در این بهروزرسانی هفتگی، کارشناسان گروه بحران به بررسی تحولات جنگ خاورمیانه و پیشرفت تلاشها برای پایان دادن به آن میپردازند.
چه اتفاقی افتاد
در هفته گذشته، لحن تقابل بین ایران و ایالات متحده/اسرائیل از خصومتهای علنی به مذاکره و سپس به اشکال جدیدی از اجبار تغییر کرده است. آتشبس دو هفتهای از ۸ آوریل آغاز شد و اگرچه آتشبس زیادی برقرار شد، اما اقدامات خصمانه دیگری نیز انجام شد که میتواند به جنگ تمامعیار منجر شود. به عنوان مثال، بمباران اسرائیل بر لبنان به مدت چند روز ادامه یافت و همچنین آتشبس حزبالله به سمت اسرائیل صورت گرفت. کشورهای عرب خلیج نیز گزارشهایی از آتشبس ورودی حتی پس از آغاز آتشبس اعلام کردند. مذاکرات بین ایالات متحده و ایران در ۱۱ آوریل در اسلامآباد آغاز شد، اما این مذاکرات در حال حاضر به هم خورد و رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که یک محاصره دریایی بر ایران برقرار شده که از ۱۳ آوریل به اجرا درآمد. در همین حال، ترافیک در تنگه هرمز عمدتاً محدود باقی ماند.
مذاکرات در پایتخت پاکستان، بالاترین سطح گفتگوها بین طرفین از زمان انقلاب ۱۹۷۹ ایران بود، با حضور معاون رئیسجمهور جی دی ونس در رأس هیئت ایالات متحده و محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، در رأس هیئت ایرانی. این نخستین بار بود که یک رئیس مجلس مذاکرات را برای جمهوری اسلامی رهبری میکند. به طور سنتی، این نقش برای دبیر شورای عالی امنیت ملی یا وزیر امور خارجه محفوظ بوده است. با این حال، به نظر میرسد که قالیباف یک گزینه مورد توافق بوده که هم شورای عالی و هم رهبر معظم، مجتبی خامنهای، از او حمایت کردهاند.
اگرچه مذاکرات اسلامآباد به نتیجه نرسید، هیچ یک از طرفین دیپلماسی را پایان نیافته اعلام نکردهاند، که نشان میدهد چارچوبی برای ادامه گفتگوها همچنان وجود دارد. در یکی از نقاط اصلی اختلاف، برنامه هستهای ایران، به نظر میرسد طرفین در محدوده مذاکره برای یک توافق قرار دارند، اگر گزارشها صحیح باشد: واشنگتن خواستار توقف بیست ساله غنیسازی اورانیوم ایران شد، در حالی که تهران پنج سال را پیشنهاد کرد؛ تیم ایالات متحده از ایران خواست که موجودی کنونی اورانیوم غنیشده خود را به خارج منتقل کند، در حالی که مذاکرهکنندگان ایرانی گفتند که میتوان آن را به غنیسازی پایینتر تبدیل کرد. اما ترامپ خود را از برخی از این مواضع دور کرده است و به هر حال، شکافهای قابل توجهی بین طرفین وجود دارد. به طور کلی، آتشبس ۸ آوریل به نظر میرسد کمتر به عنوان یک گام به سوی توافق و بیشتر به عنوان یک ساختار موقتی باشد که در آن هر دو طرف به اعمال فشار ادامه خواهند داد تا دست خود را تقویت کنند. اینکه آیا کاهش تنش ناشی از آتشبس میتواند در میان این فشارها – از جمله بسته شدن تنگه، محاصره ایالات متحده و کمپین اسرائیل در لبنان – دوام بیاورد، مشخص نیست.
نگاه از ایران
رفتار ایران بهترینگونه بهعنوان تلاشی برای تبدیل تابآوری میدانی به اهرم سیاسی درک میشود. تهران آتشبس را نه بهعنوان یک نقطه پایان، بلکه بهعنوان فرصتی برای شکلدهی به شرایط مرحله بعدی درگیری میبیند. موضع مذاکرهای آن ثابت مانده است: هر گونه توقف پایدارتر در خصومتها باید فراتر از یک وقفه در نبردها باشد تا شرایطی را که ایران میتواند یک توافق بلندمدت را بپذیرد، مورد توجه قرار دهد. این شرایط – پایان جنگ در تمامی جبههها (از جمله لبنان)، تضمینهایی در برابر حملات مجدد، جبران مالی خسارات ایران و بهرسمیت شناختن اختیارات آن در “تنظیم” عبور کشتیها از تنگه هرمز – به هدفی وسیعتر اشاره دارد که تثبیت آنچه رهبران ایرانی بهعنوان دستاوردهای خود در جنگ میبینند، است. پس از تحمل هفتهها ضربات نظامی و پرداخت هزینههای انسانی، اقتصادی و دیپلماتیک قابل توجه، تهران بعید است که نتیجهای را بپذیرد که بهنظر میرسد اجبار را بهعنوان یک استراتژی برای کسب امتیازات سیاسی از آن تأیید کند.
