قطع سر فرماندهی سیاسی و نظامی ارشد ایران در فوریه 2025، یک بحران رهبری ایران بیسابقه را به وجود آورد که بهطور بنیادین ساختار تصمیمگیری استراتژیک جمهوری اسلامی را تغییر داد. از بین رفتن عملکرد داوری منحصر به فرد رهبر عالی، به همراه حذف فیزیکی کلیدداران اصلی نهادها، سیستم شخصیسازیشده مداخلههای دلخواه را که مدتها فرآیند امنیت ملی رژیم را تعریف میکرد، از بین برد.
با غیبت آیتالله مجتبی خامنهای از دید عموم و قطع زنجیره فرماندهی رسمی، یک رهبری جمعی پنجنفره به وجود آمد تا اختیارات هماهنگی که قبلاً در دفتر رهبر عالی بود، را جذب کند. این نهاد که شامل سران قواي مجریه، مقننه و قضائیه به همراه نمایندگان سپاه پاسداران و ارتش عادی است، اکنون تحت فشار زمان جنگ، خروجیهای شورای عالی امنیت ملی را مدیریت میکند.
بنابراین، بحران رهبری ایران نه تنها یک خلا جانشینی بلکه یک تحول ساختاری است که در آن مالکیت جمعی سیاست، ظرفیت انکار فردی و موانع پشتپرده را محدود میکند. با پخش قدرت در میان سران نهادها، این بحران بهطور پارادوکسیکالی یک همخوانی اجباری بر سیستمی که بهطور تاریخی توسط رقابتهای جناحی شکسته شده بود، تحمیل کرده است، حتی در حالی که سوالات عمیقی درباره پاسخگویی، سرعت و دوام این ترتیبات قدرتاشتراکی نوظهور در شرایط تهدید وجودی مطرح میکند.
بحران رهبری ایران خودکامگی را پایان میدهد
تحلیل فرآیند تصمیمگیری استراتژیک در جمهوری اسلامی ایران حتی در زمان صلح دشوار بود؛ محدودیتها و سانسورهای زمان جنگ این کار را به مراتب سختتر کرده است. با این حال، بررسی نحوه عملکرد این فرآیند در زمان صلح – و تطبیق آن مدل با شرایط زمان جنگ، با برخی حدسهای اجتنابناپذیر – بینش ارزشمندی در مورد تصمیمگیری تحت رهبری جمعی در حال ظهور ایران ارائه میدهد. این رهبری شامل سران قوا، مقننه و قضائیه به همراه یک نماینده از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش regular است. در حال حاضر، حذف بخش زیادی از رهبری سیاسی و نظامی ایران، به همراه تهدیدات خارجی و داخلی که رژیم آنها را وجودی میداند، به نظر میرسد که انسجام بیشتری بر تصمیمگیری استراتژیک تحمیل کرده است.

پایهگذاری قانونی شورای عالی امنیت ملی
از زمان اصلاحیه 1989 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ماده 176 چارچوب نهادی برای تصمیمگیری استراتژیک را فراهم کرده است. این ماده شورای عالی امنیت ملی را تأسیس کرد که تحت ریاست رئیسجمهور و شامل “سران سه قوه، رئیس شورای عالی فرماندهی نیروهای مسلح، مسئول امور برنامهریزی و بودجه، دو نماینده منصوب شده توسط رهبر، وزرای امور خارجه، کشور و اطلاعات … بالاترین مقامهای نیروهای مسلح و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” و در صورت بروز اضطرار، وزیری مرتبط با موضوع مورد نظر است.
شورای عالی امنیت ملی مسئول “تعیین سیاستهای دفاعی و امنیت ملی در چارچوب سیاستهای کلی تعیینشده توسط رهبر” است؛ هماهنگی فعالیتهای سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مرتبط با سیاستهای دفاعی و امنیت ملی؛ و بسیج “منابع مادی و فکری” کشور در برابر تهدیدات داخلی و خارجی. همچنین، قانون اساسی تأسیس زیرشوراها و کمیتههای موقت را مجاز میداند. این مقررات منجر به ایجاد نهادهایی مانند شورای امنیت ملی شده است که به مسائل امنیت داخلی میپردازد؛ شورای هماهنگی اطلاعات، که فعالیتهای دستگاههای اطلاعاتی ایران را هماهنگ میکند؛ شورای دفاع، که پس از درگیری ژوئن 2025 تأسیس شد؛ و کمیتههایی که مسئول مذاکرات هستهای و سایر مسائل سیاستی خاص هستند.
شورای امنیت ایران چگونه عمل میکند؟
جلسات شورای عالی امنیت ملی عمومی نیستند. بینش به عملیات آن عمدتاً محدود به یادداشتهای رئیسجمهور پیشین علیاکبر هاشمی رفسنجانی؛ یادداشتهای وزیر امور خارجه پیشین محمدجواد ظریف با عنوان “جرأت تابآوری”؛ و حسابهای پراکنده دیگر مقامات ایرانی، از جمله رئیسجمهور پیشین حسن روحانی و دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی سعید جلیلی است. با این حال، این منابع اجازه میدهند تا بازسازی پایهای از فرآیند تصمیمگیری امنیت ملی ایران و دینامیکهای داخلی آن صورت گیرد.
