در سواحل فجیره، صحنه به اندازهای که نگرانکننده باشد، دراماتیک نیست: نفتکشها در انتظار، خدمه در حال تماشا، و نمایندگان بندر در حال بازنگری برنامههایی که قرار بود روتین باشند. تنگه هرمز نیازی به “بسته شدن” کامل ندارد تا به یک مشکل جهانی تبدیل شود. تنها کافی است که به مدت کافی احساس ناامنی کند تا بیمهگران حق بیمهها را افزایش دهند، حملکنندگان تردید کنند و بازرگانان در قیمتگذاری دچار وحشت شوند. وقتی این اتفاق بیفتد، شوک سریعتر از هر ناو جنگی حرکت میکند: به قفسههای سوپرمارکت، سفارشهای کارخانه و صورتحسابهای خانوار میرسد.
به همین دلیل است که تشدید فعلی که شامل ایالات متحده و اسرائیل میشود، فراتر از خلیج فارس اهمیت دارد. سیاست در واشنگتن و تل آویو به طور مکرر به عنوان سیاستی متعادل و محدود توصیف میشود. هرمز جایی است که این ادعا فرو میریزد. در اطراف این گلوگاه، تصمیمات نظامی محلی تقریباً بلافاصله به تورم جهانی تبدیل میشوند.
گلوگاهی که جهان را به حرکت در میآورد
هرمز به اندازهای باریک است که آسیبپذیر باشد. در تنگترین نقطه، عرض آن حدود ۳۳ کیلومتر است و مسیرهای ایمن کشتیرانی بسیار باریکتر از آن چیزی است که نقشه نشان میدهد. از نظر عملی، این یک کریدور است که در آن اشتباه محاسباتی، پهپادها، مینها یا تبادل موشک میتواند ترافیک را مختل کند بدون اینکه هیچ بازیگری به طور رسمی یک محاصره اعلام کند.
اهمیت آن با حجمها قابل اندازهگیری است، نه شعارها. اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده (EIA) تخمین میزند که در سال ۲۰۲۴، جریان نفت از طریق هرمز به طور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز بوده است—تقریباً یکپنجم مصرف مایعات نفتی جهانی. همین ارزیابی اشاره میکند که این جریانها بیش از یکچهارم تجارت نفت دریایی جهانی را تشکیل میدهند. این مقیاس است که “منطقهای” را به “جهانی” تبدیل میکند.
گاز طبیعی مایع نیز در معرض خطر است. EIA تخمین میزند که حدود ۲۰ درصد از تجارت جهانی LNG در سال ۲۰۲۴ از طریق هرمز عبور کرده است، که صادرات قطر هسته اصلی این جریان را تشکیل میدهد. اگر نفت شریان حیاتی حمل و نقل و صنعت باشد، LNG به طور فزایندهای شریان حیاتی تولید برق و گرمایش است.
تضمین معمول این است که خطوط لوله میتوانند تنگه را دور بزنند. میتوانند، اما تنها به طور جزئی. EIA تخمین میزند که تنها حدود ۲.۶ میلیون بشکه در روز ظرفیت خطوط لوله عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است در صورت بروز اختلال برای دور زدن هرمز در دسترس باشد. این جایگزینی برای ۲۰ میلیون بشکه در روز که از طریق دریا منتقل میشود، نیست. این یک باند بر روی یک زخم شریانی است.
ضربات “محدود”، عواقب نامحدود
صادقانهترین راه برای توصیف تشدید در اطراف هرمز این است که ریسک را به مالیاتی برای همه تبدیل میکند. وقتی حمل و نقل کند میشود، قیمتهای انرژی افزایش مییابد؛ وقتی قیمتهای انرژی افزایش مییابد، همه چیز افزایش مییابد.
یک جهش اینچنینی داستان یک تاجر نیست. وقتی بیمارستانها با هزینههای بالاتر برق مواجه میشوند، این یک داستان بهداشت عمومی میشود، و وقتی خانوادهها اجاره را در برابر گرمایش ارزیابی میکنند، این یک داستان خانوادگی میشود. وقتی دولتها برای امنیت انرژی تلاش میکنند، اغلب با انجام معاملات بد به سرعت، این یک داستان سیاسی میشود.
حتی کشورهایی که مستقیماً نفت خام خلیج را وارد نمیکنند، از طریق قیمتگذاری تحت تأثیر قرار میگیرند. انرژی یک ورودی معیار است: هزینههای حمل و نقل، هزینههای تولید کود و حاشیههای صنعتی را تعیین میکند. وقتی حق بیمههای ریسک جنگ افزایش مییابد و مسیرها طولانیتر میشوند، حمل و نقل دیگر تنها یک جزئیات لجستیکی نیست؛ بلکه به یک ترمز بر اقتصاد جهانی تبدیل میشود.
اینجاست که انتخابهای سیاست ایالات متحده و اسرائیل نیاز به بررسی دقیقتری دارد. وقتی رهبران عملیاتها را به عنوان “محدود” توصیف میکنند در حالی که بازارها، بیمهگران و مسیرهای حمل و نقل آنها را به عنوان ریسکهای وجودی تلقی میکنند، از عموم خواسته میشود که دو واقعیت ناسازگار را بپذیرند: اینکه تشدید قابل مدیریت است و اینکه جهان باید برای مدیریت آن هزینه بپردازد.