در تهران، آتشبس دو هفتهای بهعنوان شواهدی از اینکه ایالات متحده به محدودیتهای فشار خود رسیده است، چارچوببندی شده است. رهبران ایران از آتشبس برای نشان دادن اینکه تهران به دیپلماسی باز است، استفاده میکنند، اما تنها بر اساس شرایطی که نشان دهد آنها شکست استراتژیک نخوردهاند. این منطق در رویکرد ایران به تنگه هرمز بهوضوح قابل مشاهده است. پس از آغاز آتشبس، تهران پیشنهاد کرد که آماده است تعداد محدودی کشتی را از این آبراه عبور دهد، اما تنها بهنحوی که موقعیت آن را بهعنوان دروازهبان که عوارض دریافت میکند، تقویت کند. در حالیکه در ابتدا بهنظر میرسید دولت ترامپ به نسخهای از این توافق تمایل دارد، بهسرعت به اصرار بر اینکه ایران باید تنگه را بهطور کامل باز کند، بازگشت. چهار روز پس از آتشبس، ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده یک محاصره دریایی اعمال خواهد کرد تا آن را مجبور به بازگشایی کند. در پاسخ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هشدار داد که هر ناو جنگی آمریکایی که بهسمت تنگه برای مینروبی یا سایر مانورهایی که ایران آنها را خصمانه میداند، نزدیک شود، هدف خواهد بود. نیروهای مسلح ایران همچنین اعلام کردند که امنیت بنادر خلیج فارس یک مسئله “همه یا هیچ” است – که نشان میدهد هر گونه محاصره بنادر ایرانی میتواند اقدامات تلافیجویانهای را برای مختل کردن عملیات بندری در کشورهای عربی خلیج فارس همپیمان ایالات متحده بهدنبال داشته باشد.
در همین حال، رسانههای وابسته به دولت ایران تلاش کردند تا تصمیم تهران برای ورود به مذاکرات در اسلامآباد را در حالیکه حملات اسرائیلی – هرچند با شدت کمتر – در جنوب لبنان ادامه داشت، توضیح دهند. مقامات ایرانی میگویند که پایان جامع جنگ در تمامی جبههها یک خط قرمز است.
The View from the U.S.
با اعزام مایک پنس، معاون رئیسجمهور، به مذاکرات اسلامآباد، دولت ترامپ جدیت خود را در مورد گفتوگوها نشان داد. همچنین بهطور ضمنی عدم اعتماد ایران به میانجیگران قبلی آمریکایی خود – نماینده استیو ویتکاف و داماد رئیسجمهور، جارد کوشنر – را پس از دو مورد، در ژوئن ۲۰۲۵ و اواخر فوریه، که در آن ایران مورد حمله ترکیبی از سوی ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفت، در حالی که مذاکرات همچنان در حال انجام بود، پذیرفت. گزارشهای خبری نشان میدهند که پرونده هستهای در صدر دستور کار ایالات متحده در اسلامآباد قرار داشت. مذاکرات تنها بهطور مختصر به موشکهای بالستیک ایران، برنامه پهپاد و حمایت از نمایندگان خاورمیانه، مانند حزبالله و حوثیها در یمن، اشاره کرد که نشان میدهد این مسائل بهعنوان تلاشها برای پایان دادن به جنگ شدت کمتری یافتهاند.
