سقوط یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران پایان نبرد بر سر تنگه هرمز نبود؛ بلکه این درگیری را حول یک سوال مورد مناقشه واحد بازترتیب کرد: آیا عبور از مهمترین گلوگاه نفتی جهان اکنون هزینهای رسمی خواهد داشت یا خیر. واشنگتن تهدیدهای عمومی را با اشاره به گسترش بمبارانها همراه کرده است، در حالی که تهران تلاش کرده است ترافیک دریایی را به حداقل برساند. مذاکرات همچنان متوقف مانده و دولت ترامپ به وضوح اعلام کرده است که هر هزینه هرمز ایرانی به عنوان منبع درآمدی برای تهران و نشانهای واضح از شکست جنگ پیشگیرانه تلقی خواهد شد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، هشدار داده است که اجازه دادن به یک کشور برای دریافت هزینه دسترسی به یک آبراه بینالمللی، سابقهای خطرناک خواهد بود. با این حال، وضعیت پیش از جنگ دیگر وجود ندارد. ایران جغرافیا را به مزیت فشاری تبدیل کرده و هر حملهای از سوی ایالات متحده انگیزه تهران را برای حمله به زیرساختهای انرژی خلیج فارس تقویت کرده است. تولیدکنندگان منطقه در حال پاسخگویی به این وضعیت با گسترش خطوط لوله و پایانههای صادراتی هستند که تنگه را دور میزنند. مسئله استراتژیک اصلی این است که آیا واشنگتن میتواند هزینه هرمز ایرانی را بپذیرد یا اینکه همچنان در یک جنگ بیپایان گرفتار بماند.
چرا تهران تنگه را بست
در هفتههای پس از سقوط یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران، واشنگتن و تهران از این زمان برای تقویت مواضع خود در صورت از سرگیری مذاکرات استفاده کردهاند.
برای ایالات متحده، این عمدتاً به شکل تهدیدهای علنی از سوی خود رئیسجمهور دونالد ترامپ و اشاره به این که یک کمپین بمباران جامعتر ایالات متحده علیه اهداف استراتژیک ایران در دست بررسی است، شکل گرفته است. برای ایران، استراتژی آشناست: اطمینان از اینکه ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز به حداقل ممکن برسد.

آیا واشنگتن میتواند هزینه هرمز ایرانی را مسدود کند؟
مقامات ایالات متحده و ایران همچنان روایتهای متناقضی از وضعیت مذاکرات ارائه میدهند. با وجود اعلامیههای مکرر ترامپ مبنی بر اینکه تهران در حال التماس برای توافق است، ایرانیها تأکید میکنند که هیچ مذاکرهای با ایالات متحده در حال انجام نیست. با این حال، هر دو طرف به نظر میرسد که بر سر این موضوع توافق دارند که هر توافق معلقی بر تنگه هرمز، آبراه استراتژیکی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نشان داده است که قادر به بستن آن در هر زمان است، متمرکز خواهد بود.
طرحهای مختلفی بین ایران و عمان، دو کشور در دو سوی تنگه هرمز، پیشنهاد شده است. در حالی که توافق نهایی نشده است، ایران قطعاً قدرت بیشتری بر ترافیک تنگه نسبت به قبل از آغاز جنگ در فوریه خواهد داشت.
حسابهای متضاد از ایالات متحده و ایران
سوال این است که آیا عوارض یا هزینههایی همراه با هر ترتیبی که بین تهران و مسقط به توافق برسد، وجود خواهد داشت یا خیر. دولت ترامپ به شدت مخالف پذیرش هر نوع ساختار هزینهای است زیرا این امر به دولت ایران درآمد اضافی میدهد و نمایانگر این است که جنگ پیشگیرانه ترامپ یک اشتباه استراتژیک بوده است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در ماه ژوئیه به تنگه هرمز اشاره کرد و موضع ایالات متحده را تکرار کرد. او گفت: “اگر ما در خاورمیانه یک سابقه ایجاد کنیم که یک کشور بتواند تصمیم بگیرد که یک آبراه بینالمللی را کنترل کند و عوارضی دریافت کند،” گفت: “ما یک سابقه بسیار خطرناک ایجاد کردهایم که در سایر نقاط جهان تکرار خواهد شد.”
