مذاکرات اسرائیل و لبنان متوقف شده است و دلیل آن این است که ایالات متحده و اسرائیل میخواهند عادیسازی را تحمیل کنند.
در روزهای اخیر، گزارشهایی منتشر شده است مبنی بر اینکه آنچه بهعنوان مکانیزم شناخته میشود، کمیته پنججانبهای که در حال بحث درباره اجرای توافق آتشبس بین لبنان و اسرائیل در سال 2024 است، در وضعیت یخزدهای قرار دارد. این ممکن است تا حدی به این دلیل باشد که نماینده ایالات متحده در لبنان، مگان اورتاگوس، بهتازگی رابطهاش با بانکدار لبنانی آنتوان سهناوی را فاش کرده است که سوالاتی درباره احتمال تضاد منافع ایجاد کرده است. اورتاگوس عامل اصلی در مکانیزم بود، بنابراین تا زمانی که وضعیت او روشن نشود، ممکن است پیشرفتی حاصل نشود.
با این حال، این تنها یا حتی اصلیترین دلیل برای این بنبست ساختگی نیست. بهطور اصولی، مکانیزم قرار است چندین مسئله مرتبط با اجرای توافق آتشبس را مورد بحث قرار دهد. این مسائل شامل خروج اسرائیل از جنوب لبنان در مدت “که نباید از 60 روز بیشتر شود”، اجرای قطعنامه 1701 (و بهطور ضمنی قطعنامه 1559) که تأکید میکند تنها دولت لبنان باید سلاح داشته باشد، و مذاکرات غیرمستقیم بین لبنان و اسرائیل “با هدف حل نقاط مورد اختلاف باقیمانده در امتداد خط آبی، مطابق با [قطعنامه شورای امنیت] 1701” است.
عادیسازی به نام دیگری
از منظر لبنانیها، اولویتها سه مورد هستند: خروج اسرائیل، تعیین مرز که احتمالاً شامل ترتیبات امنیتی با اسرائیل خواهد بود، و آزادی زندانیان لبنانی که توسط اسرائیلیها نگهداری میشوند. با این حال، اسرائیل و ایالات متحده برنامههای دیگری دارند. هدف اصلی آنها فشار به لبنان برای ورود به یک توافق عادیسازی با اسرائیل است و یکی از ابزارهای آنها برای انجام این کار، ایجاد یک منطقه اقتصادی در منطقه مرزی است، ایدهای که بخشی از توافق آتشبس نوامبر 2024 نبود. بلکه، این طرح توسط نماینده دیگری از ایالات متحده، تام باراک، در سپتامبر پیشنهاد شد. دلیل او این بود که چنین منطقهای انگیزهای برای عادیسازی روابط ایجاد کرده و رفاه را برای همه به ارمغان میآورد و شبکههای حمایتی حزبالله را جایگزین کرده و سلاحهای آن را منسوخ میکند.
دولت لبنان به شدت با چنین طرحهایی مخالف است. این دولت میداند که این نه تنها کشور را تقسیم میکند، بلکه میتواند انتقامجویی منطقهای را نیز تحریک کند. بیروت هنوز به ابتکار صلح عربی 2002 متعهد است که به اسرائیل صلح پیشنهاد میکند اگر از تمام سرزمینهای عربی اشغالشده در سال 1967 خارج شود و یک دولت فلسطینی در کرانه باختری، غزه و قدس شرقی را بپذیرد. با این حال، نه ایالات متحده و نه اسرائیل هیچ علاقهای به آنچه لبنان میخواهد ندارند. هدف مشترک آنها این است که لبنانیها را به صلحی خطرناک وادار کنند.
تله منطقه اقتصادی
وضعیت را بدتر میکند که طرح منطقه اقتصادی چیزی عمیقاً مضر را پنهان میکند. طبق گزارشهای تأییدنشده در بیروت، چنین منطقهای توسط یک شورای مدنی مدیریت خواهد شد که نمایندگان اسرائیلی خواهد داشت. این به اسرائیل اجازه میدهد تا در هر آنچه در منطقه مرزی لبنان تحت پوشش این منطقه اتفاق میافتد، نظر داشته باشد — به عبارت دیگر، به آن اجازه داده میشود تا تصمیماتی را که بر سرزمینهای حاکمیتی لبنان تأثیر میگذارد، بگیرد یا بیشتر احتمالاً تحمیل کند.