اما به نظر میرسد که مسئله فوریتر در حال حاضر تنگه هرمز باشد و در اینجا، سردرگمی حاکم است. از زمان آغاز جنگ، لحن رئیسجمهور ترامپ در مورد این آبراه از یک موضع به موضع دیگر تغییر کرده است، گاهی پیشنهاد میکند که بازگشایی آن مشکلی برای کشورهای دیگر است که باید حل کنند و در مواقعی دیگر با عصبانیت خواستار بازگشایی فوری آن از سوی ایران میشود – وگرنه با عواقب شدید مواجه خواهد شد. با تحمیل یک محاصره دریایی، که خود یک عمل جنگی است، به نظر میرسد ترامپ بر موضع اخیر خود تأکید کرده و راه را برای از سرگیری درگیریهای تمامعیار در صورت شکست مذاکرات برای از سرگیری ترافیک دریایی باز کرده است. با این حال، آنچه اتفاق خواهد افتاد بهطور دقیق به چگونگی اجرای محاصره بستگی دارد. این سؤال وجود دارد که آیا ایالات متحده ریسک اجرای آن را علیه، بهعنوان مثال، کشتیهای با پرچم چین خواهد پذیرفت. همچنین مشخص نیست که آیا واشنگتن بهطور کامل آماده است تا درد اقتصادی ناشی از اجرای سختگیرانه محاصره را تحمل کند – حتی اگر تأثیر آن بر اقتصاد ایران (که پیش از جنگ نیز در وضعیت بدی بود) ممکن است بیشتر باشد. بهطور قطع، اگر کشتیهای آمریکایی به اهداف ایرانی شلیک کنند یا مورد شلیک قرار گیرند، خطر تشدید بیشتر بسیار بالا است.
با این حال، در حال حاضر، به نظر میرسد ایالات متحده با موضع مبهمی که در آن همزمان در تلاش است تا فشار نظامی بر ایران وارد کند، بهظاهر به آتشبس پایبند باشد (با وجود ماهیت جنگطلبانه تحمیل محاصره) و در عین حال درهای دیپلماسی را نیمهباز نگه دارد، راضی است.
The View from Israel
اسرائیل تلاش چندانی برای پنهان کردن نارضایتی خود از آتشبس نکرد و ابراز تردید کرد که این آتشبس برقرار خواهد ماند و نیروهای نظامی خود را آماده نگه داشت تا در هر لحظه به حملات علیه ایران ادامه دهد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در تاریخ ۸ آوریل گفت: “انگشت ما روی ماشه است”. او تأکید کرد که جنگ به پایان نرسیده و اسرائیل به تمامی اهداف خود خواهد رسید. اهداف اصلی اسرائیل همچنان شامل از بین بردن ذخایر اورانیوم غنیشده ایران است – نکتهای که وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، در تاریخ ۱۴ آوریل به عنوان “پیششرطی برای پایان دادن به عملیات” بر آن تأکید کرد – و جلوگیری از توانایی ایران برای بازسازی برنامههای هستهای و موشکی بالستیک خود. پیش از آنکه آتشبس برقرار شود، اسرائیل به طور عمده اهداف نظامی کلیدی در ایران را به اتمام رسانده و به بمباران کارخانهها و تأسیسات نفتی پرداخته بود و استدلال میکرد که آسیب به اقتصاد کشور جمهوری اسلامی آن را به زانو درخواهد آورد. اسرائیل در مذاکرات اسلامآباد عمدتاً به عنوان ناظر حضور داشت.
حتی پس از اعلام آتشبس، اسرائیل به حملات خود علیه حزبالله در لبنان ادامه داد و یکی از مرگبارترین حملات خود را در تاریخ ۸ آوریل به کشور انجام داد. این حمله صدها کشته و هزاران زخمی بر جای گذاشت که بسیاری از آنها غیرنظامی بودند. عملیات “تاریکی ابدی”، به گفته اسرائیل، این سری از حملات هوایی، در عرض ده دقیقه به صد مرکز فرماندهی حزبالله حمله کرد، به گفته ارتش اسرائیل. لبنانیها آن را “چهارشنبه سیاه” نامیدند. حزبالله نیز به نوبه خود به شلیک صدها راکت به شمال اسرائیل ادامه داده است.
سوالی حلنشده این است که آیا آتشبس شامل لبنان نیز میشد یا خیر. پاکستان و دیگر کشورهایی که این آتشبس را میانجیگری کردند، گفتند که شامل لبنان بوده است. اسرائیل و ایالات متحده ادعای خلافی داشتند، هرچند واشنگتن بعداً به نظر میرسید که از این موضع عقبنشینی کرده است. این کشور اسرائیل را متقاعد کرد که حملات خود را در لبنان کاهش دهد و به درخواست دیرینه دولت لبنان برای مذاکرات مستقیم پاسخ دهد. ایران به نظر میرسید که به آرامی این فرمول را به عنوان جایگزینی de facto برای یک آتشبس واقعی در لبنان پذیرفته است. سفیران اسرائیل و لبنان در تاریخ ۱۴ آوریل در واشنگتن با مداخله مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، دیدار کردند.
