید کردهاند که حملات آنها به سمت تأسیسات نظامی ایالات متحده است و نه کشورهایی که آنها را میزبانی میکنند.
این تمایز مهم است.
هدف کلی تهران به نظر میرسد جلوگیری از تبدیل شدن کشورهای عربی به شرکتکنندگان کامل در درگیری باشد. در حالی که هشدار میدهد که هر دولتی که عملیات نظامی ایالات متحده را تسهیل کند ممکن است با تلافی مواجه شود، ایران به طور همزمان نشان داده است که به دنبال درگیری با کل منطقه نیست.
بنابراین پیام به دولتهای عربی دو لایه بوده است: اجازه ندهید سرزمین شما برای حملات به ایران استفاده شود، اما اگر از درگیری مستقیم اجتناب کنید، ایران شما را دشمن نمیداند.
این پیامرسانی نشاندهنده درک تهران از این است که همراستایی منطقهای میتواند به طور چشمگیری دینامیکهای جنگ را تغییر دهد.
نقاط ضعف استراتژیک
با وجود انسجام رویکرد کلی ایران، چندین نقطه ضعف باقی مانده است.
یکی از چالشهای مهم در حوزه ارتباطات قرار دارد.
رسانههای ایرانی، که تحت فشار سنگین و هدفگیری مکرر عمل میکنند، در انتقال روایت خود به مخاطبان جهانی با مشکل مواجه شدهاند. در مقایسه با زیرساخت رسانهای بینالمللی پیشرفتهای که در اختیار دولتهای غربی و اسرائیل قرار دارد، پیامرسانی ایران اغلب نمیتواند به مخاطبان بینالمللی وسیعتری برسد.
این موضوع توانایی تهران را در چارچوببندی درگیری به شیوه خود محدود میکند.
چالش دوم به جنبش ضد جنگ جهانی مربوط میشود.
در حالی که اعتراضات علیه جنگ در شهرهای مختلف جهان بروز کرده است، هنوز به مقیاسی نرسیدهاند که بتوانند فشار سیاسی تعیینکنندهای بر دولتهای حامی درگیری وارد کنند.
برای ایران، گسترش چنین اعتراضی میتواند به عاملی حیاتی در محدود کردن گزینههای نظامی موجود برای واشنگتن و متحدانش تبدیل شود.
یک جنگ استراتژیک
عملکردهای ایران به طور کلی نشاندهنده رهبری است که سعی دارد جنگی را بر اساس یک چارچوب استراتژیک به وضوح تعریف شده به راه بیندازد.
تشدید نظامی، اختلال اقتصادی، بسیج داخلی و سیگنالدهی دیپلماتیک همه به نظر میرسد که به عنوان بخشهایی از یک رویکرد یکپارچه عمل میکنند که به منظور افزایش هزینههای درگیری فراتر از آنچه که دشمنانش ممکن است تحمل کنند، طراحی شده است.
اینکه آیا این استراتژی در نهایت موفق خواهد بود، هنوز نامشخص است.
با این حال، آنچه به طور فزایندهای واضح است، این است که جنگ در حال تبدیل شدن به یک رقابت نه تنها از نظر قابلیتهای نظامی بلکه همچنین از نظر انسجام استراتژیک است. در حال حاضر، ایران به نظر میرسد که طبق یک برنامه محاسبه شده عمل میکند، در حالی که دشمنانش همچنان به دنبال یک مسیر پایدار در یک درگیری به سرعت در حال گسترش هستند.

