سرعت و مقیاس حملات اخیر ایالات متحده و اسرائیل به ایران در آخر هفته گذشته بیشتر دولتهای اروپایی را غافلگیر کرد. پس از اینکه ایالات متحده اروپا را در مورد دستگیری رهبر ونزوئلا، نیکولاس مادورو، در تاریکی نگه داشت، این کشور یک عملیات نظامی بزرگ در خاورمیانه را با کمترین مشاوره با متحدانش در اروپا آغاز کرد و در عین حال انتظار داشت که از پایگاههای آنها استفاده کند و حمایت گسترده آنها را دریافت کند. بار دیگر، رهبران اروپایی خود را در حال تلاش برای واکنش به یک درگیری یافتند که نه پیشبینی کرده بودند و نه برای آن آماده بودند و در آن نیز نفوذ مستقیمی نداشتند. نتیجه این امر، واکنشی به شدت نامنسجم از سوی اروپا بوده است.
بریتانیا (UK) یک موضع متعادل و دقت شده در روابط فراآتلانتیکی اتخاذ کرده و تصمیم به ترکیب انتقاد از رژیم ایران با درخواست برای کاهش تنشها گرفته است. این رویکرد هیچکس را در داخل کشور خوشحال نکرده و خشم رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، را به همراه داشته است. نخستوزیر کیر استارمر تأکید کرد که بریتانیا در خود حملات شرکت نکرده و در ابتدا استفاده ایالات متحده از پایگاه نظامی دیگو گارسیا در جزایر چاگوس را محدود کرده است. اما لندن از آن زمان تأکید کرده است که نیروهای ایالات متحده میتوانند از پایگاهش برای دفاع از متحدان منطقهای خود و تأمین امنیت اسرائیل استفاده کنند و همچنین به ارائه حمایت نظامی دفاعی در منطقه پرداخته و تلاشهای دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ وسیعتر منطقهای را تشویق کرده است.
فرانسه موضعی انتقادیتر از نظر قانونی اتخاذ کرده است. رئیسجمهور امانوئل ماکرون هشدار داده است که اقدام نظامی خارج از چارچوب حقوق بینالملل میتواند ثبات جهانی را تضعیف کند و خواستار بحثهای اضطراری در شورای امنیت سازمان ملل شده است. در عین حال، پاریس از رویارویی مستقیم با واشنگتن اجتناب کرده و به شدت به انتقامجویی ایران اعتراض کرده است. ماکرون همچنین دستور داده است که ناو هواپیمابر شارل دوگل فرانسه و سایر داراییهای نظامی به منطقه ارسال شوند تا از منافع فرانسه، به ویژه پایگاه کمپ دو لا پکس در ابوظبی که میزبان جنگندههای رافال فرانسه، داراییهای نظارتی و واحدهای آموزشی ارتش است، محافظت کنند. بنابراین، واکنش فرانسه سعی دارد اصل قانونی بودن بینالمللی را دفاع کند در حالی که همراستایی استراتژیک با ایالات متحده را حفظ میکند.
موضع آلمان نسبت به اهداف اساسی ایالات متحده و اسرائیل در عملیات نظامی جدید مشترک آنها در خاورمیانه همدردی بیشتری نشان داده است. صدراعظم فریدریش مرز ایران را تهدیدی بزرگ برای امنیت توصیف کرده و استدلال کرده است که دههها تحریم و دیپلماسی نتوانسته است فعالیتهای بیثباتکننده تهران را متوقف کند. در حالی که برلین به همراه فرانسه و بریتانیا خواستار احتیاط شده است، مرز همچنین تأکید کرده است که دولتهای غربی در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای و حمایت از گروههای شبهنظامی منطقهای منافع مشترکی دارند. او گفت: “اکنون زمان نصیحت کردن به شرکا و متحدانمان نیست” قبل از اینکه او اوایل این هفته به واشنگتن پرواز کند. در طول بازدیدش از کاخ سفید، مرز اشاره کرد که آنها “در یک صفحه” هستند اما در زمانی که ترامپ به برخی از همتایان اروپاییاش انتقاد کرد، سکوت کرد. او تأکید کرد که آلمان قصد دارد با ایالات متحده همکاری کند تا برای “آنچه روز بعد از درگیری خواهد آمد” آماده شود.
