درگیری فزاینده ایالات متحده و ایران فراتر از تبادلهای میدانی به رقابتی بر سر انتقال انرژی در خلیج فارس، وفاداری به اتحادها و پتانسیل شکستن هستهای تبدیل شده است. استراتژی محاصره واشنگتن با ذخایر محدود موشکی و جستجوی خود پنتاگون برای یک خروجی در تضاد است، در حالی که تهران در تلاش است تا تنگه هرمز را به یک مانع دائمی عوارض تبدیل کند. شرکای خلیج فارس، که زمانی به حفاظت آمریکاییها وابسته بودند، اکنون به نظر میرسد آمادهاند تا به جای تحمل انتقامهای موشکی و پهپادی ایران، به خرید آرامش بپردازند.
امتناع عربستان سعودی از اجازه پرواز در طول تلاش ماه مه برای بازگشایی تنگه، فروپاشی عمیقتری از اعتماد به کاخ سفید را آشکار کرد. در عین حال، شناسایی دیرهنگام هزاران سانتریفیوژ نصب شده در زیر کوه پیکاکس پس از جنگ ژوئن گذشته، تضمینهای رسمی درباره آسیب به برنامه هستهای ایران را به چالش میکشد.
تصویر استراتژیک، نوعی از تابآوری نامتقارن را نشان میدهد: ایران تحریمها و ناآرامیهای داخلی را تحمل میکند در حالی که امتیازاتی را استخراج میکند، در حالی که واشنگتن با کاهش مهمات، احتیاط منطقهای و فشار سیاسی برای disengage از درگیری ایالات متحده و ایران مواجه است که نه میتواند به طور قاطعانه برنده شود و نه به آرامی ترک کند. این دیگر یک دوئل ساده بر سر رعایت نیست، بلکه یک بازسازی وسیعتر از تضمینهای امنیتی و حقوق عوارض در سراسر خلیج فارس است، با احتیاط شرکای خلیج فارس در برابر عقبنشینی آمریکاییها.
چرا درگیری ایالات متحده و ایران ادامه دارد
ما اکنون کتاب بازی را میدانیم. دونالد ترامپ به طور متناوب ایران را بمباران میکند، هرچند کمتر از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ خود را در فوریه آغاز کردند. در عین حال، تهدیدهای او به همراه ادعاهایش مبنی بر اینکه ایرانیها در واقع برای یک توافق التماس میکنند، افزایش مییابد. اهمیتی ندارد که این روایت با نشت اطلاعات از پنتاگون و تحقیر آشکار ایرانیها شکسته میشود. رئیسجمهور ادامه میدهد، امیدوار است که این دور جدید از تهدیدها سرانجام بنبست را بشکند.
اما این خیال او تا چه زمانی میتواند ادامه داشته باشد؟ در نهایت، شایعاتی درباره کاهش ذخایر تنها تأیید میکند آنچه که بسیاری از افراد، هرچند شاید نه رئیسجمهور، هفتههاست که میدانند: ایالات متحده به زودی از موشکهای حیاتی خود خالی خواهد شد و این امر به شدت تواناییهای تهاجمی و دفاعی آن را تحت تأثیر قرار خواهد داد. مقامات ارشد پنتاگون از طریق نشت اطلاعات به وضوح اعلام کردهاند که به دنبال یک “خروج” از این درگیری هستند. اما در مورد ایران، و با وجود آسیبهای قابل توجهی که به تواناییهای موشکی و پهپادی آن وارد شده، به نظر میرسد که قادر است تنگه هرمز را به طور مؤثر بسته نگه دارد و همسایگان عرب خود را به هر مدت که لازم باشد، در آتش نگه دارد.

ایران قوانین ناوبری در تنگه را بازنویسی میکند
پس جای تعجب نیست که رژیم هر روز بیشتر به تمسخر میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هیچ توافقی که حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه را به رسمیت نشناسد، وجود نخواهد داشت. برای برجستهتر کردن خصومت خود، اکنون همچنین میخواهد عبور هر ناو جنگی آمریکایی به خلیج فارس را ممنوع کند. تهران همچنین ادعا میکند که به طور مستقیم با عمان در حال مذاکره برای ایجاد قوانین جدید ناوبری است و واشنگتن را از این مذاکرات کنار گذاشته است.
