تکامل سریع شبکههای افراطی غیرمتمرکز و ساختارهای کارتل فراملی نیازمند یک پاسخ استراتژیک بسیار پیچیده و چندلایه از واشنگتن است. برای حفظ ثبات جهانی، سیاستگذاران باید به دقت تحلیل کنند که چگونه مدلهای اجرایی کنونی آینده مقابله با تروریسم ایالات متحده را در بلندمدت تغییر میدهند. در نهایت، تعادل بین مداخلات کینتیک و بازدارندگی غیرکینتیک قویترین عامل در بازتعریف آینده مقابله با تروریسم ایالات متحده در چشماندازهای بینالمللی بسیار ناپایدار باقی میماند.
آینده مقابله با تروریسم ایالات متحده بازتعریف شده
این یک “ماموریت به دقت برنامهریزی شده و بسیار پیچیده” بود. در تاریخ ۱۵ مه، رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که ابوبلال المینکی، معاون فرمانده گروه اسلامی دولت عراق و شام (داعش)، در یک عملیات مشترک با دولت نیجریه کشته شده است. این حمله نشان میدهد که تروریسم همچنان اولویت بالایی برای ارتش ایالات متحده دارد، حتی در میان جنگ در ایران و سایر اولویتهای جهانی. این خبر همچنین بهطور همزمان با انتشار استراتژی جدید مقابله با تروریسم کاخ سفید منتشر میشود. از اعضای پروژه مقابله با تروریسم شورای آتلانتیک که دههها تجربه در این زمینه دارند، خواستیم که این سند را تحلیل کرده و پیشنهادات خود را برای بهبود ارائه دهند.
تمرکز بر مسائل عمیقتر در مورد قاچاق مواد مخدر
استراتژی جدید مقابله با تروریسم ایالات متحده که به تازگی منتشر شده، تغییر قابل توجهی در هر دو جنبه لحن و تمرکز جغرافیایی نسبت به چارچوبهای قبلی پس از ۱۱ سپتامبر را نشان میدهد. برخلاف استراتژیهای قبلی که عمدتاً بر شبکههای جهادی فعال در خاورمیانه، جنوب آسیا و آفریقا متمرکز بودند، این سند تأکید قابل توجهی بر نیمکره غربی، بهویژه کارتلها و سازمانهای جنایی فراملی مرتبط با قاچاق مواد مخدر، فشارهای مهاجرتی و بیثباتی منطقهای دارد. در حالی که بخشهایی از این سند شامل زبان آشنا در مورد مقابله با تروریسم است که بر گروههایی مانند داعش و القاعده متمرکز است، اما در نهایت این استراتژی کمتر بهعنوان یک دکترین عملیاتی عمیق توسعهیافته و بیشتر بهعنوان یک بیانیه سیاسی-امنیتی کلی درباره دیدگاه جهانی دولت خوانده میشود.
A portion of the document reflects recognizable counterterrorism priorities: disruption of jihadist networks, border security concerns linked to terrorism, online radicalization, and the continued use of intelligence, sanctions, and kinetic capabilities against transnational threats. Yet even here, the document often lacks the depth and implementation detail typically associated with prior instances of mature national security planning. There is relatively little discussion of operational prioritization, partner coordination, or lessons learned from two decades of counterterrorism operations.
تحلیل آینده چارچوب ضدتروریسم ایالات متحده
Another portion focuses on cartels and transnational criminal organizations, particularly in the Western Hemisphere. This emphasis is unsurprising given the administration’s broader geopolitical and border-security focus. In many ways, the strategy formalizes an effort already underway across parts of the US national security apparatus: importing counterterrorism authorities, methodologies, and operational mindsets into the counter-cartel mission space.
There are legitimate reasons for doing so. Cartels increasingly operate with quasi-sovereign characteristics, exert territorial control, corrupt institutions, destabilize governments, and employ violence at scale. Intelligence integration, financial targeting, and network-based disruption operations, which have been the hallmark of prior successful counterterrorism campaigns, can all provide meaningful advantages against such threats.
At the same time, the strategy would have benefited from examining the problem at all dimensions. The cartel challenge is not simply a terrorism problem transplanted into the Western Hemisphere. It requires a whole-of-government framework encompassing diplomacy, intelligence cooperation, anti-corruption efforts, law enforcement, public health policy, and sustained engagement with regional partners. As one example of what is lacking, the document invokes victim statistics tied to narcotics flows without meaningfully addressing the persistent domestic demand drivers fueling the problem inside the United States itself.
