سرمایههای دولتی خاورمیانه نمایانگر یک رکن مالی حیاتی هستند که در حال حاضر دستخوش تغییرات عظیمی میباشند. در حالی که بازارهای جهانی نوسان دارند، سرمایههای دولتی خاورمیانه همچنان محرک اصلی سرمایهگذاریهای فناوری با رشد بالا هستند. با این حال، ثبات سرمایههای دولتی خاورمیانه اکنون تحت تأثیر خطرات جنگ منطقهای قرار گرفته و تحلیلگران را وادار به ارزیابی مجدد نقش بلندمدت این سرمایهها کرده است. اگر جریان سرمایههای دولتی خاورمیانه کاهش یابد، اقتصاد ایالات متحده ممکن است با کاهش شدید نقدینگی در دسترس، بهویژه از سوی سرمایههای دولتی خاورمیانه مواجه شود. برای جلوگیری از یک بحران مالی، شرکتهای فناوری باید سرمایههای دولتی بیشتری از خاورمیانه تأمین کنند.
اهمیت استراتژیک سرمایههای دولتی خاورمیانه
برخی از بزرگترین شرکتهای فناوری و مدیران سرمایهگذاری ایالات متحده در معرض آسیب هستند اگر سرمایههای دولتی خاورمیانه به سمت اولویتهای داخلی در پاسخ به جنگ ایران تغییر کند، که میتواند منجر به سرریز احتمالی به بازارهای مالی گستردهتر ایالات متحده شود. نگرانیهای اقتصادی درباره سرریزهای ناشی از جنگ ایران بر جریان و دسترسی جهانی به مواد حیاتی متمرکز شده است. با این حال، یک خطر جنگ دیگر که کمتر مورد توجه قرار گرفته برای ایالات متحده وجود دارد: تأمین دلار از خلیج فارس، بهویژه برای شرکتهای فناوری ایالات متحده که به سرمایه نیاز دارند و واسطههای مالی آنها.
اقتصادهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC)—شامل بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—در دهه گذشته بهطور چشمگیری رشد کرده و وسایل صندوقهای ثروت دولتی (SWF) خود را متحول کردهاند، به عنوان بخشی از تلاشها برای تنوعبخشی به دور از چرخههای ناپایدار قیمت انرژی. امروز، این منطقه میزبان برخی از بزرگترین صندوقهای ثروت دولتی جهان است، با حدود دوازده صندوق دولتی (به رهبری عربستان سعودی و امارات متحده عربی) که بین ۴ تا ۶ تریلیون دلار دارایی را مدیریت میکنند، بر اساس برآوردهای ردیابهای SWF و صندوق بینالمللی پول. تنها در سال گذشته، برآورد میشود که صندوقهای دولتی این منطقه بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری کردهاند، که ایالات متحده بهطور قابل توجهی بزرگترین بهرهبردار منفرد بوده است.
تغییرات تاریخی در سرمایههای دولتی خاورمیانه
این تغییر در تمرکز شامل تأکید بیشتر بر سرمایهگذاریهای خصوصی غیرنقدی خارجی، بهویژه در ایالات متحده، و همچنین افزایش تجارت فرامرزی برای کمک به توسعه صنایع غیرانرژی در داخل کشور بوده است. در واقع، کنفرانسهای مالی و فناوری خلیج فارس به نقاط عطف تقویم سفر سالانه بزرگترین سرمایهگذاران نهادی جهان تبدیل شدهاند، مشابه داووس در سوئیس یا میلکن در لس آنجلس. هر دو طرف مشتاق به افزایش روابط سودآور فرامرزی بودهاند.
اکنون، با این حال، بودجههای شورای همکاری خلیج فارس تحت فشار است: جنگ بهطور عمده صادرات انرژی را مختل کرده و بهطور چشمگیری سایر منابع درآمدی، مانند گردشگری، را کند کرده است. در عین حال، نیازهای سرمایه داخلی افزایش یافته است، از جمله افزایش هزینههای دفاعی و تعمیرات زیرساختهای آسیبدیده.