این بخش آخر احتمالاً به معنای واقعی کلمه درست نیست. عمان به طرز شگفتانگیزی هر دو طرف را بازی کرده است: با واشنگتن همکاری کرده و گاهی با صداقت و به طور مخفیانه برای آسیب رساندن به رژیم روحانی، در حالی که به ایران کمک میکند تا از تحریمهای آمریکایی فرار کند. با توجه به جهتگیری اوضاع، اما، سلطنت عمان اکنون قطعاً با دقت بیشتری به آنچه که جمهوری اسلامی میخواهد گوش خواهد داد.
در تمام این مدت، تهران به طرز شادمانهای این امکان را برای کاخ سفید غیرممکن میسازد که از این جنگ خارج شود — مگر اینکه تسلیم کامل در خلیج فارس صورت گیرد، که همچنین به طور حتم رژیم تحریمهای ایالات متحده را تضعیف خواهد کرد، اگر نه به طور کامل نابود کند. به طور قطع، رهبران ایران معتقدند که هم برتری نظامی و هم تابآوری اقتصادی کافی برای پایدار ماندن در برابر محاصره آمریکایی را دارند.
تحریمها ترسهای رژیم را تغذیه میکند
این موضوع اهمیت دارد: زیرا این محاصره و تحریمها، نه بمبارانهای بیشتر ایالات متحده، بیشترین نگرانی را برای آنها ایجاد میکند. واقعیت این است که جمهوری اسلامی یک مورد بحرانی اقتصادی است. رژیم به خوبی آگاه است که مدیریت فاجعهبار خود بر اقتصاد دولتی کشور، به هیچ وجه از فساد گسترده، موجب بروز اعتراضات کوچک شده است که میتواند به سرعت به اعتراضات بزرگتر تبدیل شود.
اکنون خسارتهای ناشی از جنگ را اضافه کنید. اگر تهران واقعاً تصور میکند که محاصره ادامه خواهد داشت، پس قطعاً در منافع خود میبیند که ترامپ را به درگیری شدیدتری وادار کند. این میتواند فشار لازم را ایجاد کند — از کمبود موشک; کشورهای عرب خلیج فارس; و شاید مهمتر از همه، از اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، که به تأمین مالی بدهی و بازارهای اوراق قرضه ایالات متحده فکر میکند — تا ترامپ تسلیم شود. ایران به دقت نظرات آمریکاییها درباره جنگ را دنبال میکند و میداند که چگونه این موضوع باعث کاهش محبوبیت رئیسجمهور و جمهوریخواهان میشود.
اگر ترامپ میخواهد از این نبرد خارج شود — اگر نه قصد جنگ برای تنگه هرمز را دارد و نه توانایی محاصره طولانیمدت خلیج فارس را — پس باید راهی برای پرداخت عوارض تهران پیدا کند. در عمل، این ممکن است به معنای چند بمب بیشتر قبل از اینکه عربهای خلیج فارس، ایرانیها و دیگرانی که از نفت و گاز خلیج زندگی میکنند، خودشان به نتیجه برسند، باشد.
آیا محاصره میتواند از تهران طولانیتر شود؟
ترامپ اکنون میگوید که بر روی محاصره شرطبندی میکند، که میتواند تا زمانی که رژیم روحانی شکسته شود، یا تا زمانی که کنگره دموکرات یا نیروهای بازار چیز دیگری را دیکته کنند، ادامه یابد. قطعاً، اگر بسنت معتقد باشد که عوامل مهم انرژی کافی هستند تا بازارهای انرژی و تورم را نسبتاً پایدار نگه دارند، پس ارزیابی ایران از صبر اقتصادی ترامپ ممکن است نادرست باشد. دلایل خوشبینی آمریکاییها در اینجا وجود دارد، از افزایش صادرات گاز طبیعی ایالات متحده که آسیبهای وارده در جاهای دیگر را کاهش میدهد، تا این واقعیت که بیش از هشت میلیون بشکه نفت هنوز هر روز از تنگه عبور میکند.
همپیمانان خلیج فارس به سمت عوارض پیش میروند
اینکه سرنوشت خاورمیانه آمریکا واقعاً در دست خود آنها باشد، چندان واضح نیست. به طور فزایندهای روشن است که کشورهای خلیج فارس، با وجود پیمان دفاعی جدید عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه، و با تمام صحبتها درباره یک اتحاد جدید عرب سنی خلیج فارس، آمادهاند به ایران پرداخت کنند تا جنگ را متوقف کند.
