گفتمان در حال تحول درباره تحریمها و اجبارهای ایالات متحده علیه ایران تنش اخلاقی عمیقی را در قلب سیاست خارجی غرب در خاورمیانه برجسته میکند. تحلیلگران بررسیکننده این سیاستها باید نگرانیهای انسانی را با واقعیتهای دیپلماسی تنبیهی متعادل کنند.
ثبات واقعی نیازمند چارچوبی است که بر اساس متقابل دیپلماتیک واقعی بنا شده باشد، نه اتکا به انزوا اقتصادی به عنوان ابزار اصلی فشار. در نهایت، ارزیابی واضحی از این دینامیکها نشان میدهد که ثبات منطقهای نمیتواند از طریق سیستمهایی که جوامع پیچیده را به ابزارهای نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل میکنند، ایجاد شود.
تحریمها و اجبارهای ایالات متحده علیه ایران: ساختار سیاست خارجی
هرگاه درباره ایران در واشنگتن صحبت میشود، یک مراسم عجیب برگزار میشود. زبان با دموکراسی، حقوق زنان، عدم گسترش تسلیحات و ثبات منطقهای آغاز میشود. سپس به طریقی به تحریمها، تهدیدها، ناوهای هواپیمابر، پنلهای تلویزیونی و در نهایت، بمبها ختم میشود. از زمان خروج واشنگتن از توافق هستهای ۲۰۱۵، اجبار به عنوان نگرانی فروخته شده است. در مه ۲۰۲۶، حتی در حالی که یک پیشنهاد صلح ایالات متحده در حال گردش بود، ترامپ هنوز به تهدید حملات مجدد و درخواست از ایران برای بازگشایی تنگه هرمز ادامه میداد. فاصله بین واژگان و سیاست دیگر درون قدرت پنهان نیست. این خود قدرت است.
این فروپاشی اخلاقی در قلب سیاست ایران آمریکا است. ایرانی عادی به عنوان موضوعی از همدردی مطرح میشود و سپس تحت سیاستهایی قرار میگیرد که طراحی شدهاند تا کشور را تحت فشار قرار دهند تا زندگی روزمره به میدان نبرد تبدیل شود. تحریمها از طریق بانکها، حمل و نقل، دارو، قیمت غذا، هزینههای واردات و پساندازهای خانوادگی تشدید میشوند.
حبابهای رسانهای و محدودیتهای تحریمها و اجبارهای ایالات متحده علیه ایران
جنگ تنها زمانی متولد نمیشود که یک موشک از پرتابگر خارج شود. این جنگ در جلسات، مصاحبههای استودیویی، مقالات اندیشکدهها، جلسات اهداکنندگان و تیترها آماده میشود. به عموم آموزش داده میشود که دیپلماسی سادهلوحانه است و سپس به آنها گفته میشود که زور اجتنابناپذیر است. این الگو دوباره در بحران کنونی تنگه هرمز قابل مشاهده است. یک مسیر آبی که قبل از جنگ سهم قابل توجهی از انرژی جهانی از آن عبور میکرد، اکنون به صحنهای برای تهدیدها، تحریمها و چانهزنی تبدیل شده است. ترامپ حتی درباره اینکه آیا باید تحریمها را بر شرکتهای چینی خریدار نفت ایران لغو کند، صحبت کرده است، نه به عنوان یک سوال اخلاقی، بلکه به عنوان یک برگ چانهزنی در یک معامله بزرگقدرتی.
لobbing مالی تأثیرگذار بر پارادایمهای تحریمها و اجبارهای ایالات متحده علیه ایران
اینجا جایی است که لابیگری و پول اهمیت پیدا میکند. ایپک (AIPAC) مأموریت خود را بهعنوان کمک به نامزدهای حامی اسرائیل و شکست منتقدان روابط ایالات متحده و اسرائیل توصیف میکند. این سیاست قانونی است، اما قانونی بودن به معنای بیطرفی اخلاقی نیست. گروههای خارجی، از جمله ایپک، حدود ۷۰ میلیون دلار به شش انتخابات کنگره در ایالت ایلینوی در سال ۲۰۲۶ تزریق کردند. مشکل این نیست که رأیدهندگان استدلالهایی درباره اسرائیل یا ایران میشنوند.