The most controversial portions of the strategy concern domestic political violence and ideological threats. Domestic terrorism is a legitimate national security concern and deserves serious, sustained attention. However, portions of the document shift quickly from strategic analysis into language that reads as politically performative. The focus on perceived threats associated primarily with one side of the political spectrum risks undermining the seriousness and credibility of the strategy itself. A durable counterterrorism framework requires analytical rigor, political neutrality, and broad public legitimacy.
data-path-to-node=”12″>در نهایت، این سند ممکن است به عنوان دو استراتژی جداگانه قویتر باشد: یکی که به طور جامع بر تروریسم فراملی متمرکز است و دیگری که به چالش کارتل با عمق و پیچیدگی که این موضوع مستحق آن است، میپردازد و بدون نمایش سیاسی.
—ادوارد بوگان مشاور پروژه مقابله با تروریسم شورای آتلانتیک و افسر بازنشسته عملیات سیا با بیست و چهار سال تجربه در عملیات و سیاستهای امنیت ملی و اطلاعاتی است.
امنیت آفریقا بر آینده مقابله با تروریسم ایالات متحده تأثیر میگذارد
آفریقا را به اولویت بزرگتری تبدیل کنید
استراتژی مقابله با تروریسم ایالات متحده در سال 2026 به درستی تهدیدات جهادگرایانه در حال ظهور در سراسر آفریقا را شناسایی میکند، با تمرکز خاص بر منطقه ساحل. در حال حاضر، عملیات اخیر که منجر به کشته شدن ال-مینکی شد، توجه بیشتری به تروریسم در این قاره جلب کرده است، اما من توصیه میکنم که ایالات متحده این موضوع را به اولویتی حتی بالاتر ارتقا دهد. یک تعهد متواضع و پایدار به آموزش، تقویت ظرفیت و بازگرداندن دسترسی عملیاتی، تلاشها برای جلوگیری از پناهگاههای امن، مختل کردن شبکههای تروریستی و جلوگیری از تجمیع پناهگاههای بزرگمقیاس را تقویت خواهد کرد.
آفریقای زیر صحرایی، به ویژه ساحل، به کانون جهانی تروریسم تبدیل شده است. شاخص جهانی تروریسم گزارش میدهد که این منطقه در سالهای اخیر بیش از نیمی از تمام مرگهای مرتبط با تروریسم در سطح جهان را به خود اختصاص داده است. بورکینافاسو، مالی، نیجر و کشورهای همسایه به طور مداوم در میان کشورهای بیشترین آسیبدیده قرار دارند.
گروههایی مانند جماعت نصرت الاسلام والمسلمین (JNIM، وابسته به القاعده) و استان اسلامی دولت اسلامی ساحل (ISSP) عملیات خود را گسترش دادهاند و بر سرزمین کنترل دارند، مراکز شهری کلیدی مانند مناطق نزدیک به باماکو را محاصره کرده و به سمت کشورهای ساحلی غرب آفریقا پیش میروند. JNIM و ISSP از فضاهای بدون حکومت، مرزهای نفوذپذیر و چالشهای حکومتی بهرهبرداری میکنند—شرایطی که یادآور آنچه پیش از ظهور خلافت اصلی داعش بود، است. تحلیلگران از خطر واقعی هشدار میدهند که این گروهها ممکن است اگر روندهای کنونی ادامه یابد، یک پناهگاه جدید و قابل توجه تأسیس کنند.
مقابله مؤثر با تروریسم در چنین منطقه وسیعی نیازمند اطلاعات قابل اعتماد، نظارت و شناسایی (ISR) و همچنین شراکتهای نزدیک است. خروج ایالات متحده از تأسیساتی مانند پایگاه هوایی ۲۰۱ نیجر، حضور پیشرفته را کاهش داده و گزینههای پرواز و استقرار در مناطق حیاتی را محدود کرده است. بسیاری از دولتهای محلی تغییرات در همراستاییها را تجربه کردهاند که دسترسی را بیشتر محدود میکند. این موضوع شکافهای اطلاعاتی قابل توجهی را در میدانی ایجاد کرده است که تروریستها در آن در زمینهای دورافتاده و وسیع فعالیت میکنند. تیمهای کوچک مربیان و مشاوران آمریکایی که در کنار شرکای آفریقایی کار میکنند، در گذشته برای ایجاد ادغام اطلاعات محلی، امنیت مرزی و قابلیتهای عملیاتی ارزشمند بودهاند. بدون دسترسی مجدد و روابط میدانی، ابزارهای دور و اشتراکگذاری اطلاعات متناوب نمیتوانند نیاز به حفظ فشار مداوم را تأمین کنند.