به شدت ناامیدی ترامپ، ریاض حتی مانع استفاده از پایگاهها و فضای هوایی خود شد زمانی که ترامپ آخرین بار در ماه مه به طور جدی سعی کرد تنگه را باز کند. این موضوع آنچه را که از سال ۲۰۱۹ درباره ولیعهد محمد بن سلمان واضح بود، برجسته کرد، زمانی که ترامپ در برابر حمله ایران به تأسیسات نفتی عربستان واکنشی نشان نداد: او دیگر رئیسجمهور را به عنوان ضامن قابل اعتماد امنیت پادشاهی خود نمیبیند.
بنابراین، محمد بن سلمان به مانند سعودیهای محتاط دیروز تبدیل شده است. در سال 1996، پس از اینکه ایرانیان آمریکاییها را در مجتمع مسکونی برجهای الخبر منفجر کردند، آنها در ابتدا اطلاعات را از واشنگتن پنهان کردند به دلیل ترس از اینکه حتی بیل کلینتون که به دنبال تنشزدایی بود، ممکن است به تلافی به ایران حمله کند — و عربستان سعودی از عواقب آن رنج خواهد برد.
یک محاصره طولانیمدت تنها در صورتی مؤثر خواهد بود که واشنگتن بتواند ایران و متحدان حوثی آن را از راهاندازی حملات موشکی و پهپادی آسیبزننده به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، از جمله خطوط لوله و نفتکشها در دریای سرخ، که عربستان سعودی از آن برای جبران کاهش ارسالها از طریق هرمز استفاده میکند، بازدارد. هرچه محاصره رژیم را تحت فشار بیشتری قرار دهد، تمایل آن برای تشدید حملات موشکی و پهپادی علیه عربهای خلیج فارس بیشتر خواهد شد.
با این حال، به نارضایتی ایران، عربهای باجدهنده ممکن است نتوانند تحریمهای آمریکایی را از بین ببرند. به هر حال، خلیجیها به احتمال زیاد به طور کامل از واشنگتن فاصله نخواهند گرفت. مواجهه با ایران بدون پشتیبانی ایالات متحده احتمالاً هنوز هم ترسناکتر از مواجهه با جمهوری اسلامی با یک ابرقدرت تحقیرشده و در حال بازگشت به عقب است. عادتهای قدیمی به سختی از بین میروند و امید به اینکه آمریکا به نوعی بتواند بهبود یابد نیز همینطور. مانند عمان، سایر خلیجیها ممکن است محتاط باشند: پرداخت به ایران از طریق مکانیزمهای اعتباری مبهم و مبادله از طریق حمل و نقل بین خلیج. در این سناریو، تهران اجازه میدهد نفتکشها یا LNG عبور کنند به ازای تأمین نیازهای غیرنظامی و نظامی ضروری. یک رژیم تحریمی آسیبدیده که هزینههای تجاری ایران را به طور قابل توجهی افزایش میدهد ممکن است همچنان ادامه یابد.

معمای هستهای کوه پیکاکس
این هنوز هم مشکل هستهای گیجکننده و به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته را باقی میگذارد. اسرائیلیها نگرانیهای خود را درباره تأسیسات هستهای عمیقاً دفنشده ایران زیر کوه پیکاکس در جنوب تهران تأکید کردهاند. ترامپ به این مکان اشاره کرده و تهدید به بمباران آن کرده است. آنچه که در آن هیچ شکی وجود ندارد این است که بررسی آنچه اخیراً در کوه اتفاق افتاده، روایتهای اسرائیل و آمریکا درباره آسیب به برنامه تسلیحات هستهای ایران را زیر سؤال میبرد.
به نوعی، ایرانیها پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته، هزاران سانتریفیوژ، چه به صورت مونتاژ شده و چه به صورت قطعات، نصب کردند. هیچکس در کاخ سفید یا اسرائیل هنوز بهطور عمومی توضیح نداده است که چگونه این امر ممکن است اتفاق افتاده باشد. آیا سیا یا موساد میدانستند که رژیم هزاران سانتریفیوژ را به پیکاکس منتقل میکند؟ ترامپ گفته است که این مکان بهطور ۲۴ ساعته تحت نظارت بوده است. اسرائیل نیز نظارت خود را دارد. بنابراین اگر واشنگتن و اورشلیم تنها پس از وقوع این فعالیتها از آن مطلع شدند، شکاف اطلاعاتی نگرانکنندهای دارند.
