تعادل استراتژیک در منطقه هند-پاسیفیک به این بستگی دارد که قدرتهای منطقهای چگونه تغییرات در رقابت چین و آمریکا را تفسیر کنند. در حالی که واشنگتن و پکن تلاش میکنند تا چارچوبهای دیپلماتیک را ایجاد کنند، توکیو باید به دقت نشست ترامپ–شی را ارزیابی کند تا اطمینان حاصل کند که چارچوبهای اقتصادی و دفاعی سرزمینیاش در میان رقابتهای مدیریتشده قدرتهای بزرگ آسیب نبیند. این نشست خاص ترامپ-شی نشاندهنده یک آتشبس شکننده به جای یک راهحل ساختاری است و همپیمانان خط مقدم را مجبور میکند تا برای تنشهای ژئوپلیتیکی زیرین آماده باشند.
تأثیرات نشست ترامپ-شی بر امنیت توکیو
ژاپن به دقت نظارهگر بود که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و رئیسجمهور چین، شی جینپینگ هفته گذشته در پکن ملاقات کردند. برای توکیو، چندین موضوع مورد بحث تأثیر مستقیمی بر اقتصاد و امنیت ژاپن دارد. اهمیت این موضوع با این واقعیت تأکید شد که ترامپ بلافاصله پس از ترک پکن از روی هواپیمای نیروی هوایی یک به نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکائچی، زنگ زد.
از دیدگاه ژاپنیها، سه مسئله کلیدی وجود داشت: تایوان، ایران و چارچوب دوجانبه وسیعتر. ویژگی قابل توجه این نشست این بود که هم ترامپ و هم شی توافق کردند که «ثبات استراتژیک» یک هدف مشترک است. شی یک «رابطه استراتژیک پایدار و سازنده» را به عنوان «اصل راهنما» برای روابط آینده چین و آمریکا توصیف کرد و از آنها خواست که «به عنوان شرکای همکار به جای رقبای متخاصم، با هم رونق بگیرند». ترامپ گفت که آنها «آیندهای شگفتانگیز خواهند ساخت».
در استفاده معاصر چین و آمریکا، «ثبات استراتژیک» به معنای رقابت مدیریتشده است—درکی که در آن، در حالی که اختلافات اساسی در مسائل امنیتی، فناوری و ایدئولوژی ادامه دارد، هر دو طرف چارچوبهایی را برای جلوگیری از درگیریهای فاجعهبار متقابل ایجاد خواهند کرد. بنابراین، این اصطلاح نه به معنای هماهنگی بلکه به معنای یک رقابت ساختاری است که در محدودههای توافقشده انجام میشود.
در زمینه تجارت، طرفین توافق کردند که از تشدید تنشها از طریق تعرفهها یا کنترلهای صادراتی پرهیز کنند. گزارشها حاکی از آن است که چین به خرید حدود ۲۰۰ فروند هواپیمای بوئینگ توافق کرده است، که یک دستاورد دیپلماتیک قابل مشاهده است. این نوع «دیپلماسی عددی» به هر دو طرف این امکان را میدهد که در داخل کشور خود به دستاوردهایی اشاره کنند و در عین حال به عمق ماندگار وابستگی اقتصادی گواهی دهند. به طور کلی، این اجلاس بیشتر به عنوان تأیید یک آتشبس عمل کرد تا یک پیشرفت، و توافقی برای پرهیز از رویارویی مستقیم در حال حاضر. تناقضات ساختاری عمیق همچنان به طور کامل حل نشده باقی ماندهاند.

ارزیابی نقطه عطف اجلاس ترامپ–شی
بیشترین تنشها بر سر تایوان احساس شد، جزیرهای خودگردان که چین آن را متعلق به خود میداند. پکن استفاده از زور برای «تجدید وحدت» آن در آینده را رد نکرده است، اما واشنگتن مدتهاست که متحد تایوان بوده و به طور قانونی موظف به کمک به دفاع از خود آن است. ایالات متحده قرار است بسته بزرگی از تسلیحات را به این جزیره بفروشد، اما ترامپ اکنون پیشنهاد کرده است که این موضوع ممکن است مورد بازنگری قرار گیرد.
