«شوک و وحشت» اصطلاحی بود که در زمان حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ به کار رفت. این درگیری شاهد به کارگیری نیروی نظامی فوقالعاده ایالات متحده بود که با فناوری برتر در قالب سلاحهای هدایتشونده دقیق، هواپیماهای پنهانکار و فناوری ماهوارهای پشتیبانی میشد، همچنین نیروی نظامی بهخوبی تنظیمشدهای که بر اساس دکترین صحیح، آموزشهای جهانی و کادری حرفهای از افسران و درجهداران غیرکمیسیون ساخته شده بود. بهنوعی، حملات اولیه به ایران این دینامیک را تداعی میکند—یک نیروی نظامی جهانی با سلاحها و آموزشهای برتر که با دشمنی ضعیفتر درگیر میشود و هدف آن دستیابی به پیروزی نظامی سریع در خدمت اهداف سیاسی است.
با این حال، نگاهی دقیقتر تغییر در دینامیک میدان نبرد را در دو دهه گذشته نشان میدهد که اغلب به نیروهای نظامی ضعیفتر ابزارهای بیشتری برای جبران برتریهای دشمنان قویتر میدهد. پهپادهای ارزان، تصاویر ماهوارهای منبع باز و ابزارهای سایبری به کشورهای ضعیفتری مانند ایران راههای جدیدی برای به خطر انداختن نیروهای نظامی برتر میدهند و در عین حال آنها را وادار به مصرف مهمات و منابع با هزینههای بسیار بالاتر میکنند. و با وجود بازارهای سرمایه عمیق، پایه نوآوری قوی و بخش فناوری دفاعی در حال رشد در ایالات متحده، هزینهها همچنان بالا و زمانهای توسعه طولانی باقی مانده است به دلیل فرآیندهای الزامات سختگیرانه، مشوقهای نامناسب خرید و جمود بوروکراتیک. چالش پنتاگون این است که فناوریهای نوآورانه و کمهزینه را به سرعت در کنار قابلیتهای بینظیر خود به کار گیرد و اطمینان حاصل کند که هر یک در جایی که بیشترین مزیت را ارائه میدهد، استفاده میشود.
به قدرت آتش فوقالعادهای که ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ برای آغاز عملیاتهای نظامی به کار گرفت، توجه کنید. مهمات حمله مستقیم مشترک، گروههای ضربتی ناوهای هواپیمابر و بمبافکنهای پنهانکار برای مدافعان عراقی در دسترس نبودند. پایگاههای ایالات متحده در منطقه نیز عمدتاً غیرقابل دسترس بودند؛ در حالی که موشکهای اسکاد عراقی در جنگ اول خلیج فارس خسارات جدی وارد کردند، سیستمهای دفاع موشکی ایالات متحده در عملیات آزادی عراق بسیار مؤثر بودند و منجر به پایان قاطع عملیاتهای اولیه نظامی پس از تنها چند هفته نبرد شدند، با وجود شورشهای بعدی. از آن زمان تغییرات زیادی رخ داده است، بهویژه با گسترش فناوری پهپادهای کمهزینه که ایران در آن مهارت یافته است. با تولید و صادرات پهپاد شاهد-۱۳۶ به روسیه برای استفاده در اوکراین، ایران هم فناوری و هم دکترین پشت این سیستمها را بهبود بخشیده است.
نتیجه این است که سلاحی به وجود آمده که ایالات متحده را مجبور میکند تا پهپادهای ۳۰,۰۰۰ دلاری را با سیستمهای دفاعی ۲ میلیون دلاری رهگیری کند—در حالی که هنوز در حملات اولیه یک درگیری تلفات وارد میکند. ترکیب موشکهای بالستیک و پهپادهای کمهزینه ایران تهدیدی برای تخلیه سریع سیستمهای دفاعی است و اهداف ایالات متحده، عربی و اسرائیلی را در معرض حمله قرار میدهد. علاوه بر این، گروههای همراستا با ایران در منطقه، مانند حوثیها در یمن، شبهنظامیان در عراق یا حتی حزبالله بسیار ضعیفشده در لبنان، میتوانند از بسیاری از همین سلاحهای کمهزینه استفاده کنند تا نیروهای آمریکایی و اسرائیلی را تحت فشار قرار دهند و فضای نبرد را در سراسر منطقه گسترش دهند و به ترافیک غیرنظامی و زیرساختها ضربه بزنند تا هزینههای جهانی را بر یک درگیری در حال رشد تحمیل کنند.
