واشنگتن بار دیگر با وسوسهای آشنا flirt میکند: این باور که فشار کافی و در صورت لزوم، نیروی نظامی میتواند ایران را به خواستههای خود bend کند. به نظر میرسد دولت ترامپ آماده است تا از containment فراتر رفته و به سمت forced collapse حرکت کند. قبل از اینکه ایران را به عنوان کاندیدای بعدی برای transformation اجباری در نظر بگیرند، سیاستگذاران باید از خود بپرسند که سوالی است که به طور مداوم در خاورمیانه نتوانستهاند به آن پاسخ دهند: “پس از تغییر رژیم چه اتفاقی میافتد؟”
سوابق نگرانکننده است. در دو دهه گذشته، تغییر رژیم در این منطقه منجر به fragmentation دولت، بازگشت به authoritarianism یا درگیریهای طولانیمدت شده است. عراق با وجود دو دهه سرمایهگذاری ایالات متحده هنوز هم fractured باقی مانده است. گشایش دموکراتیک مصر در عرض یک سال فروپاشید. لیبی، سوریه و یمن به جنگهای داخلی کشیده شدند که پیامدهای آن همچنان ادامه دارد. در هر مورد، حذف یک رژیم به مراتب آسانتر از ساخت یک جانشین قابل دوام بود. ایران استثنا نخواهد بود. این قاعده خواهد بود — در مقیاسی که هر چیزی را که منطقه تجربه کرده است، تحتالشعاع قرار میدهد.
یک وضعیت جنگی شکل میگیرد
با این حال، گروه ضربت ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln به سمت خلیج فارس حرکت کرده است، که با ناوشکنهایی که به موشکهای کروز مسلح هستند، همراهی میشود. پنتاگون دستور تخلیههای جزئی از تأسیسات در سراسر خلیج را صادر کرده است. این وضعیت نظامی در حالی شکل گرفته که دلیل ظاهری برای مداخله فروپاشیده است. در ژانویه، اعتراضات گستردهای در ایران شکل گرفت. دولت ترامپ حمایت خود را اعلام کرد و رئیسجمهور به معترضان گفت “کمک در راه است.” نیروهای امنیتی ایران با آنچه سازمانهای حقوق بشر به عنوان یک کشتار توصیف میکنند، پاسخ دادند و هزاران نفر را کشتند. این اعتراضات سرکوب شد. رژیم کنترل را دوباره به دست آورد.
توجیه گمشده
و فقط این هفته، رئیسجمهور تهدیدات بیشتری صادر کرد و به تهران گفت که بهتر است بر سر برنامه هستهای خود توافق کند یا “حمله بعدی بسیار بدتر خواهد بود.” پس چه چیزی اکنون اقدام نظامی را توجیه میکند؟ اگر هدف نابود کردن برنامه هستهای ایران است، ایالات متحده در ژوئن گذشته به فوردو، نطنز و اصفهان حمله کرده است — و آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأیید میکند که ایران غنیسازی را در سایتهای مورد حمله از سر نگرفته است. اگر هدف، بنابراین، تغییر رژیم است، واشنگتن باید درک کند که چه چیزی را در حال نزدیک شدن است.
ایران برای تحمل بحران ساخته شده است
جمهوری اسلامی رژیمی شکننده نیست که در آستانه فروپاشی باشد. کشوری با 90 میلیون نفر و نهادهای امنیتی قوی، ایران دارای یک دستگاه قهری است که برای تحمل بحران طراحی شده است. سپاه پاسداران به صدها هزار نفر میرسد و میتواند به نیروهای شبهنظامی اضافی، از جمله بسیج، یک میليشای داوطلب شبهنظامی، استناد کند. سرکوب ژانویه 2026 این ظرفیت را نشان داد: نیروهای امنیتی در عرض چند روز هزاران معترض را کشتند و رژیم کنترل را دوباره به دست آورد.
انقلاب، تکهتکه شدن و تله جانشینی
یک ایران پس از انقلاب بیشتر شبیه به درگیریهای داخلی خشونتآمیز انقلاب فرانسه خواهد بود تا یک انتقال دموکراتیک مسالمتآمیز. زمانی که دستگاه coercive تکهتکه میشود و چندین فرقه ادعای مشروعیت میکنند، سیاست به یک مسابقه بر سر قدرت تبدیل میشود که با پاکسازیها، ضدانقلاب و تلاشی برای نظم همراه است که اغلب به یک توافق جدید اقتدارگرایانه منتهی میشود.
نزدیک به پنج دهه در قدرت، نهادهای رژیم را به هر لایهای از جامعه ایرانی بافته است. سقوط آن انتقالی هموار را به همراه نخواهد داشت.
