مذاکرات ایران و ایالات متحده در حال حاضر در یک نقطه بحرانی قرار دارند، پس از آتشبس شکنندهای که در آوریل ۲۰۲۶ اعلام شد. در حالی که گفتوگوهای مستقیم در اسلامآباد متوقف شده است، جهان به مذاکرات ایران و ایالات متحده نگاه میکند تا نشانههایی از یک پیشرفت دیپلماتیک یا بازگشت به جنگ کامل را مشاهده کند. عدم توانایی در تأمین یک چارچوب مشترک نشان میدهد که مذاکرات ایران و ایالات متحده به دلیل بیاعتمادی عمیق و اهداف استراتژیک متفاوت با مانع مواجه است. در نهایت، موفقیت این مذاکرات ایران و ایالات متحده تعیینکننده ثبات بازارهای انرژی جهانی خواهد بود.
تقسیم ادراکی در مذاکرات ایران و ایالات متحده
مقدمه
اعلام آتشبس دو هفتهای در ۸ آوریل ۲۰۲۶ پایان موقتی به خصومتهای نظامی مستقیم بین ایران و ایالات متحده پس از بیش از پنج هفته درگیری شدید داد.
این آتشبس که توسط پاکستان میانجیگری شد، بعداً بهطور یکجانبه توسط رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تمدید شد. با این حال، دور اول گفتوگوهای مستقیم که در اسلامآباد برگزار شد، نتوانست نتایج ملموسی به همراه داشته باشد و شکاف بین مواضع دو طرف همچنان به همان اندازه وسیع باقی ماند.
پس از فروپاشی دور دوم مذاکرات در اسلامآباد و بازگشت به ارتباطات غیرمستقیم، وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، به مسکو سفر کرد تا با رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، دیدار کند. در همین حال، در واشنگتن، ترامپ تیم امنیت ملی خود را گرد هم آورد تا آخرین پیشنهاد تهران را ارزیابی کند. در روزهای اخیر، همچنین گزارشهایی از تبادل غیرمستقیم پیشنویس توافقنامهها بین ایران و ایالات متحده منتشر شده است.
این تحولات در حالی رخ میدهد که ایالات متحده همچنان به محاصره دریایی بنادر ایران ادامه میدهد و ایران از بازگشایی کامل تنگه هرمز امتناع میکند. در ۴ مه، ایالات متحده عملیات “پروژه آزادی” را آغاز کرد که هدف آن تسریع در حمل و نقل دریایی از طریق تنگه هرمز بود. با این حال، پس از یک درگیری کوتاه، این عملیات به درخواست چند کشور میانجی متوقف شد.
بیش از چهار هفته از اعلام آتشبس گذشته و آینده مذاکرات همچنان نامشخص است. هیچ توافقی حاصل نشده و تنها گزارشهایی از آخرین پیشنهادات مذاکراتی منتشر شده است. هر دو طرف همچنان بر مواضع اولیه خود تأکید میکنند، در حالی که بحران تنگه هرمز وارد مرحله جدیدی شده است که با اقدامات نظامی فزاینده مشخص میشود. در این زمینه، سناریوهای ممکن پیش رو چیست؟
مقامات ایرانی بر این باورند که دستیابی به یک توافق جامع و پایدار در شرایط کنونی با موانع ساختاری و بنیادی عمیقی مواجه است.
این ارزیابی ناشی از بیش از سه دهه تعاملات مستقیم و غیرمستقیم بین تهران و واشنگتن در قالبهای مختلف دیپلماتیک است. به ویژه، حملات اسرائیل در ژوئن 2025 — که در حین مشاورههای دیپلماتیک بین تهران و واشنگتن رخ داد — برداشتهای ایرانی را تقویت کرد که ایالات متحده به طور فزایندهای غیرقابل اعتماد و کمتر متعهد از گذشته است.
با وجود بدبینی عمیق، رویکرد تهران به تعامل دیپلماتیک کاملاً بسته نیست. تصمیمگیرندگان ایرانی بر این باورند که ترتیبات محدودتری — مانند آتشبس پایدار و تعهدات روشن آمریکاییها برای خودداری از اقدام نظامی در آینده، در ازای امتیازات متقابل — هم قابل اجرا و هم عملی هستند. آنها همچنین این گونه ترتیبات را به عنوان آزمونی برای تمایل طرف مقابل به حرکت به سمت توافقات وسیعتر و پایدارتر میدانند، فرآیندی که به اعتقاد آنها به طور حتم به زمان نیاز دارد.