در جنوب اروپا، دولتها بهطور علنیتری انتقاد کردهاند. نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، به شدت حملات را محکوم کرده و از اجازه دادن به نیروهای ایالات متحده برای استفاده از پایگاههای اسپانیایی برای عملیات نظامی علیه ایران خودداری کرده است. حتی پس از اینکه ترامپ تهدید کرد که “تمام روابط” را با اسپانیا قطع خواهد کرد، سانچز بر موضع خود تأکید کرد. دولت ایتالیا نیز نگرانیهای قانونی درباره حملات مطرح کرده و وزیر دفاع، گیدو کروسوتو، آنها را ناسازگار با حقوق بینالملل توصیف کرده است. اگرچه رم از نظر سیاسی به واشنگتن نزدیک باقی مانده است، این حادثه نارضایتی مداوم اروپا از اقدام نظامی یکجانبه را نمایان کرده است.
لهستان، در مقابل، حمایت سیاسی روشنی برای این عملیات ارائه داده است. رئیسجمهور لهستان، کارول ناورکی، این درگیری را عمدتاً از منظر امنیتی تفسیر کرده و استدلال کرده است که اقدامات ایران تهدیدی وسیعتر برای ثبات بینالمللی به شمار میرود. صداهای مشابهی از دیگر نقاط اروپای شرقی، از جمله کشورهای بالتیک، جمهوری چک و رومانی نیز به گوش رسیده است. موضع لهستان نشاندهنده همراستایی استراتژیک وسیعتر آن با واشنگتن در مسائل دفاع و بازدارندگی است.
این واکنشها در مجموع، اروپایی را نشان میدهد که همچنان در مورد سوالات مداخله نظامی و استفاده از زور به شدت تقسیم شده است. اما عدم واکنش یکپارچه اروپایی همچنین واقعیت بنیادی را منعکس میکند که اروپا در خود درگیری از وزن استراتژیک نسبتاً محدودی برخوردار است و با رابطهای به طور فزایندهای تحت فشار با مهمترین متحد خود، ایالات متحده، مواجه است.
در آغاز سال 2026، رهبران اروپایی امیدوار بودند که سرانجام صفحهای را بر آنچه بسیاری بهطور خصوصی به عنوان سال تحقیرآمیز “تسلیم” دولت ترامپ توصیف کرده بودند، برگردانند. در سال 2025، دولتهای اروپایی عمدتاً سعی کردند از رویارویی یا تشدید تنش با واشنگتن اجتناب کنند، حتی در حالی که سیاست ایالات متحده نسبت به متحدانش به طور فزایندهای خصمانهتر میشد. همانطور که ناتالی توچی و من در شماره قبلی نشریه Foreign Affairs (“چگونه اروپا را از دست داد”) استدلال کردیم، استراتژی اروپا چیزی جز یک عملیات نگهدارنده نبود—تلاشی برای خرید زمان در حالی که به ترامپ تسلیم میشدند تا از درگیری آشکار با ایالات متحده جلوگیری کنند.
با این حال، تا اوایل سال 2026، به نظر میرسید که این رویکرد در حال تغییر است. دولتهای اروپایی شروع به انجام اقدامات فعال برای عمل کردن بهطور مستقلتر کرده بودند. در اواخر دسامبر 2025، اتحادیه اروپا (EU) با یک بسته وام 90 میلیارد یورویی برای حمایت از تلاشهای جنگی اوکراین در برابر روسیه تا سالهای 2026 و 2027 از طریق انتشار بدهی مشترک توافق کرد که یکی از بزرگترین تعهدات مالی جمعی برای دفاع اروپایی به شمار میرود.
در همین حال، اتحادیه اروپا در برابر تهدیدات ترامپ به حاکمیت دانمارک بر گرینلند در اواسط ژانویه 2026 واکنش نشان داد. زمانی که واشنگتن تهدید کرد که بر هشت عضو ناتو در اروپا تعرفههای جدیدی وضع خواهد کرد، اتحادیه اروپا به سرعت با اقدامات تلافیجویانه هماهنگ پاسخ داد. برای اولین بار از زمان بازگشت ترامپ به قدرت در سال 2025، اروپا به نظر میرسید که آماده است تا بهطور قاطعانه از منافع خود دفاع کند.