اپوزیسیون در خارج از کشور تکهتکه شده، از واقعیتهای سیاسی در داخل ایران بیگانه است و برای مدیریت کشوری به این اندازه و پیچیدگی آماده نیست. امید واشنگتن به اینکه یک دولت قدردان و پروآمریکایی از خاکستر جمهوری اسلامی برمیخیزد، بازتابدهنده همان توهماتی است که پیش از جنگ عراق وجود داشت. امیدوارکنندهترین مسیر برای یک ایران پایدار پس از جمهوری اسلامی، انتقالی مذاکرهشده خواهد بود، مشابه با تحول مدیریتشده در آفریقای جنوبی و نه آشوب انقلابی فرانسه. مانع، اعتبار است. چه کسی میتواند به درونکاران رژیم تضمین کند که آیندهای بدون انتقام خواهند داشت؟
عواقب معکوس عدم گسترش
چه تغییر رژیم از طریق فروپاشی داخلی باشد یا حملات خارجی، پیامدها برای عدم گسترش جهانی اکنون واضح است — نه فرضی. در ژوئن 2025، اسرائیل و ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران حمله کردند. سالهاست که ایران خود را در آستانه هستهای قرار داده است: دارای توانایی فنی برای ساخت سلاحها در حالی که از تولید خودداری کرده است. آن احتیاط از آن محافظت نکرد. پیام به دیگر کشورهای آستانهای واضح است. دو دهه گذشته یک برنامه درسی خشن در عدم گسترش ارائه داده است. لیبی در سال 2003 برنامه هستهای خود را در ازای روابط عادی با غرب رها کرد؛ هشت سال بعد، حملات هوایی ناتو به شورشیان کمک کرد تا معمر قذافی را به اسارت بگیرند و بکشند. اوکراین در سال 1994 سلاحهای هستهای خود را در ازای تضمینهای امنیتی رها کرد؛ سه دهه بعد، روسیه حمله کرد. ایران در آستانه احتیاط کرد و آن احتیاط کافی نبود.
نتیجه منطقی واضح است: اگر رها کردن یک برنامه تغییر رژیم را دعوت کند، تسلیم سلاحها حمله را دعوت میکند و متوقف شدن در آستانه بمب حملات را دعوت میکند، محاسبه غیرقابل اجتناب میشود: تنها سلاحهای هستهای امنیت را تضمین میکنند.
عربستان سعودی هیچ رازی از آرزوهای هستهای خود ندارد. در سپتامبر 2025 — سه ماه پس از حملات به ایران — عربستان سعودی و پاکستان توافقنامه دفاع متقابل استراتژیک امضا کردند. وزیر دفاع پاکستان بهطور صریح بیان کرد که تواناییهای هستهای کشورش “در دسترس” عربستان سعودی قرار خواهد گرفت. این اولین بار است که یک کشور دارای سلاح هستهای خارج از NPT، بازدارندگی هستهای را به کشور دیگری ارائه میدهد. تلاش برای یافتن گزینههای جایگزین آغاز شده است. یک پارادوکس مرکزی اقدام نظامی علیه ایران این است که حملهای که به منظور جلوگیری از دستیابی هستهای توسط یک کشور انجام میشود، میتواند بزرگترین موج گسترش را از زمان ظهور این فناوری به راه اندازد — سؤالاتی از خلیج فارس تا شرق آسیا را برمیانگیزد.
عواقب منطقهای و فاصلهگیری خلیج فارس
حتی با فرضهای خوشبینانه، پیامدهای منطقهای تغییر رژیم بهقدری بیثباتکننده خواهد بود که فراتر از هر چیزی است که واشنگتن در نظر گرفته است. افغانستان تحت کنترل طالبان، مرز ۵۷۲ مایلی با ایران دارد؛ تهران بهعنوان یک میانجی حیاتی در مدیریت جریانهای پناهندگی، قاچاق مواد مخدر و جنبشهای مسلحانه عمل کرده است. پاکستان سناریوی نگرانکنندهتری را ارائه میدهد. مرز این کشور با ایران از بلوچستان میگذرد، منطقهای پرتنش با جنبشهای جداییطلب فعال در هر دو طرف. بیثباتی در ایران، ملیگرایی بلوچ را تشدید خواهد کرد و تمامیت ارضی پاکستان را تهدید میکند. یک بحران پناهندگی، شورش جداییطلبانه و سرریز فرقهای میتواند شرایطی برای فروپاشی دولت در کشوری با ۲۴۰ میلیون نفر و تسلیحات هستهای ایجاد کند.
شاید بزرگترین نقطه کور استراتژیک در سیاست ایران واشنگتن به متحدان خلیج فارس آمریکا مربوط میشود. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین مدتها از فشار حداکثری بر تهران حمایت کردهاند. اما موضع آنها تغییر کرده است. عربستان سعودی و قطر از احتیاط دعوت کردهاند و دولت ترامپ را در برابر تشدید نظامی تحت فشار قرار دادهاند. ریاض و ابوظبی اعلام کردهاند که اجازه نخواهند داد فضای هوایی آنها برای حمله به ایران استفاده شود. این یک عدم تمایل منفعل نیست — بلکه یک فاصلهگیری فعال است. کشورهای خلیج فارس نمیخواهند در جنگی که نمیتوانند کنترل کنند و درخواست نکردهاند، درگیر شوند. این تغییر نشاندهنده درسی سختآموخته شده است: بیثباتی در ایران در ایران باقی نخواهد ماند. همانطور که بهار عربی نشان داد، سرایت انقلابی به مرزها یا نوع رژیم احترام نمیگذارد.
این تحلیل بهعنوان دفاعی از جمهوری اسلامی عمل نمیکند. رژیم در تهران سرکوبگر، قدیمی و با منافع آمریکا همراستا نیست. یک ایران دموکراتیکتر و یکپارچهتر با جامعه جهانی بهمراتب مطلوبتر خواهد بود. اما ترجیحات سیاست نیستند. مسئله اصلی این است که آیا تلاشهای آمریکا برای تسریع در فروپاشی رژیم، نتایجی بهتر از وضعیت کنونی به بار خواهد آورد یا خیر. شواهد دو دهه تغییر رژیم در خاورمیانه نشان میدهد که اینگونه نیست.
تغییر رژیم تحت حمایت آمریکا ایران را آزاد نخواهد کرد. بلکه منطقه را به آتش خواهد کشید. خطر این است که واشنگتن مسیرهای امنیت را محدود کند — و منطق گسترش تسلیحات را توجیه کند، با پیامدهایی که ممکن است معکوس کردن آن دشوار باشد.

