تنگه هرمز در حال حاضر در کانون یک تحول قانونی بنیادی است که توسط تهران پیشنهاد شده است. پس از جنگ چهلروزه، قوانین حاکم بر تنگه هرمز از عبور آزاد فاصله میگیرد. مقامات تأکید میکنند که تنگه هرمز اکنون تحت نظارت سختگیرانه نظامی ایران عمل خواهد کرد. در نهایت، تنگه هرمز نمایانگر یک واقعیت استراتژیک جدید است.
فرماندهی جدید تنگه هرمز
در پی جنگ چهلروزه بین ایران و ایالات متحده-اسرائیل، هیچکس انتظار نداشت که رژیم قانونی حاکم بر تنگه هرمز دچار تحول بنیادی شود. موضع تهران که از جنگ اخیر ناشی شده، بازگشت به نظم قانونی قبلی عبور آزاد نیست، بلکه یک بازنگری بنیادی در حقوق و مسئولیتها در این گلوگاه است.
محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران و مذاکرهکننده ارشد ایرانی پس از درگذشت آیتالله خامنهای، بر کنترل کامل جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز به عنوان یک گلوگاه استراتژیک تأکید کرده است. او تأکید کرد: “تردد از این گذرگاه تنها بر اساس مسیرهای تعیینشده و با اجازه ایران انجام خواهد شد. باز یا بسته شدن تنگه هرمز و مقررات آن بر اساس ‘میدان’ (نیروهای نظامی ایران) و بر اساس منافع ملی تعیین خواهد شد، نه ادعاهای خارجی.”
عبور بیضرر در مقابل عبور در تنگه هرمز
محور این موضع جدید بر روی فروپاشی دکترین عبور بیضرر برای یک دسته خاص از کشتیها است—بهویژه، کشتیهایی که تحت پرچم ایالات متحده و کشورهای عربی خلیج فارس قرار دارند و به عنوان پایگاههای پرتاب برای تهاجم نظامی علیه ایران عمل کردهاند.
در قانون مناطق دریایی خود در سال 1993، ایران “حق عبور بیضرر” را به جای “عبور ترانزیتی” به عنوان مبنای آبهای سرزمینی و تنگه هرمز فرض کرد. ایران کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق دریاها (UNCLOS) را که عبور ترانزیتی برای تنگههایی مانند هرمز را فرض میکند، تصویب نکرد. بر اساس این کنوانسیون و کنوانسیون ژنو در سال 1958 در مورد دریاها، عبور بیضرر مستلزم آن است که یک کشتی به صلح، نظم خوب یا امنیت دولت ساحلی آسیب نرساند.
اقدامات تأیید در تنگه هرمز
آنها به ابزارهای جنگی تبدیل شدهاند و ایران حق حاکمیتی را که در حقوق بینالملل عرفی و ماده ۵۱ منشور سازمان ملل به رسمیت شناخته شده است، برای تأیید ماهیت، بار و مقصد چنین کشتیهایی قبل از اجازه عبور، حفظ میکند. این یک بستهبندی کلی برای بستن تنگه نیست بلکه یک اقدام امنیتی متناسب است تا امنیت یک کشور ساحلی ذینفع را تضمین کند.
مقابل تأیید اجباری، هزینههای ناشی از آن وجود دارد. ناوبری ایمن در یک آبراه که توسط دشمنان خارجی بهعنوان غیرمؤدبانه استفاده شده است، دیگر یک کالای عمومی بدون هزینه نیست. ایران بار مالی نظارت، بازرسی و تضمین عبور بیگناه در تنگه را بر عهده خواهد گرفت. بنابراین، منطقی و قانونی است که تهران از حمل و نقل تجاری، بهویژه از نهادهایی که از کشورهای متخاصم منشأ میگیرند، هزینههایی را برای پوشش این هزینههای امنیتی و تأیید افزایش یافته درخواست کند. این هزینهها منعکسکننده کنترلهای استاندارد دولت بندری، هدایت کشتی و عوارض زیستمحیطی هستند که در ماده ۲۶۱ کنوانسیون حقوق دریاها مجاز شمرده شدهاند؛ این یک نقض آزادی ناوبری نیست بلکه یک هزینه کاربری برای عبور ایمن و بیگناه است.
