زمانی که کلیپهای ویروسی پیشنهاد میکنند که اعتراضات اساساً درباره بازگرداندن پسر شاه به قدرت است، حرکتی را تحریف میکنند که بارها و بارها اقتدار ارثی را به نفع حاکمیت مردمی رد کرده است.
ایرانیان بیش از چهار دهه تحت حکومت استبدادی زندگی کردهاند. کمتر کسی است که با این موضوع مخالفت کند که آنها شایسته آزادی، کرامت و حق انتخاب آینده خود هستند. آنچه که آنها شایستهاش نیستند این است که مبارزهشان تحت تأثیر اطلاعات نادرست قرار گیرد—بهویژه زمانی که این اطلاعات نادرست واقعیت زندگی ایرانیان را با روایتهای ساختگی که برای رسانههای اجتماعی طراحی شدهاند، جایگزین میکند.
با این حال، این دقیقاً همان چیزی است که در بخشهایی از کمپین آنلاین پیرامون رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع ایران، اتفاق افتاده است. آنچه ممکن است برای برخی حامیان بهعنوان حمایت پرشور به نظر برسد، در عمل تحریفاتی ایجاد کرده که احتمال آسیب رساندن به جنبش اعتراضی ایران بیشتر از کمک به آن است.
رودی جولیانی، شهردار سابق نیویورک، بهتازگی این انتقاد را بهطور صریح بیان کرد و رضا پهلوی را یک “نپوبیبی” خواند که “هرگز هیچ کار مفیدی برای مردم ایران انجام نداده جز اینکه از ثروت دزدیدهشده از آنها بهطور لوکس زندگی کند.” این زبان تحریکآمیز است، اما نگرانی زیرین فراتر از توهینهای شخصی است. این موضوع فاصلهای رو به گسترش را بین نحوه نمایش رهبری سیاسی در فضای آنلاین و آنچه که ایرانیان در داخل کشور واقعاً خواستار آن هستند، برجسته میکند.
این فاصله بهطور فزایندهای با ویدیوهای گمراهکننده، ادعاهای اغراقآمیز و تصاویری که بهعنوان شواهدی از حمایت گسترده از یک شخصیت تبعیدی ارائه میشوند، پر میشود. برخی از این محتوا ممکن است بهطور عمدی نادرست نباشد، اما هنوز هم تصور نادرستی از وحدت، اجتنابناپذیری و تأیید جمعی ایجاد میکند. در واقعیت سیاسی ایران، این توهم نه تنها جمهوری اسلامی را تضعیف نمیکند، بلکه آن را تقویت میکند.
جامعهای متنوع که به یک روایت واحد تقلیل یافته است
ایران امروز جامعهای است که تحت تأثیر دههها سرکوب سیاسی و سوءمدیریت اقتصادی شکل گرفته است. نارضایتیهای آن گسترده است: بیکاری، فساد، نابرابری جنسیتی، تبعیض قومی، ناامیدی نسلی و وزن سنگین کنترل استبدادی.
گزارشهای مستقل از سازمانهایی مانند عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر بهطور مداوم نشان دادهاند که شعارهای معترضان بر آزادی، پاسخگویی و کرامت متمرکز است، نه بازگرداندن سلطنت. شعارهایی مانند “مرگ بر دیکتاتور” بهطور کلی به سمت حکومت استبدادی هدایت شده و بهعنوان تأییدهایی از جانشینی سلطنتی فرموله نشدهاند.
تلاشها برای تطبیق این واقعیت پیچیده به یک داستانسرایی متمرکز بر سلطنت، چشمانداز اجتماعی ایران را مسطح میکند. زمانی که کلیپهای ویروسی پیشنهاد میکنند که اعتراضات اساساً درباره بازگرداندن پسر شاه به قدرت است، حرکتی را تحریف میکنند که بارها و بارها اقتدار ارثی را به نفع حاکمیت مردمی رد کرده است.
این موضوع اهمیت دارد زیرا ادراک، مشروعیت را شکل میدهد—و مشروعیت ارزشی است که هم برای انقلابها و هم برای ضد انقلابها مهم است.
چگونه اطلاعات نادرست به هدیهای برای رژیم تبدیل میشود
برای سالها، تهران ادعا کرده است که اعتراضات نه ابراز ارگانیک خشم عمومی، بلکه توطئههای هدایتشده از سوی خارجیها هستند که توسط تبعیدیها و نخبگانی که از جامعه ایرانی جدا شدهاند، رهبری میشوند. رسانههای دولتی به طور مرتب معترضان را به عنوان ابزارهای سازمانهای اطلاعاتی غربی یا سلطنتطلبان نوستالژیک که به دنبال بازپسگیری امتیازات از دست رفته هستند، به تصویر میکشند.
محتوای گمراهکننده در شبکههای اجتماعی به طور مستقیم به این روایت کمک میکند. وقتی تلویزیون دولتی ایران به تصاویر اعتراضات بازنشر شده، ویدیوهای دستکاری شده یا ادعاهای اغراقآمیز که در فضای آنلاین در حال گردش هستند، اشاره میکند، نیازی به اثبات این ندارد که همه صداهای مخالف نادرست هستند. تنها کافی است که به اندازه کافی تحریف نشان دهد تا بر اصالت شک کند. این شک معمولاً برای تضعیف همدردی بینالمللی و اعتماد داخلی کافی است.