تغییر رویکرد ترامپ و مذاکرات ایران و ایالات متحده
علاوه بر تاریخ تعاملات ناموفق بین دو کشور، اکنون نشانههای روشنی از بازنگری گستردهتر در رویکرد ایالات متحده به روابط خارجی خود با طیف وسیعی از بازیگران بینالمللی وجود دارد. این روند به ویژه در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ به وضوح مشهود شده و در بازتعریف همزمان روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای متعدد و ائتلافها منعکس شده است.
در این چارچوب، مجموعهای از اقدامات و تنشها — از جمله مداخلات پرخطر در آمریکای لاتین، اختلافات استراتژیک بر سر پرونده اوکراین، تشدید جنگهای تعرفهای، خروج یکجانبه از توافقات اقتصادی چندجانبه، رویارویی اقتصادی با چین و شکافهای فزاینده در ناتو — به تغییر گستردهتری در منطق رفتاری سیاست خارجی واشنگتن اشاره دارد.
data-path-to-node=”12″>علاوه بر این، تنشهای کلامی اخیر بین ترامپ و چندین رهبر اروپایی، از جمله صدراعظم آلمان، نخستوزیر بریتانیا و رئیسجمهور فرانسه، نمیتواند صرفاً به عنوان اختلافات شخصی توضیح داده شود؛ بلکه این تنشها نشاندهنده ناپایداری ساختاری عمیقتری در جهتگیری استراتژیک سیاست خارجی ایالات متحده هستند. به طور کلی، به نظر میرسد واشنگتن به این نتیجه رسیده است که در دورهای از انتقال در نظم بینالمللی، انحراف از برخی هنجارها و قواعد تثبیت شده هزینهای اجتنابناپذیر برای حفظ برتری استراتژیک خود است — رویکردی که میتوان آن را به عنوان نوعی “نقض هنجار” در سیاست خارجی آمریکا مفهومسازی کرد.
این وضعیت ناپایدار آیا نشاندهنده اختلال و ضعفهای ساختاری در سیستم سیاسی ایالات متحده است یا بهطور عمدی استراتژیای الهامگرفته از “نظریه دیوانه” را اتخاذ کرده است، پیامدهای عملی برای ایران عمدتاً یکسان باقی میماند.
در این زمینه، احتمال دستیابی به یک توافق جامع و بلندمدت بین ایران و ایالات متحده همچنان پایین است. این ارزیابی با سوابق گذشته واشنگتن در ترک تعهدات یا اتخاذ اقدامات یکجانبه علیه تهران تقویت میشود که در محاسبات استراتژیک تصمیمگیرندگان ایرانی وزن زیادی دارد. علاوه بر این، دشواریهای نشاندادهشده آمریکا در حفظ روابط پایدار با متحدان سنتیاش به عنوان یک سیگنال هشداردهنده دیگر تلقی میشود و درک این موضوع را تقویت میکند که پایبندی ایالات متحده به هر توافق جامع و بلندمدت با ایران همچنان بسیار نامشخص خواهد بود.
نقش اسرائیل در مذاکرات علاوه بر عوامل فوق، نقش اسرائیل به عنوان یک متغیر بیثباتکننده منطقهای از اهمیت خاصی برخوردار است. اسرائیل، با الگوی رفتاری غیرقابل پیشبینی و مبتنی بر تنش، به طور مکرر اقدام به مختل کردن تعادلهای موجود کرده است. در واقع، به نظر میرسد بقای آن به تداوم تنش دائمی در منطقه وابسته است. بنابراین، میزان پایبندی اسرائیل به هر توافق احتمالی بین ایران و ایالات متحده بسیار مبهم است.
