تا کنون آذربایجان در حال کاهش تنش است، همراه با سایر کشورها در آسیای مرکزی، از جمله ترکیه. منافع آنها دقیقاً با مجموعههای اندیشکدههای واشنگتن همراستا نیست.
با مقاومت ایران در برابر حملات ایالات متحده و اسرائیل برای دومین هفته، آنچه قرار بود یک انتقال سریع به یک رژیم طرفدار ایالات متحده باشد پس از حملهای که رهبر عالی آیتالله علی خامنهای را به قتل رساند، به سرعت به باتلاقی تبدیل میشود. در حالی که ایالات متحده و اسرائیل به ادامه هرج و مرج در تهران از آسمان ادامه میدهند، گزینهای که قبلاً غیرقابل تصور بود، یعنی ارسال نیروهای زمینی به ایران، در حال gaining ground است.
ابتدا، به نظر میرسید که طرحی برای استفاده از مبارزان کرد برای مقابله با تهران در حال شکلگیری است. سپس، زمانی که پهپادها، که بهطور ادعایی از ایران پرواز کرده بودند هرچند تهران این را رد کرد، به جمهوری خودمختار نخجوان آذربایجان حمله کردند — به یک ترمینال فرودگاهی و یک مدرسه روستایی حمله کردند و چهار غیرنظامی را مجروح کردند — به نظر میرسید که صحنه برای گشایش جبهه شمالی علیه ایران آماده شده است. این یک عمل ادعایی از تجاوز از خاک ایران به نزدیکترین شریک اسرائیل در قفقاز جنوبی بود. این بهانهای برای تحریک آذربایجان به پیوستن به جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران فراهم کرد.
رئیسجمهور آذربایجان، الهام علیاف، حمله پهپادی را “عمل تروریستی” نامید. در یک سخنرانی جنگطلبانه، او به تلافی تهدید کرد و آذریهای ایران (که تخمین زده میشود ۲۰ میلیون ایرانی باشند، یا دو برابر جمعیت جمهوری آذربایجان) را “هموطنان” خود خواند که باکو برای آنها “منارهای از امید” فراهم کرده است. او همچنین اعلام کرد که تهران بهطور عمدی با متهم کردن باکو به اجازه دادن به هواپیماهای جنگی اسرائیل برای دسترسی به فضای هواییاش در طول کمپین هوایی ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران در ژوئن، باکو را در چشم آذریهای ایرانی “لکهدار” کرده است.
تمام اینها برای گروه کوچک اما پر سر و صدای نئوکانزرواتیوها در اندیشکدههای واشنگتن، مانند مایک دوران از موسسه هادسون، که یک مقام سابق شورای امنیت ملی در دولت جورج بوش بود، و برندا شافر که کارهای غیرمحرمانهای برای شرکت نفت دولتی آذربایجان، SOCAR، انجام داده است، موسیقی دلنشینی بود. شافر در کار خود برای بنیاد دفاع از دموکراسیها، ترویج تجزیه ایران بر اساس خطوط قومی را انجام داده است. دوران و شافر به نظر میرسید که باکو را به پیوستن به درگیری علیه تهران تحریک میکنند.
با این حال، با وجود لفاظیهای سخت علیاف، به نظر میرسد که جنگطلبان از پاسخ او که تا کنون عمدتاً نمادین بوده است، ناامید شدهاند. سفیر ایران به وزارت امور خارجه احضار و یادداشت اعتراضی به او داده شد. از نظر عملی، عبور وسایل نقلیه از مرز با ایران متوقف شده است، اقدامی که عمدتاً بر رانندگان کامیونهای روسی، آذربایجانی و گرجی که کالاها را به و از ایران حمل میکنند، تأثیر گذاشته است.
سپس در روز یکشنبه، علیاف با همتای ایرانی خود، مسعود پزشکپور، تلفنی صحبت کرد. طبق گزارش آذربایجانی، پزشکپور از علیاف به خاطر بازدید شخصیاش از سفارت ایران در باکو برای ابراز تسلیت به خاطر ترور خامنهای و برای وعده حمایت انسانی به ایران تشکر کرد. او موضع رسمی ایران را تکرار کرد که در پرتاب پهپادها به سمت آذربایجان دخالتی نداشته است و این موضع رسمی جمهوری اسلامی را که اسرائیل را به خاطر یک عملیات “پرچم دروغین” مقصر میداند، بازتاب داد.
علیاف همچنین تسلیت خود را به مردم ایران به خاطر مرگ و ویرانی که تجربه کردهاند، ابراز کرد.
بهطور قابل توجهی، پس از این مکالمه، علیاف دستور بازگشایی مرز را صادر کرد؛ بسته شدن آن تنها چهار روز طول کشید. فرودگاه نخجوان فعالیتهای خود را از سر گرفت.
این تمایل به کاهش تنش توسط نزدیکترین متحدان باکو تقویت شد. سازمان کشورهای ترکزبان (OTS) — که شامل ترکیه، آذربایجان و جمهوریهای آسیای مرکزی است — بیانیهای مشترک صادر کرد که در آن حملات پهپادی “از خاک ایران” را محکوم کردند. نه “توسط ایران.”
این عبارت دیپلماتیک دقیق نشان میدهد که باکو و شرکای ترکزبان آن در کجا قرار دارند. آنها همبستگی و حمایت خود را از باکو نشان میدهند در حالی که از سرزنش تهران اجتناب میکنند و بدین ترتیب به علیاف اجازه میدهند که از تشدید تنش عقبنشینی کند.
