جنگ در خلیج به مرحلهای تعیینکننده وارد شده است. شش ماه دیگر، چشمانداز استراتژیک بهطور قابلتوجهی متفاوت خواهد بود، که نه تنها تحت تأثیر ویرانیهای فوری بلکه با بازنگری در اتحادها، بازارهای انرژی و تعادلهای قدرت جهانی شکل خواهد گرفت. سوال پیش روی ما ساده اما عمیق است: چه کسی سود میبرد؟ چه کسی از این آتشسوزی آسیب میبیند؟ پاسخ نه یکنواخت است و نه ایستا. منافع نسبی هستند، خسارات تجمعیاند و تعادل قدرت بهگونهای در حال تغییر است که نیاز به شناسایی دقیق دارد.
روسیه: بهرهبردار فوری
روسیه واضحترین برنده کوتاهمدت است. افزایش قیمت نفت میلیاردها دلار درآمد اضافی به همراه داشته است که خزانه جنگی مسکو را پر کرده و به آن اجازه میدهد تا کمپین خود در اوکراین را ادامه دهد و نفوذ خود را در خارج از کشور گسترش دهد. با تقویت روابط با ایران، روسیه یک محور استراتژیک را تقویت میکند که به چالش کشیدن سلطه ایالات متحده در خاورمیانه کمک میکند. علاوه بر این، درگیری واشنگتن در جنگ خلیج، از تعهدات آن در اروپا حواسپرتی ایجاد میکند و فشار را بر مسکو کاهش میدهد.
با این حال، منافع روسیه ناپایدار است. وابستگی بیش از حد به بازارهای انرژی ناپایدار آن را در معرض بازگشتهای ناگهانی قرار میدهد. اگر بیثباتی خلیج به اختلال گستردهتری در تجارت جهانی تبدیل شود، روسیه ممکن است به خاطر فرصتطلبی مورد سرزنش قرار گیرد و موقعیت دیپلماتیک آن تضعیف شود. با این حال، در افق ششماهه، روسیه همچنان واضحترین بهرهبردار باقی میماند.
ایران: بقا برای کسب نفوذ
ایران ضربات سنگینی متحمل شده است—رهبری آن سرنگون شده، زیرساختهای آن آسیب دیده و اقتصاد آن خفه شده است. با این حال، خود بقا نوعی پیروزی است. رژیم در برابر تلاشها برای تغییر رژیم ایستادگی کرده، حمایت داخلی را از طریق مقاومت جلب کرده و با حفظ تنگه هرمز بهعنوان یک نقطه مورد مناقشه، تابآوری خود را نشان داده است.
جنگ جایگاه ایران را بهعنوان مختلکننده ضروری منطقه ارتقا داده است. برای واشنگتن، این بدان معناست که با وجود موفقیتهای تاکتیکی، هدف استراتژیک خنثیسازی ایران همچنان دست نیافتنی است.
اسرائیل: فرسایش استراتژیک
اسرائیل با اعتماد به برتری نظامی خود وارد جنگ شد. شش ماه بعد، خود را در جنگی فرسایشی گرفتار میبیند. منابع تخلیه شده، زیرساختها تحت فشار قرار گرفته و سایه disengagement ایالات متحده بهطور جدی وجود دارد. پیروزیهای تاکتیکی اسرائیل علیه داراییهای ایرانی تحت تأثیر واقعیت استراتژیک قرار دارد: درگیری طولانیمدت بازدارندگی را تضعیف کرده و خطر انزوا را به همراه دارد.
اگر واشنگتن نشانههایی از خستگی یا کاهش تعهد نشان دهد، اسرائیل ممکن است مجبور شود بهتنهایی با ایران مواجه شود. این سناریو اورشلیم را به موضع دفاعی سوق میدهد و ممکن است دکترین امنیتی آن را بازنگری کرده و بهطور بالقوه به تسریع در پیگیری راهحلهای یکجانبه، از جمله حملات پیشگیرانه یا اتکا به ابهام هستهای منجر شود.
ایالات متحده: تحت فشار و حواسپرت
شرکای اروپایی از اتهامات ترک کردن خشمگین هستند، در حالی که شرکای خلیج به قدرت ماندگاری واشنگتن شک دارند.