تقاضاهای هستهای در مذاکرات ایران و ایالات متحده
در مقابل، ایالات متحده به دنبال یک توافق جامع است که بتوان آن را به عنوان یک “دستاورد” واضح هم در سطح داخلی و هم در سطح بینالمللی ارائه کرد. در حالی که طیف وسیعی از مسائل نظامی و امنیتی در این چارچوب مورد بررسی قرار میگیرد، تمرکز اصلی بر محدود کردن برنامه هستهای ایران باقی میماند. این شامل اعمال محدودیتهایی بر زیرساختهای انرژی هستهای، متوقف کردن یا به طور قابل توجهی کاهش قابلیتهای غنیسازی و انتقال یا کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده است. در گفتمان واشنگتن، این عناصر به عنوان شاخصهای ملموس یک پیروزی قابل ارائه تلقی میشوند.
data-path-to-node=”18″>ایالات متحده دستیابی به این پیروزی را به عنوان یک حق ذاتی و نتیجه طبیعی عملیات نظامی قبلی خود علیه ایران — عملیات چکش نیمه شب و خشم حماسی — که خسارات جدی به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی ایران وارد کرد، میداند. در نتیجه، آمریکا از موضعی مطمئن وارد مذاکرات میشود و پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، ادعا میکند: “…ما برتری را حفظ میکنیم…. .
با این حال، اعضای هیئت نمایندگی ایالات متحده در مذاکرات آشنایی فنی محدودی با جزئیات دارند. بنابراین، به نظر میرسد نقش آنها بیشتر بر تأمین نتیجه نهایی متمرکز است تا ایجاد یک چارچوب پایدار برای توافق. این وضعیت ممکن است به اشتباهات قبلی واشنگتن مرتبط باشد.
اشتباهات آمریکایی و دیدگاههای پس از جنگ در واشنگتن تحت تأثیر ارزیابیهای اسرائیلی، کاخ سفید پیشبینی کرده بود که حمله نظامی به تهران به سرعت انجام شود و منجر به تسلیم سریع از طریق حذف کامل دایره رهبری و شخصیتهای کلیدی گردد.
با این حال، تحولات میدانی نشان داده است که با وجود خسارات وارده، ایران خود را برای سناریوهای درگیری طولانی آماده کرده است. اگر تنشها بیشتر تشدید شود، عواقب آن میتواند فراتر از سطح منطقهای رفته و ابعاد اقتصادی بینالمللی وسیعتری به خود بگیرد — وضعیتی که در ادبیات امنیتی میتوان آن را به عنوان هزینهبر برای همه طرفهای درگیر توصیف کرد.
این اشتباهات قبلی در مورد نتیجه جنگ ایالات متحده را در دوراهی ادامه درگیری یا تعلیق آن به نفع فشار اقتصادی شدیدتر قرار داده است. در حال حاضر، دو دیدگاه متمایز در واشنگتن در حال رقابت هستند.
دیدگاه اول ادامه خصومتها را به عنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر میبیند. اگرچه صنایع دفاعی ایران آسیبهای قابل توجهی دیدهاند، تهران هنوز بخش قابل توجهی از قابلیتهای موشکی بالستیک و پهپادهای انتحاری خود را حفظ کرده است.
ذخایر موشکهای کروز آن نیز عمدتاً دست نخورده باقی مانده است، در حالی که ناوگان کشتیهای تهاجمی سریع آن همچنان بر تنگه هرمز تسلط عملیاتی دارد — عاملی که میتواند در نهایت نفوذ منطقهای ایران را تقویت کند. بر اساس این دیدگاه، ایران باید آسیبهای اقتصادی و زیرساختی کافی را متحمل شود به گونهای که حتی اگر قابلیتهای نظامی خود را حفظ کند، دیگر ارادهای برای استفاده از آنها نداشته باشد.
data-path-to-node=”22″>با این حال، دیدگاه دوم تعلیق وضعیت کنونی را همراه با افزایش فشار اقتصادی، به عنوان رویکرد مناسبتری میداند. این دیدگاه استدلال میکند که ایالات متحده به طور فزایندهای reluctant است که درگیری را prolong کند. یک رویارویی نظامی بزرگمقیاس مجدد، فشار قابل توجهی بر سیستمهای دفاع موشکی ضد بالستیک منطقهای وارد میکند، از جمله موشکهای استراتژیکی که در سیستم جنگی دریایی Aegis Combat System و همچنین سامانههای رهگیری THAAD و Arrow 2/3/4 استفاده میشود.
