مقدمه
تحولات از بازار تهران آغاز شد، جایی که تاجران به نوسانات ارز ملی اعتراض کردند. این اعتراضات به سرعت به سایر شهرها گسترش یافت و در پاسخ به تورم، کاهش قدرت خرید و شرایط اقتصادی رو به وخامت، شکل گرفت. پس از ده روز از تظاهرات مسالمتآمیز و شعارهایی که بر بهبود استانداردهای زندگی تمرکز داشت، ایران وارد مرحلهای از خشونت شد که در کشور نادر بود. شعارهای اعتراضی فراتر از نارضایتیهای اقتصادی رفت و به طور مستقیم رژیم و امنیت و ثبات کشور را هدف قرار داد.
تحولات در مرزهای ایران متوقف نشد. سیاستمداران اسرائیلی ایرانیان را تشویق کردند که تا سرنگونی رژیم ادامه دهند. رئیسجمهور ایالات متحده این موضع را با تهدید صریح به “کمک” به معترضان در صورت آغاز کشتار آنها توسط مقامات تقویت کرد. این مقاله به دنبال روشن کردن شرایط اعتراضات، مسیر آنها و خشونتی است که در پایان آنها همراه بود، قبل از بررسی تأثیرات و نتایج داخلی آنها و همچنین تعاملات ایران با بازیگران خارجی، به ویژه ایالات متحده است.
سیاست جدید و اعتراض
اعتراضات در ایران معاصر یک ویژگی مکرر بوده و دورههای تشدید یا کاهش لزوماً به این معنا نیست که کشور در حال تجربه یک لحظه استثنایی است. با این حال، آنچه موج اخیر را متمایز میکند، چیزی است که همراه با اعتراضات رخ داده است: اول، حمایت اعلام شده و صریح از اعتراضات و اعمال خشونتآمیز همراه آن توسط اسرائیل و ایالات متحده؛ و دوم، سطح خشونت خود که دولت ایران آن را “تروریسم مسلحانه” توصیف کرده است.
ایران در حال حاضر یکی از پایدارترین دورههای اعتراضات خود را در سالهای اخیر تجربه میکند. هر موج اعتراض یک نیروی محرکه اصلی دارد. به عنوان مثال، دو سال پیش، اعتراضات به مسئله حجاب مربوط میشد. این بدان معنا نیست که سایر انگیزهها غایب بودند. موج اخیر اعتراضات به دلیل وخامت شرایط اقتصادی و نارضایتی فزاینده مردم از کاهش ارزش پول ملی ایران، ریال، در برابر دلار و همچنین کاهش مداوم قدرت خرید شهروندان به وجود آمد.
کاهش ارزش پول نقش کلیدی در موج اولیه اعتراضات بازار در تهران ایفا کرد. بسیاری از تاجران و بازرگانان در بزرگترین بازار ایران، مغازههای خود را بستند و تظاهراتی را سازماندهی کردند و استدلال کردند که ناپایداری در نرخ ارز دلار مانع از انجام کسب و کار آنها میشود. به عنوان مثال، واردکنندگان کالاها را با یک نرخ ارز خریداری میکنند و پس از فروش آنها، مجبورند دوباره با قیمتهای بالاتری که از ارزش فروش آنها بیشتر است، وارد کنند. مقامات ایرانی، از جمله رهبر معظم و رئیسجمهور، درک این خواستهها را ابراز کردند و به حقوق معترضان اذعان کردند که این امر به جلوگیری از درگیریها کمک کرد. این وضعیت به مدت تقریباً ده روز ادامه داشت.
دولت مسعود پزشکیار اصلاحات اقتصادی گستردهای را اعلام کرد که بر تغییر سیاست یارانهای واردات متمرکز بود تا قیمتها را از نرخ ارز دلار جدا کند و بدین ترتیب هزینههای زندگی رو به افزایش را کنترل کند. این سیاستها پیچیده هستند، اما ارکان اصلی آنها در اینجا برای روشن کردن تصویر کلی بیان شده است.
