حملات نظامی علیه زیرساختهای انرژی در سرتاسر خلیج فارس یک آسیبپذیری حیاتی در جنگهای مدرن را نمایان کرده است، جایی که تخریب صنعتی به طور مستقیم بقا و زندگی غیرنظامیان را به خطر میاندازد. با تشدید حملات به پالایشگاههای نفت و شبکههای برق، هدف قرار دادن زیرساختهای کلیدی انرژی تهدیدی برای تأسیسات آب شیرینکن است که میلیونها سکنه را تأمین میکند. حفاظت از این سیستمهای مشترک نیازمند محدودیتهای استراتژیک فوری است قبل از آنکه آسیبهای زیستمحیطی منطقهای غیرقابل بازگشت شود.
زیرساختهای انرژی در آتش
آسیب به زیرساختهای انرژی یکی از ویژگیهای جنگ ایران بوده است، با تشدید اخیر که بار دیگر زنجیرههای تأمین انرژی و حتی منابع آب را در سرتاسر خلیج فارس هدف قرار داده است. این تاکتیکها نشاندهنده دیدگاه مشترک مقامات آمریکایی و ایرانی است که پالایشگاههای نفت، خطوط لوله و احتمالاً حتی نیروگاهها در تلاش برای وادار کردن طرف مقابل (برای ایران، از طریق فشار بر سلطنتهای عرب خلیج فارس) به دادن امتیاز، هدف مشروعی هستند.
هدف قرار دادن انرژی منحصر به این درگیری نیست—بهویژه، اوکراین در طول جنگ جاری اوکراین به پالایشگاههای نفت روسیه حمله کرده است. با این حال، درگیری با ایران به لحاظ مقیاس آسیبهای بالقوه به محیط زیست و جمعیتهای غیرنظامی بهطور خاص خطرناک است.
در خلیج فارس، جایی که زیرساختهای نفت و گاز بهطور جداییناپذیری با ثبات منطقهای و پایههای غیرقابل جایگزین اقتصادهای خلیج مرتبط است، حملات انرژی بارهای نامتناسب و ماندگاری بر دوش غیرنظامیان آسیبپذیر تحمیل میکند. حتی اگر حملات دقیق به نظر برسد که تلفات مستقیم غیرنظامی محدودی داشته باشد، نشتها، آتشسوزی یا آلودگی زیستمحیطی از طریق آبها و هوای مشترک منتقل میشود. بدتر از آن، ادامه حملات به زیرساختهای انرژی خطر عادیسازی حملات به تأسیسات آب شیرینکن را به همراه دارد که میتواند عواقب فاجعهباری به دنبال داشته باشد.
پذیرش این آسیبها استدلالی برای محدودیتهای اخلاقی در استفاده از زیرساختهای حیاتی به عنوان سلاح را تقویت میکند و ممکن است نقطه شروعی برای اعتماد و همکاری منطقهای در میان واقعیتهای پرتنش خلیج فارس در حال حاضر باشد.

حفاظت از زیرساختهای انرژی در حال حاضر
زیرساختهای دوگانه انرژی در تقاطع قوانین بینالمللی حاکم بر جنگ قرار دارد. پروتکلهای اضافی به کنوانسیونهای ژنو حمله به زیرساختهای غیرنظامی را ممنوع میکنند مگر اینکه بهطور مستقیم و واضح برای حمایت از نظامی دشمن استفاده شوند. زیرساختهای سوخت و انرژی در فضای مبهم بین این دو قاعده قرار میگیرد. زیرساختهای انرژی میتوانند دوگانه باشند و بهطور بالقوه هم سیستمهای نظامی و هم غیرنظامی را تأمین کنند و این امکان را فراهم میآورند که برای وارد کردن آسیب اقتصادی مورد سوءاستفاده قرار گیرند—با اثرات خطرناک.
هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی مدتهاست که بهعنوان ابزاری در جنگ در خاورمیانه مورد استفاده قرار گرفته است. بهویژه، نیروهای عراقی در حال عقبنشینی در جنگ خلیج فارس 1991 بیش از 700 چاه نفت کویت را آتش زدند. این آتشسوزی تقریباً به مدت ده ماه ادامه داشت و میلیونها بشکه نفت را به هوا آزاد کرد و در سطح زمین در اطراف دریاچههای نفتی ایجاد کرد.
