اهمیت استراتژیک تنگه هرمز ایران مدتها به عنوان یک وضعیت ثابت در امنیت انرژی جهانی تلقی شده است. این فرضیه اکنون در حال تضعیف است. آسیب اقتصادی ناشی از اختلال قابل توجه است: ذخایر نفتی کاهش یافته، بازارهای محصولات نفتی تنگ شده و اقتصادهای واردکننده هزینههای بالاتری را متحمل میشوند. اما سوال اصلی برای واشنگتن این نیست که آیا بسته شدن تنگه دردناک است.
سوال این است که آیا این درد برای ایالات متحده و شرکایش قابل تحملتر از امتیازاتی است که تهران امیدوار است به دست آورد. بر خلاف قابلیت تسلیحات هستهای که پس از دستیابی به آن به راحتی قابل بازگشت نیست، وابستگی به نقاط تنگ میتواند از طریق سرمایهگذاری و تغییر مصرف کاهش یابد. واردات نفت خام چین در سهماهه دوم ۳۲ درصد نسبت به سطوح سهماهه اول کاهش یافته است.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال ساخت ظرفیتهای خط لولهای هستند که تنگه هرمز ایران را دور میزند، در حالی که ذخایر استراتژیک و عرضههای جدید غیر اوپک شوک را کاهش میدهند. هر بشکهای که در جای دیگری تولید میشود، هر خط لولهای که به پایان میرسد و هر تنظیم در سمت تقاضا، قدرت قهری آینده این نقطه تنگ را کاهش میدهد. بنابراین ایالات متحده فرصتی دارد تا از مدیریت یک وضعیت اضطراری مکرر دست بردارد و به جای آن، سیستمی انرژی شکل دهد که در آن بسته شدن اهمیت کمتری داشته باشد.
کاهش نفوذ تنگه هرمز ایران
در چه مرحلهای ایالات متحده دیگر تنگه هرمز را به عنوان یک بحران برای مدیریت تلقی نمیکند و شروع به دیدن آن به عنوان یک فرصت برای بازنویسی دائمی نقشه انرژی جهانی میکند؟
ایران به مدت چند هفته از یک فرضیه استراتژیک اساسی بهرهمند شده است: تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی آنقدر مهم است که ایالات متحده و شرکایش نمیتوانند اختلال طولانیمدت آن را تحمل کنند. تهران ممکن است نتواند به طور نظامی ایالات متحده را شکست دهد، بنابراین اینگونه فکر میشود، اما میتواند درد اقتصادی کافی بر واشنگتن و متحدانش تحمیل کند تا آنها را به امتیازدهی در میز مذاکره وادار کند.
این فرضیه اکنون در حال آزمایش است. و با گذشت هر روز، کمتر درست به نظر میرسد.
این به این معنا نیست که پیامدهای اقتصادی ادامه تسلیحاتی ایران در تنگه بیاهمیت است. اینطور نیست. ذخایر نفتی به شدت کاهش یافته، محصولات نفتی همچنان تنگ هستند و اقتصادهای واردکننده انرژی هزینههای قابل توجهی را متحمل میشوند.
اما سوال مرتبط برای استراتژی ایالات متحده این نیست که آیا بسته شدن هرمز دردناک است. اینطور است. سوال این است که آیا آن درد از نظر استراتژیک بیشتر از امتیازاتی است که تهران امیدوار است در ازای پایان دادن به آن استخراج کند، قابل تحمل است.

چرا اهرم هستهای متفاوت است
در مقایسه با مزیتی که از برنامه هستهای خود به دست میآورد، اهرم ایران بر اقتصاد جهانی هر روزی که تنگه هرمز را به گروگان میگیرد، تضعیف میشود.
در مه ۱۹۹۸، هند یک سری آزمایشهای سلاحهای هستهای انجام داد. پاکستان چند هفته بعد این کار را انجام داد. محکومیت بینالمللی بلافاصله صورت گرفت و تحریمها دنبال شد، اما واقعیت استراتژیک بنیادی قابل تغییر نبود. هر دو کشور قابلیتهای تسلیحات هستهای را نشان داده بودند. نزدیک به سه دهه بعد، هر دو کشور همچنان به عنوان کشورهای مسلح به سلاح هستهای باقی ماندهاند.
این واقعیت ناخوشایند گسترش تسلیحات هستهای است. هنگامی که یک کشور قابلیتهای سلاح هستهای را توسعه، آزمایش و در ساختار امنیت ملی خود ادغام کرده باشد، حذف آن قابلیت به طرز چشمگیری دشوارتر میشود.
بازارهای انرژی به طور متفاوتی عمل میکنند. آنها سازگار میشوند. و هر روزی که هرمز بسته بماند، اهمیت آن کاهش مییابد.
بازارهای انرژی سریعتر از آنچه انتظار میرفت سازگار میشوند
برای نیم قرن، ساختار بازارهای انرژی جهانی به تدریج از تمرکزی که شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ را تعریف میکرد، دور شده است. واضحترین مثال، انقلاب شیل ایالات متحده است که ایالات متحده را از یک مصرفکننده انرژی وابسته به واردات به بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز طبیعی در جهان تبدیل کرد. اما این تحول فراتر از ایالات متحده گسترش مییابد.
برزیل به عنوان یک تولیدکننده بزرگ نفت دریایی ظهور کرده است. تولید نفت کانادا در کنار دسترسی جدید به بازارهای اقیانوس آرام گسترش یافته است. و شاید هیچجا تغییر به اندازه گویان دراماتیکتر نباشد، جایی که کشفیات بزرگ دریایی در کمتر از یک دهه یک کشور تولیدکننده نفت کاملاً جدید ایجاد کرده است.
از زمان آغاز جنگ ایران در فوریه، صدها هزار بشکه اضافی نفت در روز از کشورهایی که عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) نیستند، به بازار عرضه شده است. هیچیک از این مقدارها به حجمهای مختلشده بهدلیل جنگ نزدیک نمیشود. همچنین واشنگتن نباید وانمود کند که غیر از این است.
اما نیازی به این کار نیست. هدف استراتژیک جایگزینی ده میلیون بشکه در یک شب نیست. هدف کاهش تدریجی ارزش حاشیهای مزیت جغرافیایی ایران است.