این یک رویه معمول شده بود که گروهی از شرکتها و مؤسسات دلارهایی را از بانک مرکزی با نرخهای یارانهای دریافت کنند تا کالاهای اساسی و دارو را وارد کرده و آنها را به شهروندان با قیمتهای زیر نرخ بازار بفروشند. در تئوری، واردکنندگان ملزم به فروش کالاها با قیمتهای یارانهای و بازگرداندن معادل دلارهای دریافتی به بانک مرکزی پس از اتمام فرآیند بودند. اما در عمل، این سیستم نتوانست به اهداف مورد نظر خود دست یابد و کل فرآیند به فساد مالی و اقتصادی آلوده شد. وزیر اقتصاد اخیراً اعلام کرد که بسیاری از نهادهای واردکننده نتوانستهاند دلارهایی را که از بانک مرکزی دریافت کردهاند، بازگردانند، در حالی که برخی دیگر کالاهای وارداتی را به قیمتهای بازار و نه قیمتهای یارانهای فروختهاند. در طول دههها، این سیستم به یک مکانیزم فساد تبدیل شد، به طوری که واردکنندگان دلارهای یارانهای را به عنوان “اجاره” برای منافع شخصی خود به جای نفع شهروندان تلقی کردند. تلاشهای نظارتی در نهایت نتوانستند این فساد را مهار کنند.
در نتیجه، دولت اعلام کرد که تخصیص دلارهای یارانهای به واردکنندگان را متوقف میکند. از آنجا که قیمت کالاها اکنون منعکسکننده نرخهای بازار خواهد بود، دولت اعلام کرد که تفاوت بین نرخ یارانهای و نرخ بازار را به صورت کمکهای مالی به شهروندان توزیع خواهد کرد. به گفته پزشکیار، دولت تصمیم گرفت که حمایت مستقیم را به آخرین حلقه زنجیره تأمین، یعنی شهروند، ارائه دهد به جای اینکه به طور غیرمستقیم اولین حلقه، یعنی واردکننده را یارانه دهد. این سیاست به دنبال حذف یکی از مهمترین منابع فساد مالی کشور و حفظ ذخایر ارز سخت در دست دولت است تا کنترل بهتری بر نرخ ارز داشته باشد و کاهش ارزش پول ملی را کند کند. بنابراین، کسانی که از سیستم قبلی بهرهمند شده بودند، با این سیاست مخالفت کردند و سعی کردند بازار را علیه اقدامات دولت بسیج کنند. اما مدیریت این فشارها و اجازه دادن به جامعه برای سازگاری با واقعیت جدید به زمان نیاز دارد.
اعلام این تغییر سیاست عمده بلافاصله بازار را آرام نکرد و شهروندان را مطمئن نکرد. با این حال، دولت شروع به اجرای این سیاست در حین اعتراضات کرد به امید اینکه شتاب آنها را کند کند. اعتراضات بازار تقریباً به مدت ده روز ادامه داشت، که در طی آن تظاهرات به چندین شهر کوچک و مرزی، به ویژه در غرب ایران گسترش یافت. مقامات سعی کردند از درگیری با معترضان اجتناب کنند، اگرچه برخی از حوادث خشونتآمیز گزارش شد. با این حال، پس از اینکه یکی از برجستهترین شخصیتهای مخالف در خارج از کشور—پسر شاه برکنار شده در انقلاب 1979—از ایرانیان خواست تا علیه رژیم قیام کنند و در روزهای پنجشنبه و جمعه، 8 و 9 ژانویه 2026، به خیابانها بیایند، کشور سطحی از خشونت را تجربه کرد که به ندرت در اعتراضات قبلی مشاهده شده بود.
خشونت به اعتراضات میآید
پنجشنبه در ابتدا شبیه به ده روز گذشته از اعتراضات بازار و تظاهرات در دیگر شهرها بود که بر روی شعارهای اقتصادی و مسائل معیشتی متمرکز شده بود. با این حال، تا عصر پنجشنبه، خشونت گستردهای در کنار این اعتراضات بروز کرد که نهادهای حاکمیتی را در شهرها و استانهای مختلف هدف قرار داد. این خشونت شامل حملات به نیروهای امنیتی، بسیج و ستادهای نظامی و امنیتی بود، با وجود ادامه سیاست رسمی برای اجتناب از درگیری مستقیم با معترضان. تیراندازی در چندین مسجد و بانک گزارش شد و تعداد زیادی از تأسیسات عمومی و خصوصی آسیب دیدند. در شهر شمالی رشت، تنها آتشسوزی یک فروشگاه خصوصی منجر به آتشسوزی شد که یک بازار کامل شامل دهها فروشگاه را ویران کرد.