تقریباً 11 میلیون بشکه دیگر به خلیج فارس ریخته شد و صدها کیلومتر از سواحل را آلوده کرد. در جنگ لبنان در سال 2006، حملات منجر به نشت نفت از تأسیسات جییه شد، زمانی که دهها هزار تن سوخت سنگین به دریای مدیترانه ریخته شد و فاجعهای زیستمحیطی را به وجود آورد که زندگی دریایی را ویران کرد. بهتازگی، حملات ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی در جنگ داخلی یمن که زیرساختهای غیرنظامی قابل توجهی را ویران کرد، با انتقامجوییهای حوثیها که تولید نفت عربستان سعودی را هدف قرار داد، مواجه شد.

طبیعت سمی نفت و محصولات جانبی آن به این معناست که تخریب زیرساختهای انرژی ابعاد زیستمحیطی ذاتی را به همراه دارد و اکوسیستمهای اطراف را ویران کرده و هوا، خاک و آبی را که جمعیتهای نزدیک به آن وابستهاند، آلوده میکند. حتی در زمانهای صلح، نزدیکی مسکونی به پالایشگاهها با افزایش خطرات لوسمی، سرطان لوزالمعده، بیماریهای تنفسی مانند آسم و انواع بیماریهای قلبی عروقی مرتبط بوده است. در یک درگیری که پالایشگاههای انرژی بهطور فعال در حال سوختن هستند، قرار گرفتن در معرض کنترل نشده است—و جمعیتهای غیرنظامی نزدیک، حفاظتهای قانونی یا نظارتی عملی محدودی دارند.
بدتر اینکه، منطقه خلیج بهطور منحصر به فردی به استفاده از منابع انرژی برای تأمین یک نیاز اساسی زندگی: آب وابسته است. تأسیسات آبشیرینکن که به شدت به انرژی نیاز دارند، 50 تا 100 درصد آب شرب برای شش سلطنت خلیج را تأمین میکنند، در حالی که بسیاری از جوامع ساحلی در ایران نیز به آب شیرینشده وابستهاند. از دست دادن برق به این تأسیسات، یا آسیب مستقیم، میتواند به سرعت منجر به یک فاجعه انسانی شود—برای هر دو شهروندان خلیج و بسیاری از کارگران مهاجر در منطقه.
جنگ پالایشگاه از آغاز جنگ ایران در فوریه، کمپینهای حملات متقابل بین نیروهای ایالات متحده و اسرائیل و ایران خسارات گستردهای به تأسیسات ذخیرهسازی سوخت در سرتاسر خاورمیانه وارد کرده است. این حملات منجر به انفجارهای فاجعهبار، نشت نفت به خلیج فارس و آزادسازی مواد شیمیایی سمی در نزدیکی مراکز جمعیتی متراکم شده است. حملات پهپادها و موشکهای ایرانی به میادین نفتی و پالایشگاههای خلیج و یک تأسیسات انرژی هستهای امارات آتشسوزیهایی را به وجود آورد و عملیاتها را متوقف کرد.
حملهای که در ۷ مارس توسط ایالات متحده و اسرائیل به پالایشگاههای نفت تهران صورت گرفت، آتشسوزیهای عظیمی را به وجود آورد که شهر بیش از ۱۰ میلیون نفری را در مهای خفهکننده از دیاکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن و فلزات سنگین پوشاند—همه اینها تراتوژنها و کارسینوژنهای شناخته شدهای هستند. ساکنان از تاریکی دیستوپیایی که بر پایتخت فرود آمده بود، برای روزها صحبت کردند، در حالی که باران سمی سیستمهای زهکشی را آلوده کرده و نگرانیهایی درباره ایمنی آبهای سطحی و زیرزمینی ایجاد کرد. مقامات اسرائیلی اعلام کردند که انبارهای نفت “برای تأمین سوخت بهطور مستقیم به واحدهای نیروهای مسلح رژیم اختصاص داده شده بودند”، بهعنوان راهی برای توجیه اهداف.
