تحلیل نفوذ ایران نشاندهنده محاسبات استراتژیک پیچیدهای است که در حال حاضر در خاورمیانه در حال وقوع است. بسیاری از کارشناسان در مورد اینکه آیا نفوذ ایران کافی است تا از قدرتهای بزرگ غربی امتیازات عمدهای بگیرد، بحث میکنند. با این حال، ارزیابی بیش از حد از نفوذ ایران میتواند به محاسبات اقتصادی و نظامی شدید منجر شود و ثابت کند که نفوذ ایران یک قمار با ریسک بالا است.
محدودیتهای نفوذ ایران در تقابلهای دیپلماتیک
پس از گزارشهایی مبنی بر اینکه چین در حال برنامهریزی برای تحویل تسلیحات محرمانه به ایران است، رئیسجمهور دونالد ترامپ ادعا میکند که توانسته است تعهد همتای چینیاش، شی جینپینگ، را برای خودداری از تسلیح دشمن جنگی آمریکا به دست آورد. در همین حال، ایالات متحده و ایران به ادامه آتشبس نیمهدل و مذاکرات نیمهدل ادامه میدهند. رهبران هر طرف ساعت را به عنوان یک متحد قدرتمند میبینند و امیدوارند که نفوذ آنها با کاهش اراده سیاسی دشمنشان به واسطه فشار اقتصادی افزایش یابد.
ترامپ به اندازهای که امیدوار بود، کارتهای زیادی برای وادار کردن رهبران ایران، هر که باشند، به پذیرش شرایطش برای پایان جنگ، بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران و پایان محاصره دریایی ایران توسط ایالات متحده در دست ندارد. اما رهبران ایران نیز تمام کارتها را در اختیار ندارند. مهمتر اینکه، بازی کردن با کارتها پیچیدهتر از صرفاً در دست داشتن آنهاست. ترامپ که به تازگی جهان را به یک کازینو تشبیه کرده است، احتمالاً این موضوع را درک میکند. آیا همتایان ایرانی او نیز این را میدانند؟
درسهای تاریخی و توهم نفوذ ایران
مسئله در مورد بازی با کارتها این است که، وقتی یک کارت را بازی میکنید، دیگر آن را ندارید. رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، این درس را با هزینهای سنگین برای روسیه آموخت، در تلاش برای استفاده از صادرات وسیع گاز خط لوله کشورش به اروپا به عنوان نفوذ سیاسی پس از حمله روسیه به اوکراین در سال 2022. قبل از اینکه روسیه عمدتاً تأمین گاز خط لوله خود را در آن سال قطع کند، پوتین نفوذ قابل توجهی بر اروپا داشت. پس از این اقدام، رهبران اروپایی به این واقعیت جدید سازگار شدند و نفوذ پوتین به طور عمده تبخیر شد.
تحرک روسیه برای اروپا دردناک بود. اما روسیه اروپا را مجبور به ایجاد یک سیستم انرژی جدید کرد که در حال انجام است. روسیه بزرگترین و سودآورترین بازار گاز طبیعی خود را از دست داد و نتوانسته است حجم از دست رفته را جبران کند یا مشتریان دیگری پیدا کند که حاضر به پرداخت همان قیمت باشند. اروپاییها برای انرژی بیشتر پرداخت میکنند، اما بدون گاز روسی زنده ماندهاند و بعید است که هرگز به اندازهای که در سال 2021 خریداری کردند، دوباره خرید کنند.
برخی از رهبران اروپایی شغلهای خود را از دست دادهاند، اما اروپا به تأمین تسلیحات و بودجه برای اوکراین ادامه میدهد، چهار سال بعد. از این منظر، رهبران ایران—که بسیاری از آنها ادعای برتری در “شطرنج” دیپلماسی بینالمللی دارند—باید دوباره در مورد بازی با کارتها فکر کنند.
کالاهای جهانی و مقیاس واقعی نفوذ ایران
نفت و گاز کالاهای متفاوتی هستند و بازارهای آنها به طور متفاوتی عمل میکنند. تحویل نفت به بازارهای مختلف بسیار آسانتر از گاز (بهویژه گاز خط لوله) است، هرچند ویژگیها و پالایشگاههای مخصوص آن محدودیتهایی را تحمیل میکنند. آنچه مهم است این است که سیستم انرژی جهانی در حال مقابله با از دست دادن صادرات نفت از طریق تنگه هرمز است، اما هنوز به آن سازگار نشده است. این تمایز مهم است.