تنگه قبل از جنگ چگونه بود
البته، اجازه دادن به ساختار عوارض یا هزینههای ایرانی ایدهآل نیست. قبل از جنگ، تصور چنین فرضی دشوار بود. در آن زمان، تنگه آزاد و باز بود و تقریباً 120 تا 150 کشتی هر روز به این مسیر برای رساندن محصولات خود به مشتریان در سراسر جهان وابسته بودند.
ایالات متحده میخواهد ایران به این وضعیت بازگردد. با این حال، ایران هیچ قصدی برای انجام این کار ندارد و انتظار غیر از این، کاملاً نادان بودن از چگونگی پیشرفت رویدادها از آن زمان است.

کارت استراتژیک جدید ایران
جنگ ترامپ به ایران بهانهای عالی داد تا از جغرافیای خود بهرهبرداری کند و ایرانیها در این زمینه تردید نکردند. در ابتدا، بسته شدن تنگه توسط تهران به منظور افزایش هزینهها برای واشنگتن و در نهایت متقاعد کردن شرکای ایالات متحده در منطقه برای فشار به ترامپ به منظور پایان دادن به جنگ بود. اما با گذشت زمان، تنگه هرمز، علاوه بر موضع تهاجمیتر ایران نسبت به همسایگانش، به چیزی بسیار با ارزشتر تبدیل شده است: یک کارت استراتژیک که ایران میتواند هر زمان که ترامپ تهدید به تسریع عملیات نظامی کند، بازی کند.
بازگشایی تنگه اکنون به اندازه مهار برنامه هستهای ایران برای ایالات متحده اهمیت دارد، اگر بیشتر از آن نباشد. سوال این است که چگونه باید این کار را انجام داد.
ترامپ در ابتدا سعی کرد این هدف را از طریق نیروی نظامی دنبال کند و امیدوار بود که حملات ایالات متحده بتواند ظرفیت نظامی ایران را به حدی کاهش دهد که سپاه پاسداران مجبور به توقف تیراندازی به کشتیها شود. این استراتژی قدرت نظامی ایالات متحده را برای مجبور کردن تهران به تغییر محاسبات استراتژیکش بیش از حد ارزیابی کرد و توانایی ایران در تولید و پرتاب پهپادها و موشکهای ارزان قیمت به مقیاس وسیع را دست کم گرفت.
هر حمله ایالات متحده تنها باور دولت ایران را مبنی بر اینکه جنگ برای آنها وجودی است، تأیید کرد. به جای تسلیم شدن، ایران به مقابله پرداخت و به کشتیهایی که از مسیر جنوبی نزدیک به سواحل عمان استفاده میکردند، حمله کرد و روشن کرد که بمبارانهای سنگینتر ایالات متحده موجب حملات بیشتر ایران به زیرساختهای انرژی خلیج خواهد شد.
تلاشهای نظامی ایالات متحده برای بازگرداندن تنگه به وضعیت پیش از فوریه شکست خورده و احتمالاً به شکست ادامه خواهد داد. اگر دولت ترامپ بخواهد از جنگی بیپایان خارج شود، بهترین گزینه آن پذیرفتن عوارض یا ساختار هزینهای در این نقطه تنگه منطقهای است.
پذیرفتن عوارض هرمز ایران
جنگطلبان در کنگره بدون شک فریاد خواهند زد و برخی از همپیمانان سیاسی ترامپ در توضیح اینکه چگونه چنین طرحی میتواند جذاب باشد، دچار مشکل خواهند شد. اما اگر انتخاب بین پرداخت هزینهها یا درگیری بیپایان باشد، گزینه اول بهتر است.