با مواجهه با گزینههای بد، لبنانیها چه کاری میتوانند انجام دهند؟ آنها باید ابتدا به اطراف خود نگاه کنند. با توجه به disengagement ایالات متحده، خاورمیانه کنونی تحت تأثیر رقابت بین کشورهای پیشرو منطقه — اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی و ایران، با وجود شکستهایش در دو سال گذشته — شکل میگیرد، زیرا آنها تلاش میکنند تا خلأ را پر کنند. نظم سیاسی منطقه به بازیای تبدیل شده است که عمدتاً از ایدئولوژی یا تعهدات خالی است و عمدتاً با محاسبات سرد قدرت تعریف میشود، جایی که هر کشور یک رقیب یا متحد بالقوه بسته به شرایط است، اما همه کشورها در جلوگیری از ظهور یک هژمون منطقهای (غیر از خودشان) ذینفع هستند. در این محیط، طرفها تلاش میکنند تا حوزههای نفوذی را تحکیم کنند که در آن بتوانند آزادانه عمل کنند و دسترسی به دشمنان خود را محدود کنند.
منطقهای که خود را بازسازی میکند
فقط اخیراً، ما شاهد نمونههای عمدهای از این بازی جدید ملتها در سه کشور — یمن، سوریه و ایران بودیم. در یمن در ابتدای سال، عربستان سعودی نگرانیهای خود را در مورد شراکت بین امارات متحده عربی و اسرائیل با اقدام نظامی در کشور نشان داد. این کشور تصرف اوایل دسامبر استانهای حضرموت و المهرة توسط شورای انتقالی جنوبی (STC) که به دنبال استقلال یمن جنوبی است را معکوس کرد. این تصرف احتمالاً در ذهن سعودیها با شناسایی اسرائیل از سومالیلند در ۲۶ دسامبر مرتبط بود. ریاض دو رقیب خود را دید که در حال تقویت موضع خود در اطراف تنگه باب المندب، گذرگاه سعودی به دریای عدن و دریای عربی بودند. با تصرف این دو استان یمنی، STC همچنین دسترسی زمینی عربستان به دریا را قطع کرد.
در حالی که مشارکت اسرائیل در یمن عمدتاً بر روی انصارالله، یا حوثیها، و اتحاد آن با ایران متمرکز بود، معکوس شدن سرنوشت برای شریک اماراتی آنها نمیتوانست خوشایند باشد. اسرائیلیها به دنبال حضور در سومالیلند هستند زیرا باب المندب همچنین گذرگاهی به بندر دریای سرخ آنها در ایلات است و دسترسی به این سرزمین به آنها قابلیتهای نظامی و اطلاعاتی برای نظارت بر حوثیها و تحرکات ایرانیان در منطقه میدهد، حتی اگر اسرائیل پایگاههای دائمی تأسیس نکند. ایرانیها و حوثیها همچنین در شاخ آفریقا روابطی برقرار کردهاند، از جمله با الشباب در سومالی. بنابراین، ما شاهد گسترش رقابتهای خاورمیانهای به حاشیههای این منطقه در شرق آفریقا هستیم، که به همین دلیل، در این رقابت وسیعتر، شکستهای اماراتیها در یمن برای اسرائیل معنا دارد.
در سوریه، توافق ترکیه و عربستان بر نیاز به تقویت یک دولت متحد سوری، زمانی که ارتش کشور نیروهای دموکراتیک سوریه تحت رهبری کردها را به عقب نشینی به پشت رود فرات مجبور کرد، یک تقویت عمده دریافت کرد. این یک پیروزی بر آرزوی اسرائیل برای تکهتکه شدن سوریه بود. تأکید اسرائیل بر حفاظت از دروزیهای سوریه نمونهای از این هدف بوده است، اما وزیر امور خارجه اسرائیل، گیدئون ساعر، بهترین بیان تفکر اسرائیلی در این مورد را ارائه کرد. کمتر از یک سال پیش، او به طور عمومی از یک سیستم فدرال در سوریه حمایت کرد، سیستمی که در آن اقلیتهای قومی-مذهبی در مناطق خودمختار زندگی میکنند تا از خود محافظت کنند. جای تعجب نیست که منتقدان این را به عنوان احیای یک خیال اسرائیلی برای تجزیه کشورهای عربی به منظور بهتر محافظت از اسرائیل تفسیر کردند. چند ماه قبل از آن، ساعر به طور مشابه از اقلیت کرد در شمال شرقی سوریه حمایت کرده و آنها را “یک ملت بزرگ، یکی از ملتهای بزرگ بدون استقلال سیاسی” توصیف کرده بود.
