اما واشنگتن نباید فرض کند که فشار اقتصادی به تنهایی میتواند این کشور و رژیم آن را به تسلیم وادارد.
برای ایرانیان عادی، آتشبس ناپایدار که از هفته گذشته آغاز شده، فرصتی ضروری برای فرار از مرگ و آوارگی فراهم کرده است. برای تحلیلگران، این آتشبس فرصتی برای ارزیابی خساراتی است که این جنگ به بار آورده است.
نتیجه واضح است: در شش هفته جنگ، ایالات متحده و اسرائیل ضربهای ویرانگر به اقتصاد ایران وارد کردهاند، به گونهای که ۵۰٪ از مشاغل ایرانی در معرض خطر قرار گرفته و ۵٪ دیگر از جمعیت به فقر رانده شدهاند.
دولت رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در آغاز جنگ آن را به عنوان کمپینی برای حمایت از مردم ایران معرفی کرد. ترامپ در ابتدا گفت: “آمریکا با شماست. من به شما وعدهای دادم و آن وعده را محقق کردم.” اما این لفاظی به زودی به تهدید تبدیل شد. ترامپ بعداً ایرانیان را به عنوان “ملتی از ترور و نفرت” توصیف کرد و تهدید کرد که به زیرساختهای غیرنظامی، از جمله پلها و نیروگاهها، حمله خواهد کرد و هشدار داد که “یک تمدن کامل” ممکن است بمیرد و “هرگز به حالت اول برنگردد.”
در عمل، این جنگ زندگی و معیشت شهروندان عادی را که تأثیر کمی بر سیاستهای جمهوری اسلامی دارند، ویران کرده است. کسانی که بهظاهر قرار بود از این جنگ بهرهمند شوند، در نهایت سنگینترین هزینههای انسانی و اقتصادی را متحمل شدهاند. آخرین برآوردهای رسمی ایران، تعداد کشتهشدگان را ۳۳۷۰ نفر اعلام کرده است.
الگوی حملات اسرائیل و ایالات متحده نشان میدهد که آنها بهطور عمدی به ارکان اصلی معیشت ایرانیان و همچنین توانایی دولت برای ارائه خدمات حمله کردهاند. گزارشها حاکی از آن است که بیش از ۱۲۵,۰۰۰ ساختمان مسکونی و غیرنظامی آسیب دیدهاند که تقریباً ده برابر تعداد ساختمانهای آسیبدیده در طول جنگ هشتساله ایران و عراق است.
در میان تأسیسات آسیبدیده، ۳۳۹ مرکز بهداشتی، ۳۲ دانشگاه، ۸۵۷ مدرسه، دهها ایستگاه پلیس و آتشنشانی، ۲۰ مرکز هلال احمر و ۱۲۰ موزه و بنای تاریخی وجود دارد. اگر یک شهروند در تهران به کمک پزشکی اضطراری نیاز داشته باشد، بخواهد تصادف خودرو یا آتشسوزی منزل را گزارش کند، یا صرفاً نیاز به تمدید مدارک داشته باشد، ممکن است نتواند به پلیس یا خدمات اضطراری دسترسی پیدا کند زیرا ایستگاهها و دفاتر بمباران شده یا برای جلوگیری از تلفات تخلیه شدهاند.
بیش از ۲۳,۰۰۰ کارخانه و شرکت بهطور مستقیم آسیب دیدهاند و بسیاری از کسبوکارهای همجوار نیز مجبور به تعطیلی شدهاند. زیرساختهای حیاتی — از جمله بنادر، هوانوردی و شبکههای حملونقل که برای جابجایی غذا، دارو، مواد اولیه و کارگران ضروری هستند — نیز به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند. مقامات ایرانی هزینه بازسازی را تقریباً ۳۰۰ میلیارد دلار برآورد کردهاند که شامل خسارات به زیرساختهای غیرنظامی است و خسارات ناشی از سایتهای نظامی و زیانهای اقتصادی وسیعتر ناشی از بیکاری، تعطیلی کسبوکارها، اختلالات تأمین، تورم و سرمایهگذاریهای از دست رفته را شامل نمیشود.
این زنجیره ویرانی نمایانگر یک حمله عمدی به هسته بازار کار ایران است. با هدف قرار دادن صنایع فولاد، پتروشیمی، داروسازی و حمل و نقل، جنگ زنجیرههای تأمین را که میلیونها شغل را حفظ میکنند، مختل کرد. به عنوان مثال، بسیاری از کارخانههای لبنی به دلیل کمبود مواد بستهبندی ضروری فعالیتهای خود را متوقف کردهاند. تعطیلیهای طولانیمدت بازار، محدودیتهای نقدینگی، تقاضای ضعیف و عدم قطعیت عمیق نیز مصرف خصوصی را کاهش داده و به فعالیتهای عمدهفروشی و خردهفروشی آسیب رسانده است.
به برآورد من، ۱۰ تا ۱۲ میلیون شغل، که منبع اصلی درآمد تقریباً نیمی از نیروی کار ایران هستند، اکنون در معرض خطر قرار دارند. بار این وضعیت بیشتر بر دوش کارگران غیررسمی و کارگران با مهارتهای پایین و متوسط در بخش رسمی است که کمترین حمایت و کمترین نفوذ سیاسی را دارند. در مقابل، کارکنان بخش عمومی و کارگران با مهارتهای بالا در بخش رسمی به نسبت بهتر محافظت شدهاند.
