در روز پنجشنبه، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، گفت که او باید در انتخاب رهبر بعدی ایران “مشارکت داشته باشد”. این اظهارنظر در حالی مطرح شد که نشانهها در ایران به مجتبی خامنهای، پسر آیتالله علی خامنهای مرحوم، به عنوان کاندیدای اصلی برای جایگزینی پدرش اشاره داشت.
با این حال، به شدت بعید است که ترامپ یا هر غیرایرانی دیگری بتواند روند جانشینی را هدایت کند، مگر اینکه یا تسلیم غیرمحتملی از سوی بازماندگان رژیم ایران صورت گیرد یا تشدید عظیمی از سوی ایالات متحده که شامل حضور پایدار نیروهای نظامی باشد، اتفاق بیفتد.
در این مرحله، هیچکس نه در داخل و نه در خارج از ایران نمیتواند با اطمینان بگوید که رهبر بعدی چه کسی خواهد بود—یا اینکه آیا قبل از پایان جنگ ایران، چندین رهبر وجود خواهد داشت یا خیر. همچنین هیچکس نباید فرض کند که ایران از این درگیری با یک رهبر عالیقدر دیگر بیرون خواهد آمد. این کاملاً ممکن است که کشور از ولایت فقیه (فلسفهای که نقش رهبر عالیقدر به عنوان رئیسدولت را توجیه میکند) خارج شود و به سمت تصرف نظامی یا رفراندوم قانون اساسی حرکت کند.
اما هر کسی که در رأس امور قرار گیرد با یک تصمیم مهم مواجه خواهد شد. در یک سناریوی پس از درگیری، یک رهبر آینده ایران باید بین اولویت دادن به ثبات و رفاه مردم ایران—از طریق تعامل منطقی با جامعه بینالمللی—و ادامه دادن به آرمانهای انقلابی و ایدئولوژیکی که دوران خامنهای را تعریف کرده است، انتخاب کند. در سال 2006، هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه پیشین ایالات متحده، این انتخاب را به عنوان تصمیمگیری بین “یک ملت و یک هدف” خلاصه کرد. انتخاب گزینه اول میتواند به کاهش سالها خصومت بین غرب و ایران کمک کند، در حالی که انتخاب گزینه دوم میتواند رویارویی را تا آیندهای دور ادامه دهد.
در هفتههای منتهی به درگیری و قبل از مرگ خامنهای، ما با گروهی از کارشناسان ایران مشورت کردیم تا راههایی را بررسی کنیم که ایالات متحده و کشورهای همپیمان بتوانند تلاشها را هماهنگ کرده و تغییراتی را ایجاد کنند که ممکن است منجر به تهران متمایل به غربتر شود. اهرمهای در دست واشنگتن محدود است، اما سه حوزه وجود دارد که ایالات متحده و همپیمانانش میتوانند نفوذ خود را اعمال کنند.
1. اقتصاد ایران و ادغام بینالمللی
در یک ایران پس از درگیری، یکی از مهمترین عواملی که شکلدهنده به دولت پس از خامنهای خواهد بود، نحوه دیدگاه آن به اقتصاد ایران خواهد بود. شاخصهای کلیدی اقتصادی که باید به آنها توجه کرد شامل تورم، بیکاری، پرداخت حقوق بخش عمومی و توانایی رژیم در انجام اصلاحات لازم در یارانهها و تنوعبخشی به درآمدهای خود فراتر از فروش نفت است.
برای بازسازی و تحول اقتصاد خود، ایران به سرمایهگذاری بینالمللی نیاز خواهد داشت؛ برای این کار، ایران به کاهش تحریمها نیاز دارد؛ و برای این، به یک بازنگری کامل در سیاست خارجی خود نیاز خواهد بود. از آنجا که ایالات متحده بسیاری از سختترین تحریمها را علیه ایران وضع کرده است، اقداماتی وجود دارد که واشنگتن میتواند برای تشویق رهبری جدید ایران به شناسایی این واقعیت انجام دهد.