به این ترتیب، اطلاعات نادرست مرتبط با مخالفان به یک دارایی استراتژیک برای جمهوری اسلامی تبدیل میشود. قطعیت کاذب حمله به آن آسانتر از پیچیدگیهای ناخوشایند است. یک حرکت آشفته و چندصدایی سختتر از یک پروژه متمرکز و کاذب که از خارج هدایت میشود، بیاعتبار میشود.
دیدگاه به معنای مشروعیت نیست
تفاوت مهمی بین حمایت واقعی و دیدگاه تقویتشده وجود دارد. شبکههای اجتماعی این تمایز را از بین میبرند. پستهای هماهنگ، زبان احساسی و تکرار میتواند یک شخصیت سیاسی را اجتنابناپذیر جلوه دهد—گویی خود تاریخ قبلاً یک رهبر را انتخاب کرده است.
اما اجتنابناپذیری آنلاین به مشروعیت در زمین ترجمه نمیشود. بسیاری از ایرانیانی که مخالف جمهوری اسلامی هستند، همچنین به شدت مخالف سلطنت، حکومت وراثتی و ایدهای هستند که بر اساس آن اقتدار سیاسی باید به ارث برسد نه اینکه کسب شود. انقلاب 1979 ایران، صرف نظر از نتیجه تراژیک آن، ریشه در مخالفت با سلطنت مطلقه و همچنین دیکتاتوری داشت.
وقتی این ایرانیان میبینند که مبارزهشان به عنوان یک کمپین تاجگذاری دوباره بستهبندی شده است، احساس محو شدن میکنند. نتیجه نه اقناع بلکه بیگانگی است. اعتماد کاهش مییابد—نه تنها به شخصیت ترویجشده، بلکه به گفتمان مخالف به طور کلی.
بیاعتمادی خورنده است. این حرکات را تکهتکه میکند، همبستگی را تضعیف میکند و فضایی برای روایتهای اقتدارگرا ایجاد میکند تا دوباره خود را تحمیل کنند.
حقیقت یک لوکس تاکتیکی نیست
حامیان هر گزینه سیاسی ممکن است استدلال کنند که اغراق تحت سرکوب توجیهپذیر است—که دیدگاههای بزرگشده به حفظ توجه جهانی به ایران کمک میکند. اما این منطق کوتاهمدت است.
سیستمهای اقتدارگرا تنها با نمایش از بین نمیروند. آنها زمانی از بین میروند که واقعیت غیرقابل انکار شود—زمانی که حقایق، شهادتها و تجربیات زندگی به حدی جمع شوند که انکار فرو بریزد.
اطلاعات نادرست برعکس عمل میکند. این اطلاعات سوابق تاریخی را کدر میکند، ناظران خارجی را گیج میکند و به قدرتداران بهانهای میدهد تا شکایات واقعی را به عنوان پروپاگاندا رد کنند.
در این زمینه، دقت بیطرفی نیست. این استراتژی است.
مریم رجوی، رئیسجمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران (NCRI)، این نکته را در مصاحبهای با رسانه آمریکایی Just the News بیان کرد. او گفت که سلطنت در ایران “نماد دیکتاتوری و حکومت مطلقه” است و افزود که جامعه ایرانی “در هیچ شرایطی، بازگشت به آن نوع استبداد و شوونیسم را نمیپذیرد.”
او به حقایق تاریخی اشاره کرد: در زمان محمدرضا شاه، ایران تحت حکومت ساواک، پلیس سیاسی بدنام رژیم، اداره میشد که به شکنجه، نظارت گسترده، زندانی کردن و اعدام مخالفان سیاسی متکی بود. این سوءاستفادهها به خوبی توسط تاریخنگاران و سازمانهای حقوق بشری مستند شده است، از جمله گزارشهایی که پس از انقلاب 1979 و اسناد طبقهبندینشده دولت ایالات متحده منتشر شدهاند.
رجوی یک سوال بلاغی تند مطرح کرد: “پس از جنگ جهانی دوم، آیا نازیسم ملیگرای هیتلر اجازه داشت در حکومت آلمان شرکت کند؟” مقایسه او یک نکته گستردهتر را زیر سوال میبرد—جامعههایی که از دیکتاتوری خارج میشوند، با بازتولید نمادهای اقتدارگرایی گذشته، دموکراسی نمیسازند.
انتخابی که مخالفان با آن مواجهاند
آینده ایران نه توسط ویدیوهای ویروسی، هشتگهای ترند شده، یا روایتهای دقیقاً تنظیم شده در شبکههای اجتماعی تعیین خواهد شد. بلکه این آینده به این بستگی دارد که آیا ایرانیان—در داخل کشور و در دیاسپورا—میتوانند اعتبار، پلورالیسم و صداقت فکری را تحت فشارهای فوقالعاده حفظ کنند.
انتخابی که در برابر اپوزیسیون قرار دارد ساده است، حتی اگر مسیر پیش رو ساده نباشد: مشروعیت را از طریق حقیقت بسازید، یا آن را برای توهم قربانی کنید.
تاریخ درس روشنی ارائه میدهد. جنبشهایی که پیروز میشوند، آنهایی هستند که واقعیت را منعکس میکنند، به تنوع احترام میگذارند و حاضر نیستند توجه کوتاهمدت را برای اعتماد بلندمدت معامله کنند. در مورد ایران، هزینه اشتباه در این زمینه تنها شکست سیاسی نیست—بلکه ادامه حاکمیت استبدادی خود است.

