استراتژیستهای کاخ سفید با واقعیتی تلخ مواجه هستند زیرا موافقتنامه ایران در ماه ژوئن به سرعت تحت فشار حملات موشکی دوباره خلیج فارس در حال فروپاشی است. توهم یک راهحل دیپلماتیک سریع در برابر حقیقت سختی که آتشبسهای تاکتیکی نمیتوانند در برابر خصومتهای عمیق سیستماتیک دوام بیاورند، شکسته شده است. واشنگتن و تهران در یک چرخه خطرناک گرفتار شدهاند که در آن هر دو کشور این موافقتنامه جدید را به عنوان تداوم درگیری به شیوههای دیگر تلقی میکنند، با استفاده از خشونت نظامی هدفمند برای وادار کردن به امتیازگیری در میز مذاکره و نزدیک کردن کل منطقه به جنگی آشکار.
موافقتنامه ایران واقعیتهای دریایی را تعیین میکند
همیشه خطرناک است که هر چیزی که رئیسجمهور ترامپ میگوید را به صورت سطحی بپذیریم، اما رویدادهای سه هفته گذشته از زمان امضای یک موافقتنامه میان ایالات متحده و ایران که قرار بود خصومتها را بین آنها پایان دهد، آسیبپذیریهای ذاتی آن را برجسته کرده است. اظهارات او پس از حمله ایران به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز مطرح شد و ایالات متحده با لغو یک مجوز موقت که به ایران اجازه میداد نفت خود را بفروشد و همچنین انجام حملات به اهداف ایرانی، پاسخ داد. این تبادلها تندتر از آنچه بود که آتشبس برقرار از ۸ آوریل را تحت تأثیر قرار داده بود. ایران نیز به نوبه خود به مواضع نظامی ایالات متحده در بحرین و کویت حمله کرد.
در تاریخ ۸ ژوئیه، ایالات متحده برای دومین شب متوالی حملات را آغاز کرد و ترامپ به حملات قبلی ایران اشاره کرد و هشدار داد که “اگر دوباره این اتفاق بیفتد، اوضاع بسیار بدتر خواهد شد”. ایران با شلیک موشکها و پهپادها به پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه تلافی کرد.
هرچند وضعیت به شدت ناپایدار است، اما کاملاً روشن نیست. حتی در حالی که او به نظر میرسید موافقتنامه ۱۷ ژوئن را دفن کرده و در مورد اینکه آیا مذاکرات بیشتر به نتیجهای خواهد رسید تردید دارد، ترامپ گفت که نمایندگان ایالات متحده میتوانند به بحثها با ایران ادامه دهند. دو طرف در یک منطقه خاکستری خطرناک باقی ماندهاند: چارچوب سیاسی که قرار بود از تشدید جلوگیری کند، کارایی ندارد، اما کانالهای دیپلماتیک ایجاد شده در اطراف آن به طور رسمی بسته نشدهاند (اگرچه آنها قبلاً به حالت تعلیق درآمده بودند زیرا جمهوری اسلامی مراسم تشییع جنازه چند روزهای برای علی خامنهای، رهبر عالیقدر مرحوم که در روز اول بمباران ایالات متحده و اسرائیل در فوریه کشته شد، برگزار میکند).
انتشار ظاهری یادداشت ترامپ ممکن است نشاندهنده ناامیدی، تمایل به بازگرداندن بازدارندگی پس از حملات به حمل و نقل یا تلاشی برای افزایش فشار بر تهران در آستانه مذاکرات باشد. اگرچه بین اجبار برای وادار کردن به تسلیم و اجبار برای تقویت موضع مذاکره تفاوت وجود دارد، این تمایز معمولاً زمانی که موشکها پرتاب میشوند، ناپدید میشود.

ابهام، اجرای یادداشت ایران را تضعیف میکند
یکی از مشکلات در ذات ابهام یادداشت نهفته است: زبان آن که بهطور عمدی برای تسهیل توافق محافظهکارانه طراحی شده، به اندازهای مبهم است که اجرای بیدردسر آن را تضمین نمیکند. بهعلاوه تفسیرهای متضاد طرفین از شرایط آن و نقضهای مکرر از هر دو طرف، این توافق با مشکل عمیقتری مواجه است. واشنگتن و تهران به توافق بهعنوان پلی از جنگ به دیپلماسی نگاه نمیکنند، بلکه آن را بهعنوان ادامه جنگ به روشهای دیگر تلقی میکنند. این توافق که بهمنظور مهار درگیری نظامی طراحی شده، در تناقضی نزدیک به مرگ گرفتار شده است: تشدید مسلحانه به ابزاری تبدیل شده که هر دو طرف سعی دارند تا درک مطلوب خود از توافق را تحمیل کنند.
