محمد قالیباف یک عملگرای محافظهکار است که میتواند توافقی را به سختگیران ایران بفروشد.
مذاکرات رو در رو در آخر هفته بین هیئتهای آمریکایی و ایرانی در اسلامآباد بدون توافق صلح به پایان رسید. معاون رئیسجمهور، جی. دی. ونس، که تیم آمریکایی را رهبری میکرد، در یک کنفرانس خبری پس از مذاکرات طولانی گفت که ایرانیها شرایط آمریکایی را نپذیرفتهاند و اینکه عدم دستیابی به توافق “خبر بدی برای ایران است و بسیار بیشتر از اینکه خبر بدی برای ایالات متحده باشد.”
این به معنای بازگشت اجتنابناپذیر به جنگ نیست. انگیزهها برای جلوگیری از آن امروز به اندازهای قوی هستند که پیش از مذاکرات بودند. ما هنوز در نیمه اول آتشبس دو هفتهای هستیم که توسط ایالات متحده و ایران توافق شده است. یک توافق سریع تنها در صورتی ممکن بود که یکی یا هر دو طرف آماده میبودند تا موضع چانهزنی خود را نرم کنند و نه اینکه سعی کنند امتیازات مورد نظر خود را تأمین کنند. این به وضوح مورد نبود.
با این حال، اظهارات ونس نشان میدهد که ایالات متحده اراده سیاسی ایران را دست کم گرفته و لحظه را به درستی درک نکرده است. زمان باقیمانده آتشبس باید در واشنگتن برای ارزیابی بنیادی رویکرد خود استفاده شود: به جای اینکه انتظار داشته باشد ایران به سادگی با تمام خواستهها موافقت کند، ایالات متحده باید برای یک سری دورهای مذاکره، از جمله جلسات متعدد در سطح کارشناسی، آماده شود—اینگونه است که دیپلماسی واقعی انجام میشود و توافقات پایدار شکل میگیرد. آتشبس میتواند تمدید شود و نیازی به مهلتهای مصنوعی خودتحمیل شده ندارد. صلح شایسته و نیازمند تلاش و زمان واقعی است.
خبر خوب این است که سیگنالها از تهران نشاندهنده آمادگی برای انجام توافق هستند. رئیس مجلس، محمد باقر قالیباف، مردی است که مسئولیت را بر عهده دارد. هیئتی که او به همراه دارد نه تنها بزرگ و ارشد است بلکه تمام طیف سیاسی ایران را پوشش میدهد. این هیئت شامل میانهروها، مانند وزیر امور خارجه عباس عراقچی و معاونانش، اصلاحطلبانی مانند رئیس بانک مرکزی عبدالناصر همتی، و سختگیرانی مانند علی باقریکانی، رئیس مذاکرهکننده هستهای در زمان رئیسجمهور محافظهکار فقید ابراهیم رئیسی، و نماینده مجلس محمود نابیان است.
این هیئت نه تنها به نظر میرسد که اختیار کامل برای انجام توافق با ایالات متحده را دارد، بلکه تنوع ایدئولوژیک آن اطمینان میدهد که هر توافقی که به دست آید، بازتابدهنده توافق بخشهای مختلفی است که سیستم حاکم ایران را تشکیل میدهند. علاوه بر این، قالیباف مردی است که میتواند توافق را به نتیجه برساند.
من به طور مستقیم در نشست گفتوگوی تهران (TDF) در ماه مه 2025 به او گوش دادم، چند هفته قبل از حملات اسرائیلی به ایران که جنگ “12 روزه” را آغاز کرد. قالیباف به عنوان یک ایدئولوگ به نظر نمیرسد، اما او یک عملگرای محافظهکار است—محاسبهگر، بلندپرواز و به شدت به قدرت حساس است.
مسیر حرفهای او با تحول جمهوری اسلامی همراستا است: از فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به رئیس پلیس، سپس به شهردار تهران و در نهایت به رئیس مجلس. او چهار بار برای ریاستجمهوری نامزد شده است. او در هر بار شکست خورده است. با این حال، او همچنان ایستاده است و پس از ترورهای انجامشده توسط ایالات متحده و اسرائیل از آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی، و علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، بهطور قابلتوجهی تأثیرگذارتر از همیشه به نظر میرسد.
دهها سال پیش، او خود را “رضا خان مذهبی” نامید و به فرمانده نظامی اوایل قرن بیستم اشاره کرد که بعدها به رضا شاه پهلوی، بنیانگذار دودمان پهلوی، تبدیل شد. ممکن است شگفتانگیز به نظر برسد که یک فرمانده سپاه پاسداران خود را با بنیانگذار دودمانی مقایسه کند که بهدست همان انقلاب اسلامی که او در خدمت آن بود، سرنگون شد. اما اگر در نظر بگیریم که این مقایسه ایدئولوژیک نبوده است، کاملاً منطقی به نظر میرسد. این مقایسه دربارهی نمایش سلسلهمراتب، نظم و قدرت بود.
این ملیگرایی “ایران اول” لزوماً به غرب خصمانه نیست، اما به تأیید غربیها کاملاً بیتوجه است. قالیباف نیازی به پسندیدن واشنگتن ندارد. اما او بهطور ایدئولوژیک مخالف توافق با واشنگتن نیست. و بدون محدودیتهای تحمیلشده توسط رهبر عالی پیشین، او آزاد است که به دنبال چنین توافقی برود.