در حالی که نخستوزیر نتانیاهو قطعاً به دنبال زمانکشی خواهد بود تا حداکثر آسیب ممکن به دشمنان اسرائیل را قبل از پایان جنگ به بار آورد، او همچنان به رئیسجمهور ترامپ وابسته است و بعید به نظر میرسد که در برابر فشار مستقیم ایالات متحده برای عقبنشینی مقاومت کند.
The View from the Gulf
کشورهای عرب خلیج فارس پس از اعلام آتشبس، همچنان با حملات پهپادی و موشکی ایران مواجه بودند که آخرین آنها در تاریخ ۱۳ آوریل به سمت بحرین شلیک شد. واکنش این کشورها به آتشبس نشان داد که بیشتر آنها خواهان پایان جنگ هستند، اما نه به شرایطی که ایران خواستار آن است. آنها از سناریویی میترسند که در آن ایالات متحده از درگیری خارج شود و آنها را به تنهایی با هژمونی ایران در تنگه هرمز و نقض حریم هوایی خود مواجه کند. در این زمینه، کشورهای عرب خلیج فارس از پذیرش آزادی ناوبری در تنگه هرمز به عنوان موضوعی برای مذاکره با ایران خودداری میکنند. امارات متحده عربی در این زمینه از میان شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، قاطعترین موضع را اتخاذ کرد، در حالی که عمان بیشترین تمایل را برای تعامل با ایران داشت، هرچند که همچنین اعلام کرد که به یک سیستم عوارض تحت رهبری ایران در تنگه تن نخواهد داد. این کشورها به طور مستقیم در مذاکرات اسلامآباد شرکت نداشتند، اما عربستان سعودی در گروهی که شامل پاکستان، مصر و ترکیه بود، شرکت کرد و از میانجیگری پاکستان برای آتشبس ۸ آوریل حمایت کرد. این گروه دوباره در تاریخ ۱۷ آوریل در آنتالیا، ترکیه ملاقات خواهد کرد.
چشمانداز: تنگناهای خطرناک؟
حرکت ایالات متحده به سمت تحمیل یک محاصره دریایی، دینامیک جدیدی در تنگه هرمز ایجاد میکند که به جای مذاکره بر سر کنترل ایران، سعی در نادیده گرفتن آن دارد. این تغییر در واقع تنگه را از یک ابزار چانهزنی به نقطهای حساس برای تشدید نظامی بالقوه تبدیل میکند. پیام سپاه پاسداران به نیروی دریایی ایالات متحده نشان میدهد که آستانه رویارویی در این حوزه احتمالاً پایین خواهد بود. تهران ممکن است در آزمایش محاصره احتیاط کند، اما همچنان ظرفیت حمله به کشتیهای آمریکایی با استفاده از قایقهای تندرو و پهپادها را دارد. همچنین میتواند مینهای دریایی کار گذاشته و ایجاد کند.
در عین حال، خطر گسترش درگیری دریایی به نقاط دیگر در حال افزایش است. شورشیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن تهدید کردهاند که در صورت از سرگیری خصومتها، تنگه باب المندب را خواهند بست که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند. پیام واضح است: نفوذ تهران و متحدانش محدود به یک نقطه تنگ نیست بلکه به یک نقطه دوم نیز گسترش مییابد. عربستان سعودی به ویژه به حمل و نقل نفت از طریق باب المندب به عنوان یک راهحل در شرایط بسته بودن هرمز متکی بوده است. بنابراین، محاصره ایالات متحده یک ریسک بزرگ است که میتواند عواقب عمدهای برای تجارت دریایی جهانی داشته باشد. صندوق بینالمللی پول هشدار داده است که جنگ ممکن است باعث ایجاد یک رکود جهانی شود.
سناریوی محتمل در کوتاهمدت به نظر میرسد که آتشبس نامنظم ادامه یابد در کنار تلاشهای تجدید شده برای مذاکره، با خطر تشدید سریع که بخشی از آن ناشی از دینامیک جدید در دریا است. حملات مداوم یا تشدید شده اسرائیل به حزبالله معضل دیگری برای تهران ایجاد میکند. ایران این حملات هوایی را از جمله دلایل خود برای بسته نگه داشتن تنگه هرمز ذکر کرده است. حملات به کشورهای عرب خلیج فارس توسط ایران یا متحدان ایرانی نیز میتواند موجب فروپاشی آتشبس شود. یک خطر نهایی در تشدید غیرمستقیم نهفته است. فعالیتهای اسرائیلی، از جمله اقدامات مخفی، میتواند آتشبس را بیشتر تضعیف کند بدون اینکه منجر به فروپاشی رسمی آن شود.

