یک توافق هنوز راه درازی در پیش دارد، اما اسلامآباد همچنان تنها واسطه معتبر برای تهران و واشنگتن باقی مانده است.
پس از عدم موفقیت در دستیابی به توافق در اسلامآباد در تاریخ ۱۲-۱۳ آوریل، مسیر دیپلماتیک بین واشنگتن و تهران فرو نپاشید، اما از دید عموم خارج شد. در تاریخ ۱۶ آوریل، رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که “… ما توافقات زیادی با ایران داریم” و اگر توافقی تأیید شود، ممکن است شخصاً آن را در اسلامآباد امضا کند.
هیچ گفتوگوی رسمی بین ایالات متحده و ایران در کوتاهمدت برنامهریزی نشده است که با انتظارات قبلی برای بازگشت سریع به مذاکرات در اسلامآباد در تضاد است. در عوض، این کانال بهطور آرامتری تغییر مسیر داده است: از طریق تبادلهای پشتپرده، با پاکستان که دوباره در مرکز آن قرار دارد.
تهران میزبان رئیس ستاد ارتش پاکستان، مارشال میدان آسمی منیر است که بهطور گستردهای باور بر این است که پیامهایی از واشنگتن به همراه دارد.
از زمان آخرین مذاکرات ناموفق، واشنگتن فشار را افزایش داده و اعلام کرده است که یک محاصره در تنگه هرمز برقرار کرده است. در عین حال، رئیسجمهور دونالد ترامپ لحن مبهمتری را اتخاذ کرده است. در حالی که بهطور عمومی بر فشار تأکید میکند، در یک مصاحبه اخیر نیز پیشنهاد کرده است که جنگ “ممکن است به زودی به پایان برسد.” در همین حال، گزارشها حاکی از آن است که بحثهایی در حال انجام است تا آتشبس کنونی را فراتر از ۲۰ آوریل تمدید کنند.
این سیگنالهای متناقض نشاندهنده یک استراتژی دوگانه آشنا است: فشار همراه با جستجوی یک راهحل.
مشوقها برای واشنگتن و تهران برای تعامل دیپلماتیک تغییر نکرده است. محاصره هرمز در حال حاضر نشانههایی از شکست را نشان میدهد. یک نفتکش چینی به نام Rich Starry، با وجود اینکه قبلاً به دلیل همکاری با ایران تحت تحریمهای ایالات متحده قرار گرفته بود، از تنگه عبور کرده و به یک بندر در امارات متحده عربی رفته است.
کمپین فشار واشنگتن نیز بهطور جهانی مورد حمایت قرار نگرفته است. عربستان سعودی خواستار آن است که ایالات متحده محاصره را لغو کرده و به مذاکرات بازگردد، به گزارش وال استریت ژورنال. ریاض نگران است که این محاصره ممکن است منجر به تشدید بیشتر شود که ممکن است بر تنگه باب المندب در دریای سرخ تأثیر بگذارد. “اگر ایران واقعاً بخواهد تنگه باب المندب را ببندد، حوثیها میتوانند ابزاری برای این کار شوند”، بهنقل از این روزنامه آمده است.
بستن هرمز توسط ایران در پاسخ به جنگ ایالات متحده و اسرائیل، در حال حاضر بر ثبات اقتصادی جهان تأثیر گذاشته است، با توجه به اینکه حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع معمولاً از این نقطه عبور میکند. اعلام محاصره ایالات متحده توسط ترامپ، قیمتهای نفت را به ۱۰۰ دلار بازگردانده است. و این تنها به نفت مربوط نمیشود: حدود ۱۰-۱۲ درصد از تجارت دریایی بینالمللی از طریق باب المندب عبور میکند و کالاهای ضروری را حمل میکند. محاصره آن باعث اختلال شدید اقتصادی جهانی خواهد شد.
