پایان آتشبس ایران در این هفته نزدیک است و دولت ترامپ به ارسال پیامهای نامنسجم در مورد مسیر پیش رو ادامه میدهد — از یک سو نیروهای اضافی به خاورمیانه اعزام میکند و از سوی دیگر، برای امکان دور دیگری از مذاکرات مستقیم بین ایالات متحده و ایران برنامهریزی میکند.
سیاست ایالات متحده در مورد ایران در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ از “فشار حداکثری” به “عدم قطعیت حداکثری” تغییر کرده است و این روزها دوز سنگینی از ابهام استراتژیک از واشنگتن به گوش میرسد. هنوز مشخص نیست که آیا آتشبس بسیار شکننده با ایران در میان استفاده ایالات متحده از اقدامات تهاجمی هدفمند برای اجرای محاصره دریایی بنادر ایران برقرار خواهد ماند یا خیر. روزهای آینده همچنین نشان خواهد داد که آیا این تکامل اخیر کمپین نظامی ایالات متحده برای فشار به تهران به منظور بازگشایی بدون قید و شرط تنگه هرمز و تحویل مواد هستهای خود کافی خواهد بود یا اینکه طرف ایرانی را مجبور به concessions در این موارد در میز مذاکره خواهد کرد.
این دینامیکهای پیچیده منطقهای بیشتر توجهات بینالمللی را جلب میکند. اما در حین وقوع این مسائل، داستان دیگری که به سرعت در داخل ایالات متحده در حال توسعه است میتواند تأثیر مستقیمی بر نتیجه جنگ داشته باشد. اپوزیسیون در کنگره در تلاش است تا رأیگیری در مورد اختیارات جنگی عملیات ایران دولت ترامپ را تحمیل کند، با توجه به مهلت ۶۰ روزهای که بهطور قانونی بر اقدام نظامی بر عهده قوه مجریه گذاشته شده است؛ و همچنین اقدامات کلیدی مربوط به هزینههای دفاعی نیز در افق نزدیک قرار دارند. تمامی این اقدامات در کنگره میتواند مسیر حرکت ایالات متحده در ایران و منطقه را شکل دهد — و بر تمایل کلی آمریکاییها برای درگیری بلندمدت در خاورمیانه تأثیر بگذارد.
حمایت عمومی ایالات متحده از جنگ ایران همچنان ضعیف است
ایالات متحده در اوایل سال جاری به همراه اسرائیل علیه ایران وارد جنگ شد، با وجود حمایت کم از این اقدام در داخل کشور. از همان ابتدا، اکثریت قوی آمریکاییها — حدود شش نفر از هر ده نفر — با حملات نظامی به ایران مخالف بودند. با پیشرفت درگیری، افزایش قیمت بنزین و مواد غذایی، به همراه عدم وضوح مداوم از سوی مقامات دولت ترامپ درباره دلیل جنگ و هدف استراتژیک واشنگتن، باعث شده است که عملیات اپیک فیوری در میان عموم مردم ایالات متحده به شدت نامحبوب باشد. گاهی اوقات، پس از آغاز جنگ، دیدن نیروهای خود در معرض خطر میتواند اثر «جمع شدن حول پرچم» را ایجاد کند و حمایت عمومی برای ادامه مبارزه مسلحانه را افزایش دهد؛ اما به وضوح این مورد در جنگ ایران صدق نمیکند.
بیش از یک ماه و نیم از آغاز درگیری گذشته است و در اینجا یک نمای کلی از وضعیت عمومی ایالات متحده ارائه میشود:
حدود دو سوم آمریکاییها (67%) از نحوه مدیریت ترامپ در جنگ ایران ناراضی هستند، از جمله اکثریتی (54%) که میگویند «به شدت ناراضی» هستند، طبق یک نظرسنجی جدید از NBC News Decision Desk/Survey Monkey که از 30 مارس تا 13 آوریل انجام شده است.