تیراندازیها – که برخی از آنها در ویدیو ضبط شده و نشاندهنده افرادی بودند که بهطور تصادفی به سمت نیروهای امنیتی و غیرنظامیان شلیک میکردند – تأثیر عمیقی بر افکار عمومی ایران گذاشت. حملات به نیروهای امنیتی و واحدهای بسیج مردمی منجر به تعداد نگرانکنندهای از تلفات شد، به همراه مرگ و جراحات متعدد غیرنظامیان. در یک مراسم تشییع جنازه که پس از خشونتها در تهران برگزار شد، بیش از صد نفر از اعضای نیروهای امنیتی و غیرنظامیان گرامی داشته شدند.
با تشدید خشونت و تغییر شعارها از خواستههای اقتصادی به مخالفت مستقیم با رژیم، شتاب اعتراضات بهطور چشمگیری در عصر پنجشنبه، ۸ ژانویه ۲۰۲۶ کاهش یافت. در روز جمعه، ۹ ژانویه، بسیاری از معترضان در خانه ماندند و تا روز شنبه آرامش سریعتر از آنچه بسیاری از ناظران پیشبینی کرده بودند، بازگشت. مقامات از شهروندان خواستند تا در ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶ علیه “تروریسم مسلح” تظاهرات کنند. جمعیتهای زیادی در تهران و دیگر شهرها پاسخ دادند و مقامات ادعا کردند که تعداد شرکتکنندگان در پایتخت به بیش از سه میلیون نفر رسیده است. هیچ تجمع اعتراضی یا خشونتی رخ نداد. دلایل این وضعیت را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
افزایش خشونت: تا شب پنجشنبه، اعتراضات بهطور مؤثری خاموش شد. بیشتر معترضان پس از بروز صحنههای خشونت عقبنشینی کردند. شهروندانی که به دنبال بهبود اقتصادی بودند، نمیخواستند به اعمال خشونتآمیز کشیده شوند که نه تنها خواستههای آنها را پیش نمیبرد بلکه شرایط آنها را نیز بدتر میکرد و ناامنی، جراحات و مرگ به همراه داشت.
حمایت اسرائیلی-آمریکایی: شخصیتهای سیاسی در اسرائیل و ایالات متحده بهطور علنی از ایرانیان خواستند تا رژیم را سرنگون کنند. در حالی که معترضان در ابتدا به این بیانیهها توجهی نکردند، بسیاری بعداً نگران شدند که خشونت به این فراخوانها مرتبط باشد و شروع به سؤال کردند که آیا به درگیریهای تحمیلی خارجی کشیده میشوند یا خیر. مقامات ایرانی این ارتباط را در گفتار خود تأکید کردند که با شهروندانی که به تازگی شاهد حملات خارجی به کشورشان و ویرانیهای جاری در غزه بودند، همصدایی داشت.
امنیت در خطر: معترضان در ابتدا برای فشار به دولت در مورد شرایط اقتصادی و معیشتی بسیج شدند، اما هرج و مرج و ناامنی به سرعت به نگرانی بزرگتری تبدیل شد. به محض اینکه بینظمی ظاهر شد، بسیاری از شهروندان به دلیل تمایل به جلوگیری از فروپاشی امنیت از خیابانها عقبنشینی کردند. این عقبنشینی به معنای پذیرش سختیهای اقتصادی نیست، بلکه بهوضوح رد خشونت و اقدام مسلحانه است.
بازگشت به اقتصاد: تمرکز اولیه معترضان بر اصلاحات اقتصادی بود. عقبنشینی آنها از خیابانها میتواند بهعنوان تلاشی برای بازپسگیری این اولویت و رد شعارها و اقداماتی که اعتراضات را از خواستههای اقتصادی به سمت درگیریهای سیاسی و امنیتی سوق میدهد، تفسیر شود.
