چشمانداز عراق پس از سال ۲۰۰۳ به عنوان آزمایشگاهی برای حکمرانی امنیتی ترکیبی عمل کرده است، جایی که گروههای مسلح غیر دولتی بارها در تثبیت کنترل سرزمینی و سیاسی از نهادهای رسمی پیشی گرفتهاند. قوس میلیشیاهای عراقی از بسیج فرقهای ارتش مهدی تا کمپین ضد داعش نیروهای بسیج مردمی و تا پایگاههای وزارتی کنونی آنها، الگوی وسیعتری از منطقه را در بر میگیرد: بازیگران غیر دولتی خشن مشروعیت میدان نبرد را به تصرف پایدار دولت تبدیل میکنند.
این تحول مسیر خطی تعهد ایدئولوژیک را دنبال نکرده است، بلکه محاسبات عملی بقا نهادها را در نظر گرفته است. با همگرایی فشارهای خارجی از واشنگتن، عملیاتهای نظامی اسرائیل و کاهش نفوذ تهران در منطقه، اولویتهای استراتژیک این گروههای مسلح دچار تغییر قابل اندازهگیری شده است. مواضع «مقاومتی» کنشگرانه در حال کاهش است تا به جای آن از بلوکهای پارلمانی، شبکههای اقتصادی و سیستمهای حمایتی که در طول سالها نفوذ سیاسی انباشته شدهاند، محافظت شود.
تنش مرکزی دیگر به این بستگی ندارد که آیا میلیشیاهای عراقی سلاحهای خود را رها خواهند کرد یا خیر، بلکه به این بستگی دارد که آیا دولت میتواند آنها را قبل از اینکه نفوذ درونیشان غیرقابل بازگشت شود، جذب کند یا خیر. این بازنگری، که با اعلامهای فرقهای درباره خلع سلاح و واکنش بهوضوح ملایم به ادعای وجود پایگاههای اسرائیلی در خاک عراق مشخص میشود، نشانهای از بلوغ سازمانی است که طول عمر را بر نمایشهای ایدئولوژیک ترجیح میدهد.
ظهور میلیشیاهای عراقی از خاکستر جنگ
عراق مدتهاست که زمین حاصلخیزی برای گروههای مسلحی است که خارج از اقتدار دولتی عمل میکنند. ارتش مهدی که پس از سال ۲۰۰۳ ظهور کرد نشان داد که اینگونه نیروها چگونه میتوانند به راحتی ریشهدار شوند و میلیشیاهای فرقهای نقش عمدهای در آشوبهای میانه تا اواخر دهه ۲۰۰۰ ایفا کردند—که اشغال آمریکا را به چالش کشید، خطوط گسل عراق را عمیقتر کرد و زمینه را برای ظهور دولت اسلامی (داعش) در دهه بعدی فراهم کرد.
جنگ علیه داعش عراق را تحت یک هدف متحد کرد و منجر به احیای گروههای شبهنظامی شد. پس از سقوط موصل در سال ۲۰۱۴ و فراخوان آیتالله بزرگ علی سیستانی به عراقیها برای دفاع از کشور، بسیج نیروهایی که نیروهای بسیج مردمی (PMF) را تولید کردند، بازیگران مسلح پراکنده را به سازمانهای قدرتمند با جنگجویان، سلاحها و مشروعیت مردمی تبدیل کرد. پس از شکست سرزمینی داعش در عراق در سال ۲۰۱۷، این گروهها خود را به عنوان مدافعان حاکمیت در برابر ایالات متحده، اسرائیل و تهدیدات خارجی تصور کردند. سازماندهی نزدیک و توانایی آنها در ایجاد تغییر در خیابان، همراه با ضعف نسبی بغداد، به آنها فضایی داد تا درون دولت جا بیفتند و وزارتخانهها و منابع سودآور حمایت را تصاحب کنند.
واقعیت دوگانه قدرت در بغداد
امروز، عراق تحت یک ساختار دوگانه قدرت عمل میکند که در آن یک دولت بهطور رسمی مشروع با شبکههای مسلحی که قدرت واقعی تصمیمگیری را در دست دارند، همزیستی دارد. با گذشت زمان، اولویتهای این گروهها تغییر کرده است. فشار فزاینده آمریکاییها بر بغداد برای محدود کردن شبهنظامیها، عملیات نظامی مداوم اسرائیل در سراسر منطقه و موقعیت فزاینده محدود ایران، محاسبات استراتژیک قدرتمندترین بازیگران غیر دولتی عراق را تغییر داده است. این فشارها لزوماً به معنای افول نیستند. در عوض، ممکن است ادغام سازمانهای مسلح در نظم سیاسی عراق را تسریع کنند.
نشانههای بازنگری در محاسبات هماکنون قابل مشاهده است. پس از ماهها تشدید منطقهای و حملات به کشورهای خلیج فارس، تأسیسات آمریکایی و منطقه کردستان عراق، چندین جناح اعلام کردهاند که قصد دارند ارتباط خود را با PMF قطع کرده و سلاحهای خود را تحت کنترل دولت قرار دهند.