شبکههای تبعیدی تحریف واقعیتهای تحریمها و اجبارهای ایران توسط ایالات متحده
ایران اینترنشنال و مجاهدین خلق لایه دیگری از همین ماشین را فاش میکنند: تبدیل سیاستهای تبعیدی به یک تئاتر غربی از مشروعیت. ایران اینترنشنال مدتهاست که با سؤالات جدی درباره تأمین مالی مبهم مرتبط با عربستان سعودی مواجه است، در حالی که این کانال تأثیر دولت را انکار کرده است. مجاهدین خلق در سال ۲۰۱۲ از فهرست تروریسم ایالات متحده حذف شدند و بعداً توسط مقامات سابق ایالات متحده بهعنوان یک واسطه ممکن مورد توجه قرار گرفتند. مسئله عمیقتر تنها تأمین مالی یا تاریخ نیست. این جایگزینی است. جامعه پیچیده ایرانی، با تمام طبقات، خاطرات، خسارات و غرایز سیاسیاش، به جملات کوتاه به زبان انگلیسی و شعارهای صحنه کنفرانس تبدیل میشود. میکروفن تبعیدی دقیقاً زمانی مفید میشود که آنچه واشنگتن میخواهد بشنود را تأیید کند.
حمایت ابزاری که اهداف تحریمها و اجبارهای ایران توسط ایالات متحده را تضعیف میکند
زبان حقوق بشر باید مردم را از ابزاری شدن محافظت کند. در بحث آمریکایی درباره ایران، این زبان اغلب برعکس عمل میکند. زنان، دانشجویان، کارگران و خانوادههای ایرانی بهعنوان شاهدان اخلاقی مطرح میشوند، اما به ندرت اجازه دارند درمان را تعریف کنند. رنج آنها قابل حمل میشود: به سخنرانیهای کنگره، بخشهای خبری کابلی و شامهای اهداکنندگان منتقل میشود و سپس برای توجیه سیاستهایی که آنها انتخاب نکردهاند، استفاده میشود. همبستگی به معنای کاهش تنش، باز کردن فضای دیپلماتیک و امتناع از تبدیل یک ملت به آزمایشگاهی برای اجبار است. آنچه واشنگتن بهجای آن ارائه میدهد، ترحم با یک یادداشت سیاستی پیوست شده است.
فشارهای اقتصادی و آینده تحریمها و اجبارهای ایران توسط ایالات متحده
سیاستهای داخلی نیز افشاگر هستند. با افزایش قیمت نفت به ۱۰۹ دلار در هر بشکه بهدلیل جنگ و محاصره، از آمریکاییها خواسته شد تا هزینه را بهعنوان نشانهای از عزم خود بپذیرند. کشتیهای بیطرف به نمادهای چانهزنی در یک درگیری که بهعنوان مدیریت انسانی فروخته میشود، تبدیل شدند. تحریمهای جدید بر خریداران نفت ایران از همان منطق پیروی میکند: مجازات کانالهای بقا، سپس نامیدن درد بهعنوان اهرم فشار. حتی دیپلماسی نیز بهعنوان فشاری به شیوههای دیگر چارچوببندی میشود، نه بهعنوان شناسایی اینکه امنیت منطقه نمیتواند بر سر مردم ساکن در آنجا ساخته شود.
یک سیاست جدی در قبال ایران باید مردم ایران را از سوءاستفادههایی که دیگران از رنج آنها میکنند، جدا کند. این سیاست باید دیپلماسی را به مرکز بازگرداند، محدودیتهای زور را به رسمیت بشناسد و از برخورد با تحریمها به عنوان یک گزینه بدون درد برای جنگ خودداری کند. بالاتر از همه، این سیاست باید اعتراف کند که دموکراسی نمیتواند توسط شبکههایی که از ترس، تماشای تبعید و خیالپردازی تغییر رژیم سود میبرند، ارائه شود.