هر چه حقیقت باشد، همه این سانتریفیوژها باید از جایی آمده باشند، که نشان میدهد ایرانیها ممکن است هزاران سانتریفیوژ دیگر نیز در مخفیگاه داشته باشند. به همین ترتیب، ممکن است آنها همچنین قطعاتی برای بازسازی سریع یک کارخانه تولید فلز اورانیوم از گاز هگزافلورید اورانیوم داشته باشند. برای ساخت بمب از آنجا، تنها چیزی که نیاز دارند ساخت یک کره و یک ماشه است، که میدانیم از سال ۲۰۰۳ برنامههای عملیاتی برای آن داشتهاند.
آیا متحدان خلیج فارس میتوانند واشنگتن را ترک کنند؟
از جمله بسیاری از نقصهای توافق هستهای باراک اوباما این بود که ما هیچ حسابرسی از ذخایر پنهان ایران نداشتیم، که با این حال میدانستیم وجود دارند. مجموعهای گسترده از مدارک، که معمولاً به نهاد نظارتی هستهای سازمان ملل، آژانس بینالمللی انرژی اتمی، داده میشود، هرگز تحویل داده نشد. مصاحبههای حیاتی با پرسنل کلیدی، که باز هم برای آژانس بینالمللی انرژی اتمی عادی است، نیز انجام نشد.
پیکاکس ممکن است به هر حال نشان دهد که جنگ ۱۲ روزه واقعاً برنامه هستهای ایران را به عقب نینداخته است. علاوه بر این، اگر رژیم واقعاً توانسته باشد هزاران سانتریفیوژ را به یک کوه که بهدقت تحت نظارت است منتقل کند، چگونه واشنگتن میتواند مطمئن باشد که همچنین ژنراتورهایی برای تأمین برق آنها در آنجا قرار نداده است؟ قطعاً، برگزاری جلسات محرمانه کمیتههای نظارت اطلاعات کنگره بهطور فوری ضروری است.
زمانی که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، برنارد لوئیس، تاریخنگار بزرگ انگلیسی-آمریکایی جهان اسلام، شروع به حدس زدن کرد که خاورمیانه چگونه خواهد بود اگر قدرتهای غربی عقبنشینی کنند و تنها اسرائیل به عنوان یک پایگاه باقی بماند. لوئیس فکر میکرد که گذشته احتمالاً دوباره تکرار خواهد شد: ایران و ترکیه، دو قدرت بزرگ دوران «عصر باروت» تاریخ اسلام، احتمالاً دوباره نفوذ خواهند داشت. در اوایل دهه نود، ترکیه در حال بازشناسی هویت مسلمان عثمانی خود بود و اشتهای خود به خاورمیانه را دوباره زنده میکرد.

ایران به عنوان جمهوری اسلامی هنوز پتانسیل انقلابی خود را تمام نکرده بود، با وجود وحشتهای جنگ ایران و عراق و مرگ آیتالله خمینی. در مورد عربها، لوئیس فکر میکرد که آنها به احتمال زیاد نمیتوانند به یک نیروی نظامی رقابتی تبدیل شوند و به همین دلیل به سمت ترکیه یا ایران گرایش خواهند یافت، همانطور که قبلاً به سمت ایالات متحده یا اتحاد جماهیر شوروی گرایش داشتند.
سی و پنج سال بعد، این پیشبینی به نظر میرسد که درست باشد. نه ترکیه و نه ایران قدرت تسلط بر خاورمیانه را مانند گذشته ندارند. اما میتوانند خلأ را پر کنند. و بیشتر از ترکیه تحت رجب طیب اردوغان، که آرزوهای بزرگ اسلامی-ملیاش ممکن است جانشینی نداشته باشد، جمهوری اسلامی نشان داده است که قدرت ماندگاری دارد و تعداد زیادی جوان آمادهاند تا هزاران نفر از هموطنان خود و همچنین خارجیها را بکشند تا رویای یک خاورمیانه اسلامی جدید را زنده نگه دارند.
این یک نعمت برای منطقه است که منابع داخلی رژیم ایران با آرزوهای خارجیاش همخوانی ندارد. اما تهران ممکن است آنچه را که برای تحقیر طرف عرب خلیج فارس لازم است، داشته باشد. اگر بتواند این کار را انجام دهد و درآمدهایی که از این tributaries به دست میآید را کسب کند، آنگاه بسیاری از چیزهای دیگر ممکن خواهد شد، به ویژه اگر ایالات متحده در آنجا نباشد تا مانع آن شود.