در عین حال، ذخایر دفاع هوایی مستقر در کشورهای عربی به شدت کاهش یافته است. تا زمانی که ایالات متحده نتواند به طور مؤثر سرعت پرتاب موشکها و پهپادهای ایران را کاهش دهد، نرخ موفقیت حملات ایرانی احتمالاً با گذشت زمان افزایش خواهد یافت، زیرا ظرفیتهای دفاعی منطقه تحت فشار فزایندهای قرار میگیرند. این نه تنها هزینههای مالی را افزایش میدهد بلکه میتواند منجر به تلفات بالاتر نیز شود.
در عین حال، ایالات متحده با چالشهای فزایندهای در حفظ قابلیتهای ضربهزنی دوربرد خود مواجه است، به ویژه با توجه به تعهدات استراتژیک جهانی خود. حتی با تولید تسریعشده و قراردادهای تأمین جدید، بازگرداندن ظرفیت عملیاتی کامل نیاز به زمان قابل توجهی دارد.
محاصرهها و اهرمها در مذاکرات ایران-ایالات متحده
بین این دو رویکرد، استراتژی کوتاهمدت ایالات متحده به نظر میرسد که ادامه — و احتمالاً تشدید — فشار اقتصادی بر ایران را در حالی که از هزینههای سنگین مرتبط با رویارویی نظامی بزرگمقیاس مستقیم اجتناب میکند، ترجیح میدهد. در عین حال، واشنگتن حضور نظامی قابل توجهی در منطقه حفظ کرده است تا بازدارندگی را حفظ کند و آمادگی عملیاتی را تأمین کند.
این استقرار در مقیاس بیسابقهای است و شامل سه گروه ضربت ناو حامل به رهبری USS Gerald R. Ford (CVN-78)، USS Abraham Lincoln (CVN-72) و USS George H. W. Bush (CVN-77) است، به همراه دو گروه آمادهباش آمفیبی که حول USS Boxer (LHD-4) و USS Tripoli (LHA-7) متمرکز شدهاند. وضعیت نیرویی همچنین شامل صدها هواپیمای جنگنده و هواپیماهای سوختگیری هوایی است که تعداد کل پرسنل مستقر ایالات متحده را به بیش از 60,000 نفر میرساند.
با این حال، خروج گروه ضربت ناو Ford از خاورمیانه در اوایل این ماه ممکن است نشانهای از تعدیل در وضعیت نظامی واشنگتن باشد.
در این چارچوب، محاصره دریایی و محدودیت صادرات نفت ایران به عنوان یک ارکان مرکزی استراتژی محسوب میشود. این رویکرد هم درآمدهای دولت ایران را کاهش داده و هم فشار اقتصادی بر جمعیت داخلی را تشدید کرده است، در حالی که به شدت انعطافپذیری مالی تهران را برای ترمیم خسارات گستردهای که قبلاً متحمل شده، محدود کرده است.
data-path-to-node=”27″>اگر این وضعیت ادامه یابد، ممکن است زیرساختهای میادین نفتی ایران بیشتر آسیب ببیند و به تضعیف ساختاری عمیقتری در اقتصاد در بلندمدت منجر شود. با این حال، واکنش ایران به این فشار هنوز نامشخص است. تا کنون، پیشنهادات تهران برای رفع محاصره دریایی به ازای بازگشایی تنگه هرمز پذیرفته نشده است. اگرچه محاصره دریایی فشار اضافی بر ایران وارد میکند، اما ادامه بسته بودن تنگه هرمز به عنوان یک شمشیر دولبه برای اقتصاد جهانی عمل میکند. کاهش دسترسی به گاز طبیعی، کمبود سوخت جت و اختلالات در تأمین کودهای شیمیایی از جمله پیامدهای مستقیم این وضعیت هستند.
در حالی که ایالات متحده، به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان، تلاش میکند آسیبپذیری خود را در برابر چنین اختلالاتی کاهش دهد، مداخله مداوم در زنجیرههای تأمین انرژی جهانی میتواند متغیرهای کلان اقتصادی کلیدی — به ویژه قیمتهای سوخت — را تحت تأثیر قرار دهد. این در حالی است که ترامپ تحت فشار فزایندهای از سوی متحدان، به ویژه کشورهای آسیایی که به شدت به نفت خاورمیانه وابسته هستند و کشورهای اروپایی که به واردات گاز طبیعی متکی هستند، قرار دارد. در این شرایط، بازار انرژی جهانی با کمبود قابل توجه روزانه در عرضه نفت مواجه است.