آینده مقابله با تروریسم ایالات متحده، جنبشهای دیجیتال را نادرست ارزیابی میکند
یک رویکرد متمرکز، با استقرار تعداد محدودی از پرسنل برای نقشهای آموزشی و مشاورهای، در حالی که توافقهای دسترسی متقابل را مذاکره میکند، مسیر عملی به جلو را ارائه میدهد. این امر توانایی نیروهای شریک را برای رهبری عملیات افزایش میدهد، قابلیت همکاری را بهبود میبخشد و کمبودهای اطلاعاتی را کاهش میدهد. ابتکاراتی مانند تمرین Flintlock اثربخشی آموزش چندملیتی را در تقویت پاسخهای آفریقایی به تهدیدات مشترک نشان میدهد. چنین مشارکتی بر ساخت ظرفیت به جای درگیری مستقیم در نبرد تأکید میکند و از ثبات بلندمدت بدون استقرارهای وسیع حمایت میکند.
اولویت دادن به این اقدامات در آفریقا میتواند به مقابله با محیط تهدید در حال تحول سریع کمک کند که در غیر این صورت میتواند منجر به بیثباتی منطقهای گستردهتر و خطرات فراملی شود. با سرمایهگذاری متعادل امروز در شراکتها و دسترسی، ایالات متحده و متحدانش میتوانند مسیر را به سمت پناهگاههای بزرگتر تروریستی مختل کنند و به امنیت مؤثر و پایدار در سراسر قاره کمک کنند.
— الکس پلیتساس، پژوهشگر ارشد غیر مقیم در برنامههای خاورمیانه و رهبری پروژه مقابله با تروریسم این ابتکار است. او پیشتر به عنوان رئیس فعالیتهای حساس برای عملیات ویژه و مقابله با تروریسم در دفتر وزیر دفاع خدمت کرده است.
شناسایی تغییر ماهیت تروریسم اسلامی
استراتژی اخیر دولت در زمینه مبارزه با تروریسم، گروههای تروریستی اسلامگرا را بهطور نادرست توصیف میکند. این کمبود دقت، توانایی ایالات متحده را در ترجمه استراتژی ملی مبارزه با تروریسم به سطح عملیاتی، برنامهریزی و انجام عملیات موفق و تلاش برای بازدارندگی تهدیدات تروریستی اسلامگرا به میهن به خطر میاندازد. با توصیف گروههای تروریستی اسلامگرا بهعنوان “میراثی”، این گزارش بهطور دقیق تحول این گروهها در سالهای اخیر را منعکس نمیکند و مانع از توسعه تلاشهای عملی برای جلوگیری از گسترش آنها میشود. دو نادرستی کلیدی در مورد نقش تاریخی اخوان المسلمین و از دست دادن سرزمین فیزیکی گروههای تروریستی ارزش بررسی دقیقتری دارد.
نخست، این گزارش بیان میکند که اخوان المسلمین ریشه تروریسم جهادی مدرن است. اخوان المسلمین در ترویج ایدئولوژی پاناسلامیستی خود در همان زمان که ایمن الظواهری، یکی از رهبران کلیدی القاعده، در مصر به شهرت رسید، فعالیت داشت. این دو گروه از نظر مکان و زمان به هم مرتبط بودند—نه ایدئولوژی. در واقع، الظواهری بهطور مکرر اخوان المسلمین را به خاطر عدم پیروی از تفسیر سختگیرانهاش از اسلام مورد انتقاد قرار میداد.
اگرچه اعضای اخوان المسلمین قطعاً نقشهریزی و اقدام به اعمال خشونتآمیز کردهاند، اما بهطور کلی، این گروه یک سازمان اجتماعی و سیاسی باقی مانده و در تروریسم دخالت ندارد. با تأکید بر اخوان المسلمین، بهویژه شاخههای سیاسی آن در مصر، اردن و لبنان، بهعنوان یک تهدید تروریستی برجسته برای ایالات متحده، دولت در معرض خطر هدر دادن منابع محدود مبارزه با تروریسم بر روی گروهی است که بهطور کلی، ایدئولوژی نظامی را نمیپذیرد.