در سطح عمیقتری، غالیباف و ونس از نظر سیاسی چندان از هم فاصله ندارند. در آخرین دوره نامزدی ریاستجمهوری خود در سال ۲۰۲۴، غالیباف پیشنهاد ساخت دیواری در مرز ایران با افغانستان را برای جلوگیری از قاچاق مواد مخدر و مهاجرت غیرمستند مطرح کرد. این برنامه سیاستی یک انقلابی که جهاد اسلامی را صادر میکند نیست. این نشاندهندهی یک مدیر دولتی است که نگران مرزها، امنیت و حاکمیت است—همه نکاتی که او بهطور قوی در سخنرانی نادر خود به مخاطبان بینالمللی در TDF تأکید کرد.
بهطرز جالبی، ملیگرایی غالیباف و پوپولیسم “آمریکا اول” ونس از یک اصل مشترک ناشی میشود که نخبگان لیبرال اغلب آن را رد یا درک نمیکنند: منافع ملی بر بینالمللیگرایی انتزاعی ارجحیت دارد. ونس با یک رادیکال آتشین که آرزوی نابودی آمریکا را دارد، مذاکره نمیکند، بلکه با یک مدیر دولتی عادی که نگران چالشهای استاندارد حکمرانی است، مانند هرج و مرج افغانستان که به ایران سرریز میشود، مذاکره میکند—همانطور که بسیاری در دایره سیاسی ونس نگران قاچاق مواد مخدر و خشونتهای ناشی از آن در مرز ریودوگرانده هستند.
البته، این غرایز سیاسی مشترک بهتنهایی زمینه کافی برای توافق پس از تقریباً نیم قرن دشمنی دوجانبه که اکنون به یک جنگ بزرگ منتهی شده است، فراهم نمیکند. و کار دشوارتر از قبل بهدلیل اظهارات رئیسجمهور دونالد ترامپ که مذاکرهکننده خود را تضعیف میکند، پیچیدهتر میشود.
در حالی که ونس در اسلامآباد با غالیباف نشسته بود، ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social اعلام کرد که نیروی دریایی ایران “از بین رفته”، نیروی هواییاش “از بین رفته” و رهبرانش “دیگر با ما نیستند، حمد لله.” او از نابود کردن کارخانههای موشکی و پاکسازی تنگه هرمز بهعنوان یک “محبت” به جهان سخن میگوید.
از دیدگاه ایرانی، این نوع لافزنی بیشتر شبیه خرابکاری است تا قدرت. ونس نمیتواند موفق شود اگر ترامپ همچنان میز مذاکره را به آتش بکشد.
و سپس افرادی مانند مارک تیسن از واشنگتن پست وجود دارند که به نظر میرسد یکی از نظردهندگان مورد علاقه ترامپ باشد. تیسن به تازگی پیشنهاد کرده است—که به طور رسمی توسط مارک دوبوویتز، ابرشیر ایران از بنیاد دفاع از دموکراسیها، تأیید شده—که ایالات متحده باید به قالیباف و تیمش با ترور تهدید کند اگر به اراده ترامپ تسلیم نشوند. جدا از غیراخلاقی و غیرقانونی بودن این پیشنهاد—که بسیار شوکآور است—نصیحت تیسن همچنین به سادگی احمقانه است.
او چه فکر میکند که اگر ایالات متحده قالیباف را ترور کند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ایران تسلیم نخواهد شد و ناگهان خواستههای آمریکایی را در آغوش نخواهد گرفت. آنها به سادگی او را جایگزین خواهند کرد، احتمالاً با کسی که بسیار سرسختتر و کمتر علاقهمند به هر توافقی باشد. شانس پایان مذاکرهای جنگ ممکن است از بین برود، که ممکن است همان چیزی باشد که تیسن و دوبوویتز به آن امیدوارند.
علاوه بر این، هر کشور دیگری در جهان نتیجه واضحی خواهد گرفت: ایالات متحده دیگر کشوری نیست که قادر به توافق باشد. چرا باید با واشنگتن مذاکره کرد اگر مذاکرهکننده اصلی شما به خاطر عدم دستیابی به نتیجه مورد نظر واشنگتن میتواند کشته شود؟ چرا باید درگیر تعاملات خوبنیت شد وقتی که قیمت شکست ممکن است یک حمله پهپادی باشد؟
با این حال، با وجود مداخله بیخردانه ریتوریک ترامپ و با وجود خونخواهیهای جغدهای ایران در آمریکا، فرصتی که در اسلامآباد ایجاد شد همچنان واقعی است. این که مذاکرات به توافق فوری منجر نشد، دلیل خوبی برای کنار گذاشتن تلاشها برای رسیدن به توافق نیست. و اگر توافق در این سری مذاکرات همچنان دشوار باشد، حداقل باید یک کانال ونس–قالیباف پرورش یابد تا به طور منظم از درگیری خارج شوند بدون اینکه به جنگی که نه واشنگتن و نه تهران به آن نیاز دارند، بازگردند.
