مبنای اساسی بازدارندگی هستهای گسترده ایالات متحده—به خطر انداختن شهرهای آمریکایی برای نجات پایتختهای متحدان—به داستانی ژئوپلیتیکی تبدیل شده است در حالی که درگیریهای منطقهای جایگزین مبارزات وجودی جهانی میشوند. این زوال سیستماتیک یک محاسبه بیرحمانه را تحمیل میکند: چتر هستهای زیر بار خود در حال فروپاشی است و واشنگتن باید به سرعت تصمیم بگیرد که آیا باید این ساختار را ترمیم کند یا شاهد فرار متحدان از چتری باشد که دیگر پناهگاهی وعده نمیدهد بلکه به جای آن توهم و خطر را دعوت میکند.
فاصله اعتبار چتر هستهای
برای دههها، متحدان آمریکایی در آسیا و اروپا به بازدارندگی هستهای گسترده ایالات متحده برای امنیت خود تکیه کردهاند. آنها از دستیابی به سلاحهای هستهای خودداری کردند و به جای آن توافق کردند که تحت حفاظت چتر هستهای ایالات متحده زندگی کنند. این توافق در دوران جنگ سرد کارساز بود زیرا ریسکهای آن رقابت به قدری بالا بود که ایالات متحده میتوانست به طور معتبر—اگرچه به سختی—بگوید که برای جلوگیری از تسخیر متحدانش، حتی با خطرات فاجعهبار برای خود، جنگ هستهای خواهد کرد.
اما دنیایی که سیستم بازدارندگی گسترده ایالات متحده را ایجاد کرد، مدتهاست که از بین رفته است. ایالات متحده منافع مهمی در اروپا دارد، اما تهدید روسیه به مراتب محدودتر از زمانی است که اتحاد جماهیر شوروی در آستانه تسخیر بخشهای زیادی از اروپا و آسیا بود. جنگ امروز درباره مرزهای دقیق نفوذ مسکو در اروپای شرقی خواهد بود، نه تعادل جهانی قدرت.
به همین ترتیب، شبهجزیره کره زمانی میدان نبرد بلوکهای رقیب جنگ سرد بود؛ امروز، آن درگیری عمدتاً محلی است و پیونگیانگ به شدت در تلاش است تا قدرت خود را حفظ کند. و دیدگاه دولت ترامپ مبنی بر اینکه هدف از اتحادها در درجه اول تقویت منافع ملی اصلی ایالات متحده است، با وعدهها برای به خطر انداختن شهرهای آمریکایی به منظور دفاع از متحدان در تضاد است. در دنیایی که جنگها عمدتاً منطقهای هستند و واشنگتن در حال عقبنشینی است، باور به اینکه ایالات متحده برای متحدان دوردست جنگ هستهای به راه خواهد انداخت، به سختی قابل قبول است.
بنابراین، متحدان ایالات متحده به طور فزایندهای نگران هستند که سیستم بازدارندگی گسترده اکنون یک بلوف باشد. نگرانیهای آنها توجیهپذیر است. رهبران در لتونی، لهستان و کره جنوبی نمیتوانند مطمئن باشند که ایالات متحده حاضر است برای امنیت آنها، خود را در معرض خطر نابودی قرار دهد. کسانی که در کره شمالی و روسیه هستند نیز ممکن است به همین نتیجه برسند. اگر تعهدات هستهای واشنگتن دیگر قابل اعتماد نباشد، متحدان ایالات متحده به ترتیبات جدیدی نیاز دارند تا نیازهای امنیتی حیاتی خود را تأمین کنند.
بحران بازدارندگی هستهای گسترده به تدریج از پایان جنگ سرد توسعه یافته است. زمانی که متحدان به اعتبار وعدههای آمریکایی شک کردهاند، واشنگتن تلاش کرده است تا نگرانیهای آنها را تسکین دهد. ایالات متحده بیانیههای رسمی صادر میکند که تعهد خود را به شرکایش اعلام میکند و نمایشهای نظامی، مانند بازدیدهای بندری زیردریاییها یا پروازهای بمبافکنها، انجام میدهد تا قدرت و تعهد ایالات متحده را تأکید کند.
اما خطرناک است که بخواهیم متحدان را قانع کنیم که همه چیز خوب است در حالی که به وضوح اینگونه نیست. امتناع از پرداختن به ضعف استراتژی موجود بازدارندگی گسترده میتواند دشمنان را به حمله تشویق کند. و با ترس از امنیت خود، متحدان در آسیا و اروپا ممکن است به سرعت برای ایجاد برنامههای هستهای خود اقدام کنند که میتواند به نوبه خود حملات پیشگیرانه و تشدید سریع درگیری را به دنبال داشته باشد.