چشماندازهای مالی در حال بدتر شدن است. این تحولات به تصمیم مؤسسه اعتبارسنجی مودیز برای کاهش چشمانداز بحرین به “منفی” از “پایدار” در اواخر آوریل کمک کرده است. همچنین احتمالاً مذاکراتی که بهگزارشها بین وزارت خزانهداری ایالات متحده و برخی از دولتهای شورای همکاری خلیج فارس در حال انجام است را تحریک کرده است، درباره اینکه واشنگتن در صورت ادامه جنگ ایران و اختلال در حمل و نقل نفت از طریق تنگه، نقدینگی اضطراری دلار به منطقه ارائه دهد.
تابآوری بازار و سرمایهگذاریهای دولتی خاورمیانه
هرچقدر هم که این درگیری طول بکشد، سرمایه شورای همکاری خلیج فارس به ایالات متحده خشک نخواهد شد. این اقتصادها مازاد حساب جاری بزرگ و ثابتی دارند که بهطور مداوم “بازتولید” خواهد شد، از جمله در مجموعهای وسیع از داراییهای مالی ایالات متحده. اما کاهش بالقوه در جریان وجوه در سال 2026 میتواند چالشی قابل توجه برای بهرهبرداران آمریکایی باشد.
شرکتهای بزرگ فناوری ایالات متحده ممکن است نیاز داشته باشند بیشتر به بدهی تکیه کنند تا آرزوهای خود در زمینه هوش مصنوعی (AI) را تأمین مالی کنند، روندی که در سال گذشته باعث شده است سرمایهگذاران نسبت به ترازنامهها و ارزشگذاریهای این شرکتها محتاطتر شوند.
کاهش سرمایه شورای همکاری خلیج فارس همچنین میتواند به کاهش هزینهها برای واسطههای مالی که در این “زنجیرههای تأمین سرمایه” درگیر هستند، منجر شود، که برخی از آنها در حال حاضر در جذب و حفظ بخشهای مختلف مشتری (بهویژه سرمایهگذاران خردهفروشی آمریکایی) با مشکل مواجه هستند. در مجموع، این یک منبع ریسک کمتر مورد توجه قرار گرفته برای بازارهای مالی ایالات متحده با تمرکز بر فناوری در زمانی که شاخص سهام S&P 500 به بالاترین سطح تاریخی نزدیک است، ایجاد میکند—همانطور که نگرانی آمریکاییها درباره وضعیت اقتصاد ایالات متحده نیز افزایش یافته است.
تکامل سرمایهگذاریهای دولتی خاورمیانه
تاریخ را بررسی کردن به درک رابطه سرمایهگذاری ایالات متحده و شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در امروز کمک میکند. نقطه شروع ساده است: سرنوشت اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس مدتهاست که تحت تأثیر چرخههای چالشبرانگیز نوسانات قیمت نفت قرار دارد، بهطوریکه بین ۵۰ درصد تا نزدیک به ۹۰ درصد از کل درآمد دولتها از فروش انرژی تأمین میشود.
افزایش قیمتهای انرژی فضای مالی بیشتری برای پروژههای دولتی ایجاد کرد، اما بهطور همزمان، کاهشهای شدید قیمت نفت فشارهای مالی فوری را به وجود آورد که اغلب پروژههای بزرگ و بلندمدت را در معرض خطر قرار میداد. بهعنوان مثال، بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و کاهش قیمت نفت ناشی از آن، به بحران بدهی در دبی منجر شد، جایی که پروژههای املاک و مستغلات به کمکهای مالی از بانک مرکزی امارات متحده عربی نیاز داشتند. این سقوطهای مکرر قیمت نفت—از جمله در سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ که بهطور عمده ناشی از افزایش عرضه انرژی ایالات متحده بود—آسیبپذیری مالی منطقه را نمایان کرد و فشار برای تنوعبخشی را تسریع کرد.