در حالی که ایالات متحده به برتری نظامی غیرقابل انکار خود ادامه خواهد داد، هم ایالات متحده و هم اسرائیل از مزیت دیگری نسبت به رژیم تروریستی در تهران و نمایندگان منطقهای آن برخوردارند: یک منبع عمیق از نوآوری، بازارهای سرمایه و صنعتی که آماده تولید در حمایت از امنیت ملی و دفاع است. در حالی که همیشه جایی برای سیستمهای تسلیحاتی فوقالعاده و مهمات دقیق وجود خواهد داشت، سیستمهای تسلیحاتی ارزانتر و قابل از دست دادن باید بخشی از مبارزه برای دفاع کافی و اقتصادی در برابر برخی از سیستمهایی که توسط نیروهای ایرانی به کار گرفته میشوند، و همچنین تسلیحاتی که ایالات متحده ممکن است در یک درگیری آینده در اقیانوس آرام با آنها مواجه شود، باشند. سیستم حمله بدون سرنشین کمهزینه (LUCAS) یک نمونه از تمایل ایالات متحده به تسلیحات مقرون به صرفهتر است، که مورد نادری از مهندسی معکوس بر روی پهپاد ایرانی شاهد است. سایر فناوریهای نوین و در حال ظهور که میدان نبرد امروز را تغییر میدهند شامل سیستمهای زمینی خودران، تسلیحات ضد پهپاد مبتنی بر هوش مصنوعی و انرژیها (مانند سوختها و مواد منفجره) برای حملات توپخانهای هستند.
به عنوان مثال، وسایل نقلیه زمینی خودران که به تسلیحات یا حسگرهای ضد پهپاد مجهز هستند، میتوانند به طور ارزان و مؤثر در سراسر خاورمیانه برای دفاع از پایگاههای ایالات متحده و همچنین زیرساختهای نفتی غیرنظامی مستقر شوند، به طوری که سربازان و غیرنظامیان بتوانند پناه بگیرند در حالی که سیستمهای خودران در معرض خطر باقی میمانند و به پهپادهای ورودی حمله میکنند. این امر نیاز به موشکهای گرانقیمت برای سرنگون کردن پهپادهای کمهزینه را از بین میبرد و به ایالات متحده اجازه میدهد تا سیستمهای پرهزینه خود را برای اهداف بزرگتر که ممکن است در آینده پیش بیایند، در حالت ذخیره نگه دارد.
علاوه بر سختافزار، ایالات متحده در زمینه دادههای کلان، قدرت محاسباتی و نرمافزار نسبت به ایران مزیت قویتری دارد. سیستمهای ایالات متحده به مراتب بیشتر از بیست سال پیش به هم متصل هستند. جمعآوری و تحلیل اطلاعات اکنون با حمایت هوش مصنوعی انجام میشود. راهحلهای تصویری متنباز به ایالات متحده گزینههای بیشتری برای شناسایی قابلیتها و ذخایر دشمن ارائه میدهند.
با حمایت از بازارهای سرمایه عمیق و سرمایهگذاران نهادی، ایالات متحده بر فضای فناوری دفاعی تسلط دارد و به این تسلط ادامه خواهد داد. این بدان معناست که بر عهده وزارت دفاع و خدمات است که سیگنال تقاضای قوی ارسال کنند. مگر اینکه رهبران مایل به استفاده از سیستمهای نوآورانه اثباتشده در مقیاس بزرگ باشند، ایالات متحده به استفاده از سیستمهای تسلیحاتی قدیمیتر، کندتر و بسیار گرانتر در این مبارزه و در مبارزات آینده ادامه خواهد داد.
از قرهباغ کوهستانی تا اوکراین و ایران، پهپادها و مهمات معلق بارها نشان دادهاند که چگونه سیستمهای کمهزینه میتوانند میدان نبرد را تغییر دهند. اکنون ایالات متحده باید سازگار شود تا به عنوان نیروی برتر جنگی جهان باقی بماند. فناوری هماکنون در دسترس است. سوال این است که آیا سیاستگذاران دید و انعطاف لازم برای به کارگیری آن را دارند یا خیر.

