زمانی که ایران تنگه هرمز را مسدود کرد، تجارت جهانی نفت خام به طور ناگهانی به خطوط لوله و مسیرهای کشتیرانی قاهره وابسته شد. این تغییر استراتژیک، مصر را به یک نقطه گلوگاهی انرژی تبدیل کرد که تولید نفت عربستان را به بازارهای غربی متصل میسازد. با این حال، با حملات پهپادی به ترمینالهای گاز مدیترانه، عمل کردن به عنوان یک نقطه گلوگاهی انرژی، این کشور را در معرض خطرات نظامی مستقیم قرار میدهد که پیشتر محدود به صادرکنندگان خلیج فارس بود.
نقطه گلوگاهی انرژی و بازتعریف تجارت منطقهای
مصر به یک کشور ترانزیتی ضروری تبدیل شده است که زیرساختهای دریای سرخ عربستان سعودی را با بازارهای جهانی پیوند میدهد. اما این اهمیت استراتژیک ممکن است آن را در معرض همان خطراتی قرار دهد که تولیدکنندگان خلیج فارس با آن مواجه هستند.
درگیری در خاورمیانه به طور بنیادی نقش مصر را در امنیت انرژی منطقه تغییر داده است. تا به حال، قاهره بر معکوس کردن کاهش تولید گاز و بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران متمرکز بود. اما با بسته شدن مؤثر تنگه هرمز به روی ترافیک دریایی از اوایل مارس و تهدید فزاینده باب المندب، مصر به یک کشور ترانزیتی ضروری تبدیل شده است که زیرساختهای دریای سرخ عربستان سعودی را با بازارهای جهانی پیوند میدهد. این اهمیت استراتژیک ممکن است آن را در معرض همان خطراتی قرار دهد که تولیدکنندگان خلیج فارس با آن مواجه هستند. حمله پهپادی ۲۹ ژوئیه به بندر دمیتا در شرق مدیترانه، نخستین باری بود که مصر هدف قرار گرفت و این آسیبپذیری را نشان داد، حتی اگر ترافیک از طریق کریدور انرژی مصر را مختل نکرد.
با اختلال در جریان انرژی از طریق تنگه هرمز و تهدید کنونی کشتیرانی در باب المندب، خط لوله سوئز-مدیترانه یا سومد و ترمینال صادرات سیدی کریر به مسیرهای ضروری برای نفت خام عربستان تبدیل شدهاند که از دریای سرخ به بازار جهانی منتقل میشود، در حالی که کانال سوئز تنها مسیر عملی برای محصولات تصفیهشده و یک جایگزین مهم برای محمولههای نفت خامی است که قادر به عبور از باب المندب نیستند و اکنون توسط حوثیها در یمن تهدید میشوند.
حمله ۲۸ فوریه ایالات متحده و اسرائیل به ایران زنجیرهای از رویدادها را به راه انداخت که درگیری را گسترش داده است. مسدود شدن تنگه هرمز، که در طول سالها درگیری با تهران باز بود، به بزرگترین تهدید برای امنیت انرژی جهانی تبدیل شده است. حوثیهای یمن اکنون جبهه دیگری را با هدف قرار دادن کشتیرانی در دریای سرخ و اعلام محاصره بر کشتیرانی عربستان گشودهاند. در عین حال، درگیریها به عراق سرایت کرده است، جایی که نیروهای عربستان و ایالات متحده به میليشیاهای حامی ایران حمله کردهاند، در حالی که گزارشها حاکی از حمله اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر است.
تغییر مسیر نقاط تنگه انرژی جهانی
این درگیری صادرکنندگان انرژی خلیج فارس را مجبور کرد تا مسیرهای جدیدی را برای دور زدن زیرساختهای مختل شده پیدا کنند و جغرافیای جریانها را تغییر دهند زیرا نقاط تنگه تحت فشار قرار گرفتند. قبل از درگیری کنونی، جغرافیای صادرات نفت خلیج فارس به خوبی تثبیت شده بود. اکثریت صادرات نفت خام از عربستان سعودی، کویت، عراق و امارات متحده عربی از طریق تنگه هرمز، مهمترین تنگه نفتی جهان، به سمت شرق حرکت میکرد. بسته شدن مؤثر تنگه از سوی ایران از اوایل مارس، حجم قابل توجهی از نفت را در داخل خلیج به حالت تعلیق درآورد. خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی به عنوان یک گزینه اضطراری وجود داشت، اما این پادشاهی هرگز نیازی به استفاده از آن به صورت گسترده نداشت.
