برخلاف هر زمان دیگری در تاریخ مدرن، یک رئیسجمهور ایالات متحده از معترضان در یک کشور خارجی خواسته است که “نهادها را تصرف کنند” در ایران و گفته است که “کمک در راه است”—احتمالاً با حمایت و پشتیبانی اسرائیل—در حالی که هیچ سیاست روشنی نسبت به سرنوشت دیکتاتوری تئوکراتیک کشور یا سرنوشت نود میلیون نفر از مردم آن ارائه نمیدهد.
تا تاریخ ۱۳ ژانویه، خبرگزاری حقوق بشر، یک گروه حقوق بشری مستقر در ایالات متحده، تخمین زده است که شمار کشتهها از زمان آغاز اعتراضات در ۲۸ دسامبر سال گذشته به بیش از دو هزار نفر رسیده است. این در حالی است که دولت ایران، همانطور که قبلاً نیز انجام داده، یک خاموشی کامل اینترنت را به اجرا درآورده است، جایی که کل کشور همچنان تحت بزرگترین زندان دیجیتال جهان قرار دارد.
سحر، دانشجوی دکترا در محله سعادتآباد تهران، در یک گفتوگوی کوتاه تلفنی از طریق اتصال ماهوارهای استارلینک گفت: “من در محلهمان تیراندازانی را دیدم—در تمام این سالها هرگز چنین صحنههایی را ندیدهام.”
صدای او در مقایسه با گفتوگوهای قبلیاش در اوایل هفته، بیشتر نگرانکننده بود. او همچنین توضیح داد که از روز شنبه، تعداد کمتری از مردم به خیابانها آمدهاند. “در ابتدا، خانوادهها، پیر و جوان بودند، اما حالا همه ترسیدهاند، با توجه به کشتار.”
تا کنون، سرکوب تهران بر اعتراضات به نظر میرسد به یک کشتار تبدیل شده است، که تنها قربانیان آن به نظر میرسد مردم عادی ایرانی هستند—کسانی که مدتهاست بهای خشونت رژیم اسلامی را میپردازند، بهعلاوه انزوای جهانی ناشی از دههها تحریم و فشارهای ایالات متحده و متحدانش.
در این زمینه، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، ممکن است فرصت واقعی برای تبدیل شدن به یک معاملهگر مؤثر با ایران داشته باشد. با این حال، اگر او به یک نتیجه پایدار و برد-برد برای ایالات متحده و ایرانیان جدی باشد، تنها یک دارایی وجود دارد که ارزش ریسک کردن را دارد: مردم ایران.
امروز، جامعه ایرانی بیشتر از هر زمان دیگری از سال ۱۹۷۹ در برابر جمهوری اسلامی متحد است. نزدیک به سه هفته از آخرین اعتراضات سراسری میگذرد، این بار نه بهدلیل یک جرقه واحد بلکه بهدلیل سقوط اقتصادی گسترده کشور، ایرانیان به تعداد فوقالعادهای به خیابانها آمدهاند.
سپیده، یک خبرنگار ایرانی که چندین بار دستگیر شده و به دلیل مسائل امنیتی از ذکر نام خانوادگیاش خودداری میکند، قبل از آغاز خاموشی رژیم توضیح داد که او معتقد است ایران در یکی از “خطرناکترین تقاطعها” در تاریخ مدرن خود قرار دارد.
او به من گفت: “امکان اصلاح در این رژیم صفر است.” “اما تاریخ همچنین نشان میدهد که [ایالات متحده]، بریتانیا و اسرائیل نیز به مردم ایران اولویت نمیدهند—فقط به منافع خودشان. این چیزی است که من را از آنچه در پیش است میترساند.”
در پاسخ به سوالی درباره رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین پادشاه ایران، او با آه عمیقی میگوید که “او برخی حامیان دارد زیرا هیچ مخالفت داخلی قوی وجود ندارد، زیرا آن صداها در داخل کشور در طول سالها سرکوب شدهاند. اما من در باور به کسی که از قدرتهای خارجی حمایت میشود، به سلطنت وابسته است و قادر به تشکیل ائتلاف نیست، مشکل دارم.”