با افزایش تلاشهای نظامی دولت ترامپ در محاصره دریایی ایران، 54% از آمریکاییها، طبق یک نظرسنجی اخیر از Ipsos، معتقدند که عملیات اپیک فیوری به طور کلی بر وضعیت مالی شخصی آنها تأثیر منفی گذاشته است. به طور قابل توجهی، 41% معتقدند که امنیت ایالات متحده در درازمدت به واسطه جنگ کاهش خواهد یافت، در حالی که تنها 26% میگویند عملیات نظامی آمریکاییها امنیت ایالات متحده را پیش خواهد برد. 29% دیگر فکر میکنند که جنگ تأثیر محدودی بر امنیت ایالات متحده خواهد داشت.
طبق همان نظرسنجی Ipsos، 51% از آمریکاییها معتقدند که عملیات نظامی ایالات متحده در ایران با توجه به هزینهها و منافع توسعهها تا کنون، ارزشمند نبوده است. کمتر از یک چهارم، 24%، نتایج اقدام نظامی را مفید میدانند و 22% هنوز در این باره مطمئن نیستند.
جنگهای نامحبوبی که هزینههای اقتصادی و امنیتی بالایی به همراه داشتهاند، در گذشته منجر به واکنش منفی در صندوقهای رأیگیری شدهاند. در عین حال، عدم حمایت عمومی، به همراه تقسیمات شدید در میان آمریکاییها، سیگنالهایی به دشمنان و شرکای ما درباره اراده و عزم سیاسی کلی ایالات متحده ارسال میکند. هر دو ملاحظه احتمالاً در ذهن قانونگذاران ایالات متحده در ماههای آینده تأثیرگذار خواهد بود، زیرا مسائل مربوط به تخصیصهای بودجه جنگ و مجوزهای قدرت جنگ به صدر دستور کار کنگره میرسد.
قدرتهای جنگ و تأمین مالی: کنگره ایالات متحده به طور فزایندهای درباره جنگ ایران صحبت میکند
کنگره ۱۱۹، که در ژانویه ۲۰۲۵ به کار خود آغاز کرد، تا به امروز عمدتاً بر مسائل داخلی تمرکز کرده است، بهویژه لایحهای که تابستان گذشته برای تمدید کاهش مالیاتها از دوره اول ریاستجمهوری ترامپ و افزایش هزینهها برای اقدامات مهاجرتی تصویب شد. در مقابل، مجلس قانونگذاری کنونی که تحت کنترل جمهوریخواهان است، نقش چندانی در سیاست خارجی ایفا نکرده و بهطور عمده به دولت ترامپ اجازه داده است تا برنامه خود را در سطح جهانی تعیین کند و نظارت کمی بر اختیارات اجرایی داشته باشد. این وضعیت ممکن است تغییر کند. اگرچه کانون توجه در کنگره همچنان بر مسائل داخلی متمرکز است، اما در ماههای آینده مسائل سیاست خارجی و دفاع، بهویژه ایران و خاورمیانه، در دستور کار قرار خواهد گرفت، بخشی به دلیل مخالفت شدید عمومی با جنگ ایران.
کنگره به تازگی از تعطیلات بازگشته است، در این مدت اکثر اعضا، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، نارضایتیهای زیادی را در حوزههای انتخابیه خود درباره ایران شنیدهاند، زیرا این درگیری ادامه یافته و پیامدهای جنگ در خارج از کشور به داخل رسیده است. اما با کمتر از هفت ماه مانده به انتخابات میاندورهای و تنها نه ماه باقیمانده از دوره خود، کنگره ۱۱۹ باید دستور کار قابل توجهی داشته باشد تا به نگرانیهای حوزه انتخابیه اعضای خود رسیدگی کند.
هفته گذشته، دموکراتها در مجلس خواستار رأیگیری برای محدود کردن اختیارات جنگی رئیسجمهور ترامپ شدند، که این قطعنامه برای سومین بار با رأی ۲۱۳ به ۲۱۴ شکست خورد. حمایت جمهوریخواهان از جنگ ثابت باقی ماند و دموکراتها نیز بهطور کامل از این اقدام حمایت نکردند. برخی از قانونگذاران چپ، مانند نماینده جارد گلدن از ماین، استدلال کردند که این اقدام به موقعیت مذاکرهای ایالات متحده آسیب خواهد زد و تلاشها برای “متوقف کردن خصومتها”، همانطور که او این قطعنامه را توصیف کرد، در زمان آتشبس غیرضروری است.
