میانجیگری چین به عنوان یک نقطه کانونی حیاتی در حل و فصل تنشهای خاورمیانه ظهور کرده است. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که میانجیگری چین اهرم اقتصادی بینظیری را به میز مذاکره معرفی میکند. از این رو، تحلیل میانجیگری چین بینش عمیقی به گزینههای دیپلماتیک کنونی ارائه میدهد و ثابت میکند که میانجیگری چین میتواند به بازتعریف حل و فصل منازعات بینالمللی منجر شود.
آتشبس شکننده و سوال میانجیگری چین
در حالی که آتشبس بین ایران و ایالات متحده شکننده باقی مانده است، کشتیها همچنان با اختلالاتی در تنگه هرمز مواجه هستند و اقتصاد جهانی همچنان بهای بیثباتی در منطقه را میپردازد. در این وضعیت، سفر رئیسجمهور دونالد ترامپ به چین در این هفته سوال مهمی را مطرح میکند: آیا پکن میتواند به ایجاد یک گشایش دیپلماتیک کمک کند؟
دلایلی وجود دارد که فکر کنیم این امکانپذیر است. در مقایسه با تلاشهای قبلی میانجیگری، چین نفوذ اقتصادی بیشتری، روابط منطقهای وسیعتر و اهرم بینالمللی بیشتری را به ارمغان میآورد—عواملی که ممکن است به پکن شانس قویتری برای کمک به هر دو طرف در عبور از کاهش تنشهای موقتی بدهد.
تقاضاهای حداکثری و تغییر به سمت میانجیگری چین
در آخرین دور مذاکرات، ایران به طور گزارش شده مجموعهای از تقاضاهای دوربرد را مطرح کرده است که دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک در کوتاهمدت را به طور فزایندهای دشوار میسازد. بر اساس اظهارات عمومی فرمانده سابق سپاه پاسداران، محمدعلی جعفری، شرایط گزارش شده تهران شامل پایان جنگ در تمامی جبههها، از جمله لبنان؛ لغو تحریمها؛ آزادسازی داراییهای مسدود شده ایرانی؛ جبران خسارتهای جنگ به ایران؛ و به رسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز بود، در حالی که به طور مؤثر مذاکرات هستهای اساسی را به مرحلهای بعدی موکول میکرد.
این تقاضاها احتمالاً سه هدف را دنبال میکرد: اول، تهران ممکن است خواسته باشد نشان دهد که هم توانایی و هم اراده سیاسی برای از سرگیری تقابل در صورت لزوم را حفظ کرده است. با نشان دادن تابآوری پس از درگیری اخیر، رهبران ایرانی میتوانند به دنبال تضعیف اعتماد آمریکاییها به کارایی فشار نظامی مجدد باشند.
دوم، ایران ممکن است به عمد مذاکرات را از یک آستانه بسیار بالا آغاز کرده باشد تا فضای چانهزنی آینده را حداکثر کند. در بسیاری از مذاکرات قهری، به ویژه پس از تشدید نظامی، بازیگران با تقاضاهای غیرواقعی آغاز میکنند تا به طور دقیق موقعیت چانهزنی نهایی خود را بهبود بخشند.
سومین و شاید مهمترین نکته این است که ساختار این خواستهها همچنین پیشرفت معناداری را تحت میانجیگری پاکستان دشوارتر کرده است و این ممکن است فضایی برای یک میانجی بزرگتر و تأثیرگذارتر ایجاد کند تا در مذاکرات آینده نقش رهبری را بر عهده گیرد.
محدودیتهای استراتژیک میانجیگری پاکستان در مقابل چین
با وجود تلاشهای دیپلماتیک پاکستان، اسلامآباد از همان ابتدا در موقعیت دشواری به عنوان یک میانجی در این درگیری قرار گرفت. اگرچه برخی ناظران منطقهای پاکستان را نسبتاً نزدیک به ایران میدانستند، اما روابط بین دو کشور در سالهای اخیر دورههای تنش را تجربه کرده است، از جمله تبادلات محدود نظامی مرزی.