تقابل روایتها
ادعاهای متضاد درباره معنای اعتراضات و خشونتهای همراه آن به عرصهای دیگر از درگیری در رسانهها و گفتمان سیاسی تبدیل شد. دو روایت اصلی شکل گرفت.
روایت اپوزیسیون بر رد کامل رژیم استوار است و هم اعتراضات و هم خشونت را به عنوان ابراز مخالفت گسترده مردمی توصیف میکند. این روایت بر سه بعد تأکید دارد: فرسایش یا فروپاشی مشروعیت رژیم؛ توصیف کل جمعیت به عنوان یکپارچه در برابر نظام حاکم؛ و ترویج گزینههای جایگزین تحت عناوین “دموکراسی” و “قانونگرایی”.
این روایت خوانشی سادهانگارانه از واقعیت ارائه میدهد. اپوزیسیون همچنان fragmented است و هرگز بر رهبری واحد توافق نکرده است. در خارج از کشور، این گروهها بین سلطنتطلبان، سازمان مجاهدین خلق و جنبشهای ملیگرا یا جداییطلب تقسیم شدهاند. برای اولین بار، به نظر میرسد این گروهها به طور همزمان علیه رژیم بسیج شدهاند، تحولی که برخی ناظران در ایران آن را به دخالت اطلاعاتی اسرائیل یا آمریکا نسبت میدهند. همه این گروهها خشونت و درگیری مسلحانه را به عنوان وسایل مشروع برای سرنگونی رژیم میدانند و در گذشته نیز از آنها استفاده کردهاند.
خواندن هر اعتراض به عنوان تلاشی برای سرنگونی رژیم بسیار سادهانگارانه است. بسیاری از ایرانیان که به مدیریت اقتصادی انتقاد دارند، از تغییر رژیم حمایت نمیکنند. حتی حامیان نظام نیز عملکرد دولت را نقد میکنند بدون آنکه خواستار فروپاشی آن باشند. کمتر از دو سال پیش، بیش از نیمی از ایرانیان در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کردند که نشاندهنده تعامل با اصلاحات از طریق نهادهای موجود است. علاوه بر این، رهبران در سراسر طیف سیاسی ایران خواستار وحدت در برابر خشونت و اپوزیسیون حمایتشده از سوی خارجیها شدند. احیای گزینههای پیش از انقلاب، که توسط کشورهایی که تنها چند ماه پیش به ایران حمله کرده بودند، حمایت میشود، در میان جمعیت جذابیت محدودی دارد. با این حال، اپوزیسیون در تقابل خود با رژیم از گذشته فراتر رفته است.
در مقابل، روایت دولت بین معترضان اقتصادی مشروع و گروههای خشونتآمیز که به عنوان “تروریستهای مسلح” مرتبط با برنامههای خارجی توصیف میشوند، تمایز قائل میشود. مقامات حق شهروندان برای اعتراض به شرایط اقتصادی را به رسمیت میشناسند در حالی که گروههای خشونتآمیز را به دریافت بودجه، آموزش و سلاح از خارج متهم میکنند. این روایت تأکید میکند که اعتراض اقتصادی معادل مخالفت با رژیم نیست، مردم در کنار دولت در برابر دشمنان حمایتشده از سوی خارجیها ایستادهاند و ایرانیان به نظام قانونی خود متعهد هستند نه گزینههای تحمیلی از خارج.
در حالی که این روایت اعتراض را از خشونت جدا میکند، واقعیت پیچیدهتر است. کسانی که اعمال خشونتآمیز انجام دادند و شعارهای ضد رژیم سر دادند، شهروندان ایرانی هستند، حتی اگر از حمایت خارجی برخوردار شده باشند. برخی از گروههای اپوزیسیون بهطور علنی اسرائیل و ایالات متحده را به عنوان متحدان خود میدانند و این امر یادآور اتحادهای دوران شاه با واشنگتن و تلآویو است.
