صدر اعظم آلمان، فریدریش مرز، ممکن است حق داشته باشد که ایالات متحده تحقیر شده است. اما او همچنین باید به آینه نگاه کند.
در اظهاراتی که احتمالاً او را به رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، نزدیک نخواهد کرد، صدر اعظم آلمان، فریدریش مرز، به تازگی ارزیابی صریح و بیرحمانهای از جنگ واشنگتن علیه ایران ارائه داد.
مرز گفت: “این کل ماجرا، به حداقل، بیفکرانه است. در حال حاضر، نمیتوانم ببینم که آمریکاییها چه خروج استراتژیک را انتخاب کردهاند. ایرانیها بهطرز بسیار ماهرانهای در حال مذاکره هستند—یا بهتر بگویم، بهطرز بسیار ماهرانهای در حال عدم مذاکره هستند. یک ملت کامل (ایالات متحده) در حال تحقیر شدن است. ایرانیها به وضوح قویتر از آنچه تصور میشد، هستند. به وضوح به نظر میرسد که آمریکاییها استراتژی قانعکنندهای برای مذاکره ندارند.”
اگرچه سایر رهبران اروپایی به این اندازه صریح نبودهاند، ارزیابی مطرح شده توسط مرز به وضوح گسترده است. در مواجهه با افزایش هزینههای انرژی و تورم، آنها در تلاشند تا عواقب سیاسی و اقتصادی بالقوه ویرانگر را کنترل کنند.
نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، بهعنوان رهبر جبهه ضد جنگ زودتر از دیگران ظاهر شد. فرانسه و ایتالیا به دنبال توافقهای دوجانبه با ایران برای مذاکره در مورد عبور کشتیهای خود از تنگه هرمز، شریان اصلی تجارت نفت در جهان، هستند. حتی نزدیکترین متحد اروپایی واشنگتن، بریتانیا، نیز از جنگ فاصله گرفته و خشم ترامپ را برانگیخته است.
اکثریت قاطع شهروندان اروپایی از این مواضع حمایت میکنند. طبق دادههای تازه منتشر شده توسط IPSOS، یک نظرسنجی فرانسوی، 88% آلمانیها یا “به شدت” یا “تا حدی” موافقند که کشورشان نباید در جنگ خاورمیانه دخالت کند. اعداد در فرانسه 82% مخالف دخالت و 14% به نفع آن است. در بریتانیا، اعداد 83% به 17% و در ایتالیا 84% به 12% است.
حتی جالبتر، طبق همان نظرسنجی، 35% از اروپاییها اکنون معتقدند که چین “تأثیر کلی مثبت بر امور جهانی” خواهد داشت، در حالی که 28% همین را درباره ایالات متحده فکر میکنند.
در حالی که شهروندان در سرتاسر قاره به وضوح با جنگ ایران مخالفند، مورد آلمان به دلایل متعددی بهویژه قابل توجه است که هیچیک از آنها به رهبری کنونی کشور نیکو نیست.
مرز که هویت سیاسی خود را به وفاداری ترانس آتلانتیک گره زده است، یکی از معدود حامیان اروپایی جنگی بود که اکنون آن را بهعنوان استراتژیک نادرست محکوم میکند. زمانی که اسرائیل در ژوئن 2025 به ایران حمله کرد – در میانه مذاکرات بین واشنگتن و تهران – مرز از احتیاط دعوت نکرد. برعکس، او اسرائیل را به خاطر انجام آنچه که او “کار کثیف” در راستای منافع اروپا مینامید، ستایش کرد.
زمانی که اعتراضات در ایران در ژانویه امسال اوج گرفت، او پیشبینی کرد که رژیم ایرانی در عرض چند هفته از بین خواهد رفت.
زمانی که ایالات متحده و اسرائیل دوباره در 28 فوریه حمله کردند، مرز گفت که “این زمان مناسبی برای نصیحت کردن به متحدانمان نیست، بلکه باید در وحدت بایستیم.”
آنچه به نظر میرسد باعث تغییر ناگهانی موضع مرز شده، کشف ناگهانی فضایل حقوق بینالملل یا حماقت جنگ نیست. بلکه واقعیت این است که جنگ طبق برنامه پیش نرفت. به جای تغییر سریع رژیم که مرز بر آن حساب کرده بود، اکنون ایستایی بین واشنگتن و تهران وجود دارد که پایان آن در افق دیده نمیشود و مسدودسازی دوگانه تنگه هرمز که قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است.