شی تایوان را به عنوان «مهمترین مسئله» توصیف کرد و هشدار غیرمعمولی به آمریکاییها داد و گفت: «اگر این موضوع به درستی مدیریت نشود، دو کشور با هم برخورد خواهند کرد و ممکن است حتی به درگیری بپردازند.» او افزود که «استقلال تایوان و صلح در تنگه تایوان با یکدیگر سازگار نیستند». ترامپ پیشنهاد کرد که او ابهام استراتژیک را حفظ کرده است اما اذعان کرد که شی جدیت موضع پکن را منتقل کرده است.
او همچنین از تعهد به فروش تسلیحات خودداری کرد و تنها گفت که «به زودی تصمیمی خواهد گرفت»، و گزارش رسمی اجلاس آمریکایی هیچ اشاره خاصی به تایوان نداشت، که این یک نقص قابل توجه است با توجه به مرکزیت این موضوع برای پکن. وزیر امور خارجه چین تأکید کرد که این نکته مطرح شده است و گفت: «ایالات متحده سوال تایوان را درک کرده است.» این موضوع تایوان را به عنوان بزرگترین عامل ریسک ساختاری در روابط دوجانبه برجسته میکند.
از دیدگاه ژاپن، تایوان موضوعی دور نیست. این موضوع نه تنها به صورت استعاری بلکه به صورت فیزیکی نیز صدق میکند—تایوان تنها ۱۱۱ کیلومتر از جزیره یونانگونی ژاپن در استان اوکیناوا فاصله دارد. تایوان همچنین چهارمین شریک تجاری بزرگ ژاپن است. تجارت دوجانبه بین ژاپن و تایوان در سال گذشته تقریباً ۸۵ میلیارد دلار بود که از این مبلغ، صادرات ژاپن به تایوان حدود ۵۴.۵ میلیارد دلار بود.
نگرانیهای منطقهای پیرامون اجلاس ترامپ–شی
نخستوزیر تاکایچی، که به تازگی اکثریت قابل توجهی در پارلمان به دست آورده است، گفته است که “بحران تایوان، بحران ژاپن است” و اگر چین اقدام به محاصره دریایی یا کنترل قهری تایوان کند، این امر به یک “بحران وجودی” تبدیل میشود که میتواند بقای ژاپن را تهدید کند. این وضعیت سپس به آستانه قانونی میرسد و به نیروهای خوددفاعی ژاپن اجازه اقدام میدهد. این اظهارات در پکن خوشایند نبود.
تاکایچی نگران است که اگر ترامپ به آنچه برخی آن را ‘توافق بزرگ’ با چین مینامند، برسد و به طور قابل توجهی فروش تسلیحات به تایوان را محدود کند، بنیانهای استراتژی امنیتی ژاپن ممکن است متزلزل شود. تایوان موضوعی از اهمیت حیاتی برای ژاپن و ثبات هند-پاسیفیک است، نکتهای که او ممکن است به ترامپ در حین ترک چین یادآوری کرده باشد.
چگونه چین خسارات ناشی از تأمین نفت هرمز را جبران میکند[/caption>
چین بخش زیادی از نفت خود را از خلیج فارس تأمین میکند، بنابراین هم شی و هم ترامپ میخواهند تنگه هرمز دوباره باز شود. ترامپ فاش کرد که شی پیشنهاد داده است “اگر کاری از دستم برآید، کمک کنم” در مورد بازگشت به ترانزیت. این نشان میدهد که چین ممکن است بر ایران فشار وارد کند، اما آیا واقعاً مایل به انجام این کار است؟
روابط چین با ایران به واسطه پیوندهای استراتژیک عمیق محدود شده است. توافقنامه همکاری جامع ۲۵ ساله آنها در سال ۲۰۲۱ سرمایهگذاری چین در زیرساختهای ایرانی را در ازای نفت ارزان پیشبینی میکند. چین بزرگترین مشتری نفت ایران است و به طور مؤثری تحریمهای غربی را با ارائه یک خط اعتباری اقتصادی جایگزین خنثی میکند.