در پایان ماه مه، مقتدی صدر اعلام کرد که جناح او، سرایا السلام، در این جهت حرکت خواهد کرد و عصائب اهل الحق و گردانهای امام علی نیز هفته بعد اعلامهای مشابهی کردند. اینکه آیا این حرکتها واقعاً به تغییرات پایدار در ساختار شبهنظامی در عراق منجر خواهد شد، هنوز از قطعیت دور است. با این حال، این تصمیمات واقعیت گستردهتری را منعکس میکند: چالش اصلی امروز برای شبهنظامیهای عراقی نه گسترش کنترل از طریق اعمال “مقاومت”، بلکه حفظ تأثیری است که در طول سالها گسترش سیاسی انباشتهاند.
از جنبشهای مسلح به ذینفعان سیاسی
آنچه به عنوان سازمانهای مسلحی که خارج از ساختارهای دولتی فعالیت میکردند آغاز شد، به بازیگرانی تبدیل شد که قادر به رقابت در انتخابات، تأمین نمایندگی پارلمانی، تأثیرگذاری بر قانونگذاری و شکلدهی به تشکیل دولت هستند. رهبران آنها بهطور سیال بین نهادهای امنیتی و سیاستهای انتخاباتی حرکت میکردند. در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ عراق، احزاب مرتبط با جناحهای اصلی تقریباً ۸۰ کرسی از ۳۲۹ کرسی پارلمان را به دست آوردند، وزنی که احتمال نمایندگی اجرایی را افزایش میدهد و به آنها پایگاه پایداری در دولت میدهد.
تبدیل شبهنظامیان از دعواهای خیابانی به سیاستمدارانی با سهمی در حکومت رسمی عراق نشان میدهد که آنها تا چه حد درون دولت جا افتادهاند. حتی اگر تشکیلات مسلح منحل، دوباره سازماندهی یا بهطور رسمی در دولت ادغام شوند، شبکههای سیاسی که این سازمانها ساختهاند، دست نخورده باقی خواهد ماند.

حمایت بر شورش برای رهبران برتری دارد
مهمتر از همه، این تحول به رهبران جناحها چیزی داد که پیشتر فاقد آن بودند: سهمی در بقای سیستم سیاسی موجود. در گذشته، هرج و مرج و ناآرامی به عنوان ابزار اصلی شبهنظامیان برای حفظ اهمیت خود عمل میکرد و نشان میداد که آنها قادر به ایجاد تغییر بهطور مستقل از دولت رسمی هستند. اکنون که رهبران شبهنظامی در آن دولت جایگاه دارند، به عملکرد مستمر آن برای حفظ سرمایه سیاسی، منافع اقتصادی و شبکههای حمایتی خود وابستهاند.
در حالی که این گروهها هنوز خود را بخشی از محور مقاومت معرفی میکنند، اقدامات آنها بهطور فزایندهای نشان میدهد که حفظ نفوذ اکنون بر رویارویی مستقیم ارجحیت دارد. هویت جناحها همچنان به روایتهای مقاومت وابسته است، اما رویارویی مستقیم با دشمنان نظامی برتر اکنون تهدیدی برای دستاوردهای نهادی است که از زمان ظهور آنها در جنگ علیه داعش به دست آمده است.
سؤال اسرائیلی و محدودیتهای مقاومت
به عنوان بخشی از تحول آنها به اعضای تأسیسات عراقی، رهبران شبهنظامی از تحریک درگیری اجتناب کردهاند، حتی زمانی که آن درگیری به نفع “مقاومت” ضد آمریکایی باشد. روشنترین نمونه این تغییر در واکنش ملایم آنها به گزارشهای مربوط به پایگاههای اسرائیلی در داخل خاک عراق نهفته است. گروههای مسلح مختلف پیشتر به حملات به منافع ایالات متحده، تأسیسات در اربیل و اهداف منطقهای در اردن و خلیج فارس مرتبط بودند.
از اواخر فوریه، بیش از ۵۰۰ حمله گزارش شده است که از یا به سمت اهدافی در داخل عراق انجام شده است، که اکثریت آنها به جریانات وابسته به ایران نسبت داده میشود. این حوادث نشاندهنده تمایل به اقداماتی است که پیامدهای قابل توجهی در سطح منطقه دارد. با این حال، ادعاها در مورد پایگاههای اسرائیلی در غرب عراق، بهویژه در استان انبار و مناطق نزدیک به نجف، نتوانسته است واکنش نظامی مشابهی را به وجود آورد.