اعتراض اقتصادی به طور خودکار به تقابل با رژیم تبدیل نمیشود، اما فشارهای انباشته میتوانند این تمایز را در زمان بحرانها محو کنند. این ابهام توسط نیروهای اپوزیسیون مورد بهرهبرداری قرار گرفته است، هرچند با موفقیت محدود.
نقش خارج
مداخله خارجی در اعتراضات ایران به دو شکل صورت گرفت: حمایت مستقیم از گروههای خشونتآمیز و فشار سیاسی غیرمستقیم. شخصیتها و نهادهای سیاسی اسرائیلی بهطور علنی از معترضان حمایت کردند، در حالی که گزارشها همچنین از دخالت موساد خبر میدهند. (8) مقامات ایرانی ادعا میکنند که عوامل اسرائیلی سلاحهایی را قاچاق کرده و تلاش کردند از اعتراضات بهرهبرداری کنند. لحن سخنان مقامات آمریکایی بر سرکوب ادعایی تأکید داشت و تهدید به مداخله در صورت کشته شدن معترضان میکرد.
مقامات، خشونت را بهعنوان مرحله دوم جنگ دوازدهروزه ژوئن 2025 توصیف کردند که هدف آن دستیابی به چیزی از طریق درگیری داخلی بود که درگیری نظامی نتوانسته بود به آن دست یابد. آن جنگ به دلیل بازدارندگی موشکی ایران، تشدید محدود آمریکا و وحدت قوی داخلی به پایان رسید.
استراتژی تحریک هرج و مرج داخلی در نهایت شکست خورد. خشونت به سرعت کاهش یافت، که فشار بینالمللی را محدود کرد و موجب تغییر لحن از واشنگتن شد. (10) شورای دفاعی ایران تهدیدات علیه وحدت ملی را خط قرمز اعلام کرد و نشانهای از تغییر به سمت دکترین دفاعی مبتنی بر ابتکار عمل بود. (11)
توانمندیهای بازدارندگی ایران، آمادگی و بازسازی سریع آرامش داخلی احتمال تجدید درگیری نظامی را کاهش داد. در حالی که درگیریهای آینده همچنان ممکن است، اتکا به تکهتکه شدن داخلی بهعنوان یک استراتژی بهطور قابل توجهی کاهش یافته است.
چشماندازهای دیپلماتیک همچنان ناامیدکننده است. مذاکرات بین ایران و ایالات متحده از زمان جنگ ژوئن متوقف شده است و هر دو طرف تحت چارچوبهای مذاکرهای بهطور بنیادی متفاوت عمل میکنند. اعتراضات و خشونتهای مرتبط تغییری در موضع ایران ایجاد نکرده است.
نتیجهگیری
اعتراضات در ایران با نارضایتیهای اقتصادی و اعتراض به سوءمدیریت دولت آغاز شد و به مدت ده روز ادامه داشت تا اینکه گروههای مخالف در روز پنجشنبه، 29 دسامبر 2025، خشونت را تشدید کردند. با گسترش خشونت، شتاب اعتراض کاهش یافت و شهروندان به خیابانها بازنگشتند. در همین حال، سیاستهای اقتصادی جدید دولت پزشکیار به اجرا درآمد که هدف آن بهبود شرایط زندگی و کاهش تورم از طریق تثبیت نرخ ارز دلار و کند کردن کاهش ارزش ریال بود.
روایتها به شدت متفاوت شد: مخالفان رویدادها را بهعنوان رد کل رژیم توصیف کردند، در حالی که دولت اعتراضات اقتصادی را از بیثباتی خشونتآمیز متمایز کرد. مقامات اسرائیل و ایالات متحده را به بهرهبرداری از ناآرامیها برای تضعیف وحدت ملی متهم کردند. کاهش سریع خشونت این تلاشها را ناکام گذاشت و خطر هدفگیری خارجی را کاهش داد.
با بازگشت آرامش، بار دیگر حدس و گمانها بر احتمال درگیری آینده یا مذاکرات مجدد بین ایران و ایالات متحده متمرکز شده است. هر چه نتیجه باشد، اتکا به تقسیم داخلی بهعنوان یک استراتژی برای تضعیف ایران، در حال حاضر بهطور عمده شکست خورده است.

