بحران کنونی تنگه هرمز به بنبست حیاتی رسیده است که هسته امنیت انرژی جهانی را تهدید میکند. در حالی که واشنگتن و تهران در یک آزمایش اراده شدید درگیر هستند، بحران تنگه هرمز انتخابی قاطع بین تابآوری اقتصادی و تشدید نظامی را تحمیل میکند. حل این بحران فوری تنگه هرمز اکنون چالش استراتژیک اصلی برای ثبات دریایی بینالمللی است.
بحران تنگه هرمز و تأمل کندی
در تاریکترین روزهای بحران موشکی کوبا، رئیسجمهور جان اف. کندی به طور خصوصی به سؤال مرکزی پیش روی خود فکر کرد: چه کسی اول عقبنشینی میکند؟ به مدت چند روز، واشنگتن و مسکو در یک آزمایش اراده قفل شده بودند — هر طرف متقاعد بود که زمان و فشار به نفع آنهاست و هر طرف نگران بود که عقبنشینی ممکن است خطرات بیشتری را در آینده به همراه داشته باشد.
همین منطق اکنون بر تنگه هرمز حاکم است.
ایران به طور مؤثر تنگه را به روی عبور تجاری عادی بسته است و اعلام کرده که کشتیها باید از آبهای آن عبور کنند و هزینه عبور پرداخت کنند. ایالات متحده نیز به نوبه خود، بنادر ایران را مسدود کرده و به تهران گفته است که اگر جهان نتواند از تنگه مانند گذشته استفاده کند، پس ایران نیز نمیتواند از آن استفاده کند.
نتیجه یک بنبست است، بنبستی که هیچ خروجی فوری ندارد و گزینههای موجود از بد به بدتر متغیر است.
گزینه ۱ برای بحران تنگه هرمز
نتیجه پیشفرض این است که هر دو طرف در موضع خود ثابت قدم میمانند و معتقدند زمان به نفع آنهاست. رهبران ایرانی خود را آماده نشان میدهند که در صورت لزوم کشورشان را به آستانه فروپاشی اقتصادی برسانند تا بقای نظام انقلابی را تضمین کنند.
به این دیدگاه حقیقتی وجود دارد. رهبران ایران ایدئولوژیک هستند — متعهد به اخراج نفوذ آمریکایی از خاورمیانه و مقابله با اسرائیل — و بسیاری از آنها شخصاً بدتر از این را تجربه کردهاند، از جمله جنگ brutal ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰.
اما حتی سختترین نظامها نیز نقطه شکست دارند و محاصره بنادر ایران با گذشت زمان تشدید خواهد شد. حتی قبل از آغاز این بحران، ایران با حدود ۶۰ درصد تورم و یک بحران اقتصادی تاریخی دست و پنجه نرم میکرد. این شرایط به خروج ایرانیان به خیابانها در اوایل سال جاری کمک کرد، در اعتراضاتی که رژیم در نهایت با زور سرکوب کرد. هیچیک از این نارضایتیها ناپدید نشده است.
رئیسجمهور دونالد ترامپ همچنین آمادگی خود را برای استقرار نشان میدهد و میگوید که در مورد وضعیت “فشاری احساس نمیکند”. او درست میگوید که اقتصاد ایالات متحده نشاندهنده تابآوری است و به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت جهان، ایالات متحده نسبت به شوکهای بحران خاورمیانه در مقایسه با دهههای گذشته بیشتر در امان است.
اما تجارت انرژی در یک بازار جهانی انجام میشود و با توجه به اینکه حدود ۲۰ درصد از عرضههای نفت جهانی که قبلاً از تنگه عبور میکرد، اکنون مختل یا منحرف شده است، فشار بر اقتصاد جهانی نیز به مرور زمان افزایش خواهد یافت — و در نهایت به سواحل آمریکا خواهد رسید. تهران بر این باور است که ترامپ نخواهد توانست این فشار را بهطور نامحدود تحمل کند، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای. بنابراین، هر دو طرف معتقدند که طرف مقابل ابتدا تسلیم خواهد شد، که به این معنی است که هیچکدام ممکن است تسلیم نشوند.
گزینه ۲ و امتیازات دیپلماتیک در بحران تنگه هرمز
دیپلماسی پیشرو به ندرت از کوبیدن محکمتر بر روی میز نسبت به طرف مقابل به دست میآید. پیشرفتها نیاز به سازش دارند و سازشها نیاز به امتیازدهی. در حال حاضر، نه ایران و نه ایالات متحده به نظر نمیرسد که آماده انجام این کار باشند. هر دو بر روی شکستن اراده یکدیگر تمرکز کردهاند، نه بر روی رسیدن به توافق.