چتر هستهای در حال کمرنگ شدن
ایالات متحده باید بپذیرد که دیگر نمیتواند یک ضامن هستهای معتبر برای تمام متحدان خود در سراسر جهان باشد. این کشور باید با این واقعیت راحت باشد که شرکایش به دنبال راهحلهایی متناسب با واقعیتهای ژئوپولیتیکی امروز هستند، از جمله در برخی موارد، به دست آوردن سلاحهای هستهای خود. در آسیا، این میتواند به معنای ایجاد یک توافقنامه اشتراک هستهای با کره جنوبی باشد که بر اساس توافق بین واشنگتن و ناتو مدلسازی شده است، که در آن ایالات متحده وعده میدهد کنترل سلاحهای هستهای تاکتیکی را به سئول منتقل کند اگر کره شمالی حمله کند.
یا اگر سئول در نهایت تصمیم بگیرد از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای خارج شود تا زرادخانه هستهای خود را بسازد، واشنگتن باید از این تصمیم حمایت کند و از نفوذ خود برای محافظت از کره جنوبی در برابر خطرات چنین انتقالی استفاده کند. در اروپا، بهترین گزینه برای ایالات متحده و شرکایش این است که برنامه اشتراک هستهای ناتو را اصلاح کنند تا کنترل اروپاییها بر بازدارندگی جمعی ائتلاف افزایش یابد. فرانسه و بریتانیا—دو کشور دیگر دارای سلاح هستهای در ناتو—میتوانند نقش خود را در برنامههای هستهای ناتو تقویت کنند تا وابستگی اروپا به واشنگتن کاهش یابد و اعضای آسیبپذیرتر بلوک بهتر محافظت شوند.
کمک به شرکای ایالات متحده برای توسعه مواضع بازدارندگی قویتر و خودمختارتر برای بسیاری در واشنگتن غیرقابل تحمل است، زیرا آنها از گسترش تسلیحات هستهای میترسند و نمیخواهند نفوذ ایالات متحده به عنوان یک تأمینکننده امنیت جهانی را از دست بدهند. اما ممکن است این تصمیم واشنگتن نباشد. متحدان ایالات متحده آسیبپذیر هستند و حق دارند اقداماتی مشخص برای کاهش خطرات واقعی که با آنها مواجهاند، انجام دهند، چه این به معنای توسعه بازدارندگی هستهای خودشان باشد یا انجام دیگر اقداماتی که ممنوعیتهای قدیمی ایالات متحده را نقض میکند. واشنگتن باید از آنها در هر مسیری که برای حفاظت انتخاب میکنند، حمایت کند.

ترتیبات معتبر
استراتژی بازدارندگی گسترشیافته ایالات متحده از دو ضرورت متضاد دوران جنگ سرد نشأت گرفت. ایالات متحده به این نتیجه رسید که تسلیحات هستهای برای جلوگیری از حملات شوروی به متحدان آمریکایی در سراسر جهان ضروری است. با این حال، واشنگتن و شرکای آن نمیخواستند که تعداد زیادی از کشورها تسلیحات خود را داشته باشند زیرا از جهانی با کشورهای مسلح به سلاح هستهای رقابتی میترسیدند. راهحل یک سیستم بازدارندگی هستهای گسترشیافته بود که در آن ایالات متحده چتر هستهای خود را بر روی مهمترین متحدانش در آسیا و اروپا گشود. اگرچه فرانسه و بریتانیا تصمیم به کسب زرادخانههای خود گرفتند، تسلیحات هستهای آمریکایی به عنوان بازدارنده استراتژیک برای بقیه سیستم اتحاد ایالات متحده در طول و پس از جنگ سرد عمل کرد.
از ابتدای این استراتژی، مشکلاتی در اعتبار آن وجود داشت زیرا به نظر میرسید که ایالات متحده برای دفاع از متحدانش حاضر به ریسک فاجعه هستهای نخواهد بود. در واقع، در سال 1961، رئیسجمهور فرانسه، شارل دوگل، به این تصور که ایالات متحده حاضر است برای دفاع از پاریس، نیویورک را قربانی کند، تمسخر کرد. اگر چیزی باشد، دوگل به شدت چالش را کماهمیت جلوه داد: سیاست ایالات متحده به طور مؤثر نیازمند این بود که واشنگتن هر شهر بزرگ آمریکایی را در معرض خطر قرار دهد تا از متحدانش محافظت کند.
برای افزایش اعتبار بازدارندگی گسترشیافته، ایالات متحده مجموعهای از اقدامات نظامی و مانورهای دیپلماتیک را طراحی کرد. واشنگتن نیروها و تسلیحات هستهای تاکتیکی را در نزدیکی مرز بین آلمان شرقی و غربی و درست در جنوب خط تقسیم بین کره شمالی و جنوبی مستقر کرد. با قرار دادن تسلیحات هستهای به طور مستقیم در مسیر یک حمله احتمالی، جایی که قطعاً در هر نبردی درگیر میشدند، ایالات متحده به وضوح نشان داد که یک حمله بزرگ خطر تشدید فاجعهآمیز را به همراه دارد.