چرا این توافق از ابتدا اینقدر آسیبپذیر بود؟ زیرا جنگ را متوقف کرد بدون اینکه رقابت تولیدکننده آن را حل کند. اینکه مسائل چالشبرانگیزترین – بهویژه برنامه هستهای ایران – را به تعویق انداخت، یک موضوع است. نگرانکنندهتر اینکه، همچنین مسائل سوزان دیگری که بهطور ظاهری به آنها پرداخته شده بود، اساساً حلنشده باقی ماندند، از جمله مدیریت آینده تنگه هرمز، رابطه بین صحنههای ایرانی و لبنانی، و شرایطی که تحت آن ایران ممکن است به داراییهای مسدودشده خود دسترسی پیدا کند.
در ابتدا، این ابهامات به نفع هر دو طرف بود، زیرا به آنها اجازه میداد تا جنگ را متوقف کرده و به درجهای از تسکین اقتصادی دست یابند بدون اینکه شکست را بپذیرند یا ادعاهای اساسی خود را رها کنند. اما چنین ابهام سازندهای میتواند به سرعت مخرب شود زمانی که ابهام بر هسته توافق تأثیر بگذارد و زمانی که هر دو طرف وسایل و تمایل به تحمیل تفسیر مطلوب خود را حفظ کنند، بهویژه با توجه به عدم اعتماد کامل بین آنها.
data-path-to-node=”9″>دو طرف همچنین وارد دوره پس از امضا با ایدههای بنیادی متفاوتی درباره هدف ۶۰ روز مذاکرات پیشبینیشده در متن یادداشت تفاهم شدند، که بازتابی از دیدگاههای متفاوت آنها درباره این است که چه کسی پیروز شده و چه کسی دست بالاتر را دارد. به نظر میرسد واشنگتن این دوره را به عنوان فرصتی برای تثبیت بازارهای انرژی، بازگشایی تنگه هرمز به روی کشتیرانی، محدود کردن فعالیتهای منطقهای ایران و کاهش عدم قطعیت در مورد برنامه هستهایاش پیش از آنکه تهران مجبور به انجام concessions عمده شود، دیده است. در مقابل، ایران این دوره را فرصتی برای تبدیل اهرمهایی که در طول جنگ به دست آورده بود به دستاوردهای سیاسی و اقتصادی پایدار میدید. این دیدگاهها به طور حتم با یکدیگر برخورد خواهند کرد.
تنگه هرمز صحنهای است که این برخورد به وضوح در آن نمایان شده است. واشنگتن بر حفظ ترافیک در تنگه بدون مانع و خارج از دسترس ایران اصرار داشت و این اقدامات را به عنوان راهی برای کاهش خطرات میدید؛ تهران به طور فزایندهای موضع ایالات متحده را به عنوان تلاشی برای سلب منبع اصلی قدرت و بازدارندگیاش تلقی میکرد. برای ایران، حفظ کنترل بر تنگه راهی برای حفظ تعادل قدرت است که امکان دیپلماسی را فراهم میکند. برعکس، واشنگتن اقدامات ایران را به عنوان شواهد بیشتری از زورگویی آن میبیند.
کنترل آبراه ایران را در یادداشت تفاهم محافظت میکند
چرا تنگه هرمز به نقطه اصلی تنش تبدیل شده است؟ به طور دقیق به این دلیل که هرمز جایی است که بزرگترین اهرم جنگی ایران به طور مستقیم با بزرگترین آسیبپذیری واشنگتن تلاقی میکند. جنگ نشان داد که ایران میتواند یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی جهان را به شدت مختل کند.
برای تهران، درس این بود که لزوماً تنگه نباید به طور نامحدود بسته بماند، بلکه بازگشایی آن باید منعکسکننده یک واقعیت سیاسی جدید باشد – واقعیتی که در آن منافع امنیتی ایران به رسمیت شناخته شده و کنترل آن بر ترافیک دریایی حفظ شود. به همین دلیل ایران بر حفظ نقش مرکزی در اداره این آبراه اصرار دارد. همچنین به همین دلیل است که هرگز از مطرح کردن امکان وضع عوارض یا هزینهها بر کشتیها به عنوان بازتابی از آن اقتدار و یک منبع درآمد دست نکشیده است. از زمان امضای یادداشت تفاهم، دولت ترامپ تقویت موضع ایران در تنگه را به عنوان یک اولویت قرار داده است.