درگیری ایران یک چالش جدید برای رهبران اروپایی به وجود میآورد. برای اکثر دولتها در قاره، اولویت ژئوپلیتیکی مرکزی همچنان جنگ در اوکراین است. در این زمینه، درگیری ایالات متحده و اسرائیل با ایران هم فرصتهایی و هم خطراتی را به همراه دارد. از یک سو، ایران تأمینکننده کلیدی پهپادها و سایر تجهیزات نظامی برای روسیه بوده است. درگیری که تهران را مجبور به منحرف کردن منابع به سمت دفاع خود کند، میتواند آن حمایت را کاهش دهد. از سوی دیگر، جنگ قبلاً به افزایش قیمتهای انرژی منجر شده است که به درآمدهای صادراتی روسیه کمک کرده و توانایی مسکو برای تأمین مالی تلاشهای جنگیاش را تقویت میکند. بهطور مساوی مهم، درگیری جدید خطر حواسپرتی واشنگتن از صحنه اروپایی را به همراه دارد. برای دولتها در سراسر قاره، ادامه مشارکت ایالات متحده در دفاع از اوکراین ضروری باقی میماند. از دیدگاه آنها، یک “جنگ انتخابی” در خاورمیانه که توجه و منابع ایالات متحده را از اروپا دور کند، به شدت غیرقابل قبول خواهد بود.
همچنین مسئله تجارت وجود دارد. پس از تصمیم اخیر دیوان عالی ایالات متحده مبنی بر لغو استفاده دولت ترامپ از تعرفهها تحت قانون قدرتهای اقتصادی اضطراری بینالمللی (IEEPA)، دولتهای اروپایی از تحریک یک درگیری تجاری جدید فراآتلانتیکی محتاط هستند. برای بسیاری از سیاستگذاران در بروکسل، برلین و پاریس، حفظ یک رابطه اقتصادی پایدار با ایالات متحده در لحظهای از عدم قطعیت اقتصادی جهانی به یک اولویت فوری تبدیل شده است.
هیچیک از این موارد به این معنا نیست که اروپا از آرزوی بلندمدت خود برای تبدیل شدن به یک بازیگر ژئوپولیتیکی مستقل دست کشیده است. در واقع، بسیاری از تغییرات ساختاری که در حال حاضر در حال انجام است، به سمت جهت معکوس اشاره دارد. هزینههای دفاعی اروپا به سرعت در حال افزایش است، بهویژه آلمان که به سرمایهگذاریهای عظیم جدید در نیروهای مسلح خود متعهد شده است. اتحادیه اروپا همچنین تلاشها برای تنوع بخشیدن به روابط تجاری خود را تسریع کرده و به دنبال توافقهای جدید با شرکایی مانند هند، اندونزی و مرکوسور است. در همین حال، تنوع انرژی قاره—که در ابتدا بهدلیل حمله روسیه به اوکراین آغاز شد—به بازسازی چشمانداز اقتصادی و استراتژیک اروپا ادامه میدهد.
البته، این تحولات زمانبر خواهد بود. ساختن قابلیتهای نظامی، توسعه زنجیرههای تأمین جایگزین و تقویت تابآوری اقتصادی اروپا پروژههایی هستند که در سالها اندازهگیری میشوند نه ماهها. در کوتاهمدت، دولتهای اروپایی انگیزه چندانی برای تشدید تنشها با واشنگتن بر سر جنگی که نه آن را آغاز کردهاند و نه کنترل میکنند، ندارند. همچنین ظرفیت عملی زیادی برای تأثیرگذاری بر نتیجه آن ندارند. در حال حاضر، استراتژی اروپا احتمالاً به یکی از فاصلهگیری محتاطانه باقی خواهد ماند: اجتناب از دخالت مستقیم در درگیری در حالی که بر اولویتهایی که برای قاره خود مهمتر است، تمرکز میکند.
این ممکن است نمایش چندان الهامبخشی از رهبری استراتژیک نباشد. اما از منظر سیاستگذاران اروپایی، ممکن است این گزینه در حال حاضر واقعگرایانهترین گزینه موجود باشد.