پاکستان همچنین با محدودیتهای ساختاری به عنوان یک میانجی مواجه بود. در حالی که اسلامآباد میتوانست نقش دیپلماتیک ارزشمندی در تسهیل ارتباطات ایفا کند، ظرفیت آن برای ارائه مشوقهای اقتصادی یا استراتژیک وسیعتر به ایران در ازای انعطافپذیری محدودتر بود. علاوه بر این، پاکستان همان سطح نفوذ را با بازیگران کلیدی درگیر در این درگیری، از جمله اسرائیل، ندارد و همچنین وزن نهادی مشابهی در نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل ندارد که قدرتهای بزرگ جهانی گاهی میتوانند به مذاکرات بیاورند.
با این حال، چین تمام این ابزارها را در اختیار دارد. اگر میانجیگری از پاکستان به چین منتقل شود، پرونده آتشبس میتواند به ترتیبات استراتژیک و اقتصادی وسیعتری مرتبط شود. این بهطور چشمگیری مشوقهای تهران را تغییر میدهد. ایران ممکن است مایل باشد انعطافپذیری نشان دهد نه تنها برای پایان دادن به جنگ، بلکه برای تأمین منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی وسیعتری که میتواند به تثبیت داخلی کشور پس از ماهها فشار شدید کمک کند.
چارچوبهای اقتصادی محرک پتانسیل میانجیگری چین
سفر کنونی ترامپ به چین ممکن است اهمیت این احتمال را بیشتر کند. به گفته رئیسجمهور ترامپ، بحثها درباره ایران بخشی از دستور کار وسیعتر بین واشنگتن و پکن بود. بخشی از این مذاکرات احتمالاً بر تلاشهای آمریکا برای فشار به چین به منظور کاهش خرید نفت ایرانی و محدود کردن انتقال سلاحها یا فناوریهای دو منظوره به تهران متمرکز خواهد بود.
اما بعد دیگری نیز ممکن است شامل تشویق نقش دیپلماتیک بزرگتر چین در مدیریت تنشها با ایران باشد. چنین ترتیبی همچنین با ترجیح ظاهری تهران برای یک میانجی که قادر به تسهیل ارتباطات باشد و همچنین مشوقهای اقتصادی و استراتژیک وسیعتری را مرتبط با آینده فرآیند آتشبس ارائه دهد، همراستا خواهد بود.
data-path-to-node=”19″>در چارچوب همکاری استراتژیک ۲۵ ساله بین ایران و چین که به طور گستردهای مورد بحث قرار گرفته است، سرمایهگذاری چین در زیرساختها، پتروشیمی، حمل و نقل و بخشهای انرژی ایران به مدت طولانی در مقیاس عظیمی پیشنهاد شده است. گزارشها به طور مکرر ارقام بالقوه سرمایهگذاری را در صدها میلیارد دلار ذکر کردهاند. پس از آسیبهای اخیر به تأسیسات پتروشیمی ایران، زیرساختهای صنعتی و تولید فولاد—و در میان شرایط اقتصادی بدتر که میلیونها شغل مستقیم و غیرمستقیم را تهدید میکند—نیاز به سرمایهگذاری خارجی حتی بیشتر از قبل احساس شده است. یکی از موانع اصلی این سرمایهگذاریها، تحریمهای ایالات متحده بوده است.
چانهزنی و سازش تحریمها در میانجیگری چین
برخلاف پاکستان، چین ممکن است واقعاً دارای اهرم چانهزنی لازم برای مذاکره در مورد سازشهای تحریمی با واشنگتن باشد، به ویژه در زمینههای مرتبط با سرمایهگذاری و پروژههای انرژی چین. تهران میتواند خواستههای حداکثری، مانند غرامتهای جنگی، را با اهداف قابل دستیابیتر، مانند معافیتهای موقت تحریمی، معافیتهای خاص بخش یا کانالهای محافظتشده برای فعالیتهای اقتصادی چین در ایران، جایگزین کند. پکن همچنین چندین پرونده مذاکره با واشنگتن دارد که به آن اهرم و ظرفیت چانهزنی بیشتری میدهد. برای تهران، این فضای بیشتری برای سازش ایجاد میکند.