در اینجا نیز، ابهام یادداشت تفاهم مقصر است. ماده ۵ بیان میکند که، “پس از امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران با استفاده از بهترین تلاشهای خود برای عبور ایمن کشتیهای تجاری، بدون هزینه برای ۶۰ روز فقط، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس، ترتیباتی خواهد داد”. ایران، با تمرکز بر حق خود برای “ترتیب دادن”، این بند را به عنوان تأیید اقتدار خود بر تنگه میبیند؛ در مقابل، ایالات متحده بر حق عبور ایمن و عدم وجود هزینهها تمرکز میکند.
در نهایت، رهبری جمهوری اسلامی بر این باور است که هر کشتی که بهطور ایمن در آبهای فراتر از نظارت یک مقام ایرانی عبور کند، از نفوذی که در طول جنگ بهدست آورده است، میکاهد. از این رو، تصمیم به حمله به کشتیهایی که از کانالهای خود عبور میکنند، اتخاذ کرده است. زمانی که مأموریت ایالات متحده در سازمان ملل توافقی با سازمان دریانوردی بینالمللی برای آزادسازی کشتیهای گرفتار در خلیج از طریق آبهای سرزمینی عمان مذاکره کرد، تهران آن را بهعنوان نقض توافق محکوم کرد.
الگوی مشابهی از تلاشهای ایالات متحده برای دستیابی به ترتیبات جایگزین – و از سوی ایران برای عدم واگذاری زمین – در لبنان قابل مشاهده است. ایران ماده ۱ یادداشت تفاهم را بهعنوان تعیینکننده نقش مرکزی خود در تضمین پایان کمپین نظامی اسرائیل و خروج اسرائیل از سرزمین لبنان میبیند. با میانجیگری یک توافقنامه چارچوبی بین اسرائیل و دولت لبنان که بهطور ضمنی به اسرائیل اجازه میدهد به اشغال جنوب لبنان ادامه دهد، ایالات متحده، به نظر ایران، به این یادداشت تفاهم خیانت کرده است.
یادداشت تفاهم ایران که تقابل وسیعتری را پنهان میکند
آیا باید اختلافات مختلف – بر سر لبنان، داراییهای مسدود شده و هرمز – بهعنوان موارد جداگانه دیده شوند؟ نه در نظر تهران. تصمیمگیرندگان ایرانی بهطور فزایندهای بهنظر میرسد که آنها را بهعنوان جبهههای مختلف در یک نبرد واحد بر سر اینکه آیا منافع مادی که در طول جنگ بهدست آوردهاند، در مذاکرات باقی خواهد ماند، میبینند. همین الگو در هر سه مورد تکرار میشود. ایران تلاش کرد تا آتشبس وسیعتر را به تحولات لبنان پیوند دهد زیرا نگران بود که یک توافق محدود ایالات متحده و ایران، همپیمانش حزبالله را در معرض یک کمپین جداگانه اسرائیلی قرار دهد.
ایران بر این نکته تأکید دارد که باید از یادداشت تفاهم بهسرعت منافع اقتصادی کسب کند زیرا نگران است که واشنگتن بهتدریج عمل کند و تنها دسترسی محدود و تأخیری به داراییهای مسدود شدهاش به تهران بدهد. علاوه بر این، مصمم است که کنترل تنگه را بهدست گیرد زیرا نگران است که ایالات متحده در تلاش است تا تجارت را بدون شناسایی نقش ایران به حالت عادی برگرداند.
اگر هر اختلاف بهطور جداگانه دیده شود، ممکن است منطق خاص خود را داشته باشد. اما در مجموع، این اختلافات ترس ایرانیان را تغذیه کرده است که یادداشت تفاهم بهطور نامتقارن اجرا میشود: انتظار میرود ایران منابع نفوذ خود را در اوایل واگذار کند، در حالی که تعهدات ایالات متحده به تأخیر میافتد، مشروط میشود یا به اعطای امتیازات اضافی وابسته میشود.
واشنگتن، البته، بسیاری از همان تصویر را به صورت معکوس میبیند. این کشور reluctant است که کمکهای اقتصادی در مقیاس بزرگ ارائه دهد در حالی که ایران عدم قطعیت در مورد داراییهای هستهای خود، قدرت قهری در تنگه و ظرفیت مداخله در درگیریهای خاورمیانه را حفظ میکند. این موضوع یک اختلاف توالی کلاسیک ایجاد میکند، اما با یک چرخش به طور غیرمعمول خطرناک. هر دو طرف معتقدند که میتوانند توالی را به نفع خود بهبود بخشند. هر دو همچنین ابزارهای نظامی برای انجام این کار در دست دارند: حملات ایالات متحده که به شدت زیرساختهای ایران را آسیب میزند، از یک طرف، و حملات ایرانی که عبور از تنگه را محدود کرده و به متحدان منطقهای ایالات متحده هدف قرار میدهد، از طرف دیگر.