اگر “مقاومت” هنوز اصل اصلی سازماندهی این گروهها بود، چرا مسئلهای که بهنظر با اهداف اعلامشده آنها همراستا بود، نتوانست واکنش مورد انتظار را تحریک کند؟ این تناقض نشان میدهد که محاسبات استراتژیک بر انگیزههای ایدئولوژیک غلبه دارد. بخشی از پاسخ در ارزیابی سادهای از پیامدها نهفته است. بر خلاف حملات به اهداف منطقهای، رویارویی مستقیم با اسرائیل خطر تشدید را به همراه دارد که میتواند تعادل قدرت را که این جریانات با آن مواجه هستند، بهطور بنیادی تغییر دهد و واکنشی نظامی فراتر از هر آنچه که قبلاً تجربه کردهاند، دعوت کند. رویارویی با اسرائیل یا ایالات متحده میتواند بر نفوذ پارلمانی، شبکههای اقتصادی و سیستمهای حمایتی که از دست دادن آنها دشوار خواهد بود، تهدیدی ایجاد کند.
میلیشیاهای عراقی به محاسبات بقای تهران توجه میکنند
رفتار این جریانات را نمیتوان بدون توجه به بازنگریهای خود تهران درک کرد. کاهش نفوذ ایران در منطقه، افزایش فشار بر سازمانهای همپیمان و تغییر دینامیکهای منطقهای، تهران را مجبور کرده است تا اولویتهای خود را دوباره بررسی کند. در این نقشه در حال کاهش، عراق موقعیت منحصر به فردی دارد و از نظر جغرافیایی، دسترسی سیاسی، ارتباطات اقتصادی و روابط دیرینهای که در هیچ جای دیگری قابل مقایسه نیست، برخوردار است. پس از شکستهای شبکههای نیابتیاش در سراسر منطقه، عراق به یکی از مهمترین ارکان باقیمانده نفوذ تهران تبدیل شده است.
بنابراین، حفظ این شبکهها برای تهران ارزش بیشتری پیدا کرده است تا قربانی کردن یکی از آخرین مراکز عمده نفوذ خود در یک رویارویی. این محاسبه توسط رهبران جناحها نیز به اشتراک گذاشته شده است، که سالها وقت خود را صرف تبدیل نفوذ میدانی به سرمایه سیاسی ارزشمند کردهاند. همگرایی منافع به وجود آمده است که در آن بقای هر دو تهران و جناحها به هدف استراتژیک تبدیل شده و زبان مقاومت همچنان ادامه دارد، حتی در حالی که تصمیمگیری تحت تأثیر حفظ و سازگاری شکل میگیرد.

تنها خلع سلاح مشکل شبهنظامیان عراق را حل نخواهد کرد
این واقعیت، فرضیهای پایدار در محافل سیاستگذاری عراقی و بینالمللی را به چالش میکشد که بر اساس آن، از بین بردن، ادغام یا بازساختن جناحهای مسلح به طور بنیادی تعادل قدرت در عراق را تغییر خواهد داد. این استدلال، ده سال پیش قانعکننده بود، زمانی که قدرت نظامی منبع اصلی نفوذ جناحی بود. امروز، بسیاری از این گروهها نفوذ خود را از موقعیتهایشان در نهادهای سیاسی، ساختارهای دولتی و شبکههای اقتصادی به دست میآورند، به این معنی که بقای بلندمدت آنها به حفظ دسترسی و نفوذ در خود دولت وابسته است. با این حال، بخش عمدهای از بحثهای پیرامون جناحهای عراق هنوز بر روی سلاحها، ساختارهای نظامی و چشمانداز ادغام یا انحلال متمرکز است و تحولی عمیقتر که قبلاً اتفاق افتاده است را نادیده میگیرد.
این موضوع پیامدهای مستقیمی برای سیاستگذاران در بغداد و واشنگتن دارد. تلاشهایی که به طور انحصاری بر خلع سلاح یا بازسازی جناحهای مسلح متمرکز هستند تنها بخشی از چالش را مورد توجه قرار میدهند. چنین اقداماتی ممکن است تعادل نظامی را تغییر دهند، اما نفوذ سیاسی که شبهنظامیان به دست آوردهاند را از بین نخواهند برد. الحشد الشعبی، که به عنوان یک نهاد رسمی دولتی در سال ۲۰۱۴ تأسیس شده است، همچنان کانال نهادی است که از طریق آن این جناحها به تأمین مالی دولتی، سلاح و مشروعیت قانونی دسترسی دارند. به همین دلیل است که رویکردی که به طور صرف بر امنیت متمرکز است، ناکافی است.
با تکامل اولویتهای جناحهای مسلح، عراق با هم فرصتی و هم خطری مواجه است: گروههایی که در ثبات سهم دارند ممکن است کمتر تمایل به تشدید بیپروا داشته باشند، اما ادغام عمیق آنها در نهادهای دولتی نیز تلاشها برای کاهش نفوذ بلندمدت آنها را پیچیده میکند. سوال عمیقتر دیگر این نیست که آیا جناحها سلاحهای خود را تحویل خواهند داد، بلکه این است که آیا دولت میتواند آنها را قبل از اینکه نفوذشان بیشتر ریشهدار شود، جذب کند.