شش ماه دیگر، ایالات متحده با پارادکسی مواجه است: قدرت نظامی خود را نشان داده اما انسجام استراتژیک خود را از دست داده است. جنگ نه ایران را سرنگون کرده، نه تنگه هرمز را تأمین کرده و نه شرکا را مطمئن کرده است. در عوض، تصورات از فراتر رفتن قدرت آمریکا را عمیقتر کرده است. کاخ سفید باید تشخیص دهد که ادامه درگیری، خطر کاهش رهبری جهانی ایالات متحده را در زمانی که روسیه و چین مشتاق پر کردن خلأ هستند، به همراه دارد.
کشورهای شورای همکاری خلیج: در میانه گرفتار
سلطنتهای خلیج از بزرگترین بازندگان هستند. زیرساختهای انرژی آنها آسیبهای قابلتوجهی دیده، درآمدها به شدت کاهش یافته و رابطه آینده آنها با ایران به شدت تحت فشار است. شش ماه دیگر، آنها با چالش دوگانه بازسازی و بازنگری مواجه خواهند شد.
در حالی که همدردی از سوی جامعه بینالمللی ممکن است به همبستگی سیاسی تبدیل شود، موقعیت استراتژیک شورای همکاری خلیج تضعیف شده است. وابستگی به حفاظت ایالات متحده بهطور فزایندهای نامطمئن به نظر میرسد، در حالی که نزدیکی به ایران به نظر میرسد چالشی سیاسی باشد.
اتحادیه اروپا: پرداخت هزینه
اروپا به طور غیرمستقیم اما عمیق رنج میبرد. قیمتهای بالای انرژی بر اقتصادهایی که قبلاً تحت فشار تورم هستند، فشار میآورد. شکافهای سیاسی با واشنگتن عمیقتر میشود و اتهامات رها کردن مطرح میشود. شش ماه دیگر، اتحادیه اروپا ممکن است با رکود اقتصادی و عدم قطعیت استراتژیک دست و پنجه نرم کند.
این جنگ وابستگی اروپا به منابع انرژی خارجی و توانایی محدود آن در شکلدهی به نتایج در خلیج فارس را برجسته میکند. برای بروکسل، درس واضح است: خودکفایی استراتژیک همچنان آرزویی است که به مرحله عملی نرسیده است. اتحادیه اروپا یک بازنده خالص است، بهای بیثباتی را میپردازد بدون اینکه از منافع ژئوپلیتیکی بهرهمند شود.
چین: درد کوتاهمدت، سود بلندمدت
موضع چین پیچیده است. در کوتاهمدت، پکن برای انرژی وارداتی، از جمله نفت روسیه، بیشتر پرداخت میکند. اما در بلندمدت، چین خود را به عنوان یک شریک بازسازی و جایگزینی برای نفوذ غربی در خلیج فارس معرفی میکند. شش ماه دیگر، شرکتهای چینی در حال مذاکره برای قراردادهایی به منظور بازسازی زیرساختها، تأمین فناوری و تعمیق روابط اقتصادی خواهند بود.
نتیجهگیری: تعادل در حال تغییر
جنگ خلیج فارس برندگان واضحی تولید نمیکند، بلکه تنها بهرهبرداران نسبی را به وجود میآورد. روسیه در کوتاهمدت بیشترین سود را میبرد؛ ایران برای مبارزه در روزهای دیگر زنده میماند؛ حزبالله در لبنان محدود خواهد شد؛ چین خود را برای نفوذ بلندمدت آماده میکند. ایالات متحده، اسرائیل، شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا بازندگان خالص هستند، هر یک از فشار بیش از حد، فرسایش یا فشار اقتصادی رنج میبرند.
شش ماه دیگر، نقشه استراتژیک خاورمیانهای را نشان خواهد داد که بیشتر تکهتکه شده است، نظم جهانی بیشتر مورد چالش قرار گرفته و آمریکا بیشتر تحت فشار است. سؤال “به نفع کیست؟” پاسخی تلخ و واقعبینانه میطلبد: جنگ به نفع کسانی است که در هرج و مرج شکوفا میشوند—روسیه، ایران و چین—در حالی که کسانی که به دنبال ثبات هستند، تضعیف میشوند.
برای تصمیمگیرندگان آمریکایی، ضرورت واضح است. محدودیتهای قدرت نظامی را شناسایی کنید، اتحادها را بازتنظیم کنید و برای جهانی آماده شوید که در آن دشمنان از حواسپرتی بهرهبرداری میکنند و متحدان در عزم خود تردید میکنند. جنگ خلیج فارس تنها یک درگیری منطقهای نیست؛ بلکه کورهای است که در آن آینده نظم جهانی شکل میگیرد.

