استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا، رهبران اروپا را به پایان اتحاد آتلانتیک به شکلی که میشناختند، بیدار کرده است. اما اروپاییها ابزار لازم برای دفاع از خود را دارند—اگر تصمیم بگیرند که از آنها استفاده کنند.
در تاریخ ۴ دسامبر، دولت ترامپ استراتژی جدید امنیت ملی (NSS) خود را منتشر کرد. این به معنای اعلام مرگ غرب—چارچوب ژئوپولیتیکی که از زمان جنگ جهانی دوم امنیت و رفاه اروپا را تضمین کرده است—بود. و واکنش اروپا؟ چند روز سکوت تقریباً کامل.
اروپا در شوک
البته، با آخرین تلاش رئیسجمهور دونالد ترامپ برای “صلح” در اوکراین در مرحلهای حساس، دولتهای اروپایی میتوانستند به خود بگویند که باید زبان خود را گاز بزنند در حالی که سعی میکنند ترامپ را دوباره از فروش سریع کشور بازگردانند.
اما همین روند صلح به وضوح نشان داده است که NSS چگونه در عمل کار خواهد کرد. اکنون هیچکس نمیتواند تردید کند که علاقه ترامپ به این درگیری محدود به کسب جایزه صلح نوبل و قراردادهای تجاری سودآور با رژیم پوتین است.
هر چیز دیگری فقط یک مانع آزاردهنده است. به همین ترتیب، هیچکس که NSS را میخواند نمیتواند نسبت به تحقیر عمیق ترامپ از اروپا—اروپا، به عنوان نمونهای از ارزشهای لیبرال و دموکراتیک که در معاهدات بنیادین اتحادیه اروپا آمده است—تردید کند و عزم او برای تحمیل تغییرات سیاسی بر این قاره را نادیده بگیرد. (تا کسی نکته را از دست ندهد، ترامپ در مصاحبهای در تاریخ ۸ دسامبر به طور معکوس بر روی متحدان فرضیاش رفت.)
مسئولیت اروپا در قبال اوکراین
این سکوت، سکوتی از نوع شوک بود در حالی که اروپاییها سعی میکردند عظمت این لحظه را جذب کنند. اگر آنها میخواهند اوکراین را حفظ کنند، باید به تلاشهای خود تکیه کنند و با قربانیهایی که به همراه خواهد داشت، روبرو شوند. همچنین اگر میخواهند حاکمیت و استقلال خود را دفاع کنند.
این دو چالش به طور طبیعی به هم مرتبط هستند. آمادگی اوکراین برای ادامه مقاومت در برابر هزینههای وحشتناک و فشارهای عظیم آمریکایی به شدت به عزم اروپا برای ارائه حمایتهای لازم بستگی خواهد داشت: به طور فوری، مقادیر بسیار زیادی پول.
وحدت یا بیاهمیتی
اما این ارتباط به سمت دیگر نیز کار میکند—اگر اروپاییها نتوانند وحدت و عزم لازم برای پرداخت قیمت ایستادگی در کنار اوکراین را جمع کنند، چرا باید کسی در مسکو، یا واشنگتن، یا حتی در سراسر خود اروپا، به عزم اعلام شده آنها برای ایستادگی در دفاع از منافع جمعی خود اعتبار بدهد؟
اما، رهبران اروپایی ممکن است استدلال کنند، چه دلیلی بهتر از وعدههای (تقریباً) یکپارچه آنها برای افزایشهای عظیم در هزینههای دفاعی و پذیرش وامهای ۱۵۰ میلیارد یورویی تسلیحاتی تحت برنامه SAFE؟ و باید توجه بیشتری به این نکته شود که چه مقدار از نیروی دریایی روسیه اکنون در اعماق دریای سیاه است، در حالی که نیروی هوایی مورد ستایش آنها به حالت پنهان در فضای هوایی روسیه کاهش یافته است. متأسفانه، این عوامل به وضوح هنوز بر جمعیت آنها تأثیر نگذاشته است—اکثریتی که هرچند هنوز ضد روسیه و حامی اوکراین هستند، به نظرسنجیها میگویند که به کشورشان اعتقاد ندارند که بتواند به طور نظامی با روسیه مقابله کند.
چالشها برای اعتماد به نفس اروپایی
این امر غیرقابل پیشبینی نیست، با توجه به همدستی چند دههای رهبران آنها در افسانه خودخواهانهای که بدون آمریکا، همه چیز از دست رفته است. برخی حتی ممکن است نسبت به اینکه آیا این افزایش هزینههای دفاعی به طور مؤثرتری نسبت به بودجههای دفاع ملی گذشته صرف خواهد شد یا اصلاً محقق خواهد شد، شک داشته باشند.
حملات ترکیبی روسی احساس آسیبپذیری را ایجاد میکند. و شکافها در نمای وحدت اروپایی به سختی قابل نادیده گرفتن هستند. اکنون جریان سیاسی در سراسر اروپا به سمت پوپولیسم ملی به شدت در حال حرکت است، که توسط تبلیغات و زیرساختهای روسی تقویت میشود—حتی قبل از اینکه آمریکا تحت رهبری ترامپ به این موضوع بپیوندد. در سطح دولتی، اکثریت ناامید به نظر میرسد که قادر به مقابله با اسبهای تروای روسی در بوداپست و براتیسلاوا باشند، در حالی که تقسیمات بین کشورهای مصمم و عقبمانده هر روز بیشتر نمایان میشود.
تمام اینها خطر ناامیدکنندهای را باز میکند که اگر اوکراین سقوط کند، روسیه و متحد آمریکاییاش ممکن است بتوانند بدون شلیک یک گلوله بر اروپا تسلط پیدا کنند، به تدریج کشورهای بیشتری را تقسیم و جدا کنند و اتحادیه اروپا را به فلج و بیاهمیتی برسانند.
آیا اروپا اقدام خواهد کرد؟
در مسائل جنگ، همانطور که ناپلئون گفت، اخلاق به مواد به نسبت ۳ به ۱ است. در نهایت، آینده اروپا اکنون به اعتماد به نفس و عزم آن بستگی دارد، از دفاتر دولتی تا خیابانها. اروپا ابزار لازم برای دفاع از خود را دارد: آنچه رهبران آنها اکنون باید انجام دهند این است که به خود نشان دهند که هنوز میتوانند اقدام جمعی قاطع انجام دهند—و این اعتماد به نفس را به جمعیتهای خود منتقل کنند، همراه با درک دقیقتری از ریسکهای موجود و اینکه چگونه جامعه وسیعتر باید نقش نیروهای مسلح را تکمیل کند.
بنابراین، استفاده به تأخیر افتاده از داراییهای مسدود شده روسی برای حمایت از اوکراین نه تنها به خودی خود حیاتی است، بلکه به دلیل اهمیت نمادین بسیار زیاد آن نیز مهم است. و با تأمل در سال ۲۰۲۵، رهبران اروپایی باید از خود بپرسند آیا تشخیص ترامپی از ضعف نهایی واقعاً شگفتانگیز است—و آیا آنها میخواهند که این به عنوان وصیتنامه تاریخ در زمانی که فشار در سال آینده افزایش مییابد، باشد.