برآوردها نشان میدهد که در ماه آوریل، تولید نفت در کشورهای خلیج فارس به میزان 14.5 میلیون بشکه در روز به دلیل تدابیر احتیاطی و بسته شدن تنگه هرمز کاهش یافته است. این وضعیت مانع از اصلاح نزولی قیمتها شده و به جای آن به تداوم قیمتهای بالای انرژی در بازارهای بینالمللی کمک کرده است.
عملیات پروژه آزادی در مقابل مذاکرات ایران-ایالات متحده
ایالات متحده در حال تشدید فشار خود در این چارچوب است. طبق گزارشهای موجود، ترامپ از وضعیت کنونی «هیچ توافق، هیچ جنگ» ناامید شده و عملیاتی را آغاز کرده است که هدف آن تغییر وضعیت موجود است — رویکردی که میتواند در نهایت به تجدید درگیری منجر شود. هدف او افزایش فشار به منظور وادار کردن به توافق مذاکرهای است.
در تاریخ 3 مه، پیشنهادی ارائه شد که بر اساس آن ناوشکنهای ایالات متحده به طور قهری از تنگه هرمز عبور کرده و آن را بازگشایی کنند. با این حال، در آخرین لحظه، ترامپ رویکرد محتاطانهتری را انتخاب کرد که بعداً «پروژه آزادی» نامیده شد. این رویکرد که در تاریخ 4 مه اعلام شد، شامل کمک نیروی دریایی ایالات متحده به کشتیهای با پرچم ایالات متحده و کشتیهای خارجی در عبور از تنگه است، بدون اینکه مأموریت رسمی برای اسکورت کشتیهای تجاری وجود داشته باشد. ناوشکنهای ایالات متحده باید در نزدیکی باقی بمانند تا از این عملیات حمایت کنند.
data-path-to-node=”32″>در مرحله اولیه، حداقل دو ناوشکن آمریکایی پس از عبور از تنگه هرمز وارد خلیج فارس شدند. این اقدام به گزارش نیروی دریایی ارتش ایران، به شلیکهای هشدارآمیز از سوی نیروهای دفاع ساحلی ایران منجر شد. پس از آن، کشتی HMM NAMU که در بندر ام القوین در امارات متحده عربی لنگر انداخته بود، مورد اصابت یک موشک قرار گرفت — حادثهای که به طور گسترده به عنوان سیگنال هشدار از سوی ایران تفسیر شد.
بخشی از تلاشهای ایالات متحده برای دستیابی به یک نتیجه ملموس در کمپین نظامی خود علیه ایران همچنین به نشست پیشرو بین رئیسجمهور ایالات متحده و رئیسجمهور چین مرتبط است که برای آن در حال حاضر آمادهسازیها در حال انجام است. گزارشهای اخیر نشان میدهد که درگیری با ایران و اختلالات در تنگه هرمز به مسائل مرکزی قبل از این اجلاس تبدیل شدهاند، با توجه به تأثیر مستقیم آنها بر امنیت انرژی چین و بازارهای جهانی گستردهتر.
بر اساس یک ارزیابی محتمل، واشنگتن ممکن است بخواهد از فشار بر ایران به موازات اهداف ژئوپلیتیکی گستردهتر خود در قبال چین استفاده کند، به ویژه از طریق تأثیر بر جریانهای انرژی جهانی.
در عین حال، این اقدامات همچنین میتواند به عنوان تلاشی از سوی ایالات متحده برای اطمینان بخشی به متحدان کلیدی که تحت تأثیر بیثباتی در تنگه هرمز قرار دارند، تفسیر شود. این شامل واردکنندگان آسیایی نفت خاورمیانه مانند ژاپن و کره جنوبی، کشورهای غربی اروپا که به واردات انرژی وابسته هستند، و برخی از کشورهای عرب خلیج فارس است که با اختلالات در تجارت دریایی مواجه شدهاند.
در همین حال، اردوگاه استراتژیک اسرائیل به ادامه عملیات نظامی تشدید شده تأکید دارد و افزایش تنشها را به طور فزایندهای محتمل میداند.
