مرگ آیتالله علی خامنهای در روز شنبه پس از حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به محل اقامت او، بلافاصله مسئله جانشینی را در داخل ایران دوباره مطرح کرد، همراه با تهدیدات رئیسجمهور ایالات متحده برای مداخله در این فرآیند. در حالی که خامنهای به مدت تقریباً سی و هفت سال به عنوان رهبر عالی کشور خدمت کرده و به عنوان طولانیترین رئیسجمهور در منطقه پس از شاه شناخته میشود، او سالها تحت نظارت و گمانهزنیها قرار داشت که چه کسی را به عنوان جانشین خود انتخاب خواهد کرد.
تا زمان انتشار این مقاله، هیچ جانشینی معرفی نشده است. با این حال، به منظور بقای رژیم—بهویژه تحت فشار شدید ایالات متحده و اسرائیل—فرآیند جانشینی به دو دلیل اهمیت دارد. اول، این فرآیند به رژیم اجازه میدهد تا پیشینهای که در سال 1989 ایجاد شده را حفظ کند—تنها بار در تاریخ جمهوری اسلامی که انتقال قدرت صورت گرفته، بین آیتالله روحالله خمینی و دانشجوی سابق و وفادار او خامنهای بوده است. دوم، این فرآیند به رژیم امکان میدهد تا به مخالفان داخلی و دشمنان خارجی خود سیگنال دهد که در حال حفظ تداوم است در حالی که با فشار نظامی شدید مواجه است. با این حال، بعید است که یک فرد میانهرو یا اصلاحطلب رهبری را به عهده بگیرد و ایران را به سمت یک جهت جدید سوق دهد.
فرآیند جانشینی
به عنوان رهبر عالی، خامنهای بالاترین مقام مذهبی و سیاسی در جمهوری اسلامی بود. او فرماندهی نیروهای مسلح را بر عهده داشت، رئیس قوه قضائیه را منصوب میکرد، رسانههای دولتی را نظارت میکرد و شورای نگهبان را کنترل میکرد که قدرت بررسی نامزدهای انتخاباتی و وتو کردن قوانین پارلمانی را دارد. در این ظرفیت، خامنهای در سیاست خارجی و حوزههای مختلف سیاست داخلی حرف آخر را میزد—اما لزوماً در مورد اینکه جانشین او چه کسی خواهد بود. این فرآیند که به شدت برنامهریزی شده و رویهای است، شامل ترکیبی از ترجیحات سیاسی خامنهای و پارامترهای نهادی دولت است.
در طول جنگ دوازدهروزه در ژوئن، خامنهای از داخل پناهگاه خود نظرات و دستورات خود را در مورد فرآیند جانشینی ارائه داد، پس از اینکه اسرائیل چند نفر از فرماندهان ارشد او را کشته و برخی از مشاوران برتر او را هدف قرار داد. (یکی از آن مشاوران، علی شمخانی، در همان روزی که خامنهای کشته شد، توسط حملات آمریکایی و اسرائیلی کشته شد.) در حالی که او با تهدیدات ترور از سوی رئیسجمهور دونالد ترامپ مواجه بود (با وجود گزارشهای خلاف)، خامنهای سه نفر را برای جانشینی خود انتخاب کرد در صورتی که در جنگ زنده نمیماند.
در روز یکشنبه، روز بعد از مرگ خامنهای، فرآیند جانشینی آغاز شد. ابتدا، یک شورای رهبری موقت سه نفره تشکیل شد، طبق ماده 111 قانون اساسی ایران، تا به عنوان سرپرست جمعی کشور و بالاترین مقام در حالی که مقام رهبر عالی خالی است، عمل کند. این شورا به طور موقت وظایف رهبر عالی را تا زمانی که یک رهبر جدید توسط مجلس خبرگان، یک نهاد منتخب متشکل از هشتاد و هشت روحانی، انتخاب شود، بر عهده میگیرد.