نشست ترامپ-شی آزمایش انسجام متحدان
با چنین منافع عمیق، تصور اینکه پکن روابط خود را با تهران به خاطر گفتوگو با واشنگتن به خطر بیندازد، دشوار است. تفسیر محتملتر این است که چین در تلاش است تا موضع خود را نسبت به ایالات متحده به طور دیپلماتیک نرم کند، در حالی که همچنان به حفظ روابط خود با ایران در عمل ادامه میدهد. چین میخواهد تنگه هرمز را به دلایل تجاری دوباره باز کند، زیرا بزرگترین واردکننده انرژی در جهان است.
با توجه به مرکزیت اتحاد ژاپن و ایالات متحده در هند-پاسیفیک، اولین تماس ترامپ پس از ترک چین با تاکایچی بود، که بعداً گفت او “به طور قابل توجهی” در مورد مسائلی از جمله امنیت اقتصادی توجیه شده است. او موضع ژاپن را در مورد ایران منتقل کرد و با ترامپ بر حفظ ارتباط نزدیک در مورد هند-پاسیفیک توافق کرد.
اگر لازم باشد، ژاپن میتواند به عنوان یک «پل» در روابط چین و آمریکا عمل کند. این کشور مهمترین متحد آسیایی آمریکا است، اما همچنین روابط عمیقی با چین دارد که بر تجارت و سرمایهگذاری متمرکز است، بنابراین توکیو میتواند به عنوان یک میانجی آگاه عمل کند اگر پکن و واشنگتن در حل مسائل به طور مستقیم دچار مشکل شوند.
در عین حال، ژاپن از یک توافق «G2» که در آن ایالات متحده و چین به عنوان دو ابرقدرت جهان، به طور مشترک امور جهانی را مدیریت کنند و ممکن است منافع متحدان را نادیده بگیرند، محتاط است. استراتژی تعادل ژاپن—که بر اساس اتحادش با ایالات متحده و در عین حال حفظ روابط با پکن استوار است—مدلی از ناوبری دیپلماتیک را ارائه میدهد که دیگر بازیگران منطقهای ممکن است آن را آموزنده بیابند. با دعوت سریع از تاکایچی، ترامپ ممکن است بخواهد از احساس «به حاشیه راندن» ژاپن در هرگونه توافق دو جانبه قدرتهای بزرگ جلوگیری کند.
تنشهای ساختاری پس از اجلاس ترامپ–شی
در میان تمام دست دادنها و هیاهو، ایالات متحده و چین در نهایت توافق کردهاند که رقابت خود را تحت کنترل نگه دارند. توافقات جزئی در زمینه تجارت و تنگه هرمز نمایانگر دستاوردهای دیپلماتیک از نوع خاصی هستند، اما واقعیتهای اساسی به شدت از «ثبات» اعلام شده فاصله دارند. ایالات متحده و چین هنوز به طور بنیادی در رقابت هستند، اما تلاشی برای «مدیریت» آن وجود دارد.
در مورد تایوان، «ابهام استراتژیک» آمریکا عدم قطعیت را افزایش میدهد، نه اینکه آن را حل کند، در حالی که در مورد ایران، همگرایی سطحی، تردید عمیق درباره تمایل چین به فشار بر تهران را پنهان میکند. این نشان میدهد که جهان امروز در یک ساختار دوگانه از ثبات سطحی بر روی ناپایداری عمیق وجود دارد.
ژاپن در این رقابت قدرتهای بزرگ بین واشنگتن و پکن، تماشاگر نیست؛ بلکه یک شرکتکننده فعال است. وقتی ایالات متحده و چین از «ثبات» صحبت میکنند، منظورشان کدام ثبات است و به چه اهدافی؟ اجلاس پکن این سوالات را با فوریت تازهای مطرح کرده است.