دموکراتهای سنا نیز هفته گذشته بر روی اقدام مشابهی رأیگیری کردند که برای چهارمین بار با رأی ۵۲ به ۴۷ شکست خورد و یک جمهوریخواه و یک دموکرات خارج از خطوط حزبی رأی دادند. اگرچه جمهوریخواهان همچنان از کمپین ایران رئیسجمهور ترامپ حمایت کردند، اما بسیاری از آنها بهطور فزایندهای نگران جهتگیری درگیری و کمبود اطلاعات در مورد اهداف و استراتژی آن هستند.
اول مه — که روز شصتمین روز تقویمی عملیات خشم حماسی خواهد بود — میتواند به عنوان یک علامت کلیدی در بحث کنگره درباره جنگ ایران مطرح شود. برخی در کنگره جمهوریخواهان انتظار دارند که جنگ یا قبل از آن تاریخ به پایان برسد یا بر این باورند که دولت ترامپ بهطور داوطلبانه قبل از رسیدن به مهلت ۶۰ روزه برای ادامه عملیات، درخواست رسمی خود را به کنگره ارائه خواهد داد، همانطور که در قانون اختیارات جنگی تعیین شده است. با این حال، رئیسجمهور ترامپ بهطور مؤثر اعتراف کرده است که دولت او عملیات نظامی ایالات متحده در ایران را “جنگ” نمینامد تا از نیاز به کسب تأیید کنگره اجتناب کند.
جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ نخستین باری نیست که کنگره سعی کرده است از قطعنامههای زمان جنگ برای محدود کردن قدرت رئیسجمهور استفاده کند. بهمحض بمباران لیبی توسط رئیسجمهور پیشین باراک اوباما در سال ۲۰۱۱، قانونگذاران از اقدامات اختیارات جنگی برای رسیدگی به نارضایتی دو حزبی نسبت به تصمیم او برای مداخله در این کشور شمال آفریقا بدون مجوز کنگره استفاده کردند. هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان از چنین مانورهایی بهعنوان ابزاری سیاسی برای ابراز عدم توافق نسبت به اقدامات نظامی اجرایی که توسط قوه مقننه تأیید نشدهاند، استفاده کردهاند.
چاک شومر، رهبر دموکراتهای سنا، اعلام کرد که ۱۰ قطعنامه دیگر اختیارات جنگی ثبت شده و دموکراتها هر هفته آنها را به رأیگیری خواهند گذاشت و قانونگذاران جمهوریخواه و دموکرات را مجبور به ثبت نظر خود در حمایت از جنگ رئیسجمهور خواهند کرد و در عین حال سعی خواهند کرد تا انشعابات را جلب کنند. به عبارت دیگر، فشار داخلی و تمرکز بر ایران تا آوریل و مه ادامه خواهد داشت، مگر اینکه تغییرات عمدهای رخ دهد که منجر به کاهش عملیات نظامی در آنجا شود.
فراتر از مهلت مجوز قانون اختیارات جنگی که در پیش است، کنگره با رأیگیریهای سختی در مورد تأمین مالی جنگی که محبوبیت کمتری دارد، در اوایل بهار آینده مواجه خواهد شد. کاخ سفید بهتازگی بودجه پیشنهادی ۲۰۲۷ را ارائه کرده است که شامل افزایش هزینههای دفاعی به ۱.۵ تریلیون دلار است، در حالی که همچنین هزینههای مالی بر اولویتهای داخلی آمریکا، از جمله شبکه ایمنی اجتماعی، را حدود ۷۳ میلیارد دلار کاهش میدهد. بودجه پیشنهادی FY27 به معنای افزایش ۴۴ درصدی در هزینههای دفاعی ایالات متحده نسبت به سال گذشته خواهد بود. علاوه بر این، یک لایحه هزینههای دفاعی اضافی برای جنگ ایران که برآورد میشود بین ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار باشد، قبلاً بحثهایی را در میان جمهوریخواهان کنگره به وجود آورده است. آنها خواستار جزئیات بیشتری از دولت در مورد نه تنها وضعیت عملیاتی کنونی بلکه همچنین استراتژی برای پایان دادن به جنگ قبل از تأیید لایحهای با قیمت بالا هستند.
