پیامدهای جنگ ۲۰۲۶، معضلی پیچیده در ایران پس از جنگ را معرفی کرده است که به طور بنیادی جغرافیای سیاسی خاورمیانه را دگرگون میسازد. در حالی که منطقه در حال پیمودن آتشبس شکنندهای است، سیاستگذاران با چشمانداز تغییر یافتهای مواجه هستند که در آن مدلهای سنتی بازدارندگی فروپاشیدهاند.
این معضل ایران پس از جنگ در حال تحول، نیاز به ارزیابی عمیق مجددی از اتحادهای امنیتی، ادراکات تهدید منطقهای و تعاملات دیپلماتیک بینالمللی را به وجود میآورد. درک این دینامیکهای در حال تغییر برای پیشبینی مرحله بعدی بیثباتی منطقهای ضروری است.
با تحلیل آسیبپذیریهای ساختاری که در نتیجه درگیریها نمایان شدهاند، میتوانیم بهتر درک کنیم که چگونه معضل ایران پس از جنگ تلاشهای تثبیت بلندمدت را تضعیف کرده و شکافهای دیپلماتیک موجود در سراسر خلیج فارس را عمیقتر میسازد.
معضل ایران پس از جنگ و شوکهای تاریخی منطقهای
جنگ ایران، که در حال حاضر در آتشبس طولانی اما نامشخصی قرار دارد، نشانهای دائمی بر خاورمیانه خواهد گذاشت. به طور تاریخی، این منطقه مستعد شوک بوده است و هر تکانهای باعث تغییر دائمی و کاهش ثبات در این ناحیه شده است. تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، اشغال کرانه باختری و نوار غزه توسط اسرائیل در سال ۱۹۶۷، انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، حمله صدام حسین به همسایگانش (ایران در سال ۱۹۸۰ و کویت در سال ۱۹۹۰) و حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ تنها برخی از این شوکها هستند که منطقه را برای همیشه دگرگون کردهاند.
به همین ترتیب، جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ منطقه را به شیوههای قابل توجه و ظریفی تغییر خواهد داد. در اینجا پنج دینامیک برای نظارت در آینده وجود دارد.
تضعیف رژیم تهران و تهدیدات داخلی
رژیم ایران ضعیفتر و به طور فزایندهای پارانوئید خواهد بود. آسیبهای وارده به ایران در نتیجه حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل، رژیم تهران را در جای خود نگه میدارد اما به شدت تضعیف میکند، بیشتر پارانوئید میشود و با رهبران کمتجربهتری مواجه است. منابعی که از این جنگ باقی میمانند، در ابتدا برای محافظت از رژیم در برابر تهدیدات داخلی بسیج خواهند شد. ضعف تهران، از نظر اقتصادی و نظامی، پس از جنگ ممکن است به تظاهرات عمومی بیشتری منجر شود، هرچند که معترضان ممکن است به طور قابل درکی پس از اینکه رژیم هزاران شهروند را برای سرکوب تظاهرات گسترده در ژانویه گذشته کشت، reluctant باشند.
رژیم برخی از ابزارهای سرکوب خود را حفظ خواهد کرد و اولویت خود را بر محدود کردن مخالفان قرار خواهد داد، همانطور که در گذشته انجام داده است، اما ممکن است توانایی خود را برای کنترل کامل تمام سرزمینش از دست بدهد و درهای بیشتری را به روی شورشهای قومی فعالتر باز کند.
واقعیتهای بحران هستهای ایران و بازدارندگی استراتژیک
در جبهههای منطقهای و بینالمللی، رژیم ممکن است بهطور بیهودهای تلاش کند تا نوعی بازدارندگی استراتژیک در برابر حملهای دیگر ایجاد کند. با فرض اینکه ایران و ایالات متحده به توافقی برای محدود کردن برنامه هستهای ایران نرسند، رژیم ممکن است شکست سیاست دیرینه خود در حفظ تنها یک ظرفیت آستانهای تسلیحات هستهای را در نظر بگیرد. هنوز مشخص نیست که آیا ایران میتواند اورانیوم غنیشده و تأسیسات لازم را حفظ کند یا بهسرعت بازسازی کند. اما اگر اینگونه باشد، رژیم پس از جنگ ممکن است به مزایای دستیابی به یک ظرفیت تسلیحات هستهای اثباتشده پی ببرد و بر این باور باشد که یک آزمایش موفق میتواند به آن حفاظت دهد که بهعنوان مثال، کره شمالی با اعلام تواناییهای خود به آن دست یافته است.
