کنار گذاشتن استراتژی ایران دولت نشاندهنده یک شکست فاجعهبار در تاکتیکهای فشار متوالی است، جایی که بمباران، محاصره و مذاکرات تحت تناقضات خود فروپاشیدند.کنار گذاشتن از جبهه دیپلماتیک اجتنابناپذیر بود زمانی که مشخص شد هیچ همتای متحد ایرانی وجود ندارد، اما کنار گذاشتن از اجبار نظامی در میانه چرخه تضمین کرد که ایران هم توان هستهای خود را حفظ کند و هم اهرم خود را. این یک عقبنشینی استراتژیک نیست؛ این یک تسلیم بدون اجبار به هرج و مرج رویهای است.
کنار گذاشتن کمپین بمباران
من همیشه فکر میکردم که حمایت از برنامههای دونالد ترامپ به جایی نخواهد رسید. او به نظر نمیرسید که صبر کافی برای پیگیری یک برنامه را داشته باشد. با این حال، من ماهها پیش از سیاست ایران او تمجید کردم، زمانی که او ایران را بمباران میکرد و (احتمالاً) توانایی نهایی آن برای تهدید به جنگ هستهای علیه ایالات متحده و اسرائیل را از بین میبرد. من فرض کردم که او ادامه خواهد داد تا اینکه ایران “تسلیم” شود. اگر نه، حداقل فکر میکردم که بمباران به معنای پنج سال امنیت قبل از اینکه ایران قدرت نظامی خود را بازیابد و فعالیتهای هستهای خود را از سر بگیرد، خواهد بود.
اما بمباران قبل از اتمام متوقف شد و اکنون به ما گفته میشود که میتوانستیم کارهای بیشتری انجام دهیم. به طرز باورنکردنی، اگر بمباران از سر گرفته شود، ممکن است این کار را به اسرائیل واگذار کنیم، که قطعاً انگیزه لازم را دارد اما به هیچ وجه به قدرت آتش لازم نزدیک نیست.
محاصره و کنار گذاشتن اهرم
به نوعی به اعتبار او، زمانی که بمباران به اندازه کافی سریع عمل نکرد تا ایران را به میز مذاکره بکشاند، ترامپ با محاصره ادامه داد، که به نظر میرسید ایدهای عالی باشد. تحت محاصره، ایران نمیتوانست هیچ نفتی بفروشد و روزانه چیزی حدود ۵۰۰ میلیون دلار در درآمدهای نفتی خود از دست میداد. علاوه بر این، گفته میشد که آنها فضای ذخیرهسازی برای نفتی که نمیتوانستند بفروشند ندارند و بستن چاهها میتوانست به آنها آسیب دائمی بزند. به دلایلی، این مشکل برای ایران دیگر وجود نداشت، اما هرگز ندانستیم چرا.
پس از چند هفته محاصره، ترامپ دوباره خواستار مذاکره شد، هرچند به نظر میرسید که ایران آماده تسلیم هیچ چیزی نیست. هنوز کارهای زیادی برای کاهش منابع ایران باقی مانده بود.
در آن زمان، با این حال، ترامپ شروع به گفتن کرد که هرگاه از او پرسیده میشد، “آنها واقعاً میخواهند یک توافق داشته باشند.” اما این “توافق” هرگز به واقعیت نپیوست با وجود احساس فوریتی که ایران سعی داشت آن را به تصویر بکشد. من اعتراف میکنم که فکر میکردم او دلایل خوبی برای ادامه تأخیر دارد، تا زمانی که محاصره برقرار بود. من هنوز هم مایل بودم که به او کمی فرصت بدهم، اما البته—اکنون که “توافق” را دیدهام—ارزش صبر کردن را نداشت.

توافق چه کسی را رها میکنیم
اکنون مشخص شده است که ترامپ حتی با افراد مناسب مذاکره نمیکرد. حالا میدانیم که رهبر عالی ایران، پسر رهبر عالی قبلی، با هر آنچه که در حال مذاکره بود، موافق نبود، بنابراین آنچه که در آخر هفته گذشته امضا و تبلیغ شد، بیارزش بود.
رهبر عالی جدید ظاهراً از موضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)—گروه نظامی که هرگز تسلیم نخواهد شد—حمایت میکند و نه رئیسجمهور ایران که در حال مذاکره برای توافق بود. این یک روش جدید برای هدر دادن وقت رقیب شماست: اطمینان حاصل کنید که مذاکرهکنندگان در طرف دیگر هیچ اختیاری برای توافق ندارند. و ما به این تله افتادیم.
هدف کلی حملات به ایران، آوردن آنها به میز مذاکره برای بحث در مورد آرزوهای هستهایشان بود. اما به نوعی وقتی مذاکرهکنندگان ایران واقعاً به میز مذاکره رسیدند، توانستند کل موضوع برنامههای هستهای را به یک دوره ۶۰ روزه پس از امضای توافق کنونی منتقل کنند. با توجه به اینکه ایران چقدر میتواند تأخیر کند، ترامپ باید یک دوره سوم را برنده شود تا آن موضوع واقعاً مورد بحث قرار گیرد.
رها کردن شایستگی مذاکره
در حالی که در مورد “توافق” صحبت میکنم، باید بگویم که استفاده از شریک گلف رئیسجمهور و داماد ترامپ به عنوان مذاکرهکنندگان آمریکایی، جدیت لازم را که او یا ما باید به این موضوع نزدیک میشدیم، منعکس نمیکند. آیا این بهترین چیزی است که ایالات متحده میتواند در مورد موضوعی به این اهمیت انجام دهد؟ ایرانیها چه فکری میتوانستند بکنند؟ امیدوار بودم که آنچه در پاکستان یا جاهای دیگر در حال وقوع بود، به ایالات متحده منتقل میشد و کارشناسان ایران در مورد زبان مورد بررسی اظهار نظر میکردند، اما ظاهراً اینگونه نبود.
زمانی که بالاخره آن را دیدیم، همه ما از کیفیت پایین، ابهام آن، عدم پرداختن به برخی مسائل ضروری و پوشش مسائلی که باید هیچ چیزی در مورد آن نمیگفت، شگفتزده شدیم. به عنوان مثال، چگونه ممکن بود ایالات متحده به چیزی در مورد اسرائیل و حزبالله توافق کند در حالی که اسرائیل حتی در میز مذاکره نبود؟ این یک حماقت درجه یک بود و هیچگونه رفتاری با یک متحد نیست. اکنون ما بهای آن را میپردازیم. ایران از ادامه مذاکرات خودداری میکند تا زمانی که اسرائیل موافقت کند که از خود در برابر حزبالله دفاع نکند. این کافی خواهد بود تا مذاکرات هستهای را برای چندین ماه، اگر نه سالها، به تأخیر بیندازد.
صبر، برنامهها و سرانجام تسلیم شدن
من اکنون از مهارتهای مذاکره ترامپ ناامید شدهام. او هیچ برنامهای ندارد و حتی صبر لازم برای پیروی از یک برنامه را نیز ندارد. ما اکنون در مورد پتانسیل ایران برای تولید سلاحهای هستهای هیچ پیشرفتی نداریم و این یک فاجعه برای جهان است.