شورای عالی امنیت ملی به طور غیررسمی بر اساس شورای امنیت ملی ایالات متحده مدلسازی شده است و به عنوان نوعی کابینه سایه عمل میکند که در آن نمایندگان بوروکراسیهای دولتی ایران پیشنهادات سیاستی مربوط به خود را که اغلب متضاد هستند، ارائه میدهند. به نظر میرسد بحث درون شورا واقعی است و منافع، اولویتها و تعصبات نهادی نمایندگیشده را منعکس میکند. به طور ایدهآل، دبیر شورای عالی امنیت ملی این پیشنهادات متضاد را به چند گزینه سیاستی متمایز ترکیب کرده و آنها را بهطور وفادار به رئیسجمهور ارائه میدهد، بدون اینکه یک دستور کار مستقل را تحمیل کند. رئیسجمهور، که گاهی با دبیر همراه است، سپس بهطور شخصی با رهبر معظم دیدار کرده و توصیهها را منتقل میکند. پس از تأیید یک گزینه سیاستی توسط رهبر معظم، دبیر شورای عالی امنیت ملی مسئول هماهنگی اجرای آن در سراسر بوروکراسی دولتی است.
عقبنشینیهای خامنهای و خرابکاری سپاه پاسداران
منابع نشان میدهند که رهبر فقید، آیتالله علی خامنهای، بهطور کلی پیشنهاداتی را که از حمایت اکثریت در شورای عالی امنیت ملی برخوردار بودند، تأیید میکرد. عدم تمایل او به تحمیل ترجیحات شخصیاش ممکن است ناشی از تمایل به اجتناب از مسئولیت شخصی در صورت شکست سیاستی باشد که او تعیین کرده بود. با این حال، مواد منبع باز همچنین نمونههای متعددی از فاصلهگیری عمومی خامنهای از سیاستهایی که بهطور خصوصی تأیید کرده بود، ارائه میدهند و او اغلب ادعا میکرد که «آنها» – به معنای قوه مجریه و رئیسجمهور – نتوانستهاند به راهنماییهای او عمل کنند.
بهطور مهمتر، خامنهای گاهی تحت فشار یک اقلیت پرصدا در شورای عالی امنیت ملی، معمولاً سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مواضع خود را تغییر میداد و به آن اقلیت اجازه میداد تا سیاستهای اتخاذ شده توسط شورا را تضعیف کند. در مواقع دیگر، او بهطور خاموش به ممانعت سپاه از آن سیاستها رضایت میداد. با این کار، خامنهای روند تصمیمگیری استراتژیک رسمی را مختل کرد، که این امر بهطور مداوم موجب ناامیدی روسایجمهور متوالی شد که برخلاف او، مسئولیت عمومی نتایج آن را بر عهده داشتند.
او همچنین ادعا میکند که دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی گاهی با نمایندگان نظامی “همدستی” کرده است تا وزارت امور خارجه را در تاریکی نگه دارد. ادامهی حضور شمخانی در تصمیمگیریهای استراتژیک پس از برکناریاش از سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی – و نقش بعدیاش در شورای دفاع پس از درگیری ژوئن 2025 – به برخی از ادعاهای گستردهتر ظریف مبنی بر اینکه نهاد امنیتی وزن نهادی فراتر از مأموریت رسمیاش به دست آورده است، کمک میکند.
شمخانی در حملات 28 فوریه ایالات متحده و اسرائیل کشته شد و دیگر نمیتواند از سوابق خود دفاع کند. ظریف از سوی خود بهطور صریح اذعان میکند که رقابت بین وزارت امور خارجه ایران و شورای عالی امنیت ملی از نظر بنیادی با رقابتهای بیندستگاهی که در سایر سیستمهای سیاسی، از جمله ایالات متحده وجود دارد، تفاوتی ندارد. با این حال، دلایلی وجود دارد که به هر دو ادعای مرکزی او اعتبار بدهد: اینکه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ترجیحات سیاستی خود را توسعه داده است و نه تنها به عنوان یک انجمن هماهنگی سیاست عمل کرده و اینکه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تسلط بر تصمیمگیریهای استراتژیک درون شورا پرداخته است.
بحران رهبری ایران، حاکمیت جمعی را تحمیل میکند
حملات 28 فوریه بخش زیادی از رهبری سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی را از بین برد، اما نهادهای آن را نابود نکرد، که همچنان دست نخورده باقی ماندهاند. ترور مقامات ارشد، انتصاب جانشینان آنها و نیازهای جنگی باید به هر حال فرآیند و توازن قدرت را در تصمیمگیریهای استراتژیک تغییر داده باشد.