با این حال، این احتمالاً نیازمند آن است که نخبگان رژیم با فورانهای جدید نارضایتی عمومی در مورد اقتصاد ناکام مواجه شوند و فشار اقتصادی را در زندگی خود احساس کنند. یکی از معایب تحریمهای ایالات متحده این است که آنها بازار سیاه قویای را ایجاد کردهاند که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نخبگان اجازه میدهد از رژیم تحریمهای کنونی عبور کرده و بهرهبرداری کنند. نمونههای متعددی از نخبگان ریشهدار وجود دارد که از سیستم کنونی بهرهمند شدهاند. اگر این روند در طول یک انتقال ادامه یابد، تغییر به سمت یک دولت متمایل به غربتر را دشوارتر میکند.
class=”MsoNormal”>فشارهای غربی بر نخبگان رژیم باید با مشوقهای واضحی همراه باشد تا تغییر را تشویق کند. یکی از ناکامیهای حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، در نزدیکی به غرب این بود که نتوانست نشان دهد که چگونه concessions هستهای ایران—و رویکرد عملیتر او—به نتیجه اقتصادی بهتری برای ایرانیان روزمره منجر شده است. یک رهبر آینده ایران باید متقاعد شود که موضعی طرفدار غرب برای کشور و منافع خود او سودآور خواهد بود.
از زمان کاخ سفید کارتر، دولتهای متوالی ایالات متحده سیاستهایی را اجرا کردهاند که کشورهایی را که با رژیم فعلی تجارت میکنند، مجازات میکنند. در یک شکاف با این رویکرد، ایالات متحده و متحدانش میتوانند معیارهایی را تعیین کنند که در صورت تحقق، مسیری برای یک دولت جدید ایرانی ایجاد کند تا از تجارت با دشمنان و رقبای ایالات متحده فاصله بگیرد. تعهدات اخیر به سرمایهگذاری در سوریه پس از بشار اسد، راهی به جلو را پیشنهاد میدهد، مانند تعهد ریاض به سرمایهگذاری ۶.۴ میلیارد دلاری در ماه ژوئیه گذشته. جستجوی راههایی برای ادامه و گسترش روابط دیپلماتیک نوظهور توسط رهبری جدید ایران، مانند تجدید روابط ایران و عربستان—که بهویژه توسط چین سه سال پیش میانجیگری شد—میتواند بلوکهای اولیهای برای چنین رویکردی ارائه دهد.
۲. دولت ایران
در طول دوران تصدی خود، خامنهای کار فوقالعادهای در حفظ وحدت رژیم و جلوگیری از انشقاقهای پر سر و صدا انجام داد. هرگونه نارضایتی داخلی بدون عواقب معنادار بر سلطنت او کنار گذاشته شده است. حتی در طول کشتار اخیر معترضان ایرانی و جنگ بعدی، هیچ انشقاق قابل توجهی در میان نخبگان رژیم وجود نداشت.
این انسجام نخبگان برای یک انتقال بالقوه به یک دولت غربگرا یک معضل ایجاد میکند. مخالفان ضد رژیم و مدافعان حقوق بشر بهطور قابلفهمی به دنبال محاکمه رژیم به خاطر جنایاتش هستند اما از بیانیههایی استفاده میکنند که همه اعضای تأسیسات ایرانی را با یک قلم میزنند. این موضوع راهی را برای کسانی که در رژیم موجود ممکن است بهطور مخفیانه بخواهند خود را آزاد کنند اما راهی برای خروج نمیبینند، از بین میبرد.
تصمیم ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ برای جلوگیری از خدمت عراقیها در سطوح بالای حزب بعث در دولت و انحلال ارتش عراق به چالشها در اداره جمعیت چند قومی و مذهبی عراق در پی سقوط صدام حسین کمک کرد. برای کاهش خطر پیامدهای مشابه، فراهم کردن فرآیندی که کارگزاران را از تکنوکراتهای ایدئولوژیک بیطرف جدا کند، میتواند نشانهگذاران در رژیم را به فکر زندگی فراتر از ساختار سیاسی و امنیتی فعلی بیندازد. بهطور خلاصه، برای افزایش شانس ظهور یک دولت طرفدار غرب، حداقل باید فضایی برای ظهور شخصیتی مانند رضا پهلوی—پسر شاه مخلوع—یا رهبر جمهوریخواه ایرلند، گری آدامز، در ایران وجود داشته باشد.