در واقع، به نظر میرسد که تبدیل ایالات متحده به یک صادرکننده خالص انرژی، همراه با نگرانیها درباره وابستگی مالی به صادرات انرژی، باعث شد که رهبری عربستان سعودی به دنبال چشمانداز ۲۰۳۰ باشد، نقشهراهی که در سال ۲۰۱۶ برای تنوعبخشی از سوختهای فسیلی به حوزههایی مانند گردشگری، انرژیهای تجدیدپذیر و فناوری طراحی شده است.
صندوق سرمایهگذاری عمومی (PIF) وسیله اصلی حاکمیتی بود که از این طرح حمایت میکرد، هم از طریق تولید سود از پرتفوی خود و هم از طریق سرمایهگذاری در بخشهای منتخب، در داخل و خارج از کشور.
در این زمان، تمایل سرمایهگذاران غربی به استفاده از وسایل دولتی چین بهعنوان یک منبع عمده سرمایه خارجی در حال کاهش بود، بخشی بهدلیل فشارهای سیاسی.
با وجود وقفهای پس از قتل روزنامهنگار سعودی جمال خاشقجی در سال ۲۰۱۸، نیاز به یک جایگزین برای منبع عمیق سرمایه چین—همراه با علاقه دولتهای شورای همکاری خلیج فارس به همکاری با اقتصادهای دیگر—یک تغییر عمده در جریانهای سرمایه جهانی به سمت خاورمیانه را به وجود آورد.
برای درک این تغییر، در سال ۲۰۱۶، جریانهای سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI) چین به ایالات متحده بیش از ۵۵ میلیارد دلار بود، بهگفته مؤسسه آمریکایی کارآفرینی. تا سال ۲۰۲۵، سرمایهگذاری مستقیم خارجی چین به ایالات متحده به حدود ۳.۸ میلیارد دلار کاهش یافته بود.
علاقه ایالات متحده به صندوقهای شورای همکاری خلیج فارس در سالهای اخیر بهدلیل دو عامل اضافی بیشتر شده است: انتخاب دونالد ترامپ برای دوره دوم در سال ۲۰۲۴، که دیدگاه همکاری و معاملاتیتری نسبت به منطقه به ارمغان آورد، و نیاز فوقالعاده به سرمایه برای تأمین مالی تلاشهای هوش مصنوعی ایالات متحده. تا سال ۲۰۲۶، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در میان ده مقصد برتر جهانی برای سرمایهگذاری مستقیم خارجی بودند. یک دهه قبل، آنها حتی در میان بیست مقصد برتر نیز نبودند، بهگفته یک نظرسنجی سالانه از سوی شرکت مشاوره مدیریت کیرنی.
دادههای جامع برای جریانهای سرمایهگذاری بینالمللی شورای همکاری خلیج فارس بهدلیل اینکه برخی سرمایهگذاریها از طریق واسطهها انجام میشود، بهدست آوردن آنها دشوار است. با این حال، هنوز هم میتوان به برآوردهای تقریبی دست یافت. مؤسسه جهانی SWF تخمین زده است که هفت تا از بزرگترین صندوقهای ثروت حاکمیتی خلیج فارس در سال ۲۰۲۵، ۱۱۹ میلیارد دلار [PDF] سرمایهگذاری کردهاند که بیشتر این صندوقها به ایالات متحده رفته است.
در حالی که بانکهای مرکزی منطقه بر روی داراییهای نقدی و کمنوسان مانند اوراق قرضه خزانهداری ایالات متحده تمرکز کرده بودند، صندوقهای ثروت حاکمیتی بیشتر به سمت سرمایهگذاریهای خصوصی غیرنقدی و سرمایهگذاریهای مستقیم برای افزایش بازده پرتفوی متمایل شدند. برخی از سرمایهگذاریهای سال گذشته از طریق مدیران بزرگ سرمایهگذاری ایالات متحده انجام شد. بهعنوان مثال، صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی ۲۰ میلیارد دلار در یک صندوق زیرساختی بلکاستون سرمایهگذاری کرد، بهعنوان یک سرمایهگذار اصلی برای بروکفیلد عمل کرد و با بلکراک و گلدمن ساکس و دیگران همکاری کرد.