با وجود انتشار بیانیههای متعدد به نام او، رهبر معظم آیتالله مجتبی خامنهای از 28 فوریه در انظار عمومی دیده نشده است که این امر شایعات مداومی درباره مرگ، ناتوانی یا انزوای عمیق او از تصمیمگیریهای استراتژیک را به وجود آورده است. اگر او واقعاً از این فرآیند غایب باشد، این ممکن است یک منبع مداخله خودسرانه را حذف کرده و برای رهبر معظم دشوارتر کند که رویه پدرش را در دور زدن یا معکوس کردن تصمیمات جمعی تکرار کند.
بر اساس این تفسیر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، سرتیپ محمدباقر ذوالقدر، گزینههای سیاستی را از بوروکراسی درخواست میکند و آنها را نه به مجتبی خامنهای، بلکه به یک رهبری جمعی متشکل از سران سه قوه و نمایندگان سپاه پاسداران و ارتش ارائه میدهد. مالکیت جمعی سیاست ممکن است کار را برای هر یک از اعضا دشوارتر کند تا تصمیم اتخاذ شدهای را انکار کند یا آن را تضعیف کند بدون اینکه شکاف وسیعتری در رهبری ایجاد شود. بنابراین، این ترتیب ممکن است انسجام بیشتری ایجاد کند، اگرچه عدم شفافیت در تصمیمگیریهای جنگی تعیین اینکه آیا این امر همچنین سرعت یا کارایی بیشتری تولید کرده است را غیرممکن میسازد.
چرا سپاه پاسداران از کودتای کامل اجتناب میکند
اختلافات سیاسی و تعصبات نهادی به وضوح در این رهبری جمعی ادامه دارد. تقسیمبندی قابل مشاهدهتر احتمالاً بین مقامات منتخب – رئیسجمهور مسعود پزشکian و رئیس مجلس سرتیپ محمدباقر قالیباف – که باید به نیازهای عمومی آسیبدیده از جنگ توجه کنند، و مقامات منصوب، مانند رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژهای و نمایندگان سپاه پاسداران و ارتش منظم وجود دارد. با این حال، نباید این تقسیمبندی را بیش از حد بزرگنمایی کرد: پیشینه قالیباف در سپاه پاسداران و رابطه نزدیک او با نهاد امنیتی او را بهطور قابل توجهی از پزشکian متمایز میکند.

گاهی اوقات، اختلافات بهطور عمومی بروز میکند. نمونههایی از این اختلافات شامل بیانیههای عذرخواهی پزشکian به همسایگان عرب ایران در مرحله اول جنگ و همچنین ابراز نگرانیهای مکرر و قاطع او درباره معیشت عمومی و پیشنهاد قابل توجه وزیر امور خارجه عباس عراقچی است که ایران ممکن است از حملات ۲۸ فوریه جلوگیری کرده باشد اگر رژیم پس از درگیری ژوئن ۲۰۲۵ با ایالات متحده به توافقی دست مییافت. این بیانیهها ارزیابیهای متفاوتی از هزینههای ادامه تقابل را نشان میدهد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در این میان، به نظر میرسد که شرکای مفیدی در قالیباف، سیاستمداری با ذهنیت استراتژیک و ریشههای عمیق در نهادهای امنیتی، و محسنی اژهای، که در دوران او قوه قضائیه به ابزاری مؤثرتر برای سرکوب نارضایتیهای داخلی تبدیل شده است، یافته است. حتی پزشکیان نیز در نظم جنگی وظیفهای ایفا میکند: پیشینه مختلط آذری-کرد او به رژیم این امکان را میدهد که در زمانی که دشمنان خارجی به دنبال تحریک جنگ داخلی در ایران هستند، به اقلیتهای قومی احساس شمولیت منتقل کند، همانطور که در فراخوانهای مداوم رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ برای قیام کردها در عراق علیه ایران نشان داده شده است.
در این شرایط، شواهد کمی از یک کودتای خزنده سپاه پاسداران وجود دارد. سپاه پاسداران در حال حاضر نفوذ قاطعی را بدون تصاحب انحصاری دولت اعمال میکند. تصاحب کامل قدرت همچنین مسئولیت انحصاری برای شکستهای میدانی، وخامت اقتصادی و ناکامیهای حکمرانی را بر دوش آن خواهد گذاشت. بنابراین، سپاه پاسداران به نظر میرسد که ترجیح میدهد در یک توافق قدرت با نهادهای مدنی برتری داشته باشد تا یک دیکتاتوری نظامی کامل.
حداقل در حال حاضر، تهدید وجودی درک شده از سوی اسرائیل و ایالات متحده، همراه با خطر اعتراضات مجدد ضد رژیم و آنچه تهران به عنوان جنگ داخلی تحت حمایت اسرائیل و ایالات متحده توصیف میکند، احتمالاً باعث حفظ وحدت رهبری جمعی خواهد شد. این همبستگی نباید به عنوان ناپدید شدن درگیریهای جناحی یا نهادی اشتباه گرفته شود. بلکه، فشارهای جنگی به طور موقت منافع اصلی رهبری در بقا رژیم را همسو کرده است، حتی در حالی که اعضای آن همچنان در مورد هزینهها، روشها و اهداف نهایی جنگ اختلاف نظر دارند.