یمن، سوریه، ایران: سه درس
ترکیه مدتی است که به شدت از اسرائیل به خاطر خشونتهایش در غزه انتقاد میکند. در آگوست سال گذشته، وزیر امور خارجه ترکیه، هاكان فیدان، اعلام کرد که کشورش به طور کامل روابط تجاری خود را با اسرائیل قطع کرده و فضای هوایی خود را به روی هواپیماهای اسرائیلی بسته است. این موضوع تصمیمی را که در مه 2024 برای قطع روابط تجاری دوجانبه مستقیم اتخاذ شده بود، دوباره تأیید و تقویت کرد. با این حال، ترکها تنها نیستند. از زمان بمباران دفتر حماس در قطر توسط اسرائیل در سپتامبر گذشته، ریاض نیز اسرائیل را به عنوان یک دشمن اصلی منطقهای در نظر گرفته و در آن حمله تلاشی برای تحمیل سلطهاش، به ویژه بر کشورهای حاشیه خلیج فارس، میبیند، پس از اینکه در ژوئن جنگی با ایران به راه انداخت و ایالات متحده را به آن کشاند.
شورش اخیر در ایران نیز از سوی کشورهای پیشرو منطقه به همین شکل تفسیر شد. واقعیت این است که سعودیها ایالات متحده را از حمله به ایران، همانطور که رئیسجمهور دونالد ترامپ وعده داده بود، منصرف کردند، که بر اساس دو فرضیه بنا شده بود: اینکه هرج و مرج در کشور تأثیر منفی بر ثبات منطقهای، و بنابراین ثبات سعودی، خواهد داشت. اما احتمالاً همچنین این که فروپاشی ایران میتواند تعادل منطقهای را به شدت به نفع اسرائیل تغییر دهد. این به این معنا نیست که سعودیها از سقوط رژیم ایرانی پشیمان خواهند شد، اما امروز ایران یک وزنه بالقوه در برابر اسرائیل است و سعودیها نمیخواهند اسرائیل از فروپاشی ایران بهرهبرداری کند.
ممکن است چیز دیگری نیز وجود داشته باشد. گزارشهای مداومی درباره روابط اسرائیل با جداییطلبان بلوچ در استان سیستان و بلوچستان ایران وجود دارد که میتواند برای هر دو کشور ایران و پاکستان مشکلاتی ایجاد کند. ادعاهایی وجود دارد مبنی بر اینکه اسرائیل گروههایی را در این استان قبل از شورش اخیر مسلح کرده است، اتهامی که مقامات ایرانی نیز آن را مطرح کردهاند. در حالی که این موضوع هنوز تأیید نشده است، از دیدگاه سعودی، تشدید شورش بلوچ در ایران میتواند همچنین پاکستان را به خطر بیندازد، کشوری که شریک عربستان در توافق دفاع متقابل استراتژیک سپتامبر 2025 است که هدف آن تقویت همکاریهای دفاعی بین ریاض و اسلامآباد و ایجاد پایهای برای دفاع متقابل در صورت جنگ است.