بسته شدن تنگه هرمز این وضعیت را به سرعت تغییر داد. شرکت آرامکو عربستان به سرعت به خط لوله شرق-غرب خود روی آورد و نفت خام را به سمت یانبو در سواحل دریای سرخ با حجمهایی پمپاژ کرد که زیرساخت هرگز قبلاً چنین حجمی را مدیریت نکرده بود. یانبو به ترمینال اصلی صادرات این پادشاهی تبدیل شد. دریای سرخ، نه خلیج، به شریان صادرات نفت عربستان تبدیل شد که همچنان در حدود ۵ میلیون بشکه در روز باقی مانده است که هنوز زیر حجمهای صادرات قبل از درگیری است.
این تغییر مسیر مؤثر بود – تا زمانی که حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن حملات خود را به نفتکشها در دریای سرخ از سر گرفتند و محاصرهای بر کشتیهای سعودی اعلام کردند که آرامکو عربستان را مجبور به انحراف دوباره صادرات کرد. عربستان سعودی حجمهای بیسابقهای را از طریق یانبو صادر میکرد، اما رساندن نفت به بازار از طریق مسیر شمالی چالشبرانگیز خواهد بود.
دو کانال اصلی که از طریق آن نفت خام دریای سرخ میتواند به مدیترانه برسد، از طریق مصر هستند. خط لوله سومِد، که تقریباً ۲۰۰ مایل از عین سوخنه در خلیج سوئز تا سیدی کریر نزدیک اسکندریه امتداد دارد، و خود کانال سوئز که مسیر جایگزینی برای نفتکشها و تنها مسیر عملی برای محصولات تصفیه شده را فراهم میکند. با افزایش صادرات نفت خام عربستان به سمت شمال از یانبو، مصر به پل ضروری بین زیرساخت دریای سرخ این پادشاهی و بازارهای بینالمللی تبدیل شد.
محاصره حوثیها بر محمولههای سعودی از طریق باب المندب تهدیدی جدی برای اختلال در بزرگترین مسیر دور زدن خلیج فارس به سمت تنگه هرمز به شمار میرود. عربستان سعودی از آغاز درگیریها، حجم بیشتری از نفت خام و محصولات تصفیهشده را از دریای سرخ صادر کرده است که بیشتر آن از طریق این نقطه تنگ عبور میکند. حملات تازه ایران به کشتیها در تنگه هرمز با وجود توافق چارچوبی 17 ژوئن بین تهران و واشنگتن، فشارهای بیشتری به بازار وارد کرده است. قیمت نفت بهطور موقت در 23 ژوئیه برای اولین بار از ماه مه به بالای 100 دلار در هر بشکه رسید و از آن زمان نوساناتی داشته است.
مدیریت گلوگاه انرژی کریدور سوئز
با افزایش نگرانیهای بازار، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی، فاتح بیرو، در تاریخ 21 ژوئیه بیانیهای صادر کرد و هشدار داد که “تشدید خصومتها که بر تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی در منطقه تأثیر میگذارد، نگرانیها در مورد امنیت تأمین و عدم قطعیت در چشمانداز بازار را افزایش میدهد. تهدیدات علیه تنگه باب المندب که بهطور فزایندهای به عنوان مسیری برای دور زدن تنگه هرمز اهمیت یافته، این نگرانیها را بیشتر تشدید میکند.”