یک لایه دیگر به این محاسبه وجود دارد؛ مشارکت گسترده چین در پروژههای زیرساختی ایران میتواند به طور غیرمستقیم احتمال هدف قرار گرفتن چنین تأسیساتی را در طول تشدیدهای آینده کاهش دهد. منطق این امر تا حدی شبیه به تلاش اوکراین برای جذب مشارکت آمریکاییها در مواد معدنی حیاتی و بخشهای استراتژیک به عنوان یک تضمین امنیتی ضمنی است. دولتها معمولاً کمتر مایلند زیرساختهایی را که به قدرتهای بزرگ مرتبط است و با آنها به دنبال روابط پایدار هستند، به خطر بیندازند. آتشبس تسهیلشده توسط چین میتواند پایدارتر باشد، زیرا قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیک گستردهتر چین، ریسک هرگونه فروپاشی آینده را افزایش میدهد. پاکستان، با وجود تلاشهای دیپلماتیک خود، از همان سطح قدرت بینالمللی یا روابط اقتصادی متصل که برای حفظ یک آتشبس شکننده نیاز است، برخوردار نبود.
پکن یک نوع دیگر از اهرم مهم بر تهران را حفظ میکند: موقعیت خود در شورای امنیت سازمان ملل. چین همچنان به عنوان یک سپر دیپلماتیک در برابر قطعنامههای سختگیرانه ضدایرانی عمل میکند. احتمال تضعیف آن سپر همچنین به پکن نفوذی بر تصمیمگیریهای ایرانی میدهد.
تعادل منطقهای و چشماندازهای آینده میانجیگری چین
موقعیت چین در منطقه همچنین نقش بالقوه آن را به عنوان یک واسطه تقویت میکند. پکن روابط قابل توجهی نه تنها با ایران، بلکه با بازیگران کلیدی خلیج فارس مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز توسعه داده است. در عین حال، اسرائیل به حفظ تعاملات اقتصادی مهم با چین ادامه داده است، علیرغم تنشهای ژئوپولیتیکی گستردهتر. این توانایی در حفظ روابط کاری با بازیگران رقیب منطقهای به پکن درجهای از انعطافپذیری و دسترسی میدهد که بهطور نسبی تعداد کمی از قدرتهای خارجی در حال حاضر آن را دارند.
برای چین، مزایای میانجیگری موفق دوگانه خواهد بود. اول، پکن میتواند از این لحظه کنونی برای گسترش فرصتهای اقتصادی و تأمین ترتیبات سرمایهگذاری مطلوب در ایران استفاده کند، در حالی که ممکن است از تهران و واشنگتن امتیازاتی نیز کسب کند.
دوم، نقش دیپلماتیک موفق، موقعیت بینالمللی چین را به عنوان قدرتی که قادر به کاهش تنشها و کمک به ثبات منطقهای در یکی از حساسترین بحرانهای ژئوپولیتیکی جهان است، ارتقا میدهد. سفر اخیر وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی، به چین، درست قبل از سفر رئیسجمهور دونالد ترامپ به پکن، ممکن است شامل بحثهایی در مورد میانجیگری احتمالی چین بوده باشد. با این حال، هنوز مشخص نیست که پکن تا چه حد حاضر است به طور مستقیم در این فرآیند دخالت کند. با این وجود، منطق استراتژیک گستردهتر را نمیتوان نادیده گرفت.
پاکستان توانست به باز کردن کانالهای ارتباطی کمک کند، اما چین توانایی بسیار بیشتری برای تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی و اقتصادی وسیعتر پیرامون این درگیری دارد. در حالی که موانع عمدهای برای یک توافق پایدار باقی مانده است، پکن ممکن است بهتر از اکثر قدرتهای خارجی در ارائه ترکیبی از نفوذ دیپلماتیک، فرصت اقتصادی و روابط منطقهای که برای کمک به حرکت آتشبس شکننده کنونی به سمت صلحی پایدارتر نیاز است، قرار داشته باشد.