بسیاری از افراد قبلاً در مورد آنچه ممکن است در بازارهای ایالات متحده و بینالمللی اتفاق بیفتد، زمانی که مکانیزمهای مقابلهای، مانند استفاده از ذخایر کاری در پالایشگاهها و آزادسازی ذخایر استراتژیک برای مدیریت شکاف عرضه نفت، دیگر پایدار نباشند، بحث کردهاند. در حالی که برآوردها متفاوت است، همه بر این توافق دارند که قیمتهای نفت به شدت افزایش خواهد یافت و محصولات نفتی برای برخی از مصارف فعلی در دسترس نخواهند بود. این موضوع بر تأمین بنزین، دیزل و سوخت هواپیما تأثیر خواهد گذاشت، همچنین بر ورودیها در تولید پلاستیکها، نیمههادیها و سایر محصولات رایج.
چگونه بازی با کارت انرژی نفوذ ایران را کاهش میدهد
به نظر میرسد رهبران ایران معتقدند که ترس ترامپ از این نتیجه و پیامدهای سیاسی داخلی ممکن آن را به سمت توافقی که آنها میخواهند سوق خواهد داد. اگر آنها این کارت را بازی کنند—یعنی اگر یک بحران جهانی نفتی ایجاد کنند که هزینههای به اندازه کافی بالایی را تحمیل کند تا نه تنها مقابله، بلکه سازگاری را نیز مجبور کند—آنگاه ایران به همان اندازه که مسکو نفوذ خود را از دست داد، نفوذ خود را از دست خواهد داد. این یک قمار با ابعاد حماسی است.
سلطه تشدید در برابر نفوذ ایران
برای تهران بدتر این است که استفاده از نفوذ انرژی به این شکل میتواند پیامدهای سیاسی در ایالات متحده تولید کند مشابه آنچه که اقدامات روسیه در اروپا ایجاد کرد: سختتر شدن مواضع و افزایش عزم برای پیروزی به جای گفتگو. آنچه متفاوت خواهد بود این است که ایالات متحده یک رئیسجمهور دارد، نه ۲۷ رئیسجمهور و نخستوزیر؛ اینکه آنها در حال حاضر در جنگ هستند و نه تنها یک تماشاگر؛ اینکه آمریکاییهایی که اکنون جنگ را اختیاری میبینند، اگر سرسختی ایران ادامه یابد، به طور فزایندهای آن را ضروری خواهند دید؛ و اینکه ایالات متحده دارای قابلیتهای نظامی بسیار بیشتری نسبت به مجموع نیروهای نظامی اروپا است (و ایران، به نوبه خود، رقیب کمتری نسبت به روسیه است).
هیچکس نباید بخواهد از آستانهای عبور کند که بحران واقعی نفت جهانی را ایجاد کند. چنین بحرانی برای آمریکا و جهان هزینهبر خواهد بود. اما برای ایران و رهبران و مردم آن به مراتب بدتر از هر کس دیگری خواهد بود. با کنار گذاشتن وضعیت اقتصادی بحرانی ایران، اگر رئیسجمهور ایالات متحده کمتر از آنچه امروز هست تحت محدودیتهای سیاسی قرار داشته باشد—وضعیتی که ممکن است در پی یک بحران بزرگ نفتی به وجود آید و خواستهایی برای “اقدام کردن” از او مطرح شود—ایالات متحده در هر مرحله از این نردبان برتری در تشدید بحران را خواهد داشت. برخی از تهدیدات تحققنیافته ترامپ ممکن است واقعگرایانهتر شوند. او همچنین ممکن است حمایتهای بینالمللی جدیدی برای اقدام قاطع پیدا کند.
محاسبه نهایی در مورد نفوذ ایران
نتیجه این است که تعطیلی طولانیمدت تنگه هرمز یک کارت است، اما حرکتی برای مات کردن نیست. این به این معنا نیست که مقامات دولت میتوانند هر آنچه را که میخواهند از تهران به دست آورند؛ اگر آنها بهطور موفقیتآمیز مذاکره کنند، نتیجه بهطور ذاتی یک توافق خواهد بود. آنچه این بدان معناست این است که رهبران ایران ممکن است با خطرات جدی مواجه شوند اگر نتوانند قبل از اینکه اقتصادهای ایالات متحده و جهانی را مجبور به تحمل آسیبهای پایدار کنند، توافقی با واشنگتن به دست آورند.