دوم، و مهمتر از آن، این گزارش پیشنهاد میکند که ایالات متحده باید عملیاتهای مخفی و نظامی علیه گروههای تروریستی در خاورمیانه و آفریقا انجام دهد. در حالی که این عملیاتها—بهویژه در شاخ آفریقا علیه داعش و حوثیها—ارزشهایی دارند، بهطور کلی، گروههای تروریستی در این مناطق سرزمین قابل توجهی را در اختیار ندارند. داعش اکنون عمدتاً از فضاهای بدون حکومت در افغانستان و آفریقا فعالیت میکند و سلولهای رهبری کوچک، تروریسم آنلاین را در سایر نقاط جهان الهام میبخشند. برنامهریزی برای انجام عملیاتهای نظامی یا مخفی منجر به هزینههای کلان مالی و احتمالاً جانی خواهد شد و تأثیرات محدودی بر گروههایی خواهد داشت که اکنون در یک اکوسیستم آنلاین، جهانی و پراکنده فعالیت میکنند.
data-path-to-node=”27″>پاسخ مؤثر به تهدید تروریسم اسلامی امروز نیازمند سیاستی دقیق است که منعکسکننده نحوه عملکرد گروههای تروریستی در حال حاضر باشد. این گزارش پیشنهاد میکند که اروپا به مقابله با تروریسم از طریق اشتراکگذاری اطلاعات بپردازد و پیشنهاد میکند که ایالات متحده یک کمپین ضد تبلیغاتی در آسیا آغاز کند—دو ایدهای که قبلاً برای مقابله با تهدیدات تروریستی در داخل کشور مؤثر بودهاند. اینها ایدههای قوی هستند، اما در عمق گزارش مدفون شدهاند. با اذعان به واقعیتهای موجود و تحول دیجیتال گروههای تروریستی، دولت به خوبی میتواند بر روی این دو گزینه سیاستی قابل اجرا گسترش یابد.
—مُورگان تادیچ مشاور پروژه مقابله با تروریسم شورای آتلانتیک، یک حرفهای در زمینه اطلاعات منبع باز (OSINT) و کهنهسرباز ارتش است. او بخش عمدهای از دوران خدمت نظامی خود را به تحقیق در مورد مسائل استراتژیک روسیه/اوراسیا اختصاص داد و به انجام مأموریتهای مقابله با تروریسم اعزام شد.
محدودیتهای عملیاتی که آینده مقابله با تروریسم ایالات متحده را مختل میکند
تمرکز بیشتر بر علل ریشهای رادیکالیسم
استراتژی جدید مقابله با تروریسم دولت ترامپ نمایی عملیاتی از چشمانداز تهدیدات کنونی را منعکس میکند که خطر کمبود سرمایهگذاری در ابزارهای غیرکینتیک لازم برای دستیابی کامل به اهداف اعلامشدهاش را به همراه دارد. این سند اذعان میکند که تهدیدات تروریستی به طور فزایندهای غیرمتمرکز، دیجیتالی، جهانی و مرتبط با هویت، نارضایتی و بسیج ایدئولوژیک شدهاند و نه صرفاً کنترل سرزمینی یا ساختارهای فرماندهی سلسلهمراتبی. این استراتژی قابلیتهای اختلال عملیاتی، از جمله تحریمها، عملیات سایبری، هماهنگی اجرای قانون و فشار نظامی را در اولویت قرار میدهد. این ابزارها همچنان ضروری هستند و به نجات جانها ادامه میدهند.
اما این استراتژی از درک کامل پیامدهای تشخیص خود کوتاه میآید.