رتبههای تأیید مرز به ۱۹ درصد کاهش یافته است، کمتر از یک سال پس از تصدی مقام، و او را در حال حاضر به کممحبوبترین رهبر در میان رهبران غربی تبدیل کرده است. حزب ملیگرای مخالف، آلترناتیو برای آلمان (AfD) اکنون در نظرسنجیها از دموکراسی مسیحی مرز پیشی گرفته است. به طور قابل توجهی، AfD، برخلاف مرز، از ابتدا با جنگ در ایران مخالف بوده و بهطور علنی خواستار همراستایی موضع آلمان با اسپانیا شده است. به نظر میرسد بحران اقتصادی پیشرو، کاهش صنعتی، تورم، بیثباتی و جریانهای احتمالی مهاجرت از خاورمیانه، نگرانی بیشتری برای رأیدهندگان آلمانی نسبت به سرنوشت “رژیم ملاها” در تهران ایجاد کرده است.
در حالی که توصیف اخیر مرز از جنگ ایالات متحده دقیق است، یک ارزیابی واقعاً صادقانه باید شامل نقش آلمان و اروپا در تسهیل آن نیز باشد. به هر حال، این همان رهبری اروپایی است که بخش زیادی از سال گذشته را در تلاش برای جلب رضایت ترامپ گذراند—بهویژه زمانی که دبیرکل ناتو، مارک روت، رئیسجمهور را “بابا” خطاب کرد، نمایشی از تملق که به سرعت به شرم قارهای تبدیل شد. این تملق یک استثنا نبود. این نقطه پایانی منطقی برای اروپایی بود که خود را برای تأیید زودگذر ترامپ به قیمت از دست دادن خودمختاری استراتژیک معامله کرد.
در این زمینه، حمایت اولیه مرز از ایالات متحده و اسرائیل نتیجه منطقی موضع رادیکال آلمان نسبت به رژیم ایران در چند سال گذشته بود. به عنوان یک عضو E3 (با بریتانیا و فرانسه)، آلمان یکی از امضاکنندگان توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایران به نام JCPOA بود. اما به جای دفاع از آن زمانی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد، برلین به همراه لندن و پاریس، تصمیم به تسلیم ترامپ گرفت و موضع سختتری در مسائل غیرمرتبط، مانند برنامه موشکی بالستیک ایران و حمایت آن از گروههای شبهنظامی مختلف پروایرانی (محور مقاومت) در سراسر منطقه اتخاذ کرد.
آلمان به همراه بریتانیا و فرانسه، در سال ۲۰۲۵ خواستار بازگشت فوری تحریمهای هستهای شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران شد و خود را پشت کمپین “فشار حداکثری” دولت ترامپ قرار داد، به جای اینکه فضایی برای مذاکرات با تهران برای توافق بر سر جانشین توافق فراهم کند.
در درون اتحادیه اروپا، آلمان یکی از حامیان اصلی تعیین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) به عنوان سازمان تروریستی بود، در تضاد با رویکرد محتاطانهتری که توسط فرانسه ترویج میشد. در نهایت، برلین موفق شد تردیدکنندگان را قانع کند. با این حال، قابل ذکر است که بریتانیا هنوز سپاه را تعیین نکرده است.
با شرطبندی همه چیز بر روی تغییر رژیم، آلمان و شرکای E3 آن نتوانستند یک چارچوب مذاکره جداگانه، مجموعهای متفاوت از مشوقها یا یک جایگزین واقعی برای جنگ ایالات متحده و اسرائیل توسعه دهند. این یک محکومیت برای سیاست آنهاست که امروز هیچ قدرت اروپایی در حال میانجیگری برای پایان جنگ نیست. این پاکستان، عمان و ترکیه هستند. آنها در حال رفت و آمد بین تهران و واشنگتن هستند زیرا هنوز روابط، اعتبار و ظرفیت دیپلماتیک دارند.
و جالبترین نکته این است که هیچکس واقعاً دلتنگ اروپاییها نیست. برعکس، E3 به عنوان یک میانجی مفید دیده نمیشود بلکه به عنوان یک مکمل برای واشنگتن تلقی میشود — بیشتر احتمال دارد که ژست بگیرد یا بیانیههای یکجانبه صادر کند تا اینکه واقعاً به کاهش تنشها کمک کند. این یک مورد کلاسیک از تسلیم کردن نفوذ و اهمیت خود در حالی است که هنوز باید با تمام عواقب منفی آن مواجه شوید. و در این مرحله، تنها چیزی که بیشتر از ایالات متحده تحقیر شده است، رهبری اروپایی است که سرنوشت خود را به یک ابرقدرت در حال افول گره زده است که هیچ استراتژی روشنی برای خارج شدن از این وضعیت و نجات خود و بقیه جهان از چالهای که در دو ماه گذشته حفر کرده، ندارد.