رهبران هر دو حزب سیاسی ایالات متحده با بیانیههایی که نشاندهنده جداییناپذیری منافع آمریکایی و متحدان بود، این استقرارها را تقویت کردند. در سال 1963، زمانی که رئیسجمهور جان اف. کندی، یک دموکرات، در برلین ایستاد و اعلام کرد: “Ich bin ein Berliner”، او تأکید میکرد که واشنگتن و متحدان کلیدی ناتو یکسان هستند. بیش از دو دهه بعد، رئیسجمهور رونالد ریگان، یک جمهوریخواه، همان نکته را زمانی که به یک مخاطب اروپایی گفت: “یک حمله به شما، حمله به ماست. . . . یک حمله به مونیخ همانند یک حمله به شیکاگو است.” بیان کرد.
چتر هستهای تحت فشار
در پس این استقرارهای نظامی و این بیانیههای دیپلماتیک، حقیقت عمیقتری نهفته بود: منافع ژئوپولیتیکی در دوران جنگ سرد به قدری بزرگ بود که هم متحدان و هم دشمنان میتوانستند تهدید فوقالعادهای از جنگ هستهای را باور کنند. یک حمله موفقیتآمیز شوروی به اروپا غربی میتوانست کنترل سرزمینی را به مسکو بدهد که از اقیانوس آرام تا کانال انگلیسی کشیده میشد—نتیجهای که استراتژیستهای آمریکایی معتقد بودند تهدیدی جدی برای امنیت ایالات متحده به شمار میرفت. پیشرفتهای کره شمالی نیز میتوانست به عنوان یک پیروزی بزرگ برای بلوک تحت رهبری شوروی تلقی شود. در این زمینه، این احتمال وجود داشت که ایالات متحده برای جلوگیری از پیشروی اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش، به خطر جنگ هستهای تن دهد.
سقوط اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه 1990 شروع به تضعیف اعتبار بازدارندگی هستهای گسترده ایالات متحده کرد. با مواجهه با چالشهای امنیتی منطقهای، به جای تهدیدات نزدیک به وجود، ایالات متحده کمتر تمایل داشت که به خاطر شرکای خود، به خطر جنگ هستهای تن دهد. اما تعداد کمی از متحدان به این موضوع توجه کردند. در اروپا، به عنوان مثال، سلاحهای هستهای به عنوان یک مشکل میراثی از جنگ سرد دیده میشدند تا اینکه تهاجم مجدد روسیه کشورهای قاره را به نیازشان برای یک بازدارندگی قویتر یادآوری کرد. تهدید مسکو به استفاده از سلاحهای هستهای علیه کشورهای ناتو پس از حمله به اوکراین در سال 2022، درس بهخصوصی بود.
تنظیم مجدد سیاست خارجی آمریکا، که در طول دو دوره ریاستجمهوری ترامپ به وقوع پیوسته، باعث شده است که متحدان بیشتر به قابلیت اعتماد وعدههای هستهای ایالات متحده شک کنند. جوهره سیاست “آمریکا اول” رئیسجمهور دونالد ترامپ این است که اتحادها را بر اساس میزان کمک آنها به امنیت ملی ایالات متحده ارزیابی کند. به عنوان مثال، استراتژی امنیت ملی 2025 این دولت اعلام کرد که سیاست ایالات متحده اکنون به طور انحصاری به ترویج منافع اصلی آمریکایی متمرکز است. وعده قرار دادن “آمریکا اول” به طور مستقیم با وعده جنگ هستهای به نمایندگی از متحدان در تضاد است.
کشورهای سراسر جهان ممکن است امیدوار باشند که هر کسی که در سال ۲۰۲۸ به عنوان رئیسجمهور انتخاب شود، واشنگتن را به حمایت از دفاع خود متعهد کند. اما فارغ از اینکه چه کسی در دفتر بیضی نشسته باشد، دیگر منطقی نیست که ایالات متحده برای کمک به متحدان دوردست خود که در درگیریهای منطقهای گرفتار شدهاند، جنگ هستهای بزرگی را به راه بیندازد.
بازنگری سیاست خارجی ایالات متحده توسط ترامپ همچنین هرگونه توهمی را که واشنگتن به طور دائمی به دفاع از متحدانش متعهد است، از بین برده است. همیشه برای متحدان ریسک بزرگی بود که نیازهای امنیتی اصلی خود را بر اساس وعدههای ایالات متحده در مورد جنگ هستهای قرار دهند، حتی زمانی که یک اجماع دو حزبی از رهبران ایالات متحده به طور عمومی از چنین موضعی حمایت میکرد. با تقسیم واشنگتن بر سر جهتگیری سیاست خارجیاش، متحدان در ادامه اتکا به بازدارندگی هستهای گسترده ایالات متحده، ریسک فوقالعادهای را به جان میخرند.