مسیرهای تأمین جدید در حال حرکت هستند
این روند در حال حاضر در حال انجام است. واردات نفت خام چین در سهماهه دوم سال جاری به تنها 8.1 میلیون بشکه در روز کاهش یافته است که 32 درصد کمتر از سطح سهماهه اول است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال حداکثر کردن استفاده از خطوط لوله موجود و تسریع در زیرساختهای جدیدی هستند که تنگه هرمز را دور میزنند، هم به سمت غرب به دریای سرخ و هم به سمت جنوبشرق به خلیج عمان. در همین حال، آژانس بینالمللی انرژی و کشورهای همکار از ذخایر استراتژیک نفت برای کاهش اختلالات استفاده کردهاند. این اقدامات به همراه افزایش تولید غیر اوپکی، جهان را از بدترین اثرات اقتصادی بحران محافظت میکند.
هرچه تهران بیشتر نشان دهد که نمیتوان به هرمز اعتماد کرد، برای وزارتخانههای مالی، شرکتهای انرژی و کشورهای مصرفکننده توجیه سرمایهگذاریهایی که قبلاً غیرضروری یا غیر اقتصادی به نظر میرسیدند، آسانتر میشود.
همپیمانان تنوع خود را تقویت میکنند
به جایی که این روند در حال حاضر در حال وقوع است نگاه کنید. در ژاپن، شوک، همانطور که تحلیلگر انرژی بن کاهیل مینویسد، “باعث بازنگری در فرضیات امنیت انرژی که مدتها برقرار بوده، در مورد وابستگی به سوختهای وارداتی” میشود. اروپا نیز بر اساس همین منطق پاسخ میدهد و از بحران برای تقویت استدلال در مورد استفاده از انرژیهای پاک و کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی وارداتی استفاده میکند.
ایالات متحده فرصت بیشتری دارد. این کشور میتواند از این لحظه برای افزایش تولید انرژی آمریکایی در زمینههای نفت و گاز طبیعی، انرژی هستهای و فناوریهای نوظهور استفاده کند و در عین حال به متحدان خود در ساخت زیرساختهای لازم برای تنوع بخشی به تأمین کمک کند.

ساخت فراتر از تنگه هرمز
و در حالی که جهان میتواند از تنگه هرمز تنوع بخشد، ایران هیچ گزینه واقعی ندارد—بهویژه اگر رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، محاصره صادرات نفت ایران را حفظ کند.
هر بشکهای که در جای دیگری تولید شود، هر خط لولهای که در اطراف هرمز ساخته شود، هر ذخیره استراتژیک که گسترش یابد و هر واحد تقاضای نفت که جابجا شود، نمایانگر کاهش کوچکی در قدرت قهری آینده تهران است.
به همین دلیل است که دولت ترامپ نیازی به عجله برای دادن امتیاز در مذاکرات با تهران ندارد. نفوذ ایران بر تنگه میتواند کاهش یابد؛ اما قابلیت واقعی ایران در زمینه تسلیحات هستهای نمیتواند.
شوک انرژی واقعی است. مصرفکنندگان برای انرژی بیشتر پرداخت خواهند کرد و فشار سیاسی افزایش خواهد یافت. با این حال، مهم است که واشنگتن از فرصتی که این بحران ارائه میدهد برای شکلدهی به تحولی که در حال حاضر در حال وقوع است، استفاده کند. همکاری با متحدان و شرکا برای تنوع بخشی به تأمین، ساخت در اطراف نقاط آسیبپذیر و افزایش تولید انرژی آمریکایی میتواند به تدریج نفوذ اقتصادی ایران را کاهش دهد، فشار بر تهران برای صرفنظر از آرزوهای هستهایاش را افزایش دهد و موقعیت ایالات متحده را به عنوان یک قدرت بزرگ انرژی جهانی تقویت کند.
هدف نباید صرفاً بازگشایی هرمز باشد، بلکه باید ساخت یک سیستم انرژی باشد که در آن بسته شدن آن اهمیت کمتری داشته باشد.