جایگاهی برای ایالات متحده و متحدانش وجود دارد تا زمینهسازی برای فرآیندی که نیازهای مردم ایران به پاسخگویی و عدالت را برآورده کند، انجام دهند. در نظر گرفتن بازسازی اداره دولتی، شناسایی راههایی برای گنجاندن یک مکانیزم حقیقتیابی و آشتی خاص ایران میتواند به این هدف کمک کند. اما بهطور حیاتی، این مکانیزم همچنین باید به گونهای طراحی شود که نشان دهد تکنوکراتهای رژیم به خاطر مشارکتشان در اداره کشور با انتقام مواجه نخواهند شد. در این راستا، مکانیزمهای بهکار رفته در آفریقای جنوبی پس از آپارتاید و ایرلند شمالی بر اساس ماهیت درگیریها و جنایات مرتکب شده متفاوت بود. هر یک، بهعنوان مثال، با مفهوم عفو در ازای اعتراف دست و پنجه نرم کردند. استفاده از درسهای تحقیقات اخیر، مانند مأموریت حقیقتیاب بینالمللی مستقل سازمان ملل در جمهوری اسلامی ایران، میتواند فرآیند و جهتگیری چنین تلاشی را اطلاعرسانی کند.
۳. ساختار امنیتی ایران
در آستانه جنگ، دکترین امنیتی ایران بهصورت یک سهپایه بود—یک قابلیت پنهان تسلیحات هستهای، یک برنامه موشکی قوی و توانمند، و شبکهای از نمایندگان غیر دولتی منطقهای ایران که به “محور مقاومت” معروف هستند. تعهد جمهوری اسلامی به این پارادایم در برابر تحریمهای فلجکننده، تهدیدات نظامی و ناآرامیهای داخلی، نقش اساسی ادراک تهدید در هدایت سیاستگذاریهای ایرانی را نشان میدهد.
تغییر این وضعیت با رهبری جدید ایران که بهدنبال اجتناب از سرنوشت مشابه دیگر رهبران است، دشوار خواهد بود. بهعنوان مثال، در سال ۲۰۰۳، معمر قذافی، رهبر لیبی، بهطور داوطلبانه برنامه هستهای کشورش را برچید؛ در سال ۲۰۱۱، او از قدرت برکنار و کشته شد. سختگیران در ایران نسبت به محدود کردن قابلیتهای نظامی هشدار داده و جنگ داخلی لیبی و سرنوشت نهایی قذافی را به خاطر واگذاری برنامه تسلیحاتیاش مقصر میدانند. خامنهای خود قذافی را به خاطر ترک آرزوهای هستهایاش مورد انتقاد قرار داد و به رهبر پیشین لیبی به خاطر اعتماد به ایالات متحده تذکر داد. دیگر ایرانیان به اوکراین بهعنوان یک داستان هشداردهنده دیگر اشاره میکنند، جایی که کییف پس از استقلال از اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ تسلیحات هستهای خود را کنار گذاشت و سپس توسط روسیه مورد حمله قرار گرفت.
با این حال، عامل کلیدی که شکلدهنده انتقال ایران و آیندهاش است، ایجاد زیرساخت امنیتی قابل قبول برای ایران و قابل تحمل برای اسرائیل، امارات متحده عربی و عربستان سعودی است. بهظاهر، این ممکن است غیرممکن به نظر برسد. اما دشمنی کنونی ایران و اسرائیل همیشه وجود نداشته است. آنها هیچ مرزی مشترک ندارند و ایرانیان و یهودیان بیش از یک هزاره همزیستی نسبتاً مسالمتآمیز داشتهاند.
برای ظهور یک دولت متمایل به غرب در ایران، بهطور قطع بر عهده رهبری جدید ایران خواهد بود که ادراکات اسرائیلیها را درباره نیتهای ایران تغییر دهد. ایالات متحده و متحدانش باید روشن کنند که شاخص کلیدی ممکن است حمایت مستمر ایران (و بهویژه کمکهای کشنده) به حماس، حزبالله و حوثیها باشد. پارادوکس این است که تضعیف این گروهها از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، آنها را بیشتر به یک بار برای ایران تبدیل کرده تا یک دارایی. اما حتی در این صورت، پایان حمایت ایران از این نمایندگان، یک تغییر ایدئولوژیک عظیم برای رژیمی خواهد بود که بخش بزرگی از مشروعیت داخلیاش را بر اساس مخالفت با اسرائیل بنا کرده است.
بهطرز قابل توجهی، دشمنی ایران با اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس از مشخصات دقیق برنامههای موشکی و هستهای ایران مهمتر است. اگر این دشمنی کاهش یابد، ادراکات تهدید اسرائیل و ایالات متحده ممکن است راه را برای محدود کردن هر دو برنامه بهگونهای هموار کند که برای همه طرفها قابل قبول باشد.
در نهایت، انتخاب در دستان رهبر بعدی ایران است. اما ایالات متحده و متحدان و شرکای آن میتوانند و باید کمک کنند تا روشن شود چه چیزی در خطر است—و این سه حوزه نقاط شروع قوی برای این کار هستند.