به گفته بانک جهانی، اقتصاد ایران در سال مالی که در ۲۰ مارس به پایان رسید، ۲.۷ درصد کاهش یافته است. از جمله عواملی که قبل از تشدید اخیر به این رکود تورمی دامن زدند، جنگ ۱۲ روزه سال گذشته، انفجار مشکوک در بندر اقتصادی مهم رجایی در آوریل گذشته، تحریمهای ایالات متحده و خشکسالی شدید بودند.
بین مارس ۲۰۲۵ و مارس ۲۰۲۶، ارزش پول ملی تقریباً نیمی از ارزش خود را از دست داد، بیش از ۷۵۰,۰۰۰ شغل حذف شد و نرخ تورم به بالاترین سطح خود در ۷۰ سال اخیر رسید. ماه گذشته، نرخ تورم ایران و هزینه سبد غذایی اصلی آن به بالاترین رکوردهای ۷۲ درصد و ۱۳۴ درصد رسید که نسبت به مارس ۲۰۲۵ افزایش یافته است. سقوط ریال فشارهای تورمی را تشدید کرده است، در حالی که از دست دادن درآمد، اخراجها و تعطیلی کسبوکارها، خانوادههای بیشتری را به سمت فقر سوق میدهد.
جنگ این شرایط از پیش وخیم را به چیزی بسیار بدتر تبدیل کرده است. به گفته یک برآورد جدید از برنامه توسعه ملل متحد، جنگ میتواند اقتصاد ایران را نسبت به یک سناریوی بدون جنگ در سال ۱۴۰۵ (پایان ۲۰ مارس ۲۰۲۷) بین ۸.۸ تا ۱۰.۴ درصد کاهش دهد. حتی اگر جنگ ۴۰ روزه به پایان رسیده باشد، به گفته UNDP، ۳.۵ تا ۴.۱ میلیون ایرانی قبلاً به زیر خط فقر کشیده شدهاند. در این زمینه، انتظار میرود ۳ تا ۴ میلیون اخراج با نرخ تورم سهرقمی میلیونها ایرانی آسیبپذیر را بیشتر به سمت فقر سوق دهد.
طرح جنگ جمهوری اسلامی شامل تأمین کالاهای اساسی، ارائه وامهای یارانهای، ارائه مشوقها و معافیتهای مالیاتی برای کارخانهها و شرکتهای آسیبدیده، ارائه مزایای بیکاری و یارانهدادن به مواد غذایی اساسی است. با این حال، جذب و پوشش هزینههای جنگ فراتر از ظرفیت دولت است. تأمین مواد غذایی اساسی و مزایای بیکاری برای یک سال تقریباً به ۵ کوادریلیون ریال نیاز دارد که معادل ۴۵ تا ۵۰ درصد از بودجه عمومی ایران است که در حال حاضر با کسری بالایی مواجه است.
با این حال، تصمیم جمهوری اسلامی برای ورود به مذاکرات نه تنها پاسخی ساده به هزینههای اقتصادی جنگ بود، بلکه لزوماً نشانهای از ضعف یا شکست استراتژیک نیز نبود. رهبری ایران اکنون در تلاش است تا یک تشدید روزافزون خطرناک را مهار کند، کنترل بر سرعت درگیری را دوباره به دست گیرد و آزمایش کند که چه کسی واقعاً در مورد ادامه یا توقف این جنگ تصمیمگیرنده نهایی است.
در جنگی که ترامپ بهطور علنی پایان دادن به درگیری را بهعنوان یک تصمیم “متقابل” با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، توصیف کرده است، تهران بهطور صریح در حال آزمایش این موضوع است که آیا ایالات متحده واقعاً تصمیمگیرنده است و آیا محاسبات پیش از جنگ در واشنگتن تغییر کرده است، با درد کوتاهمدت برای ایالات متحده و اقتصاد جهانی که منجر به منافع بلندمدت میشود.
اگر واشنگتن توقف را بهعنوان مدرکی بخواند که فشار اقتصادی بهتنهایی میتواند ایران را به تسلیم وادارد، هم رژیم و هم جامعهای که تحت آن زندگی میکند را نادرست درک خواهد کرد. این جنگ قبلاً آسیبهای بیشتری به ایرانیان عادی وارد کرده است تا اینکه عزم دولت را برای حفظ کنترل بر تشدید تضعیف کند.
دور جدیدی از درگیری نه تنها درگیری را روشن نخواهد کرد بلکه نتیجه استراتژیک بهتری نیز به بار نخواهد آورد. این درگیری تخریب را عمیقتر، فاجعه انسانی را گسترشتر و شانس یک اشتباه محاسباتی دیگر را که هیچیک از طرفین قادر به کنترل آن نباشند، افزایش خواهد داد. به همین دلیل است که این آتشبس شکننده باید حفظ شود و نباید بهعنوان صلح یا تسلیم اشتباه گرفته شود.