اما با وجود اینکه تصاویر و ویدیوهای این حملات در شبکههای اجتماعی منتشر شده است، مستندسازی کامل ابعاد خسارت در زمان واقعی دشوار است. رسانههای معمولی که معمولاً ممکن است عواقب چنین جنگهایی را افشا کنند، در منطقه به شدت محدود شدهاند. سلطنتهای خلیج فارس فیلمهای خسارت را سانسور کردهاند، در حالی که ایران تنها به تازگی شروع به لغو خاموشی تقریباً کامل اینترنت خود کرده است. این محدودیتها هم گزارشگری حرفهای و هم مستندسازی غیرنظامی از تخریب مستقیم محیط زیست و زیرساختها را محدود کرده است. بخش عمدهای از اطلاعات قابل اعتماد درباره تأثیرات حملات و حوادث آسیب به زیرساختهای محیط زیستی و غیرنظامی از تصاویر ماهوارهای به دست آمده است.
تهدیدات زیرساختهای انرژی و آبشیرینکنها
علاوه بر این، حملات گاهی اوقات به تأسیسات آبشیرینکن هدف قرار گرفتهاند، هرچند با الگوی قابل توجهی از کاهش فوری تنش. در اوایل درگیری، ایالات متحده و اسرائیل مسئولیت حملات به یک تأسیسات آبشیرینکن ایرانی را رد کردند (شاید به دلیل آگاهی از پیامدهای انسانی). این حملات بلافاصله با حملات ایرانی به تأسیسات آبشیرینکن در امارات و بحرین دنبال شد. (ایران همچنین انکارهایی را مطرح کرد.)
پس از آن حمله، حملات عمدتاً (هرچند نه بهطور کامل) متوقف شد—احتمالاً به دلیل درک ضمنی از عواقب مستقیم از دست دادن دسترسی کشورهای خلیج فارس به آب شیرین. با این حال، نگرانکننده این است که این الگوی تلافیجویانه دوباره آغاز شده است: گزارشها حاکی از آن است که حملات ایالات متحده به یک تأسیسات آبشیرینکن ایرانی در استان جنوبی هرمزگان (در امتداد تنگه هرمز) آسیب رسانده است، در حالی که مقامات کویتی حمله بعدی ایران به یک تأسیسات آبشیرینکن در قلمرو خود را محکوم کردند.

ترمیم خسارات زیرساخت انرژی
مکانیسمهایی برای رسیدگی به آسیبهای غیرمستقیم چه در تهران و چه در واشنگتن، دیدن حملات به زیرساخت انرژی به عنوان یک شکل دقیق از اجبار، عواقب بلندمدت درگیریهای امروز را نادیده میگیرد. تأسیسات فیزیکی و خطوط لوله میتوانند به سرعت ترمیم شوند، اما اثرات زیستمحیطی و بهداشتی مدتها پس از توقف درگیریها باقی خواهند ماند. اذعان به این اثرات ثانویه میتواند هنجارها علیه آسیب به غیرنظامیان را تقویت کند که در حال حاضر بهطور اندکی جنایات جنگی واضح را محدود میکند. این همچنین اهمیت صلح پایدار را که اجازه میدهد پاکسازی زیستمحیطی و ترمیم زیرساختها آغاز شود، مورد تأکید قرار میدهد.

متأسفانه، طرفهای درگیر در این مناقشه احتمالاً به هدف قرار دادن زیرساخت انرژی ادامه خواهند داد تا زمانی که درگیریها ادامه یابد. با این حال، اگر ایران و ایالات متحده به میز مذاکره بازگردند، پیشینههای موجود برای رسیدگی به خسارات زیستمحیطی و خسارات به تأسیسات آبشیرینکن ممکن است اعتماد را در میان آتشبس پرتنش در خلیج فارس ایجاد کند و زمینه را برای رسیدگی به آسیبهای بلندمدت فراهم کند. به عنوان مثال، کمیسیون جبران خسارت سازمان ملل که در پایان جنگ خلیج فارس ایجاد شد، بهطور صریح به آسیبهای زیستمحیطی پرداخته و چارچوبی برای ارزیابی ادعاها و اعطای اشکال جبران خسارت ایجاد کرد.
یک مکانیسم مشابه و اختصاصی، چه تحت نظارت سازمان ملل و چه یک نهاد منطقهای خلیج فارس، میتواند راهی برای همکاری همه کشورهای خلیج فارس—از جمله ایران—در ارزیابی خسارات غیرمستقیم ناشی از جنگ و همکاری در تلاشهای کاهش آسیبها باشد. انجام این کار میتواند فرصتی برای اذعان به آسیبهای وارده به جمعیتهای غیرنظامی در هر دو طرف خلیج فارس فراهم کند و اعتماد منطقهای لازم برای مقابله با دیپلماسی منطقهای بلندپروازانهتر را ایجاد کند.

