رهبران منطقه لزوماً به جنگ با جمهوری اسلامی علاقهمند نبودند، اما اکنون به ترامپ نیاز دارند تا رژیم ایرانی را سرنگون کند تا اطمینان حاصل شود که دیگر نمیتواند تهدیدی ایجاد کند. کوتاه آمدن از این موضوع برای مدل توسعه کشورهای حاشیه خلیج فارس وجودی خواهد بود.
استیون آ. کوک، پژوهشگر ارشد مطالعات خاورمیانه و آفریقا در شورای روابط خارجی است.
در طول چهار هفته جنگ، ایران به ادامه تحمیل هزینه به شرکای خلیج فارس ایالات متحده به خاطر عملیات خشم حماسی و عملیات شیر غران اسرائیل ادامه داده است. ایرانیها هزاران موشک و پهپاد به سمت همسایگان خود شلیک کردهاند و امارات متحده عربی (UAE) بیشترین آسیب را از این حملات متحمل شده است. همچنین خسارات قابل توجهی به زیرساختهای انرژی در بحرین، قطر و عربستان سعودی وارد شده است.
از روزهای نخست درگیری، بخشی از استراتژی جمهوری اسلامی به وضوح مشخص بود: وارد کردن درد و رنج قابل توجه به بحرین، کویت، قطر و عربستان سعودی به گونهای که آنها در مقابل ایالات متحده (و به تبع آن، اسرائیل) فشار بیاورند تا خصومتها را پایان دهند. این یک محاسبه نادرست بود. رهبران خلیج فارس نمیخواستند جنگی رخ دهد و بهطور خصوصی نارضایتی خود را از ایالات متحده و اسرائیل به خاطر ایجاد هرج و مرج در منطقه ابراز کردهاند، اما آنها به رئیسجمهور دونالد ترامپ فشار نیاوردهاند تا حملات ایالات متحده را متوقف کند. در عوض، سعودیها، اماراتیها، قطریها و دیگران با یکدیگر متحد شدهاند، نشان دادهاند که در نتیجه جنگ سهم قابل توجهی دارند و به دولت ترامپ مشاوره دادهاند که عملیات نظامی را زودتر از موعد پایان ندهد.
شرکای خلیج واشنگتن نمیخواهند با ایران باقی بمانند که میتواند به تهدید منطقه ادامه دهد و حتی رژیم جدیدی را بر تنگه هرمز تحمیل کند. این نه تنها یک شکست استراتژیک برای ایالات متحده (و اسرائیل) خواهد بود، بلکه مدل توسعه کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز تهدید خواهد کرد.
در دهه گذشته، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی تلاشهای بلندپروازانهای برای تحول اقتصادی خود آغاز کردهاند. آنها خود را به جهان گشودهاند، محیطهای تجاری مطلوبی فراهم کردهاند، زیرساختهای جهانی ساختهاند، از جغرافیای خود برای تبدیل شدن به مراکز لجستیک و سفر بهرهبرداری کردهاند و به شدت در فناوری، بهویژه هوش مصنوعی (AI) سرمایهگذاری کردهاند. اماراتیها به وضوح در همه این زمینهها پیشرو هستند، اما سعودیها و قطریها (و به میزان کمتری بحرینیها، عمانیها و کویتیها) بهطور کلی در این جهت حرکت میکنند. آنها صدها میلیارد دلار روی ابتکاراتی سرمایهگذاری میکنند که هیدروکربنها را به یکی از جنبههای اقتصادهای متنوع و جوامع مرفه تبدیل خواهد کرد.
برای موفقیت “مدل خلیج” توسعه، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) باید برای تعداد زیادی از کارگران چندملیتی و سرمایهگذاران خارجی جذاب باشند که نیاز به امنیت و ثبات منطقهای دارد. آن کارگران انتخاب نخواهند کرد که جابجا شوند، شرکتهای فناوری مراکز داده یا تأسیسات تحقیقاتی AI نخواهند ساخت، گردشگران نخواهند آمد و شرکتهای خدمات مالی دفاتری در خلیج تأسیس نخواهند کرد اگر در معرض موشکها و پهپادهای ایرانی باشند. در عین حال، واقعیت اینکه هیدروکربنها هنوز جزء مهمی از اقتصادهای خلیج فارس هستند به این معناست که هر نتیجهای از جنگ که ایران را در کنترل تنگه هرمز باقی بگذارد، یک شکست استراتژیک برای واشنگتن خواهد بود و صادرکنندگان انرژی منطقه را حتی بیشتر در معرض تهدید تهران قرار خواهد داد.
کشورهای خلیج فارس به وضوح در تنگنا قرار دارند. آنها در خط مقدم جنگی هستند که نمیخواستند، اما همچنین بسیار میخواهند که ایالات متحده کار را به پایان برساند. گزارشهای اخیر رسانهها نشان میدهد که عربستان سعودی و امارات متحده عربی به سمت اقدام مستقیم علیه ایران پیش میروند. هر دو ارتش دارای جنگندههای پیشرفته هستند و اماراتیها دارای خلبانان ماهری هستند که در کنار ایالات متحده در افغانستان و علیه داعش پرواز کردهاند.
این سوالی درباره قابلیتها نیست. پیوستن به ایالات متحده و اسرائیل در مبارزه علیه ایران، انتقامجویی بیشتری از سوی ایران را به همراه خواهد داشت و ممکن است آسیب بیشتری به زیرساختهای غیرنظامی، انرژی و نظامی وارد کند. و در مورد سعودیها، این موضوع محمد بن سلمان، ولیعهد را در موقعیت سیاسی ناخوشایندی قرار میدهد که باید در کنار اسرائیل بجنگد. در حال حاضر، سعودیها، اماراتیها و دیگران به نظر میرسد که مایلند در حاشیه بمانند. ایالات متحده و اسرائیل میتوانند به نیروهای موشکی و پهپادی ایران ضربه بزنند، در حالی که کشورهای خلیج فارس حق پاسخگویی به تحریکات ایران را برای خود محفوظ میدارند.
کشورهای خلیج فارس اکنون باید با مدیریت یک محیط منطقهای به شدت بیثبات مواجه شوند. اگر رژیم اسلامی در ایران سقوط نکند—و تا کنون، این رژیم نشان داده که مقاوم است—کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به زمان نیاز دارند تا دفاعیات خود را تقویت کنند. میلیاردها دلار منابعی که برای حفاظت از دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض لازم است، از برنامههای آنها برای تغییرات اقتصادی داخلی و ادغام منطقهای کاسته خواهد شد. تنشهای منطقهای همچنین هزینههای نظامی را افزایش خواهد داد، به ویژه در قابلیتهای دفاع هوایی. کشورهای خلیج فارس همچنین احتمالاً به ایالات متحده نزدیکتر خواهند شد تا امنیت و ایمنی خود را تضمین کنند.
تقریباً مسلم است که آشتی بین کشورهای خلیج فارس و ایران به پایان رسیده است، اما برای سعودیها، اماراتیها و دیگران برای دستیابی به اهداف داخلی خود، به بیش از این نیاز دارند. ایران نباید بتواند همسایگان خود را تهدید کند و در منطقه هرج و مرج ایجاد کند. اما حتی پس از چهار هفته عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی، به نظر نمیرسد که این هدف در دسترس باشد.
