خروج غیرمنتظره امارات متحده عربی از اوپک نشانهای از یک نقطه عطف تحولآفرین در ژئوپولیتیک خاورمیانه است و بهعنوان تجلی مستقیم یک استراتژی سیاست خارجی جسورانه و بدون پوشش عمل میکند. در حالی که ابوظبی در حال مدیریت پیامدهای درگیریهای منطقهای است، این کشور بهطور فعال در حال بازسازی مدل دولتی خود از چندجانبهگرایی مبتنی بر توافق به سمت خودمختاری استراتژیک یکجانبه و خام است.
این چرخش دراماتیک نشان میدهد که چگونه سیاستهای خلیج فارس توسط رهبری که بقا حاکمیتی و اتحادهای دفاعی پیشرفته را بر همبستگی تاریخی عربی ترجیح میدهد، دوباره نوشته میشود. با بررسی repositioning تهاجمی ابوظبی، درک واضحتری از اینکه چگونه اتحادها و تقاضاهای امنیتی در حال تغییر امروز بهطور بنیادی سیاستهای خلیج فارس را برای آینده قابل پیشبینی بازسازی میکنند، بهدست میآوریم.
سیاستهای خلیج فارس تحت تأثیر واقعیتهای امنیتی وجودی
جنگ ایران به ابوظبی توجیه امنیتی تندتری برای این موضوع داده است. حملات ایران در ابوظبی بهعنوان تهدیدی وجودی درک میشود. این حملات به مدل دولتی اصلی امارات متحده عربی، یعنی یک مرکز جهانی امن برای تجارت، مالی و لجستیک، آسیب زدهاند. در حالی که سایر کشورهای خلیج فارس محتاط در مورد تحریک بیشتر تهران هستند، امارات متحده عربی—که بیشترین حملات را نسبت به سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس متحمل شده—تصمیم به تلافی گرفته تا قابلیتهای بازدارندگی حاکمیتی خود را نشان دهد. حملات ایران به فجیره در ماه مه، که تنها پایانه صادرات نفت امارات متحده عربی خارج از تنگه هرمز را در حین یک آتشبس ظاهری هدف قرار داد، دیدگاه را تقویت کرد که خصومت ایرانی عمیق است و استراتژی سازش سایر کشورهای خلیج فارس در حال شکست است.
منبع: Atlantic Council
شکستن پوششهای سنتی منطقهای در سیاستهای خلیج فارس امروز
این دینامیکها فرمول سنتی توازنسازی امارات متحده عربی را فروپاشیده است. در حالی که دبی ممکن است هنوز به نقش دیرینه خود به عنوان ریه تجاری ایران ارزش قائل باشد، مقامات ابوظبی، قدرت اقتصادی و سیاسی امارات، اکنون این منطق را رد میکنند[1]. با توجه به اینکه اقتصاد جنگزده دبی ممکن است به سمت نجات مالی دیگری از ابوظبی برود، خط ملی امنیتمحور تحت رهبری ابوظبی احتمالاً غالب خواهد شد. مانند اسرائیل، امارات متحده عربی توافق سطحی ایالات متحده و ایران را که تواناییهای نظامی قهری ایران، از جمله پرتابگرهای موشکی، ذخایر، کارخانهها و زنجیرههای تأمین را دست نخورده باقی میگذارد، نمیپذیرد.[2] رهبران امارات معتقدند که جنگ منطقهای حتی پس از خروج ایالات متحده نیز میتواند ادامه یابد و مصمم هستند که سهم خود را برای اطمینان از تضعیف دائمی ایران ایفا کنند.[3]
ادغام داراییهای دفاعی اسرائیلی در سیاستهای خلیج فارس
در این زمینه، نقش رو به رشد اسرائیل در معماری امنیت سخت امارات متحده عربی حیاتی است. در حالی که هسته استراتژی کلی امارات، رابطهای نزدیکتر با ایالات متحده است، جنگ ایران باعث ایجاد همراستایی بیسابقهای با اسرائیل شده است. برای امارات، اسرائیل منابع، شبکهها، قابلیتهای دفاعی، تواناییهای فناوری و نفوذ در پایتختهای سراسر جهان را ارائه میدهد. در زمانی که ایالات متحده در حال کاهش حضور خود است و اعتماد منطقهای به قابلیت اطمینان واشنگتن در حال کاهش است، همراستایی نزدیکتر با اسرائیل همچنین به عنوان راهی برای قفل کردن تعهدات پایدارتر و جامعتر ایالات متحده دیده میشود.