این شورا شامل رئیسجمهور مسعود پزشکیان، رئیس قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژهای و آیتالله علیرضا آرفی است که او نیز یک نامزد برای رهبری عالی است. پزشکیان به عنوان یک سیاستمدار اصلاحطلب از اصلاحات اقتصادی، لیبرالیسم اجتماعی و دیپلماسی هستهای حمایت میکند. محسنی اژهای یک سختگیر است که نسبت به ایالات متحده و اسرائیل و همچنین معترضان ایرانی خصمانه است و در آخرین تظاهرات در ژانویه خواستار مجازات اعدام شده است. آرفی که عضو هر دو شورای نگهبان و مجلس خبرگان است، یک روحانی سختگیر و متحد دیرینه خامنهای است که از محدودیتهای مذهبی در داخل و مقاومت ضد آمریکایی و اسرائیلی در خارج حمایت میکند.
class=”MsoNormal”>اعضای مجلس خبرگان رهبری در طول دورههای هشتساله خود، رهبر عالی را انتخاب و نظارت میکنند. در آخرین انتخابات مجلس که در تاریخ ۱ مارس ۲۰۲۴ برگزار شد و به منظور آمادهسازی برای فرآیند جانشینی، خامنهای که در حال پیری و بیماری است، این نهاد را با تندروها پر کرد. او از طریق شورای نگهبان، صدها نامزد را رد صلاحیت کرد که بسیاری از آنها میانهرو و اصلاحطلب بودند. اما با خروج خامنهای از صحنه، برخی اعضا ممکن است احساس کنند که باید به طور مستقل عمل کنند، حتی اگر او قبلاً پارامترهای فرآیند تصمیمگیری را تعیین کرده باشد.
انتظار میرود مجلس خبرگان به سرعت رهبر عالی بعدی را انتخاب کند، بهویژه برای اینکه رژیم یا نظام حاکم (نظام) در میانه جنگ در جای خود باقی بماند. اما در اولین جلسه مجلس در روز سهشنبه، اسرائیل ساختمان آن را در شهر قم بمباران کرد و تهدید کرد که اگر جانشینی برای خامنهای انتخاب شود، دوباره این کار را خواهد کرد. در همین حال، در روز پنجشنبه، ترامپ تأکید کرد که او “قرار است” رهبر بعدی ایران را انتخاب کند. با این حال، در حال حاضر، به نظر میرسد مجلس خبرگان مصمم است وظیفه قانونی خود را انجام دهد و رهبر عالی جدیدی منصوب کند.
جانشینان احتمالی
نامزدهای احتمالی برای رهبر عالی بعدی شامل روحانیون با مجموعهای از مدارک دینی و گرایشهای سیاسی هستند. با توجه به پیشتازی تندروها در مجلس خبرگان، انتخاب یا حتی در نظر گرفتن میانهروها بعید به نظر میرسد. این افراد شامل رئیسجمهور سابق اصلاحطلب یا میانهرو حسن روحانی و نوه میانهروی خمینی حسن هستند که هر دو از روحانیون با رده میانه (حجتالاسلام) هستند.
در میان تندروهایی که ممکن است در رقابت باشند، دو روحانی ارشد با صلاحیتهای دینی قوی وجود دارند. یکی از آنها آیتالله محمدمهدی میرباقری، فیلسوف و نظریهپرداز اسلامی است که به عنوان رئیس آکادمی علوم اسلامی قم خدمت میکند و از سال ۲۰۱۶ عضو مجلس خبرگان بوده است. دیگری آیتالله هاشم حسینی بوشهری است که به عنوان امام جمعه موقت قم و نایب رئیس مجلس خبرگان به همراه شورای رهبری موقت، عراقی خدمت میکند.
بر اساس برخی گزارشهای رسانهای، به نظر میرسد پیشتازان این رقابت روحانیون تندرو عراقی و مجتبی خامنهای، پسر رهبر عالی فقید باشند.
به عنوان یک جانشین احتمالی، عراقی بسیاری از معیارها را دارد. از نظر دینی، او پس از انتشار بیش از بیست کتاب و مقاله در زمینه فقه و فلسفه اسلامی به رتبه آیتالله دست یافته است. از نظر سیاسی، عراقی توسط علی خامنهای به چندین مقام برجسته منصوب شده است، از جمله رئیس دانشگاه بینالمللی المصطفی، امام جمعه قم، رئیس حوزههای علمیه ایران، عضو شورای نگهبان و نایب رئیس مجلس خبرگان.