این موضوع اهمیت دارد زیرا کشورهای OTS دقیقاً همان کشورهایی هستند که نئوکونها و حامیان توافقهای ابراهیم به شدت در حال جلب آنها بودهاند. چشمانداز آنها، که بهویژه توسط افرادی مانند جوزف اپشتین از مرکز تحقیقات توران در مؤسسه یورکتاون مستقر در واشنگتن بهطور فعال ترویج میشود، همیشه برای “ائتلاف کشورهای مسلمان معتدل” از خلیج فارس تا دریای خزر بوده است — دیواری از کشورهای سکولار سنیمذهب که با اسرائیل علیه ایران متحد شدهاند.
از نظر ظاهری، بازده این سرمایهگذاری ناچیز به نظر میرسد. وقتی فشار به عمل آمد، این کشورها انتخاب کردهاند که ابهام دیپلماتیک را به رویارویی با ایران و همراستایی با اسرائیل ترجیح دهند. گسترش بسیار تبلیغ شده به آسیای مرکزی از توافقهای ابراهیم که قزاقستان سال گذشته بهطور رسمی به آن پیوست، به نظر میرسد بیشتر نمادین باشد تا واقعی. قزاقستان، که عضو OTC است، حمله پهپادی را (بدون انتساب) در بیانیهای جداگانه محکوم کرد و خواستار یک تحقیق مشترک بین آذربایجان و ایران شد.
برای درک عدم تمایل آذربایجان به پیوستن به جنگ، کافی است به نقشه نگاه کنید — و آسیبپذیری باکو آشکار میشود.
زیرساخت انرژی آذربایجان — سکوها و خطوط لوله نفت و گاز که پایهگذار کل اقتصاد هستند — در دسترس آسان پهپادها و موشکهای ایرانی قرار دارد. بهویژه، خط لوله باکو-تفلیس (گرجستان)-جیحان (ترکیه) که به اختصار BTC نامیده میشود، به شریان اقتصادی دولت آذربایجان تبدیل شده است — و منبع کلیدی نفت برای اسرائیل. در اوایل سال 2026، سهم واردات نفت اسرائیل از BTC به 46% رسید.
بهگفته رسانههای رسمی آذربایجان، تا 80% نفت منتقلشده از طریق این خط لوله از منبع آذربایجانی است. اختلال در عملیات آن به شدت به اقتصاد کشور آسیب خواهد زد. کشورهای خلیج فارس این درس را آموختهاند، به همین دلیل است که آنها بهطور مداوم کاهش تنش با تهران را به رویارویی ترجیح دادهاند. آذربایجان نیز در این زمینه تفاوتی ندارد.
دلیل دیگری برای احتیاط علیاف، نقش بازدارنده ترکیه است. در حالی که خود نیز هدف موشکهای ایرانی قرار دارد که بهطور ظاهری برای هدف قرار دادن پایگاه هوایی بزرگ اینجرلیک که توسط ارتش ایالات متحده استفاده میشود طراحی شدهاند، بدترین کابوس آنکارا ظهور یک نهاد کردی مستقل در غرب ایران است که آن را تهدیدی مستقیم برای تمامیت ارضی و امنیت خود میداند.
بهطور بحرانی، آذربایجانیهای ایرانی، که بسیار بیشتر از آنها در جمهوری آذربایجان هستند، هیچ علاقهای به جدایی از ایران نشان ندادهاند، و کمتر از آن به پیوستن به باکو در “آذربایجان بزرگ.” به نظر میرسد اکثریت خود را با ایران شناسایی میکنند، و بسیاری نقشهای کلیدی در حکومت ایران ایفا میکنند: آیتالله خامنهای که کشته شد، از نظر قومی آذری بود، همانطور که رئیسجمهور پزشکیار و بیشمار دیگر اعضای نخبگان تهران نیز هستند.
با وجود تلاشهای فعالان “آذربایجانی جنوبی” در تبعید، به نظر میرسد که پروپاگاندای پانترکیستی تنها نفوذ محدودی در میان آذربایجانیهای ایرانی داشته است.
هیچ یک از این موارد به این معنا نیست که پروژهٔ جنگطلبان برای کشاندن آذربایجان به جنگ از حرکت بازایستاده است. اگر جنگ به مدت چند هفته یا چند ماه ادامه یابد، همانطور که اکنون به نظر میرسد، “کمکهای انسانی” که علیاف ادعا کرده مایل به ارائه آن به ایران است، میتواند بهطور منطقی به “مداخلهٔ انسانی” برای حفاظت از خویشاوندان قومیاش تبدیل شود، احتمالی که تحلیلگران حامی رژیم باکو بهطور علنی به آن میپردازند. این میتواند شامل نفوذ عمیق به خاک ایران برای ایجاد آنچه که ایران “منطقهٔ حائل” مینامد، باشد.
فشار بر علیاف نیز برای جبران کمکهای اسرائیل در جنگ او با ارمنستان در سال 2020 افزایش خواهد یافت. با این حال، ترکیه که در آن درگیری نیز تسلیحات به آذربایجان ارائه داده بود، احتمالاً مخالف خواهد بود.
در هر صورت، بهترین راه برای جلوگیری از گسترش شمالی یک درگیری که به نوعی شامل بیش از دوازده کشور است، پایان دادن به جنگ در اسرع وقت و متوقف کردن گوش دادن به جنگطلبان نئوکون در واشنگتن است.