در واقع، این سیستم در سطح جهانی تحت فشار فزایندهای قرار دارد. به عنوان مثال، افزایش تنشها در تنگه تایوان نگرانیهایی را در ژاپن ایجاد کرده است مبنی بر اینکه اگر واشنگتن و پکن به درگیری بپردازند، ممکن است در آتشبس هستهای گرفتار شوند و در استرالیا درباره کشیده شدن به جنگ اگر اجازه دهد ایالات متحده از پایگاههایش در یک جنگ احتمالی استفاده کند. اما در هیچکجا نگرانیهای مربوط به بازدارندگی گسترده به اندازه شبهجزیره کره و شرق اروپا، که جبهههای دو میدان جنگی هستند که در آنها رقبای تهاجمی و مسلح به سلاح هستهای تهدید به تشدید میکنند، فوری نیست.

سئول به تنهایی پرواز میکند
از زمانی که کره شمالی در سال ۲۰۰۶ اولین دستگاه هستهای خود را آزمایش کرد، پیونگیانگ بین ۵۰ تا ۹۰ سلاح هستهای انباشته کرده است و زرادخانهاش همچنان در حال رشد است. دولت کره شمالی به نیروهای مسلح خود دستور داده است که نیروهای هستهای را در برنامههای جنگی متعارف کشور ادغام کنند، که به این معناست که هر جنگ بزرگی در شبهجزیره به جنگ هستهای تبدیل خواهد شد.
پیشرفتهای فناوری کره شمالی را حتی خطرناکتر کرده است. در سال ۲۰۱۷، کره شمالی دستگاهی را آزمایش کرد که از نظر تخریبپذیری یک مرتبه بیشتر از بمبهای اتمی قبلیاش بود، که نشان میدهد این کشور در مسیر توسعه سلاحهای همجوشی قوی قرار دارد که قادر به نابود کردن کل مناطق شهری در یک انفجار هستند. و پیشرفت به سمت سیستمهای تحویل هستهای بینقارهای به زودی شهرهای آمریکایی را به طور مستقیم در تیررس پیونگیانگ قرار خواهد داد. اگر سلاحهای هستهای کره شمالی بتوانند شهرهای آمریکایی را هدف قرار دهند، سیاستگذاران ایالات متحده دو بار فکر خواهند کرد قبل از اینکه از نیروهای هستهای به نمایندگی از کره جنوبی استفاده کنند.
در همین حال، ایالات متحده به تدریج ترتیباتی را که زمانی اعتبار بازدارندگی گسترده را در شبهجزیره تقویت میکرد، از بین برده است. واشنگتن تعداد نیروهای مستقر در آنجا را کاهش داده و آنها را به سمت جنوب، دورتر از منطقه غیرنظامیسازی که کشور را از کره شمالی جدا میکند، منتقل کرده است. و در سال 1991، زمانی که جنگ سرد به پایان رسید، واشنگتن سلاحهای هستهای تاکتیکی خود را از کره جنوبی خارج کرد.
گفتار و سیاستهای دولت ترامپ، نگرانیهای کره جنوبی از رها شدن را بیشتر دامن زده است. ترامپ سیاستهای تجاری سختگیرانهای را نسبت به سئول اتخاذ کرده و ارزش اتحاد را تحقیر کرده و شکایت کرده است که ایالات متحده بهطور “رایگان” از کره جنوبی محافظت میکند. در سال 2025، مأموران اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده به یک کارخانه باتری هیوندای-الجی که در حال ساخت در جورجیا بود، یورش بردند و صدها مهندس کره جنوبی را که بسیاری از آنها با ویزای تجاری در ایالات متحده بودند، بازداشت کردند. تصاویر هموطنان زنجیرشده آنها، خشم کرهایها را برانگیخت.
بهتازگی، تصمیم ترامپ در طول جنگ ایران برای انتقال باتریهای دفاع موشکی ایالات متحده از کره جنوبی به خلیج فارس، با وجود اعتراضات سئول، نمونهای از نگرانی فزاینده کره جنوبی بود که ایالات متحده امنیت خود را بر نیازهای متحدش ترجیح میدهد. بازدارندگی هستهای گسترده نیازمند عکس این است: تمایل به فداکاری بهخاطر شرکای خود.