با این حال، در سال ۲۰۲۲، جنجالی پیرامون ورود عراقی به مجلس خبرگان وجود داشت. در آن سال، او بدون شرکت در آزمون کتبی الزامی که توسط شورای نگهبان برگزار میشود، به مجلس پیوست، با اینکه از سال ۲۰۱۹ عضو شورا بوده است. در عوض، او از طریق یک خلأ قانونی و بدون انتخاب، توسط خامنهای به مجلس منصوب شد. صرف نظر از این جنجال، این حادثه نشان داد که عراقی مورد توجه خامنهای قرار دارد و ممکن است به عنوان یک نامزد برای رهبر عالی مزیتی داشته باشد.
برای سالها، شایعاتی وجود داشت که مجتبی خامنهای ممکن است به عنوان رهبر بعدی انتخاب شود—حرکتی که پدرش بهطور علنی با آن مخالفت کرد. خامنهای ارشد این کار را انجام داد تا از بهوجود آوردن تنش در میان بخشهایی از نهاد سیاسی و مذهبی که بهطور قاطع جانشینی وراثتی یا سلطنتی را رد میکنند، جلوگیری کند—مفهومی که بهعنوان ضد انقلاب یا ناپسند در انقلاب اسلامی ایران تلقی میشود، که در سال ۱۹۷۹ سلطنت پهلوی به رهبری شاه را سرنگون کرد.
از منظر سیاسی، مجتبی هرگز در مقام عمومی خدمت نکرده است. در مقابل، پدرش بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ بهعنوان سومین رئیسجمهور ایران خدمت کرده است. از نظر مذهبی، مجتبی—مانند پدرش قبل از اینکه رهبر عالی شود—فقط یک روحانی در سطح میانه است، هرچند که در حوزه علمیه قم به تدریس الهیات میپردازد. اگر مجتبی بخواهد رهبر عالی شود، مجمع تشخیص مصلحت نظام باید مقام او را به آیتالله بزرگ (گروهی منتخب از بالاترین روحانیون شیعه) ارتقا دهد، حتی بدون مدارک مذهبی لازم. این اقدام بیسابقه نیست: قانون اساسی در سال ۱۹۸۹ برای پدرش نیز به همین شکل اصلاح شد.
انتخاب مجتبی بهعنوان رهبر عالی بعدی تا حدی به نزدیکی او به دستگاه امنیتی، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی شبهنظامی بسیج بستگی دارد. از زمان اعتراضات جنبش سبز در سال ۲۰۰۹، او بهطور نزدیک با بسیج هماهنگی کرده است تا به پدرش و رژیم کمک کند تا بهطور بیرحمانهای معترضان را سرکوب کنند.
در نهایت، و با فرض اینکه فرآیند جانشینی بتواند در میان درگیریهای کنونی انجام شود، این امر بازتابدهنده ترجیحات سیاسی رهبر عالی فقید خواهد بود تا اصول مذهبی. اگر عراقی به مقام رهبر عالی برسد، او میراث خامنهای را بهعنوان یک مشاور نزدیک و واسطه قدرت در نهادهای کلیدی جمهوری اسلامی ادامه خواهد داد و تحکیم خواهد کرد. اگر مجتبی به این مقام دست یابد، با وجود اعتراضات نسبت به جانشینی سلطنتی، نام پدرش را به دوش خواهد کشید و سپاه پاسداران و بسیج را در دولتی که از قبل تحت سلطه نهادهای روحانی و امنیتی است، بیشتر تحکیم خواهد کرد.
اگر فرآیند جانشینی بتواند به نتیجه منطقی خود برسد در پسزمینه درگیریهای مداوم و درخواستها برای تغییر رژیم، احتمالاً یک تندرو به قدرت خواهد رسید. قبل از مرگش و از طریق شورای نگهبان، خامنهای عمداً در انتخابات دخالت کرد تا اطمینان حاصل کند که نهادهای کلیدی تحت سلطه تندروها قرار دارند. بنابراین، رهبر عالی بعدی احتمالاً بهطور مشابه نسبت به دشمنان خارجی جمهوری اسلامی خصمانه خواهد بود و نسبت به فعالان داخلی خود بیرحم خواهد بود—اگر نه بیشتر.