برای ایران، این به معنای امتناع از عقبنشینی از ادعای حاکمیت خود بر تنگه و درخواست آن است که ترافیک تجاری از آبراههای تحت کنترل ایران عبور کند و عوارضی پرداخت کند. تهران موشکها و پهپادهایی به سمت کشتیهایی که از این واقعیت جدید پیروی نمیکنند، شلیک کرده است.
این ادعای کنترل بر یک تنگه بینالمللی اصول دیرینه آزادی ناوبری را نقض میکند. ایالات متحده میتواند در ایجاد یک ائتلاف دیپلماتیک و نظامی بینالمللی برای رد ادعاهای ایران پیشرو باشد. اما تا کنون، واشنگتن این کار را نکرده است و ایران هم توانایی و هم تمایل خود را برای اجرای خواستههایش نشان داده است.
ایالات متحده در نهایت میتواند به اصل مذکور در راستای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی تن دهد. ترامپ قبلاً پیشنهاد کرده است که تنگه کمتر برای منافع آمریکاییها مرکزی است، اما چنین امتیازی تعادل قدرت در منطقه را به نفع ایران تغییر خواهد داد و سوالات عمیقی درباره ثبات آینده دیگر آبراههای بینالمللی — از جمله تنگه تایوان، که پکن به طور فزایندهای آن را به عنوان سرزمین حاکمیتی خود معرفی میکند — به وجود خواهد آورد.
گزینه ۳ و اقدام نظامی در بحران تنگه هرمز
ایالات متحده میتواند به این نتیجه برسد که آزادی ناوبری از طریق تنگه یک منافع هستهای غیرقابل مذاکره است و به طور نظامی برای تأمین آن اقدام کند.
data-path-to-node=”23″>از نظر تاریخی، جریان آزاد تجارت از طریق آبراههای اصلی یکی از اصول بنیادین قدرت آمریکاست. اما یک عملیات پایدار برای بازگشایی یا تضمین دسترسی دریایی احتمالاً در بهترین حالت هزینهبر و زمانبر خواهد بود.
تلاشهای اخیر در دریای سرخ چالش این موضوع را نشان داد. حتی ائتلافهای دریایی موفق نیز در مقابله با موشکها و پهپادها مؤثرتر از بازگرداندن اعتماد تجاری میان شرکتهای کشتیرانی بودند.
تهدید امروز عمدتاً از مینهای دریایی نیست، بلکه از پهپادها و موشکهایی است که میتوانند از صدها مایل دورتر شلیک شوند. تا زمانی که ایران بتواند از مواضع عمیق درون سرزمین خود — از جمله از کوههایی که بر فراز تنگه قرار دارند — حملات را آغاز کند، تهدید برای کشتیرانی تجاری کاهش نخواهد یافت.
بنابراین، یک کمپین نظامی آمریکایی برای بازگشایی اجباری تنگه همچنان یک گزینه باقی میماند، اما قابلیت اجرایی و نتیجه آن نامشخص است. ایران همچنین میتواند با حملات موشکی به زیرساختهای انرژی خلیج فارس تلافی کند که این امر شوکهای اقتصادی جهانی را که در حال حاضر در حال وقوع است، تشدید میکند.
نرمال جدید پس از بحران تنگه هرمز
در این زمینه، باید فرض کنیم که تنگه ممکن است برای آینده قابل پیشبینی به طور مؤثر بسته بماند — و حتی اگر بحران فوری کاهش یابد، فرضیات درباره آزادی ناوبری از طریق تنگه ممکن است هرگز به طور کامل بازنگردد.
بسیاری از کشورهای خلیج فارس در حال حاضر به این موضوع توجه کرده و برنامههای خود را برای پروژههای زیرساختی شرق-غرب که به طور کامل تنگه را دور میزنند، تسریع میکنند. سیستم لولهکشی شرق-غرب عربستان سعودی در حال حاضر از نظر استراتژیک ارزشمند ثابت شده است، در حالی که عراق به طور فزایندهای بر روی مسیرهایی تمرکز دارد که نفت را از خلیج فارس به دریای مدیترانه منتقل کند. بندر الفجیره امارات متحده عربی که تنگه را دور میزند، همچنین احتمالاً به عنوان یک هاب انرژی جهانی حتی مهمتر ظاهر خواهد شد.
این پاسخ منطقی درازمدت است: کاهش وابستگی به تنگه و توانایی ایران در گروگان گرفتن اقتصاد جهانی.
اما پروژههای زیرساختی سالها زمان میبرند، نه ماهها. تا آن زمان، جهان ممکن است در وضعیتی گرفتار بماند که به آن بنبست بزرگ تنگه میگویند.