محاصره به احتمال زیاد تهران را به دادن امتیاز وادار نخواهد کرد، همانطور که جنگ مسلحانه نیز نتوانست. علاوه بر این، مواضع متحدان ایالات متحده در خلیج فارس، مانند عربستان سعودی، چشمانداز یک بحران اقتصادی جهانی جدید و اجلاس آینده ترامپ با رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، همه انگیزههایی برای جستجوی یک راهحل از سوی واشنگتن ایجاد میکنند.
در عین حال، تهران به یک توافق علاقهمند است زیرا به کاهش تحریمها نیاز دارد تا پس از جنگ بازسازی کند. اینجاست که پاکستان دوباره به معادله بازمیگردد.
دور اول مذاکرات به چیزی دست یافت که هیچ قدرت دیگری از سال ۱۹۷۹ نتوانسته بود: مذاکرات مستقیم و رو در رو در سطح بسیار بالا بین معاون رئیسجمهور ایالات متحده، جی دی ونس و رئیس مجلس ایران، محمد باقر قالیباف. هیچ پایتخت اروپایی، هیچ سلطنت خلیجی و هیچ فروم چندجانبهای چنین دیداری را تولید نکرد. پاکستان این کار را انجام داد.
حتی مهمتر از آن، زمانبندی است. پاکستان موفق شد فرآیند دیپلماتیک را که با حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه متوقف شده بود، دوباره فعال کند. و این کار را در دشوارترین مقطع انجام داد—زمانی که درگیری به اوج خود رسید و ترامپ تهدید به “نابودی تمدن ایران” کرد.
متوقف کردن آن در آن مرحله دستاورد اسلامآباد بود. نقش آن به عنوان یک تسهیلگر بیطرف و فعال—که هر دو طرف را در یک محیط بسیار پرتنش به میز مذاکره آورد—موقعیت آن را به عنوان یک میانجی معتبر منعکس میکند. این امر باعث شد اسلامآباد نه تنها از واشنگتن و تهران، بلکه از چندین پایتخت دیگر نیز قدردانی دریافت کند. چین که ایران به عنوان یک ضامن بالقوه به آن اعتماد دارد، بهطور نزدیک با اسلامآباد هماهنگ شده است. کشورهای اروپایی، کانادا، استرالیا و ژاپن بهطور علنی از پاکستان برای نقش آن در متوقف کردن جنگ در یک بیانیه مشترک تشکر کردهاند.
عدم وجود یک توافق نهایی به هیچ وجه غیرمحتمل نیست. درگیری ایالات متحده و ایران پنج دهه را در بر میگیرد که با بیاعتمادی عمیق و تشدید شده توسط حملات ایالات متحده و اسرائیل در طول مذاکرات در ژوئن ۲۰۲۵ و فوریه ۲۰۲۶ مشخص شده است. هیچ دور واحدی از مذاکرات—هرچند تاریخی—احتمالاً به یک توافق نهایی منجر نخواهد شد. با این حال، با وجود بدبینیهای موجود، به نظر میرسد هر دو طرف در حال باز گذاشتن در را برای دیپلماسی هستند.
بنابراین، مذاکرات اسلامآباد باید نه به عنوان یک جلسه ناموفق و یکباره، بلکه به عنوان احتمالاً اولین مرحله از یک فرآیند طولانیمدت درک شود.
پاکستان به باز کردن کانال مستقیم بین دشمنان قدیمی کمک کرده است. این یکی از معدود کشورهایی است که میتواند با هر دو واشنگتن و تهران ارتباط برقرار کند بدون اینکه پیام به عنوان خصمانه یا مطیع رد شود. اسلامآباد وعدههای بزرگ نداده است؛ آنها جلسه را فراهم کردند، نه نتیجه را. این تمایز اهمیت دارد.
با امکان مذاکرات جدید، ایالات متحده و ایران دوباره به یک میانجی معتبر نیاز خواهند داشت. تصمیمات نهایی همچنان مسئولیت واشنگتن و تهران است. اما در حال حاضر، مسیر هنوز از اسلامآباد میگذرد.