جنبشهای افراطی مدرن به طور فزایندهای در حوزههای شناختی و اجتماعی رقابت میکنند، نه صرفاً در حوزه فیزیکی. خود استراتژی اذعان میکند که اکوسیستمهای افراطی از طریق تأثیر آنلاین، بسیج ایدئولوژیک و تقویت اجتماعی شکوفا میشوند. دولت اسلامی و وابستگان آن این موضوع را به وضوح پس از فروپاشی خلافت سرزمینی در سال ۲۰۱۹ نشان دادند. این جنبش زنده ماند نه به این دلیل که قدرت نظامی متعارف را حفظ کرده بود، بلکه به این دلیل که اکوسیستمهای ایدئولوژیک و اجتماعی مقاومی را ایجاد کرد که قادر به حفظ استخدام، بسیج و ارتباط جهانی از طریق زیرساخت دیجیتال بودند.
data-path-to-node=”34″>اختلال عملیاتی میتواند شبکهها را سرکوب کند، اما به ندرت شرایطی را که به این شبکهها اجازه تجدید حیات میدهد، از بین میبرد. اگر اکوسیستمهای افراطگرا به طور فزایندهای از هویت، نارضایتی، بیگانگی و تعلق استفاده کنند، در این صورت زیرساختهای پیشگیری و تقویت تابآوری به اجزای مهمی از استراتژی ضدتروریسم تبدیل میشوند. یک فرد آسیبپذیر دیگر نیازی به تماس فیزیکی مستقیم با یک سازمان تروریستی ندارد تا ایدئولوژی را جذب کند، تقویت اجتماعی پیدا کند یا به سمت خشونت حرکت کند، در حالی که اکوسیستمهای آنلاین اکنون فاصله بین نارضایتی و بسیج را فشرده کرده و به روایتهای افراطی اجازه میدهند که در زمان واقعی از مرزها عبور کنند.
این واقعیت تنش خام اما مهمی را در درون خود استراتژی نمایان میسازد. این سند محیط تهدیدی را تشخیص میدهد که به طور فزایندهای تحت تأثیر بسیج ایدئولوژیک، رادیکالیزاسیون غیرمتمرکز و اکوسیستمهای هویتی شکل میگیرد، اما ابزارهای عملی که بر آن تأکید میکند، به طور غالب قهری هستند. اختلال عملیاتی همچنان ضروری است، اما اختلال به تنهایی به ندرت نتایج استراتژیک پایدار تولید میکند. اگر ایالات متحده به دنبال دستیابی به هدف اعلام شده استراتژی در شناسایی و خنثیسازی تروریستهایی است که قصد و توانایی برنامهریزی حملات علیه آمریکاییها را دارند، در این صورت سیاست ضدتروریسم باید همچنین در قابلیتها و نهادهای لازم برای رقابت در محیطهایی که سازمانهای افراطی مشروعیت، تعلق، اعتماد و همصدایی روایت را ایجاد میکنند، سرمایهگذاری کند.
—دانیل کاسگروو مشاور پروژه ضدتروریسم است. او یک سخنران مهمان برجسته در دانشگاه استنفورد، یک پژوهشگر استنفورد مدیسن ایکس و بنیانگذار یک استارتاپ نقشهبرداری تهدیدات است که به تصاحب درآمده است.
ترکیب قدرت نرم با قدرت سخت
استراتژی ضدتروریسم شورای امنیت ملی معمولاً تهدیدات خارجی و داخلی که ایالات متحده با آنها مواجه است و استراتژیهایی که ممکن است با آنها مقابله کنند را به صورت غیرحزبی بیان میکند. متأسفانه، نسخه ۲۰۲۶ در این زمینه ناکام است. این نسخه با ادعاهای نوین، سیاسیسازی پر زرق و برق و نمایشی و عدم وجود استراتژیهای واقعی، با نسخههای قبلی خود تفاوت دارد.
ارتقاء قاچاقچیان مواد مخدر به عنوان مشکل اصلی تروریستی البته قابل توجه است، زیرا این مسئله قبلاً از طریق اجرای قانون، ارتش ایالات متحده و نهادهای اطلاعاتی، همه تحت یک استراتژی ضد مواد مخدر، مقابله میشد. من معتقدم که این نامگذاری جدید در حوزه ضدتروریسم یک اشتباه است، مشابه مقایسه سیب و پرتقال. فراموش نکنیم که تقاضای آمریکاییها برای مواد مخدر، تجارت مواد مخدر را به حرکت در میآورد. قطعاً در ایالات متحده تقاضایی برای هر چیزی که تروریستها ارائه میدهند وجود ندارد. علاوه بر این، سند بخشی از مشکل قاچاق مواد مخدر را به “آمریکای بیمرز ایجاد شده توسط دولت بایدن” نسبت میدهد.