با کاهش شرایط، استراتژیستهای کره جنوبی سه گزینه اصلی را برای تقویت بازدارندگی هستهای مورد بحث قرار دادهاند. سئول میتواند از ایالات متحده بخواهد که سلاحهای هستهای تاکتیکی را به کره جنوبی دوباره مستقر کند. بهطور جایگزین، واشنگتن و سئول میتوانند یک سیستم اشتراکگذاری هستهای ایجاد کنند که مشابه ترتیبات بین ایالات متحده و متحدان ناتو باشد: ایالات متحده بمبهای هستهای را در پایگاههای نظامی خود در کره جنوبی مستقر کرده و وعده دهد که در صورت بروز بحران یا جنگ، کنترل آن سلاحها را به سئول منتقل کند. یا در آنچه که یک تغییر قابل توجهتر خواهد بود، کره جنوبی میتواند حق قانونی خود را برای خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای اعمال کرده و زرادخانه هستهای خود را بسازد.
تا کنون، کرهایهای جنوبی به اصل عدم اشاعه پایبند بودهاند و بسیاری از کارشناسان امنیتی کره جنوبی هنوز هم به هستهای شدن اعتراض دارند زیرا این امر خطر تحریمهای اقتصادی، انزوا دیپلماتیک یا حتی حمله پیشگیرانه کره شمالی را به همراه دارد. اما با توجه به اعتبار نامشخص ایالات متحده، رهبران سئول ممکن است به زودی تصمیم بگیرند که نمیتوانند بقاء کشورشان را به وعدههای یک متحد ناپایدار بسپارند. کره جنوبی ممکن است توافقی برای اشتراک هستهای را به عنوان محافظت کافی بپذیرد، اما به طور فزایندهای ممکن است سئول احساس کند که به یک بازدارنده هستهای مستقل نیاز دارد. نظرسنجیهای متعدد در دهه گذشته نشان دادهاند که اکثریت قاطع شهروندان کره جنوبی از چنین حرکتی حمایت میکنند.
سئول برای دههها در حال آمادهسازی زیرساختهای لازم برای یک قابلیت هستهای مستقل بوده است. این کشور قبلاً سیستمهای تحویلی مورد نیاز برای یک نیروی تلافیجوی هستهای امن و مؤثر را ساخته است. کره جنوبی تنها کشور غیرهستهای در جهان است که دارای زیردریاییهای موشکی بالستیک است؛ این کشور سه عدد از آنها را دارد و در حال ساخت سه عدد دیگر است. علاوه بر این، نیروی هوایی آن یک ناوگان بزرگ و در حال رشد از جنگندههای مدرن را اداره میکند که در دوازده پایگاه هوایی نظامی پراکنده شده و توسط صدها پناهگاه مقاوم محافظت میشوند—زیرساخت ایدهآل برای یک بازدارنده هستهای هوایی. و کره جنوبی دهها موشک زمینپایه متحرک را نیز اداره میکند. به طور خلاصه، این کشور قبلاً هزینه و اجزای اصلی یک زرادخانه هستهای را به جز خود سلاحها پرداخت و ساخته است.
سیاستگذاران آمریکایی مدتهاست که با یک زرادخانه مستقل کره جنوبی مخالف بوده و به جای آن تلاش کردهاند سئول را مطمئن کنند که سیستم موجود همچنان قوی است. به عنوان مثال، در سال 2023، دولت بایدن به سؤالات سئول درباره قابلیت اطمینان بازدارنده ایالات متحده پاسخ داد و رئیسجمهور کره جنوبی را در یک اجلاس میزبانی کرد و تعهد ایالات متحده به دفاع از کره جنوبی را تکرار کرد و یک زیردریایی موشکی هستهای را برای بازدید از بندر بوسان کره جنوبی فرستاد.
مقامات آمریکایی و نخبگان سیاست خارجی نیز سعی کردهاند سئول را از برنامهریزی برای یک مسیر مستقل منصرف کنند و به عواقب مورد نیاز توسط قانون ایالات متحده برای کشورهایی که به دنبال سلاحهای هستهای هستند، از جمله تحریمهای خودکار و از دست دادن دسترسی به سوخت و فناوری هستهای غیرنظامی اشاره کردهاند. اما با کاهش اعتبار آمریکایی، آسیبپذیری فزاینده کره جنوبی ممکن است سئول را به اقدام در این راستا سوق دهد. نتیجه این امر، افزایش خطر جنگ در دورهای خواهد بود که سئول سعی در توسعه سلاحهای هستهای دارد زیرا کره شمالی چنین حرکتی را به عنوان تهدیدی تفسیر کرده و ممکن است حمله کند.
اگر کره جنوبی درخواست یک توافق به اشتراکگذاری هستهای کند، ایالات متحده باید این راهحل را خوشآمد بگوید. این امر بازدارندگی را در شبهجزیره کره تقویت میکند بدون اینکه واشنگتن را مجبور به مواجهه با چالشهای دیپلماتیک و استراتژیک ناشی از دستیابی یک متحد به سلاحهای هستهای کند. بهطور جایگزین، اگر کره جنوبی تصمیم بگیرد که به سلاحهای هستهای خود نیاز دارد، ایالات متحده باید به سئول در دستیابی ایمن به آنها کمک کند.