علاوه بر این، صندوقهای ثروت حاکمیتی منطقه سرمایهگذاریهای مستقیمی در شرکتهای فناوری ایالات متحده انجام دادند. خرید نزدیک به ۲۹ میلیارد دلاری PIF از الکترونیک آرتس برجسته بود، اما چندین معامله مستقیم قابل توجه دیگر نیز در سال گذشته انجام شد، از جمله سرمایهگذاریهای MGX (یک وسیله اماراتی) در جمعآوری سرمایه برای OpenAI و xAI. صندوقهای ثروت حاکمیتی خلیج فارس همچنین در سال گذشته سرمایهگذاریهای بزرگی در زیرساختهای هوش مصنوعی انجام دادند.
استارگیت، یک سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری با OpenAI، اوراکل و سافتبانک، MGX را بهعنوان شریک استراتژیک داشت. در همین حال، سایر شرکتهای ایالات متحده با صندوقهای حاکمیتی شورای همکاری خلیج فارس برای ساخت در منطقه همکاری کردند، از جمله سرمایهگذاری ۱.۵ میلیارد دلاری مایکروسافت و G42، یک شرکت هلدینگ فناوری مستقر در ابوظبی، برای حمایت از توسعه هوش مصنوعی و ساخت زیرساخت دیجیتال در سراسر منطقه.
جریانهای سرمایه تنها یک بعد از تلاشهای شورای همکاری خلیج فارس است که تأثیر فوقالعادهای پیدا کردهاند، زیرا این کشورها در تلاش برای تنوعبخشی و رشد اقتصادهای خود هستند. در نظر داشته باشید که وقتی عربستان سعودی کنفرانس نهم ابتکار سرمایهگذاری آینده خود را در اواخر سال گذشته برگزار کرد، گزارش شده است که بیش از ۷۵۰۰ مدیر اجرایی جهانی در آن شرکت کردند. روابط ایالات متحده و خلیج فارس فراتر از مالی و فناوری گسترش یافته و شامل مجموعهای از شرکتها و سازمانهای دیگر است که شامل تولید، گردشگری، مهماننوازی، دانشگاهها و رویدادهای ورزشی محبوب میشود، که این آخرین مورد شامل فرمول ۱ و فوتبال تا گلف و تنیس است.
آیا سرمایهگذاری حاکمیتی خاورمیانه به اوج خود رسیده است؟
پس از این تحول شگفتانگیز، برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) شروع به بازنگری و در برخی موارد تجدید نظر در رویکردهای خود نسبت به صندوقهای ثروت ملی (SWF) کردند، حتی پیش از آغاز جنگ ایران. به عنوان مثال، پس از آنکه صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی (PIF) با ۹۲۵ میلیارد دلار، یک برنامه سرمایهگذاری استراتژیک پنجساله جدید را در اواخر سال ۲۰۲۵ راهاندازی کرد، یاسر الرمیان، رئیس PIF، در آوریل اعلام کرد که سرمایهگذاریهای بینالمللی از ۳۰ درصد به ۲۰ درصد کل کاهش خواهد یافت.
در حالی که تمرکز بیشتر PIF بر بازار داخلی به نظر میرسد که بیشتر ساختاری باشد تا واکنشی به جنگ، منطقی است که انتظار داشته باشیم تأثیر جنگ باعث شود عربستان سعودی و سایر کشورهای عضو GCC سرمایه بیشتری را به خانه بازگردانند تا به نوعی درآمدهای از دست رفته انرژی و کسبوکار را جایگزین کنند—حداقل در کوتاهمدت.
درآمدهای انرژی به دلیل مسدود شدن تنگه هرمز با مشکل مواجه شده است، در حالی که درآمدهای غیرانرژی نیز آسیب دیدهاند، زیرا گردشگری و کسبوکار بینالمللی به طور عمده متوقف شدهاند. این عوامل به کسری بودجه در جاهایی مانند بحرین، قطر و عربستان سعودی دامن زده و مازاد در سایر اقتصادهای منطقهای مانند امارات متحده عربی را کاهش داده است.