این گلوگاه که در دهه 1970 به عنوان جایگزینی برای کانال سوئز برای تانکرهای بزرگ نفت خام ساخته شده، میتواند 2.5 میلیون بشکه در روز بین عین سخنه و سیدی کریر حمل کند. پیش از این بهطور کامل مورد استفاده قرار نمیگرفت، اما از زمان آغاز درگیریها، جریانها بهطور تخمینی 150 درصد افزایش یافته و سیستم نزدیک به ظرفیت خود عمل میکند. ارائهدهنده اطلاعات حمل و نقل Kpler تخمین زده است که عربستان سعودی توانسته است صادرات خود را از طریق ینبوع از میانگین پایه 750,000 بشکه در روز در سال 2025 به بیش از 4 میلیون بشکه در روز از آوریل افزایش دهد. “این خروج پایدار نشاندهنده ظرفیت عملیاتی عربستان سعودی برای دور زدن 64 درصد از سطح تولید سنتی خود در خلیج فارس است.”
انحراف محمولهها به سمت شمال ممکن است، اما چالشهای عملیاتی را به همراه دارد. نفت خامی که از ینبوع به عین سخنه میرسد، از طریق دو خط موازی 42 اینچی به سمت شمال پمپاژ میشود تا به پایانه سیدی کریر نزدیک اسکندریه برسد، جایی که دوباره بر روی تانکرها برای تحویل به خریداران اروپایی بارگیری میشود. آنچه قبلاً یک مسیر جایگزین کماستفاده بود، اکنون به یک شریان حیاتی تبدیل شده است. وزیر نفت مصر، کریم بدوی، در ماه مارس گفت که مصر آماده است تا عبور نفت خام سعودی را با حداکثر ظرفیت تسهیل کند.
کانال سوئز یک مسیر موازی و مکمل ارائه میدهد. بر خلاف Sumed که فقط میتواند نفت خام حمل کند، این کانال انواع مختلف محمولهها را مدیریت میکند، مانند تانکرهای محصولات تصفیهشده و گاز طبیعی مایع، کشتیهای کانتینری و کشتیهای باری. برای صادرات محصولات سعودی که از تأسیسات سواحل خلیج فارس به ینبوع هدایت میشوند، این کانال تنها مسیر عملی به سمت شمال است. اما نمیتواند تانکرهای بسیار بزرگ نفت خام را پذیرش کند، که باید بخشی از محمولههای خود را تخلیه کرده و دوباره در دریای مدیترانه بارگیری کنند. با این حال، این کانال ارتباط مستقیمی برای کشتیهای کوچکتر فراهم میکند.
تحلیل اخیر ارائهدهنده اطلاعات حمل و نقل Kpler نشان داد که سیستم ترکیبی سُمِد-سوئز از نظر فنی قادر به مدیریت بیشتر صادرات نفت خام و محصولات سعودی که به سمت دیگر هدایت شدهاند، میباشد. با این حال، این مسیر ۳۰ روز به زمانهای معمول سفر به آسیا، که بازار اصلی صادرکنندگان نفت خاورمیانه است، اضافه میکند، هزینهها را افزایش میدهد و منجر به ازدحام در این سو خواهد شد.

هدفگذاری نقاط تنگه انرژی به سمت شمال تغییر میکند
ترمینال LNG دمیتا نقش مصر را در تصویر انرژی منطقه کامل میکند. این ترمینال که در ابتدا به عنوان یک ترمینال صادراتی برای گاز مصری ساخته شده بود، به عنوان یک مرکز واردات و بازگازسازی مجدداً مورد استفاده قرار گرفته است، زیرا تولید گاز داخلی به دلیل افزایش تقاضا برای تولید برق کاهش یافته است.
بر اساس گزارشهای متعدد رسانهای و اطلاعات دریایی، کشتی ذخیرهسازی و بازگازسازی شناور Energos Winter که در تاریخ ۲۹ ژوئیه مورد حمله قرار گرفت، متعلق به ایالات متحده و تحت مدیریت New Fortress Energy بود که ظرفیت واردات اضافی حیاتی را فراهم میکرد. حداقل یک پهپاد به Energos Winter در حالی که در دمیتا لنگر انداخته بود، حمله کرد. این حمله آتشسوزیهایی را به وجود آورد که به یک کشتی دوم، Gaslog Salem، سرایت کرد.