آنچه لبنان میتواند بیاموزد
مقامات لبنانی چه درسهایی میتوانند از نمونههای یمنی، سوری و ایرانی بگیرند؟ همپیمانی با اسرائیل به معنای تبدیل لبنان به یک میدان فوتبال منطقهای خواهد بود که این کشور نمیتواند آن را تحمل کند. هرگونه تلاش ایالات متحده یا اسرائیل برای وارد کردن لبنان به حوزه نفوذ اسرائیل، توسط دشمنان اسرائیل به عنوان یک چالش تلقی خواهد شد، بهویژه به این دلیل که لبنان یک گسترش استراتژیک از سوریه است که ثبات آن برای آنکارا و ریاض حیاتی است. لبنانیها باید از این موضوع بهرهبرداری کنند تا حاشیهای برای مانور در برابر اسرائیل تأمین کنند، زیرا هم سعودیها و هم ترکها در واشنگتن صدای قوی دارند. با این حال، این کار به سادگی گفته نمیشود و احتمالاً باید با اقداماتی که آمریکاییها را راضی کند، همراه باشد، مانند دستیابی به نتایج ملموس در خلع سلاح حزبالله و تقویت حضور ارتش در جنوب صیدا.
لبنانیها همچنین باید اطمینان حاصل کنند که فرانسه و سازمان ملل به عنوان شرکتکنندگان فعال در مکانیزم باقی بمانند و توسط ایالات متحده و اسرائیل کنار گذاشته نشوند. محدودیتهایی برای آنچه که هر دو میتوانند انجام دهند وجود دارد، اما با رد انحصار ایالات متحده و اسرائیل بر مکانیزم، لبنان میتواند از دام صلح تحمیلی جلوگیری کند. این همچنین تعهد بیروت به چارچوب سازمان ملل برای دیپلماسی در مورد لبنان و همچنین تمایل لبنان به اجرای قطعنامههای شورای امنیت، به ویژه قطعنامههای 1559 و 1701 را تأیید میکند.
ضعفهای لبنان همچنین دیپلماسی منطقهای فعالتری را ایجاب میکند تا حامیانی در تلاشهای خود برای مقابله با دستور کار ایالات متحده و اسرائیل پیدا کند. علاوه بر ترکیه و عربستان سعودی، کشورهایی مانند مصر، قطر و اردن که همگی نفوذ قابل توجهی در واشنگتن دارند، میتوانند از لبنان در دور زدن عادیسازی حمایت کنند. اگر اسرائیل از این موضوع به عنوان بهانهای برای از سرگیری یک کمپین بمباران شدیدتر استفاده کند، چنین کشورهایی همچنین متحدان ارزشمندی در درخواست از دولت ترامپ برای محدود کردن اسرائیلیها خواهند بود.
خضوع پنهان شده به عنوان صلح
حزبالله کار را برای دولت لبنان آسان نمیکند، زیرا در مرحله دوم برنامه ارتش برای تأمین انحصار دولتی بر سلاحها که منطقه بین رودخانههای لیتانی و عوالی را پوشش میدهد، از خلع سلاح خودداری کرده است. در نتیجه، لبنان ممکن است مجبور شود گفتوگوی بیشتری با ایران در مورد سلاحهای این حزب داشته باشد. پاسخ معمول به این موضوع این است که تهران هیچ قصدی برای توافق بر سر خلع سلاح حزبالله ندارد، زیرا نمیخواهد یک کارت منطقهای ارزشمند را بدون هیچ چیزی در عوض از دست بدهد. این ممکن است درست باشد، اما یک حمله جدید اسرائیلی ممکن است نه تنها آن کارت را از دست ایران بگیرد، بلکه همچنین فرار لبنان از فشار بیشتر ایالات متحده و اسرائیل برای وادار کردن آن به آغوش اسرائیل را تقریباً غیرممکن کند. ایران، به عنوان یک قدرت منطقهای بزرگ، باید بپذیرد که منافع مشابهی با ترکیه و عربستان سعودی در جلوگیری از وقوع این وضعیت دارد.
بیاحترامی ایالات متحده و اسرائیل به حقوق بینالملل و حاکمیت باید برای مقامات بیروت هشداردهنده باشد. هیچیک از آنها به صلح واقعی با لبنان علاقهای ندارند؛ آرزوی آنها خضوع است، تحمیل تسلیم تحت پوشش صلح. اگر لبنان میخواهد حاکمیت نهادهای دولتی خود را دوباره تأکید کند، این نمیتواند تنها به جمعآوری سلاحهای حزبالله محدود شود؛ دشمن اصلی حزبالله نیز خطر کمتری ندارد.