اما مسیر سیاسی پیش رو برای ترامپ و جمهوریخواهان که اکثریت کمی در هر دو مجلس سنا و نمایندگان دارند، پر از چالش است. فضای کمی برای انشعابات جمهوریخواهان وجود دارد، در حالی که شکایات از سوی محافظهکاران مالی حزب در حال افزایش است. برخی از قانونگذاران جمهوریخواه بهطور علنی اعلام کردهاند که از تأمین مالی اضافی حمایت نخواهند کرد مگر اینکه کنگره جنگ اعلام کند.
دموکراتها در کنگره نیز به نوبه خود از حمایت عمومی پایین ایالات متحده از جنگ ایران و پیامدهای اقتصادی برای برجسته کردن اینکه چگونه بودجه ۲۰۲۷ اولویتهای کاخ سفید را در هزینههای دفاعی نسبت به برنامههای اجتماعی نشان میدهد، استفاده خواهند کرد و استدلال میکنند که چنین بودجههایی “آمریکا را در آخر قرار میدهند.” علاوه بر این، تعداد فزایندهای از دموکراتها بهطور فزایندهای بر کاهش یا مشروط کردن کمکهای ایالات متحده به اسرائیل متمرکز شدهاند — که منعکسکننده نارضایتی شدید عمومی، بهویژه در میان رأیدهندگان خود، نسبت به نحوه انجام عملیات نظامی اسرائیل در مکانهایی مانند غزه، لبنان و ایران است.
در زمانی که آمریکاییها بیشتر نگران هزینهها در داخل کشور هستند، ادامه عملیات نظامی در خاورمیانه و درخواستهای افزایش هزینههای دفاعی خطر دارد که همان تأثیر جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و پیامدهای آن بر سیاست داخلی ایالات متحده را داشته باشد: تیز کردن تقسیمات بین دو حزب سیاسی، در حالی که شکافهای موجود در سیاست خارجی که در هر دو اردوگاه جمهوریخواه و دموکرات به وجود آمده است، تشدید میشود.
تاریخچه اخیر اقدامات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه نشان میدهد که این درگیریها به ندرت برای رهبران سیاسی منافع سیاسی داخلی به همراه دارند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، که عمدتاً بهعنوان موفقیت تلقی میشود، نتوانست مانع از شکست رئیسجمهور جورج هربرت واکر بوش در انتخابات مجدد در برابر چالشگر دموکرات، بیل کلینتون، شود. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و پیامدهای آن وضعیت سیاسی داخلی رئیسجمهور جورج و. بوش را در طول دو دوره ریاستجمهوریاش بدتر کرد. حتی موفقیتهای دیپلماتیک مانند توافقات ابراهیم در سال ۲۰۲۰ که توسط دولت ترامپ به امضا رسید، تأثیر محدودی بر موفقیت سیاسی داخلی داشت — ترامپ تنها چند هفته پس از امضای این توافقات در انتخابات مجدد خود به جو بایدن باخت.
صرفنظر از اینکه در جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ چه اتفاقی بیفتد، این جنگ در بسیاری از جهات تأثیر ماندگاری بر جهان داشته است. اقتصاددانان بر این باورند که اثرات جهانی این جنگ برای مدت طولانی احساس خواهد شد و پیامدهای آن روابط درون خاورمیانه را بازتنظیم کرده و سیاست خارجی ایالات متحده را نسبت به این منطقه و فراتر از آن شکل میدهد.
اما این جنگ همچنین تأثیر عمدهای بر سیاست داخلی ایالات متحده دارد — و میتواند در نهایت حمایت عمومی بلندمدت آمریکاییها را از درگیری کلی در خاورمیانه تضعیف کند.