واشنگتن به جای حذف علت، به مدیریت علائم تمایل داشته است. دولت ترامپ در نظر داشت از بیمه و تضمینهای مالی حمایتشده توسط دولت ایالات متحده برای حمایت از تجارت دریایی استفاده کند و احتمال همراهی ناوگان دریایی ایالات متحده در تنگه هرمز را مطرح کرد. این اقدام کاهش تنش نیست. این نرمالسازی یک اقتصاد جنگی در اطراف یک نقطه تنگ است: همراهیهای بیشتر، تضمینهای بیشتر، و تعهدات ضمنی بیشتری که احتمال بروز یک حادثه را افزایش میدهد.
این همچنین هزینهها را صادر میکند. بیشترین آسیبپذیری در جریانهای هرمز متوجه مصرفکنندگان آسیایی و اروپایی است، نه تصمیمگیرندگانی که ریتم را تعیین میکنند. اگر سیاست در خارج از کشور باعث افزایش تورم شود در حالی که خود را از بدترین اثرات مصون نگه دارد، انگیزه برای پذیرش ریسک به طرز خطرناکی تحریف میشود.
بیاحتیاطی استراتژیک و تضعیف محدودیتها
تنگه هرمز همچنین نشان میدهد که چگونه محدودیتهای قانونی و دموکراتیک تحت فشار روایتهای نظامی “فوری” به سرعت تضعیف میشوند.
در ایالات متحده، چارچوب اختیارات جنگی وجود دارد تا از لغزش یک رئیسجمهور به جنگ تنها بر اساس شتاب جلوگیری کند. با این حال، نظارت کنگره بارها از رویدادها عقب مانده است. یک قطعنامه اختیارات جنگی در مجلس نمایندگان شکست خورد، حتی در حالی که قانون اختیارات جنگی یک ساعت شصت روزه تعیین میکند مگر اینکه کنگره ادامه خصومتها را مجاز بداند. این الگو مهم است زیرا یک محدودیت کلیدی را حذف میکند: الزام به تعریف اهداف، محدودیتها و یک خروج.
حقوق بینالملل نیز به طور موازی تحت فشار قرار دارد. اگر قدرتهای بزرگ محدودیتهای منشور سازمان ملل در استفاده از زور را به عنوان اختیاری تلقی کنند، این پیشینه تنها در خلیج فارس باقی نمیماند؛ بلکه به الگویی تبدیل میشود که دیگران از آن استفاده خواهند کرد. توضیح حقوقی رویترز نقد اصلی را به خوبی بیان کرد: اینکه حملات قدرت ریاستجمهوری را آزمایش میکند و سوالات جدی را تحت استانداردهای حقوق بینالملل برای استفاده قانونی از زور مطرح میسازد.
هرمز به عنوان نمادی از وابستگی شکننده
هرمز بیشتر از یک مکان است. این نمادی است از اینکه چگونه زندگی مدرن ساخته شده است: زنجیرههای تأمین بهموقع، انرژی با قیمتهای دقیق، و شبکههای حمل و نقل جهانی که فرض میکنند مسیرهای قابل پیشبینی وجود دارد.
زمانی که نفتکشها متوقف میشوند، آنها تنها نفت حمل نمیکنند. آنها تأمین برق برای نیروگاهها، مواد اولیه برای داروها و پلاستیکها، و ورودیهای کود را حمل میکنند که بعداً در قیمتهای غذا ظاهر میشود. زمانی که حق بیمههای ریسک جنگ افزایش مییابد، تنها شرکتهای بزرگ نفتی نیستند که هزینه میپردازند. این هزینهها به مسافران، کسبوکارهای کوچک و خانوادههایی که در حال حاضر در برابر تورم بودجهبندی میکنند، منتقل میشود.
به همین دلیل است که زبان “عمل محدود” در اینجا بسیار گمراهکننده است. هرمز اجازه نمیدهد که جدایی روشنی بین اهداف نظامی و پیامدهای غیرنظامی وجود داشته باشد. حتی تشدید کوتاهمدت میتواند ماهها درد اقتصادی ایجاد کند و این درد اقتصادی هرگز به طور یکنواخت توزیع نمیشود.
مسیر مسئولانه این نیست که تنگه را بیشتر نظامیسازی کنیم و امیدوار باشیم که بازدارندگی برقرار بماند. بلکه باید دما را کاهش دهیم: نظارت معنادار کنگره بر استفاده از زور را بازگردانیم، به محدودیتهای قانونی بینالمللی متعهد شویم و امنیت دریایی را به عنوان یک منافع مشترک بینالمللی تلقی کنیم نه یک صحنه برای قدرت یکجانبه.
هرمز آزمونی برای سیاست مسئولانه و حکمرانی جهانی است. این سوال سادهای را مطرح میکند که رهبران به ندرت به طور مستقیم به آن پاسخ میدهند: چه کسی مجاز است با ثبات اقتصادی جهان قمار کند و چه کسی زمانی که قمار به اشتباه میرود، هزینه آن را میپردازد؟