دولتها به سرمایه تدریجی برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده از جنگ نیاز دارند. شرکت تحقیقاتی مستقل Rystad Energy در اواسط آوریل تخمین زد که تعمیر زیرساختهای انرژی در منطقه بیش از ۲۵ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت، و کارهای ساختمانی بر روی زیرساختهای غیرانرژی به مجموع هزینهها افزوده خواهد شد. کشورهای GCC همچنین ممکن است نیاز به هدایت سرمایه بیشتری به سمت دفاع داشته باشند. در حالی که هزینههای دفاعی میتواند به نفع تولیدکنندگان آمریکایی باشد، اما این مبالغ احتمالاً در مقایسه با سرمایهای که توسط صندوقهای ثروت ملی در سایر داراییهای آمریکایی به کار گرفته میشود، کوچک خواهد بود.
اگرچه هنوز زود است که به نتیجهگیریهای کلی برسیم، چند گزارش نشان میدهد که ممکن است یک عقبنشینی ملایم از سرمایهگذاریهای خارجی، از جمله در ایالات متحده، در حال وقوع باشد. فقط در آوریل، هدیه ۲۰۰ میلیون دلاری عربستان سعودی برای اپرای متروپولیتن نیویورک پس گرفته شد. در همین حال، عربستان سعودی در اواخر آوریل تأیید کرد که پس از فصل جاری، حمایت مالی خود را از لیگ گلف LIV قطع خواهد کرد.
به طور حیاتی، اگر این روند ادامه یابد و شتاب بگیرد، منبع سرمایهگذاری بزرگ و مشابه دیگری در دسترس نیست. بر خلاف یک دهه پیش که چین و خاورمیانه به طور مؤثری جای خود را به عنوان تأمینکننده اصلی صندوقهای دولتی برای ایالات متحده عوض کردند، بزرگترین منابع سرمایه دولتی امروز—مانند ژاپن، نروژ و سنگاپور—استراتژیهای سرمایهگذاری متفاوتی دارند یا به اندازه مجموع صندوقهای ثروت ملی GCC بزرگ نیستند.
چشمانداز آینده برای سرمایه دولتی خاورمیانه
بدون وجود یک منبع جدید و بسیار بزرگ از سرمایه که بخواهد جایگزین شود (مدیران سرمایهگذاری ایالات متحده در تلاش هستند تا تأمین مالی از سرمایهگذاران خردهفروشی داخلی را افزایش دهند)، کاهش سرمایهگذاری در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در زمان نامناسبی برای شرکتهای هوش مصنوعی آمریکایی خواهد بود در حالی که آنها به سرعت در حال افزایش رشد خود هستند.
اگر این شرکتها نتوانند سرمایه مورد نیاز خود را از بازارهای عمومی یا خصوصی یا سرمایهگذاران خارجی دوستانه تأمین کنند، ممکن است نیاز به اتکای بیشتری به انتشار بدهی داشته باشند، که از پاییز گذشته توجهها را به خود جلب کرده است. (به عنوان مثال، پس از اعلام انتشار بدهی ۳۰ میلیارد دلاری متا در اکتبر گذشته، دادههای بلومبرگ نشان میدهد که قیمت سهام آن در یک هفته بیش از ۲۰ درصد کاهش یافته است زیرا نگرانیهای سرمایهگذاران در مورد ترازنامه این شرکت افزایش یافته بود.)
با توجه به تأثیر این شرکتهای فناوری “بزرگ” آمریکایی بر بازار سهام گستردهتر، هر گونه نگرانی مشابه در ماههای آینده، که ممکن است در صورت ناکافی بودن منابع دیگر سرمایه دوباره بروز کند، میتواند بر سهام به طور کلی تأثیر بگذارد و به اعتماد مصرفکنندگان آمریکایی سرایت کند.
این ریسک مرتبط با جنگ ایران به مراتب کمتر از افزایش قیمت بنزین یا کود شیمیایی برای ایالات متحده مشهود است. با این حال، این ریسک پتانسیل قابل توجه و آسیبزایی دارد که با بسته ماندن تنگه هرمز افزایش خواهد یافت.