لیزرهای ضد پهپاد اسرائیل و سیستم گنبد آهنین آن در رهگیری بیش از ۹۵٪ از پروژههای ایرانی که به سمت امارات هدفگیری شده بودند، حیاتی بودند. برای ابوظبی، این موضوع در تضاد شدید با آنچه بسیاری از مقامات اماراتی به عنوان عدم وجود همبستگی ملموس عربی در طول بحران میبینند، قرار دارد. در نتیجه، اعتماد به نهادهایی مانند اتحادیه عرب و عضویت در شورای همکاری خلیج فارس بیشتر کاهش یافته است.
در حالی که تلاشهای عربستان سعودی در اجلاس فوقالعاده شورای همکاری خلیج فارس در جده در اواخر آوریل به جلوگیری از یک شکاف عمیقتر کمک کرد، امارات به هر حال احتمالاً به فاصلهگیری از نهادهایی که آنها را ناکارآمد، محدودکننده و کند میبیند، ادامه خواهد داد. همچنین به فاصلهگیری از عربستان سعودی ادامه خواهد داد، که رقابت آن با امارات در حال حاضر در چندین عرصه منطقهای در حال تشدید است. از این منظر، خروج از اوپک نیز نمادین است: این یک ضربه دیگر به رهبری منطقهای ریاض است، در حالی که امارات را از سهمیههای تولید آزاد میکند و به آن انعطاف مالی بیشتری برای تأمین چشمانداز خود برای خاورمیانه میدهد.
سیاستهای خلیج فارس و گسترش تهاجمی نظم اماراتی
برای امارات متحده عربی، عضویت در یک همگرایی امنیتی ایالات متحده و اسرائیل تنها به منظور مهار ایران نیست. این موضوع همچنین به تحقق یک چشمانداز بازرگانی و آیندهنگر مربوط میشود که با جذابیت فناوری، سرعت، قدرت نظامی، عظمت و رد کنشهای به ارث رسیده، نهادها و وضعیت موجود تحریک میشود. این پروژه به دنبال بازنویسی نقشه خاورمیانه و ساخت شبکههای جدیدی از نفوذ ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک است که بر اساس ابوظبی متمرکز شدهاند.
در غزه، امارات احتمالاً از یک نظم پس از جنگ حمایت خواهد کرد که به منظور جلوگیری از ظهور دوباره حماس طراحی شده است و از بازسازی، دسترسی انسانی و مسکن به عنوان ابزارهای نفوذ سیاسی استفاده میکند. در کرانه باختری، ابوظبی به دنبال شکلدهی به سیاستهای جانشینی فلسطینی از طریق همپیمانی با نخبگان خواهد بود.
در دریای سرخ، حمایت اسرائیل میتواند ابوظبی را به سمت قاطعیت بیشتر سوق دهد: تقویت نفوذ در سودان، تعمیق روابط با سومالیلند و پونتلند، استفاده از اتحاد دیرینهاش با اتیوپی و تلاش برای بازپسگیری پایگاهی در جنوب یمن به منظور تأمین کنترل بر بنادر کلیدی.
در مدیترانه شرقی، امارات میتواند از پلتفرمهای موجود برای تعامل با قبرس و یونان، از جمله انجمن گاز مدیترانه شرقی، برای متعادل کردن نفوذ ترکیه استفاده کند که نفوذ آن در سوریه را نیز رد میکند.
در نهایت، امارات به ناچار خود را در مقابل یک بلوک نوظهور دیگر که حول ترکیه، پاکستان، مصر و عربستان سعودی متمرکز است، قرار خواهد داد. این احتمال وجود ندارد که این یک اتحاد شود: مصر و ترکیه همچنان از بیگانه کردن ابوظبی به دلیل سرمایهگذاریهای امارات در هر دو کشور محتاط هستند و پاکستان همچنان مشغول هند است، که یکی از شرکای بسیار نزدیک اسرائیل و امارات است.