معضل ایران پس از جنگ و حضور طولانیمدت امنیتی ایالات متحده
ایالات متحده برای مدتی در منطقه باقی خواهد ماند. اگرچه واشنگتن تحت دولتهای مختلف تمایل خود را برای کاهش حضور در خاورمیانه ابراز کرده است، اما رویدادهای چند سال گذشته نشاندهنده دشواری این موضوع است. شراکت ایالات متحده و اسرائیل نزدیکتر شد زیرا واشنگتن به تأمین مجدد تجهیزات نظامی برای اسرائیل در طول جنگ غزه ادامه داد. مشارکت ایالات متحده برای کاهش این درگیری و برنامهریزی برای آینده غزه، هرچند تا کنون بیاثر بوده، نقش ایالات متحده را بیشتر تثبیت کرد. مشارکت نظامی با اسرائیل در دو جنگ ایران، سطح دیگری از درگیری منطقهای را نشان داد.
چالشهای امنیت دریایی و تنگه هرمز
اما این موضوع فراتر از اسرائیل میرود. ایالات متحده احتمالاً نیاز خواهد داشت که در حفظ تنگه هرمز بهطور کامل پس از جنگ دخالت کند—چیزی که تا کنون نتوانسته است به آن دست یابد—اگرچه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تلاش کرده است تا این بار را بر دوش اروپا بگذارد.
دولتهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC)—بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—همچنان خواهان حمایت واشنگتن خواهند بود. پس از ناکامی در جلوگیری از حمله به ایران، کشورهای GCC reportedly از واشنگتن خواستهاند که جنگ را قبل از از بین بردن توان نظامی تهران برای حمله به آنها و تهدید مسیرهای حمل و نقل نفتی پایان ندهد.
ائتلافهای دفاعی GCC و تعهد ایالات متحده
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنان واشنگتن را به عنوان شریک امنیتی خود ترجیح خواهند داد، با وجود نگرانیها درباره تعهد ایالات متحده به امنیت آنها—به ویژه پس از اینکه ایالات متحده نتوانست از حملات به سرزمینهای آنها از سال ۲۰۱۹ جلوگیری کند یا به آنها پاسخ دهد. این تا حدی به این دلیل است که منطقه به وضوح برای یک ساختار دفاعی یکپارچه در سطح منطقه آماده نیست و تنها ایالات متحده میتواند در هدایت شرکای خود به سمت این هدف نهایی پیشرفت کند.
فشارهای معضل ایران پس از جنگ بر روابط استراتژیک آمریکا و اسرائیل
روابط آمریکا و اسرائیل آسیب خواهد دید. عدم محبوبیت جنگ اخیر ایران در ایالات متحده—به همراه ناتوانی واشنگتن در توضیح دلایل خود—به روایت سادهای منجر شده است که اسرائیل ایالات متحده را به جنگ کشانده است. در حالی که آمریکاییها عواقب اقتصادی این جنگ را متحمل میشوند، دلایل بنیادی این درگیری همچنان مورد بحث قرار خواهد گرفت.
نظرسنجیها نشان میدهند که تصویر اسرائیل به دلیل رفتار آن در جنگ غزه در ایالات متحده در حال آسیب دیدن است و اگر آمریکاییها باور کنند که اسرائیل ایالات متحده را به جنگی ناخواسته کشانده است، این وضعیت تنها بدتر خواهد شد. درخواستها برای مشروط کردن کمکهای نظامی ایالات متحده به رفتار خاص اسرائیل؛ برای پاسخگو کردن اورشلیم به هرگونه نقض حقوق بشر، قوانین جنگ و قوانین ایالات متحده؛ و برای بازنگری در هرگونه منافع استراتژیک ایالات متحده از این رابطه دوجانبه در میان سیاستمداران و عموم مردم بیشتر خواهد شد.
افزایش خصومتهای منطقهای و تشدید هژمونی اسرائیل
خصومت منطقهای نسبت به اسرائیل افزایش خواهد یافت. پیش از آغاز جنگ ایران در ۲۸ فوریه، اسرائیل به گفته نظرسنجی عرب بارومتر در سالهای ۲۰۲۳-۲۴، برای افکار عمومی عرب به شدت غیرقابل قبول بود، به طوری که اکثریت در سراسر جهان عرب اسرائیل را محکوم کرده و جنگ غزه را نسلکشی، کشتار یا پاکسازی قومی توصیف کردند.