واشنگتن میتواند در دوره انتقالی که کره جنوبی به هستهای شدن میپردازد، بازدارندگی گسترده را با قرار دادن موقت سلاحهای هستهای تاکتیکی در شبهجزیره و جابجایی نیروهای آمریکایی به نزدیکی منطقه غیرنظامی تقویت کند. ایالات متحده میتواند موافقت کند که بهطور قاطع از سئول در مجامع بینالمللی که ممکن است تحریمها در آنها مورد بحث قرار گیرد، دفاع کند. (نیاز کره جنوبی به سلاحهای هستهای بر اساس تهدیدی که از زرادخانه کره شمالی ناشی میشود، که با نادیده گرفتن چندین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به دست آمده، مبنای مشروعی دارد.) واشنگتن همچنین میتواند تحریمهای نوشته شده در قوانین ایالات متحده را لغو کند، مشابه آنچه که در سالهای ۱۹۹۸–۹۹ برای هند و پاکستان انجام داد.
اگر رهبران ایالات متحده چالشهای واقعی بازدارندگی که در شبهجزیره کره توسعه یافتهاند را بپذیرند و به کره جنوبی در انجام آنچه که برای حفاظت از خود نیاز دارد کمک کنند، ایالات متحده میتواند با یک اتحاد قویتر ظاهر شود—اتحادی که شبیه به شراکتهای نزدیکی است که با کشورهای دارای سلاح هستهای مانند فرانسه، اسرائیل و بریتانیا حفظ میکند.
SPARE KEYS
در دو دهه گذشته، روسیهای که دوباره انرژی گرفته است، به گرجستان حمله کرده، کریمه را تصرف کرده و حملهای تمامعیار به اوکراین آغاز کرده است. اما با وجود تهاجم مجدد مسکو، دولت ترامپ از شرکای ناتو خود عقبنشینی کرده و ادعا کرده است که اروپا میتواند خود را از روسیهای که بسیار ضعیفتر از پیشینیان شورویاش است، دفاع کند.
علاوه بر این، در تضاد کامل با اعلامیههای کندی و ریگان که ایالات متحده و متحدانش بهطور قاطع در یک تیم هستند، دولت ترامپ بر روی زمینههایی که منافع ایالات متحده و متحدانش متفاوت است، تأکید کرده است. این دولت از شرکای ناتو به خاطر استفاده رایگان از هزینههای نظامی ایالات متحده انتقاد کرده، دولتهای اروپایی را به خاطر آنچه که کاخ سفید آن را محدودیتهای سرکوبگرانه بر آزادی بیان میداند، سرزنش کرده و تهدید به تصرف گرینلند کرده است، که تحت اداره دانمارک، یک متحد ناتو است. و در اوایل ماه مه، ترامپ به عدم مشارکت اروپا در جنگ علیه ایران و همچنین انتقاد صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، از این درگیری، با خروج ۵۰۰۰ نیرو از آلمان پاسخ داد.
سلاحهای هستهای ایالات متحده همچنان سنگ بنای چتر هستهای ناتو هستند. اما با توجه به تغییرات عمده در منافع از دوران جنگ سرد تا کنون و تغییرات در landscape سیاسی ایالات متحده، دولتهای اروپایی دیگر نمیتوانند فرض کنند که وعدههای هستهای آمریکاییها غیرقابل تغییر است. نگرانی درباره تعهد ایالات متحده مشهود است. کشورهای اروپایی، بهویژه آنهایی که در شرق اروپا قرار دارند، شروع به بحث درباره چگونگی تقویت بازدارندگی هستهای ناتو کردهاند.
برای کشورهای آسیبپذیر در شرق اروپا، پیگیری قابلیتهای هستهای مستقل به احتمال زیاد بهترین راهحل نخواهد بود. حتی لهستان، که از نظر نظامی قویترین کشور در این منطقه است، با موانع قابل توجهی در توسعه یک زرادخانه هستهای امن مواجه خواهد شد.
ورشو فاقد سیستمهای تحویلی است که پایهگذار یک بازدارندگی هستهای قوی و قابل اعتماد هستند. لهستان هیچ زیردریایی مدرنی ندارد؛ در حال مذاکره برای خرید برخی از سوئد است، اما اینها عمدتاً برای گشتزنی ساحلی هستند، نمیتوانند تعداد زیادی موشک حمل کنند و سالها تا استقرار عملیاتی فاصله دارند. لهستان چند ده پرتابگر موشک متحرک زمینی دارد، اما اینها به سختی میتوانند به نیمه راه سنپترزبورگ برسند، چه برسد به مسکو.