برخی دیگر نیز از یک گشودگی فاجعهآمیز بیشتری سخن میگویند، از جمله سحر که—قبل از خاموشی اینترنت—به من گفت که بسیاری از ایرانیان “باور دارند که هر چیزی بعد از این رژیم بهتر خواهد بود. ما خواهان جدایی کامل دین از دولت هستیم. این دسته ورقها نیاز به جابجایی دارد.”
این صداها نوانسهای موجود در جامعه ایرانی امروز را به تصویر میکشند—متحد در رد جمهوری اسلامی، به شدت محتاط نسبت به برنامههای خارجی و ناامید از بازپسگیری اختیار بر آینده خود.
برای ایالات متحده، حمایت معنادار از مردم ایران نیازمند مقاومت در برابر تمایل به چارچوببندی قیام آنها از طریق زبان تصرف یا مداخله است و بهجای آن، اولویت دادن به حفاظتهای مشخص برای غیرنظامیان در پرتو سرکوب وحشیانه در داخل ایران. این به معنای حفظ ارتباط ایران با جهان، محافظت از معترضان و خبرنگاران در برابر انزوای دیجیتال و اطمینان از اینکه تلاشهای پاسخگویی بر روی مرتکبان خشونت متمرکز شود نه بر روی جمعیتی که در حال حاضر بین سرکوب داخلی و اجبار از خارج گرفتار شده است.
علاوه بر این، به معنای برخورد با دسترسی به اینترنت بهعنوان کمکهای بشردوستانه است—تأمین مالی حمایت از دور زدن، اتصال ماهوارهای در صورت امکان و حفاظت از خبرنگاران مستقل. این میتواند به اطمینان از این که رژیم نمیتواند بارها و بارها خاموشیها را به سلاحی برای مصونیت جمعی تبدیل کند، کمک کند.
یک جامعه مدنی ایرانی باز و توانمند، برای منافع ایالات متحده یک بار نیست؛ بلکه یکی از بزرگترین داراییهای واشنگتن خواهد بود.
اگر هدف توانمندسازی ایرانیان است بهجای اینکه آنها را به وضعیت قربانی دائمی درآورد، تعامل اقتصادی باید در کنار فشار بر دولت پیش برود. این به معنای غنیسازی رژیم یا بازگشایی دروازههای سیلابی از وجوه به نهادهای وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) نیست. بلکه به معنای گسترش تجارت قانونی و بهدقت ارزیابیشده، مردم به مردم است که از تصرف و دستکاری دولت عبور کند.
این شامل امکان دسترسی کسبوکارهای کوچک و متوسط ایرانی، فریلنسرها و کارآفرینان به بازارهای جهانی؛ لغو ممنوعیتهای سفر برای دانشجویان، هنرمندان، پزشکان، دانشمندان و اعضای جامعه مدنی ایرانی در حالی که ورود افراد وابسته به دولت ممنوع است؛ گسترش مجوزهایی که به شرکتهای آمریکایی و اروپایی اجازه میدهد خدمات ابری، زیرساختهای پرداخت، حمایتهای لجستیکی و ابزارهای حرفهای را مستقیماً به کاربران ایرانی ارائه دهند؛ و حمایت از وسایل سرمایهگذاری رهبری شده توسط دیاسپورا که به استارتاپها، تعاونیها و صنایع فرهنگی ایرانی بدون مسیریابی سرمایه از طریق نهادهای تحت کنترل رژیم کمک میکند. چنین تعاملاتی به ایرانیان درآمد، مهارت و سهم میدهد—تبدیل انزوا به اهرم و کرامت بهجای وابستگی.
با وجود دههها تحریم، ایران یکی از تحصیلکردهترین جمعیتها در منطقه و یک اکوسیستم فناوری مقاوم را پرورش داده است که پلتفرمهای آن تحت شرایطی بسیار سختتر از سیلیکون ولی عمل میکند. جوانان ایرانی معادلهای محلی آمازون، اوبر، یوتیوب و دورداش را با سرمایه کم و تقریباً بدون دسترسی جهانی ساختهاند. با تعامل مناسب، ایران میتواند تریلیونها دلار ارزش بلندمدت تولید کند که نه تنها به نفع ایرانیان بلکه به نفع کسبوکارها و مصرفکنندگان آمریکایی نیز خواهد بود. یک ایران دوباره ادغامشده، که توسط مردمش تحریک میشود، مرز جدیدی در تجارت، آموزش، فناوری و فرهنگ باز خواهد کرد.