دولت ترامپ ممکن است از پرداخت هزینه برای استفاده از تنگه خوشش نیاید، اما تصمیم آن برای ورود به جنگ در وهله اول وضعیت کنونی ایالات متحده را ایجاد کرده است. سیاستهای نادرست عواقب ناخواستهای دارند.
خوشبختانه، هزینهها در تنگه پایان دنیا نخواهد بود.
این اولین بار نیست که کشوری که در کنار یک نقطه تنگه تجاری حیاتی قرار دارد، نوعی جبران خسارت دریافت میکند. واضحترین مورد تنگه مالاکا در جنوب شرقی آسیا است، جایی که مالکان کشتیها به یک صندوق داوطلبانه که توسط مالزی، اندونزی و سنگاپور مدیریت میشود، برای کمکهای ناوبری، ایمنی دریایی، حفاظت از محیط زیست و جستجو و نجات کمک میکنند.
ترتیب مشابهی در تنگه هرمز به این ترتیب پیشزمینهای نخواهد بود. در واقع، شرکتهای کشتیرانی و بیمهگرانی که آنها را تحت پوشش قرار میدهند، ممکن است این پرداختهای داوطلبانه را در راستای منافع خود ببینند اگر که به جلوگیری از فاجعهها یا حوادث پرهزینهتر کمک کنند.

مذاکره بر سر شرایط نهایی
هیچ فایدهای در پنهان کردن واقعیتهای واضح وجود ندارد: پذیرش عوارض یا هزینههای ایران توسط ایالات متحده، اعترافی شرمآور خواهد بود که ایران اکنون یک داور اصلی در این تنگه است. علاوه بر این، بسته به اینکه هزینهها چقدر بالا باشد — گزارشها حاکی از آن است که تهران ۷ درصد از ارزش بار یک کشتی را درخواست میکند — ایرانیها درآمدی را جمعآوری خواهند کرد که پیش از جنگ نداشتند.
اما حتی این سناریو به اندازهای که بسیاری فرض میکنند، ناگوار نیست. در عمل، نفوذ ایران با هر ماه که میگذرد، کاهش مییابد. کشورهای عرب خلیج فارس در حال نشستن و تماشای وضعیت جدید به طور بیحرکت نیستند. بلکه همسایگان تهران به طور فزایندهای به دسیسههای ایران پاسخ میدهند و با استفاده از خطوط لولهای که به طور کامل تنگه را دور میزنند، به پروژههای آیندهای که زیرساخت انرژی آنها را مقاومتر و کمتر آسیبپذیر به یک نقطه تنگه میکند، میپردازند.
عربستان سعودی از خط لوله شرقی-غربی خود برای صادرات بیشتر نفت خام از طریق دریای سرخ استفاده میکند. در حالی که این مسیر جایگزین همچنان در برابر حملات حوثیهای همسو با ایران آسیبپذیر است و به طور کامل جبرانکننده ترافیک عادی در تنگه هرمز نیست، اما هنوز به پادشاهی اجازه داده است که از توقف کامل تولید خودداری کند.
امارات متحده عربی نیز به همین ترتیب، نفت خام بیشتری را از طریق پایانه صادراتی فجیره خود که در خارج از تنگه واقع شده است، ارسال میکند. سهم فجیره از صادرات امارات در ماه ژوئیه به ۶۶ درصد از ۵۱ درصد در ماه قبل افزایش یافته است.
اقدامات ایران در طول جنگ تنها تمایل تولیدکنندگان نفت خلیج فارس را برای تنوع در مسیرهای خود تقویت خواهد کرد و توانایی تهران را برای مسدود کردن جریانهای انرژی در آینده کاهش میدهد.
مذاکرات برای بازگشایی تنگه هرمز ادامه دارد. اگر به نقطهای برسیم که هزینههای عبور اجتنابناپذیر باشد، سیاستگذاران آمریکایی باید خونسردی خود را حفظ کنند. واگذاری این نکته، کارآمدترین راه برای ایالات متحده خواهد بود تا خود را با کمترین هزینه از یک درگیری احمقانه خارج کند.