شکست کامل تهدیدی برای ثبات یادداشت تفاهم ایران
اگر توافق میانه ژوئن واقعاً فرو بپاشد، خطرات اصلی چیست؟ اولین خطر بازگشت سریع به جنگ است، هرچند که لزوماً تکرار دقیق خصومتهای قبلی نخواهد بود. یک درگیری جدید از یک پایه متفاوت آغاز خواهد شد زیرا هر دو طرف از دور قبلی درس گرفتهاند. ایالات متحده اطلاعات بیشتری درباره قابلیتها و آسیبپذیریهای ایران دارد؛ ایران همچنین درک واضحتری از جایی که میتواند بیشترین هزینههای اقتصادی و منطقهای را تحمیل کند، دارد.
بنابراین، دور دوم جنگ میتواند شدیدتر و پرهزینهتر باشد، حتی اگر کوتاهتر باشد. ایران ممکن است نتیجهگیری کند که فراتر از مختل کردن عبور از تنگه هرمز، باید شرکای حوثی خود در یمن را تحت فشار قرار دهد یا متقاعد کند که عبور از باب المندب (تنگهای که خلیج عمان را به دریای سرخ متصل میکند) را مختل کنند تا فشارها بر اقتصاد جهانی را تشدید کند.
در همین حال، واشنگتن احتمالاً حملات مجدد به کشتیرانی را نیازمند یک پاسخ نظامی قوی خواهد دانست، که ممکن است شامل بازگشت به محاصره دریایی بنادر ایران باشد. تبادل کنونی نشان داده است که چگونه یک حادثه دریایی میتواند به سرعت به حملات ایالات متحده در داخل ایران و تشدید افقی ایران از طریق حملات به مواضع ایالات متحده در سراسر خلیج منجر شود.

دوم، شکست به افراطیها در هر دو طرف که از ابتدا از یادداشت تفاهم ناراضی بودند، قدرت میدهد. در تهران، مخالفان مصالحه میتوانند استدلال کنند که ایالات متحده از مذاکرات برای پایان دادن به خصومتها استفاده کرده است در حالی که برای مرحله بعدی فشار آماده میشد؛ آنها خواهند گفت که چند هفته دیگر اختلال اقتصادی ایالات متحده را به زانو درخواهد آورد. در واشنگتن، صداهای جنگطلبتر میتوانند استدلال کنند که حملات ایرانی به کشتیرانی و تأسیسات ایالات متحده بار دیگر ثابت میکند که تهران تنها به نیروی قهری پاسخ میدهد. آنها ادعا خواهند کرد که چند هفته دیگر ضربات نظامی ویرانگر ایران را به خود خواهد آورد.
برای جلوگیری از بروز مجدد درگیری چه اقداماتی لازم است؟ نخست، واشنگتن و تهران باید از تلاش برای تحمیل تفسیرهای متضاد خود از یادداشت تفاهم به وسیله نیروهای نظامی دست بردارند. دوم، میانجیهایی که به توافق میانه ژوئن کمک کردند (یعنی پاکستان و قطر) باید به دنبال یک توافق فوری برای توقف در اطراف تنگه باشند. ایران باید حملات به کشتیرانی تجاری را متوقف کند؛ و ایالات متحده، در عوض، باید تلاشها برای توسعه مسیرهای حمل و نقل جایگزین از طریق تنگه را معلق کند. هدف این نیست که به سرعت به سوال حاکمیت آینده هرمز پاسخ داده شود، بلکه برای جلوگیری از این است که این اختلاف، روند وسیعتر را تضعیف کند.
طنز ماجرا این است که هر دو طرف هنوز با همان واقعیتی مواجه هستند که در ابتدا منجر به ایجاد یادداشت تفاهم شد. ایالات متحده میتواند آسیبهای زیادی به ایران وارد کند اما نمیتواند آن را مجبور به تسلیم در قیمت قابل قبول کند. ایران میتواند هزینههای سنگینی بر واشنگتن، شرکای منطقهایاش و اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما نمیتواند ایالات متحده را مجبور به پذیرش نتیجه مورد نظر خود کند. اگر یادداشت تفاهم بدون جایگزینی بمیرد، دو کشور این تناقض را حل نکردهاند. آنها به سادگی به آزمایش آن با سلاحها باز خواهند گشت – با هزینه بیشتر و با فضای بسیار کمتر برای خطا.