آسیب فیزیکی فوری محدود شد، اما پیامدها قابل توجه است. یک روز پس از حمله، کابینه مصر تأیید کرد که تحقیقات اولیه نشان داده است که یک پهپاد باعث آتشسوزی شده است. نیویورک تایمز گزارش داد که دو مقام ایرانی بهطور خصوصی مسئولیت این حمله را پذیرفته و گفتند که هدف آن نشان دادن توانایی ایران برای ایجاد اختلال بیشتر در حمل و نقل و تأمین انرژی در صورت تصمیم به تشدید تنشها بوده است. اما هیچ تأیید رسمی از تهران وجود نداشت.
انتخاب دمیتا جالب است زیرا فاصله زیادی از مسیر انتقال نفت خام سعودی که از سُمِد و سیدی کریر در غربتر میگذرد، دارد. دمیتا یک ترمینال واردات گاز است. اگر هدف ایجاد اختلال در جریانهای نفت خام سعودی بود، سیدی کریر یا این سو گزینههای منطقیتری بودند. انتخاب دمیتا میتواند بهعنوان یک شلیک هشداردهنده بیشتر از تلاش برای اختلال در جریانهای نفت خام تلقی شود.

حفاظت از داراییهای نقاط تنگه انرژی منطقهای
مصر یکی از معدود نقاط روشن در بخش انرژی منطقهای بوده است. بهبود شرایط مالی و تلاشها برای تسویه بدهیها، سرمایهگذاری در بالادست را پس از سالها کاهش تولید و کاهش اعتماد سرمایهگذاران احیا کرده است.
این بهبودی با ظهور مصر نه تنها به عنوان یک مرکز گاز در مدیترانه شرقی بلکه به عنوان یک کشور ترانزیت ضروری همزمان شده است. حمله پهپادی، چه توسط ایران و چه توسط نمایندگان منطقهای آن، عاملی از ریسک را معرفی میکند که قبلاً وجود نداشت.
تغییر مسیر ترافیک انرژی از آغاز درگیری، کمی آرامش به بازار داده است اما نتیجه این بوده که جریانهای انرژی بیشتری از منطقه به کریدورهای کمتری هدایت میشود.
قبل از درگیری، صادرات انرژی خلیج فارس در تنگه هرمز برای بیشتر نفت خام و LNG، خط لوله شرق-غرب، باب المندب، سُمِد و کانال سوئز پخش شده بود. امروز با محدودیت شدید ترافیک در تنگه هرمز و خطرات باب المندب، زیرساخت انرژی مصر سهم نامتناسبی از جریانهای صادراتی منطقه را حمل میکند.

این ممکن است توضیح دهد که چرا ایران به مصر حمله کرده است. تحلیل Kpler تخمین زده است که سیستم ترکیبی سُمِد-کانال سوئز به طور فنی میتواند صادرات مجدد عربستان سعودی را مدیریت کند اما اشاره کرده است که محدودیت اصلی، بازگشت به سمت جنوب تانکرهای خالی است که در سختترین سناریوها از پیشینه تاریخی فراتر خواهد رفت. هرگونه فشار پایدار بر آن سیستم – از طریق حملات به سیدی کریر، عین سوخنه، خود کانال یا تانکرهای عبوری از آن – این محدودیتها را به شدت تنگتر خواهد کرد.
هر مرحله از این درگیری تولیدکنندگان خلیج فارس را مجبور کرده است تا مسیرهای جایگزینی را در اطراف زیرساختهای مختل شده پیدا کنند. این گزینهها به طرز شگفتانگیزی مقاوم بودهاند، اما همچنین بیشتر در معرض خطر قرار گرفتهاند. ظهور مصر به عنوان یک کشور ترانزیت حیاتی، هم قابلیت انطباق سیستمهای انرژی منطقهای و هم تمرکز فزاینده آنها را در اطراف تعداد کمتری از کریدورهای استراتژیک نشان میدهد. اینکه آیا حمله دمیته یک حادثه جداگانه است یا آغاز یک کمپین وسیعتر، یادآوری میکند که جغرافیای امنیت انرژی خاورمیانه در حال بازنویسی در زمان واقعی است.