با این حال، عربستان سعودی همراستایی امارات و اسرائیل را به عنوان یک چالش اساسی برای برتری منطقهای خود میبیند، به ویژه در حالی که ریاض همچنان تلاشهای عادیسازی اسرائیل را بخشی از یک استراتژی عادیسازی از طریق اجبار تلقی میکند. اماراتی که اعتماد به نفس بیشتری دارد، حتی کمتر احتمال دارد رهبری عربستان را بپذیرد. ریاض، در عوض، ممکن است بیشتر تمایل به تحمیل آن پیدا کند.
این امر به شکاف بیشتر در شورای همکاری خلیج فارس (GCC) منجر خواهد شد، که وحدت آن بهترین راه برای فرار از دوگانگی است که ایالات متحده اکنون تحمیل میکند: همراستا شدن با ایران یا همراستا شدن با اسرائیل. درست در مرزهای امارات متحده عربی، عمان در حال برهم زدن ثبات کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است و با تقویت روابط دیرینهاش با ایران، همراستایی خود با اسرائیل را تعدیل میکند. اروپاییها باید به این دینامیکهای در حال تحول توجه ویژهای داشته باشند زیرا به ارزیابی تأثیر ژئوپلیتیکی جنگ ایالات متحده و ایران میپردازند.
ارزیابی تعامل اروپاییها در میان تغییرات دینامیکهای سیاسی خلیج
برای اروپاییها، تغییر همراستایی امارات فرصتی و در عین حال خطری را به همراه دارد. این جنگ یک Zeitenwende برای خلیج است. این کشورها اکنون به دنبال شرکای قابل پیشبینی و قابل اعتماد هستند و از هجینگ سنتی خود با روسیه و چین که به وضوح به نفع ایران بودند و از پذیرش هرگونه مسئولیت برای کاهش تنش خودداری کردند، فاصله میگیرند.
امارات متحده عربی احتمالاً روابط خود را با کشورهایی که در طول حملات ایرانی حمایت ملموسی ارائه دادند، از جمله استرالیا، فرانسه، ایتالیا، کره جنوبی، بریتانیا و اوکراین، عمیقتر خواهد کرد. اروپاییها باید به این گروه به عنوان یک پلتفرم بالقوه مفید برای همکاری در زمینه منافع مشترک، به ویژه امنیت، نگاه کنند. قابلیتهای رو به رشد اوکراین در فناوری مقابله با پهپادها، همراه با روابط نظامی عمیقتر روسیه با ایران، همچنین فرصتی برای همکاری بیشتر اروپا و امارات در محدود کردن جریان فناوریهای دو منظوره که هم از تلاشهای جنگی روسیه علیه اوکراین و هم از حملات ایرانی به امارات حمایت میکند، ایجاد میکند. اروپاییها باید به عنوان یک مضاعف مالی و صنعتی برای مشارکت فناوری دفاعی اوکراین و امارات عمل کنند.
در عین حال، اروپاییها باید بسیار مراقب خطراتی باشند که با تبدیل اسرائیل به بازیگر اصلی امنیتی غیر ایالات متحده در امارات به وجود میآید، زیرا این امر به درگیری دائمی با ایران و قطبی شدن بیشتر منطقه منجر خواهد شد. اگرچه اروپاییها به طور واقعی نمیتوانند اسرائیل را به طور کامل خارج کنند، اما باید به شکلگیری یک چارچوب امنیتی معتبر کمک کنند.
data-path-to-node=”23″>ایران و اسرائیل هر دو به دنبال تقسیم و وابسته کردن شورای همکاری خلیج فارس هستند؛ در مقابل، اروپا به شدت به یک شورای همکاری خلیج فارس متحد و باثبات علاقهمند است. از این رو، اروپاییها باید پس از هر توافق آینده بین ایالات متحده و ایران، از مذاکرات امنیتی منطقهای جدید حمایت کنند و به دنبال یک توافق جامع و پایدار منطقهای باشند که خطر ادامه جنگ را کاهش دهد. پیشنهاد عربستان سعودی برای یک پیمان عدم تعرض بین کشورهای خاورمیانه و ایران یکی از این راهها است. اروپاییها باید از این ابتکار حمایت کنند و امارات متحده عربی را متقاعد کنند که ثبات منطقهای در نهایت به کاهش تنش بستگی دارد.
نظام قدیمی خلیج فارس در حال محو شدن است و نظام دیگری در حال شکلگیری است. اروپاییها باید از این تغییر پیشی بگیرند.