در عین حال، هیچیک از این موارد ظرفیت نظامی ایران را نفی نمیکند. پس از بیش از چهار دهه انزوا، ایران به تازگی با قدرتمندترین نیروهای نظامی جهان به رقابت پرداخته است. حتی تحلیلگران دفاعی اسرائیلی نیز از برخی از قابلیتهای آن شگفتزده شدند—شاهدی بر این که چنین پیچیدگیای از یک جامعه شکسته به وجود نمیآید. در زیر تهاجم رژیم اسلامی، دههها سرمایهگذاری علمی و فناوری توسط خود مردم ایران نهفته است که اگر توانمند شوند و حق تعیین سرنوشت داشته باشند، میتوانند به قویترین متحدان واشنگتن در منطقه تبدیل شوند.
گفتار ترامپ تناقضاتی را که ایرانیان در حال حاضر با آن زندگی میکنند، تشدید میکند. هشدارهای او به تهران و ابراز همبستگیاش با واکنشهای برابر تأیید و ترس مواجه شده است. برای برخی از معترضان، سخنان او نشان میدهد که مبارزهشان سرانجام به عنوان بخشی از عدم قطعیت آینده دیده میشود. برای دیگران، لفاظیهای واشنگتن خطر میکند که به رژیم بهانهای بدهد تا نارضایتی متحد ایرانیان را به عنوان نارضایتی مهندسیشده خارجی معرفی کند. اتهامات رهبر معظم آیتالله علی خامنهای مبنی بر اینکه معترضان «برای خوشنودی ترامپ» عمل میکنند، نشان میدهد که حتی فشارهای بیانی چقدر میتواند برای رژیمی که از دست دادن کنترل میترسد، تهدیدآمیز باشد—رژیمی که اکنون در ضعیفترین نقطه خود قرار دارد.
ایرانیان از خطرات آگاهند. آنها شاهد بودهاند که روسیه و چین از انزواشان بهرهبرداری اقتصادی کردهاند و از تبدیل شدن به یک مهره چانهزنی دیگر میترسند. به گفته بهزاد، یک خبرنگار ایرانی که به دلایل امنیتی فقط نام کوچک خود را میگوید، «همه میخواهند بخشی از ایران باشند. گاهی آرزو میکنم در یک کشور فقیرتر و کوچکتر زندگی میکردیم؛ تا حداقل میتوانستیم آزادانه زندگی کنیم—دور از فساد داخلی و مداخلات خارجی.»
با این حال، ایرانیان در یک خواسته متحد هستند: برچیدن رژیم کنونی. آنها از ایالات متحده بمب یا نجاتدهنده نمیخواهند. آنها خواستار حمایت جراحی، مؤثر و حسابشدهای هستند که به آنها امکان میدهد تا در غیاب رژیم کنونی، اختیار خود را بازپس بگیرند.
اگر ترامپ در مورد صلح، ثبات و یک میراث پایدار جدی است، مسیر پیش رو از طریق حملات هوایی یا توافقهای معاملاتی با یک تئوکراسی در حال شکست نمیگذرد. این مسیر از طریق مردم ایران میگذرد که اگر فرصتی به آنها داده شود، میتوانند یکی از پویاترین دموکراسیهای جهان و یکی از ارزشمندترین شرکای واشنگتن را بسازند.
تارا کانگarlu یک خبرنگار امور جهانی برنده جوایز، نویسنده و انساندوست است که با رسانههایی مانند NBC، CNN، CNN International و Al Jazeera America همکاری کرده است. او همچنین نویسنده کتاب پرفروش «ضربان قلب ایران» است، بنیانگذار سازمان غیرانتفاعی Art of Hope و استاد مدعو در دانشکده خدمات خارجی دانشگاه جورجتاون است که در زمینه داستانگویی انسانی و روزنامهنگاری تدریس میکند.