نکتهای حیاتی این است که، در چارچوب عملیات کنونی، نیروهای آمریکایی مجاز به مقابله با تهدیدات فوری، از جمله قایقهای تندرو ایرانی و مواضع موشکی هستند — رویکردی که در نهایت میتواند خطر تشدید مجدد خصومتها را به همراه داشته باشد.
سناریوهای آینده برای مذاکرات ایران و ایالات متحده
انتظار میرود ایالات متحده حداقل به مدت دو تا سه هفته دیگر یک محاصره دریایی با شدت بالا را حفظ کند. این دوره — که به ورود قریبالوقوع ترامپ به پکن منتهی میشود — متحدان واشنگتن را به آستانه تحمل نزدیکتر خواهد کرد، در حالی که بحران ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران نیز انتظار میرود به اوج خود برسد. همانطور که اشاره شد، افزایش فشار اقتصادی بر تهران، همراه با احتمال ناآرامیهای معیشتی داخلی، میتواند اهرم جدیدی برای ایالات متحده در مذاکرات میانمدت برای جلوگیری از آغاز یک جنگ فرسایشی طولانیمدت از سوی ایران ایجاد کند.
در این مرحله و به عنوان گسترشی از اقدامات کنونی، عملیاتهای نظامی محدود نیز قابل پیشبینی است—از جمله حملات به بنادر دریایی کوچکتر، بمباران جزایر ایرانی در خلیج فارس و هدفگیری قایقهای تندرو ایرانی. احتمالاً رفع محاصره دریایی به پذیرش امتیازات قابل توجه از سوی تهران یا فعالسازی مکانیزمهای فشاری اضافی که هنوز به کار گرفته نشدهاند، بستگی خواهد داشت.
در وضعیت کنونی، هنوز ارزیابی میشود که ایران سه اهرم اصلی در اختیار دارد: بستن تنگه باب المندب، مختل کردن مسیرهای انتقال نفت از شبه جزیره عربی و اعلام محاصره دریایی بندر فجیره در امارات متحده عربی. هر یک از این اقدامات پیامدهای استراتژیک خاص خود را دارد و نیاز به تحلیل جداگانهای دارد.
در چنین سناریویی، جام جهانی فوتبال که از ۱۱ ژوئن آغاز میشود، به همراه تقاضای فزاینده اقتصاد جهانی برای انرژی—به ویژه در بخش هوانوردی—میتواند به طور موقت شدت بحران را کاهش دهد. با این حال، پس از پایان این رویداد در اواسط تابستان، یک “پنجره فرصت” ممکن است برای از سرگیری احتمالی خصومتها ایجاد شود—دورهای که زمان کافی برای انجام عملیاتهای غافلگیرانه فراهم میآورد و در عین حال از انتخابات میاندورهای در اوت فاصله کافی دارد.
در نهایت، ایالات متحده از گرفتار شدن در یک جنگ طولانی دیگر محتاط است و بنابراین با احتیاط پیش میرود. در مقابل، تهران تمایل خود را برای عمل به عنوان یک بازیگر پرخطر از طریق رفتار غیرقابل پیشبینی نشان داده و فشار را از طریق بستن تنگه هرمز حفظ کرده است. در همین حال، واشنگتن در تلاش است تا ایران را به پذیرش شرایط سخت از طریق ابزارهای فشار اقتصادی وادار کند—به ویژه در حالی که محاصره دریایی جاری خطر ایجاد کمبود کالاهای اساسی، افزایش هزینههای واردات سوخت (به ویژه بنزین) و در نهایت ناآرامیهای اجتماعی داخلی را به همراه دارد.
ارزیابی کلی نشان میدهد که اگرچه ایالات متحده بر روی تضعیف داخلی ساختار سیاسی ایران حساب باز کرده و به دنبال استراتژی “فشار حداکثری همراه با حملات محدود” است، ایران همچنان ابزارهای معناداری از اهرم فشار را در اختیار دارد. بنابراین، بروز یک دور جدید از درگیریهای گسترده احتمالاً نتیجهای زیانبار برای تمام طرفهای درگیر خواهد بود و هر دو طرف را در موقعیتی پرهزینه قرار خواهد داد. با توجه به این واقعیت و با در نظر گرفتن دخالت کشورهای میانجی، احتمال یک توافق محدود به طور قابل توجهی بیشتر از یک توافق جامع به نظر میرسد.