معامله اقتصادی و تنگه هرمز
ایالات متحده به مدت چندین دهه سیستم مالی خود را به سلاحی برای مسدود کردن صادرات نفت ایران، مسدود کردن داراییهای ایرانی و مجازات هر کشور سومی که با تهران تجارت میکند، تبدیل کرده است. این تحریمها اصول بنیادین تجارت آزاد و برابری حاکمیتی کشورها را با تحمیل سیاست داخلی ایالات متحده بر جامعه جهانی نقض میکنند. بر اساس اصل متقابل که توسط حقوق بینالملل به رسمیت شناخته شده و بهعنوان یک رویه معمول توسط کشورها پذیرفته شده است، یک کشور آسیبدیده از یک عمل نادرست بینالمللی—در اینجا، تحریمهای اجباری که اقتصاد ایران را خفه کردهاند—میتواند اقداماتی غیرقهرآمیز علیه کشور مسئول برای وادار کردن به رعایت انجام دهد.
محدود کردن عبور بیگناه کشتیهای مرتبط با ایالات متحده و تحمیل هزینههای عبور، پاسخی متناسب به جنگ اقتصادی است که ایالات متحده به راه انداخته است. اگر واشنگتن بتواند بهطور یکجانبه دسترسی ایران به بازارهای جهانی را مختل کند، آنگاه تهران میتواند بهطور متقابل تحرک دریایی داراییهای ایالات متحده را مختل کند. این یک سیاست پذیرفتهشده جهانی تلافی به تلافی و همچنین یک تعادل قانونی است.
ضمانتهای استراتژیک برای تنگه هرمز
ایران به مدت بیش از یک سال پس از آنکه ایالات متحده از توافق هستهای (JCPOA) خارج شد، به تعهدات خود پایبند بود، اما در عوض با تحریمهای اضافی مواجه شد. با توجه به این سابقه منفی، هرگونه توافق دیپلماتیک آینده بین تهران و واشنگتن—چه توافق هستهای جدید باشد و چه توافق صلح گستردهتر—باید بهطور ساختاری تضمین شود.
معتبرترین تضمین، از منظر واقعگرایانه، امضای یک سند نیست بلکه تغییر فیزیکی در محیط استراتژیک است. با گنجاندن دائمی الزامات تأیید و هزینههای عبور در نظام حقوقی تنگه هرمز، ایران اطمینان حاصل میکند که ایالات متحده نمیتواند به سادگی وعده دهد که بهطور مسالمتآمیز رفتار کند و سپس به خصومت بازگردد.
تنگه به یک مکانیزم اجرایی تبدیل میشود: اگر ایالات متحده توافق آینده را نقض کند، ایران میتواند بلافاصله و بهطور قانونی محدودیتها را بیشتر کند بدون اینکه نیاز به بازنگری در چارچوب قانونی خود داشته باشد. بنابراین، محدودیتهای جدید یک وعده کلامی شکننده را به یک واقعیت استراتژیک پایدار و خوداجرا تبدیل میکند.
تقسیم بار جهانی و تنگه هرمز
در نهایت، ایران بر این باور است که نباید به تنهایی هزینههای یکجانبهگرایی و زورگویی جهانی ایالات متحده را تحمل کند در حالی که بقیه جهان از آن بهرهمند میشوند. کشورهایی مانند چین، ژاپن و غیره از جریان نفت خلیج فارس و ثبات تنگه بهطور قابل توجهی بهرهمند میشوند.
با این حال، آنها هیچ کمکی برای مقابله با زورگویی و سیاست ناعادلانه ایالات متحده نسبت به ایران نمیکنند. با ایجاد یک رژیم جدید و وضع هزینههای عبور، در حالی که به عبور کشورهای بیطرف و دوستانه مانند چین با حداقل مداخله ادامه میدهد، ایران بهطور مؤثر عبور غیرمعصوم هرگونه رقیب احتمالی را محدود خواهد کرد. این امر جامعه بینالمللی—بهویژه مصرفکنندگان آسیایی و اروپایی انرژی خلیج فارس—را مجبور میکند تا واقعیت را درک کنند که تهاجم ایالات متحده هزینهای برای همه ایجاد میکند.
کسانی که میخواهند عبور کمهزینه و امن را حفظ کنند، باید یا ایالات متحده را تحت فشار قرار دهند تا از تحریمها و نمایش نظامی خود دست بردارد یا بپذیرند که ایران بهطور منطقی ریسک را برای همه کشورهای ذینفع قیمتگذاری خواهد کرد.
از این منظر، کنترل ایران بر تنگه هرمز یک مکانیزم تقسیم بار است که هزینههای یکجانبهگرایی ایالات متحده را از دفتر حساب تهران به زنجیره تأمین جهانی منتقل میکند. این نه یک تشدید بیپروا است و نه نقض قوانین دریایی، بلکه یک سازگاری قانونی سنجیده و پس از جنگ با واقعیت استراتژیک جدید است—واقعیتی که در آن معصومیت و اعتماد آسیب دیده است، بنابراین ناوبری امن و آزاد باید به دست آید، نه فرض شود. این دیدگاه تهران از رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز است.