جدیدترین شاخه نیروهای نظامی لهستان، نیروی هوایی آن است که در حال ادغام جنگندههای F-35 به ساختار نیروی خود است. اما اتکا به سلاحهای هستهای هوایی برای بازدارندگی در برابر حمله، برای کشوری که به روسیه نزدیک است، خطرناک است. زرادخانه لهستان در برابر یک حمله موشکی روسی به پایگاههای هواییاش آسیبپذیر خواهد بود، که میتواند ورشو را بدون توانایی برای تلافی بگذارد.

عصر جدید چتر هستهای
لهستان همچنین فاقد اجزای لازم برای ایجاد سریع مواد شکافپذیر مورد نیاز برای سلاحهای هستهای است. در مقایسه با برنامه هستهای غیرنظامی سئول، برنامه ورشو کوچک است و لهستان نه ذخایر بزرگ سوخت هستهای مصرفشده دارد و نه تأسیسات لازم برای بازیافت آن و ساخت سلاح. به مرور زمان، لهستان میتواند اگر تصمیم به این کار بگیرد، یک زرادخانه هستهای توانمند بسازد. اما هنوز اجزا در جای خود قرار نگرفتهاند. و این موانع قابل توجه برای سایر اعضای آسیبپذیر ناتو در شرق اروپا که پول کمتری دارند، سیستمهای تحویلی بدتری دارند و سرزمین کمتری برای استقرار و حفاظت از سلاحهایشان دارند، حتی بالاتر است.
به جای تشویق کشورهای عضو به دنبال کردن زرادخانههای هستهای مستقل، ناتو میتواند برنامههای موجود خود در زمینه اشتراک هستهای را برای تقویت بازدارندگی تغییر دهد. تحت توافق کنونی، ایالات متحده تعداد کمی بمب هستهای را در زمان صلح در اروپا مستقر میکند. این سلاحها تحت کنترل انحصاری آمریکا باقی میمانند: آنها قفل شدهاند و تنها رئیسجمهور ایالات متحده میتواند آنها را باز کند. در صورت بروز یک بحران هستهای جدی، ناتو میتواند رأی به پخش این سلاحها دهد و ایالات متحده—حداقل در تئوری—آنها را به نیروی هوایی اروپا که تحت فرمان ناتو عمل میکند، آزاد کند.
یکی از نقاط ضعف استراتژی کنونی این است که ناتو ممکن است تمایلی به جنگ هستهای برای حفاظت از اعضای شرقی خود نداشته باشد. ایالات متحده و شرکای ناتو میتوانند این مشکل را با قرار دادن برخی از نیروهای هستهای ناتو در مکانهایی که در صورت حمله روسیه به یک متحد شرقی اروپایی مانند لهستان در هر نبردی درگیر خواهند شد، حل کنند.
به عنوان مثال، ورشو میتواند در چندین پایگاه هوایی خود مکانهای مدرن ذخیرهسازی هستهای بسازد، چه به عنوان مکانهایی برای نگهداری سلاحهای هستهای ناتو در زمان صلح و چه به عنوان مکانهایی که میتوان در زمان بحران آنها را پخش کرد. استقرار سلاحهای هستهای در خاک لهستان با تقویت بازدارندگی، روسیه را با خطر مواجه میکند که حمله به لهستان با یک دفاع هستهای مواجه خواهد شد.
اما توافقات موجود در زمینه اشتراک هستهای با چالش بنیادیتری مواجه هستند: یک فرد—رئیسجمهور ایالات متحده—میتواند انتقال سلاحها را وتو کند. بنابراین، اشتراک هستهای ناتو در شکل کنونی خود تنها به اندازه تعهد ایالات متحده به متحدان اروپاییاش معتبر است.
بهترین راهحل در گسترش فهرست کشورهایی است که کلیدهای زرادخانه هستهای ناتو را در اختیار دارند. در یک توافق اصلاح شده، فرانسه و بریتانیا میتوانند هر کدام حدود دو دوجین سلاح هستهای به ذخیرهگاه ناتو اضافه کنند. این سلاحها که باید برای تحویل توسط هواپیماهای ناتو مناسب باشند، میتوانند در پناهگاههای موجود ناتو که در سرتاسر اروپا پراکندهاند، قرار داده شوند. در زمان صلح، این سلاحهای اضافی فرانسوی و بریتانیایی تحت کنترل کامل پاریس و لندن باقی خواهند ماند، درست مانند سلاحهای آمریکایی که تحت کنترل واشنگتن هستند، اما میتوانند در زمان بحران به سایر اعضا آزاد شوند.
این توافق بهروز شده به حفظ منطق طرح موجود ادامه میدهد اما بازدارندگی ناتو را از یک سیستم “یک کلید” به یک سیستم “سه کلید” تبدیل میکند. در حال حاضر، نیروی هستهای ناتو در صورتی که یک نفر، یعنی رئیسجمهور ایالات متحده، کلیدی که بمبها را باز میکند، withheld کند، از بین میرود. تحت یک سیستم سهکلید، بازدارندگی عملیاتی خواهد بود اگر هر یک از سه رهبر—از فرانسه، بریتانیا یا ایالات متحده—مجوز لازم را صادر کنند.