ویرانی و بحران انسانی در غزه باعث شده است که عربها به شدت نسبت به حملات نظامی اسرائیل در جاهای دیگر بدبین شوند. برای بسیاری از ناظران عرب، جنگ علیه ایران نه به عنوان یک درگیری جداگانه، بلکه به عنوان بخشی از یک تشدید هژمونی اسرائیل که نه تنها ایران، بلکه غزه و کرانه باختری، سوریه، لبنان و قطر را شامل میشود، دیده میشود. ایالات متحده، که به عنوان تسهیلکننده اسرائیل در نظر گرفته میشود، تقریباً به طور یکسان در میان عربها غیرمحبوب است و احتمالاً منجر به افزایش فاصلهها بین افکار عمومی عرب و دولتهای آنها خواهد شد که همچنان به ایالات متحده وابستهاند.
مخالفت با عادیسازی عمومی و ادراک تهدیدات
در یک نظرسنجی اخیر از شاخص نظر عرب در سراسر جهان عرب، اسرائیل توسط بیشترین تعداد پاسخدهندگان به عنوان بزرگترین تهدید برای منطقه انتخاب شد. در حالی که افکار عمومی عرب همچنین ایران را تهدیدی میدانستند (۶ درصد)، این کشور در مقام سوم دورتر از اسرائیل (۴۴ درصد) و ایالات متحده (۲۱ درصد) قرار داشت.
شاخص نظر عرب نشان میدهد که با دیدن اسرائیل به عنوان رقیب اصلی خود، اکثریت قاطع عربها مانع از عادیسازی دیپلماتیک میشوند؛ ۸۷ درصد از پاسخدهندگان با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالفند، در حالی که تنها ۶ درصد از آن حمایت میکنند. نیمی از این ۶ درصد، این موضوع را مشروط به تأسیس یک دولت فلسطینی کردهاند. این امر هدف ایالات متحده برای تقویت کریدورهای حمل و نقل منطقهای و ادغام اقتصادی را بیشتر به تأخیر میاندازد. بیشتر رهبران عرب همچنان تمایلی به ریسک کردن در برابر واکنش عمومی از طریق جستجوی همکاری نزدیکتر با اورشلیم ندارند.
معضل ایران پس از جنگ، ادغام عمیق کشورهای خلیج فارس را تحمیل میکند
کشورهای خلیج فارس به یکدیگر نزدیکتر خواهند شد. شورای همکاری خلیج فارس هرگز به طور کامل به وعده خود در زمینه ساختار اقتصادی و دفاعی مؤثر و هماهنگ عمل نکرده است. اما حملات موفق ایران—در تلاش برای افزایش هزینه این جنگ—باید موجب محاسبهای در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شود. تکیه بر دفاعهای خود در روابط دوجانبه با ایالات متحده آنها را در برابر حمله مصون نکرد و در واقع آنها را بیشتر به هدف حمله تبدیل کرد—زیرا ایران پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به همراه زیرساختهای انرژی و غیرنظامی هدف قرار داد.
تغییر مواضع امنیتی دفاعی و شرکای جهانی
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیاز به تقویت مواضع امنیتی خود را خواهند دید—در حالی که حمایت ایالات متحده را حفظ میکنند—و سطح نزدیکتری از ادغام دفاعی را در نظر خواهند گرفت. تفاوتها در میان کشورهای خلیج فارس احتمالاً مانع از ایجاد یک پیمان شبیه ناتو خواهد شد که منابع دفاعی تمام شش کشور را در صورت حمله به یکی از آنها متعهد کند؛ با این حال، ادغام نزدیکتر میتواند به طرز مؤثرتری از تهاجم جلوگیری کند و هزینه هر مهاجم آینده را افزایش دهد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنین احتمالاً در نظر خواهند گرفت که آیا یک موضع امنیتی تقویتشده و یکپارچهتر ممکن است نیاز به همکاری با کشورهای دیگر (چین، پاکستان، روسیه و دیگران) داشته باشد، زیرا آنها همچنان حمایت ایالات متحده را متزلزل میبینند و آیا باید به دنبال بازدارندگی خود در برابر سلاحهای کشتار جمعی باشند.
راه پیش رو با توجه به تمایل منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به توسعه به شیوههای غیرمنتظره و غیرقابل پیشبینی، احتمالاً خشونت، وسعت و ویرانی جنگ ایران به چالشهای غیرمنتظرهای برای سیاستگذاران ایالات متحده منجر خواهد شد. با این حال، دینامیکهای توصیفشده در بالا احتمالاً بر دوره پس از جنگ تسلط خواهند داشت.
اگر ایالات متحده و اسرائیل نتوانند موفقیتهای عملیاتی خود را به دستاوردهای استراتژیک تبدیل کنند، همانطور که در درگیریهای اخیر اسرائیل معمول بوده است، درک این که جنگ برای هیچ دستاورد بلندمدتی انجام شده و عمدتاً هدر رفتن خون و ثروت بوده است، هر یک از دینامیکهای پیشبینیشده در بالا را تشدید خواهد کرد.