سایر سیاسیسازیها در سرتاسر این سند به وفور مشاهده میشود. زبان مربوط به تهدیدات از گروههای “به شدت طرفدار ترنسجندر” قابل توجه بود، حتی اگر هیچ کارشناس جدی ضدتروریسمی چنین گروههای مبهمی را در رادار خود نداشته باشد. همچنین به آنتیفا اشاره شده است، با وجود اینکه بسیاری از کارشناسان تروریسم در مورد وجود چنین گروه متمایزی تردید دارند.
مبارزه با تروریسم یک ورزش تیمی است و ایالات متحده به همپیمانان خود وابسته است تا به حفظ امنیت کشور کمک کنند. آیا دولت پیشنهاد میکند که افسران و تحلیلگران سازمان سیا (CIA) را موظف کند تا با شرکای بینالمللی همکاری کرده و اطلاعاتی درباره تروریستهای ترنسجندر و آنتیفا جمعآوری کنند؟ اگر چنین باشد، آنها در جلسات با همپیمانان به تمسخر گرفته خواهند شد.
افراطیهای چپگرا وجود دارند—شاهد قتل پر سر و صدای فعال چارلی کِرک توسط چنین افراطی در سال ۲۰۲۵ باشید—و سند زمان زیادی را به آنها اختصاص میدهد. اما بهطور قابل توجهی هیچ اشارهای به تهدیدات از گروههای راستگرا نمیکند، با وجود اینکه این گروهها از سال ۲۰۰۱ بیشترین تعداد مرگهای ناشی از تروریسم داخلی در ایالات متحده را به وجود آوردهاند. حذف یک اکوسیستم کامل از تروریستهای داخلی، خطای تحلیلی است.
در آفریقا، جایی که خطرناکترین پناهگاههای تروریستی در حال شکوفایی هستند، سند به تئاتر سیاسی بیشتری میپردازد. یکی از ادعاهای گیجکننده این است که: “ما در حال بازسازی روابط دوجانبه [ضدتروریسم] با دولتهای آفریقایی هستیم که توسط سیاستهای نئوکالونیالیستی دوران بایدن نادیده گرفته یا توهین شدهاند و بر هژمونی فرهنگی چپگرای جهانی متمرکز شدهاند.”
بخش آفریقا همچنین به وضعیت مسیحیان در آفریقا ابراز نگرانی میکند و آنها را “مظلومترین مردم روی زمین” مینامد و یک مشکل واقعی را برای اثر سیاسی بزرگنمایی میکند. با این حال، سند به بحرانهای کنونی و نزدیکمدت در قاره نمیپردازد. در مالی، شاخه ساحل القاعده به احتمال زیاد قصد دارد دولت را سرنگون کند. الکس پلیتساس از شورای آتلانتیک پس از سفر اخیرش به آفریقا اشاره کرد که تلاشهای نظامی ایالات متحده در قاره به اندازه کافی تأمین مالی نشده و اولویتبندی نشدهاند و هشدار داد که چراغها در مورد تهدید تروریسم به رنگ قرمز در حال چشمک زدن هستند.
در نهایت، هر استراتژی ضدتروریسم باید شامل گزینههای کینتیک باشد؛ ایالات متحده نمیتواند تنها با کشتن از این مجموعه مشکلات خارج شود. مرگ یک تروریست ارشد داعش در هفته گذشته از طریق یک عملیات مشترک ایالات متحده و نیجریه بسیار خوشایند بود، اما داعش نشان داده است که مقاوم است و این تنها بخشی از آنچه باید یک استراتژی جامع دولتی باشد، است. اما سند بهطور کامل قدرت نرم را نادیده میگیرد و حذف سازمان توسعه بینالمللی ایالات متحده (USAID) توسط دولت ترامپ و سایر کاهشهای عمده در وزارت امور خارجه ایالات متحده به تضعیف قدرت نرم ایالات متحده در سطح جهانی کمک کرده است.
—مارک پلیمرپولوس یک پژوهشگر ارشد غیرمقیم در برنامه دفاع پیشرفته مرکز اسکواکرافت برای استراتژی و امنیت شورای آتلانتیک و مشاور پروژه مبارزه با تروریسم است. او به مدت بیست و شش سال در سیا کار کرد و در ژوئیه ۲۰۱۹ در سطح خدمات اطلاعاتی ارشد بازنشسته شد.