یک توافق سهکلید با پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای مطابقت خواهد داشت زیرا فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده کنترل صلحآمیز بر تسلیحات خود را حفظ خواهند کرد. فرانسه در حال حاضر موشکهای کروز هوایی مناسب برای گنجاندن در این توافق را در اختیار دارد؛ برای برآورده کردن این تعهدات جدید، تنها نیاز به ساخت دو دوجین موشک هستهای دیگر و به اشتراکگذاری نرمافزار و اتصالات فیزیکی است که هواپیماهای ناتو برای استفاده از آنها نیاز دارند. از آنجا که بریتانیا تنها تسلیحات هستهای زیر دریایی دارد، نیاز به ساخت بمبهایی دارد که برای تحویل هوایی مناسب باشند، که پیشنیازی برای استفاده در زرادخانه ناتو است. اما اینها میتوانند نسخههای بهروز شده سبک بمبهای هستهای گرانشی باشند که تا اواخر دهه 1990 به کار گرفته میشدند.
یک سیستم اصلاح شده به این شکل در دسترس است. فرانسه و بریتانیا امکانات تولید و دانش فنی لازم برای ساخت این تسلیحات را دارند؛ ساخت سرجنگیهای اضافی عمدتاً نیاز به استخدام کارگران بیشتر، افزایش شیفتهای کاری و شاید به تعویق انداختن برخی از نگهداریهای روتین سرجنگیها داشته باشد زیرا تأسیسات پردازش پلوتونیوم این کشورها در حال ساخت تسلیحات جدید خواهند بود. فرانسه در حال حاضر در حال گسترش زرادخانه موشکهای کروز هستهای خود است، اگرچه تا کنون از تخصیص هر گونه تسلیحاتی به برنامه بهبود یافته اشتراک ناتو خودداری کرده است. یک توافق بهبود یافته در صورتی بهترین کارایی را خواهد داشت که هم فرانسه و هم بریتانیا تسلیحاتی به ذخیره ناتو اضافه کنند، اما یک مشارکت از هر یک از این کشورها بازدارندگی را نسبت به توافق کنونی تقویت خواهد کرد.

خواهید یا نخواهید
برای واشنگتن، سادهترین اقدام ادامه دادن به سیستم موجود بازدارندگی جهانی است. این امر متحدان را به ایالات متحده برای امنیتشان وابسته میکند، نفوذ آمریکاییها را در نقاط داغ جغرافیایی جهان به حداکثر میرساند و—حداقل در کوتاهمدت—گسترش تسلیحات هستهای را محدود میکند. همچنین از ایجاد تنشهای جدید جلوگیری میکند: به هر حال، رقبای ایالات متحده هرگونه تغییر در وضعیت موجود را به عنوان تهدیدهای تحریکآمیز تلقی کرده و به شدت با آن مخالفت خواهند کرد.
اما ادامه دادن به سیستم بازدارندگی گسترده، برای واشنگتن و شرکایش فاجعهبار خواهد بود. یک استراتژی امنیتی مبتنی بر فریب تا زمانی که به چالش کشیده نشود، به نظر یک معامله خوب خواهد آمد. بهتر است که امروز بازدارندگی را تقویت کنیم قبل از اینکه یک بحران نظامی بروز کند.
حتی اگر واشنگتن نخواهد مسیر خود را تغییر دهد، ممکن است گزینهای نداشته باشد. متحدان ایالات متحده ممکن است به سادگی بازدارندگی گسترده ایالات متحده را رد کرده و به دنبال گزینههای خود بروند. کره جنوبی ممکن است تصمیم بگیرد که باید مسئولیت امنیت ملی خود را بر عهده بگیرد و اروپاییها ممکن است به این نتیجه برسند که باید اقداماتی برای تقویت چتر هستهای در شرق اروپا انجام دهند. بهترین گزینه واشنگتن این است که به آنها در توسعه رویکردهای خود به بازدارندگی کمک کند. حمایت از متحدان در این راستا، خطر جنگ را در حین انتقال به وضعیت جدید بازدارندگی کاهش میدهد و شانس روابط نزدیکتر و سازندهتر با آنها را پس از آن افزایش میدهد.
سیستم جهانی چتر هستهای گسترده یک استراتژی جسورانه بود که برای شرایط و ریسکهای منحصر به فرد جنگ سرد ساخته شده بود. آن دوران به پایان رسیده است. ایالات متحده نیاز دارد که استراتژیهای بازدارندگی را برای جهانی که نه به آن شکل قبلی، بلکه به شکل کنونی است، بازسازی کند.

