حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران که از ۲۸ فوریه آغاز شد، شوکهایی در سراسر منطقه و فراتر از آن ایجاد کرده است. رهبر عالیقدر آیتالله علی خامنهای و دهها مقام ارشد ایرانی کشته شدهاند که کشور را به عدمقطعیت سیاسی دچار کرده است. درگیریها به سایر نقاط خاورمیانه سرایت کرده و منطقه را به لرزه درآورده است. همچنین، بسته شدن فضای هوایی و تهدیدات علیه مسیرهای کلیدی حمل و نقل، نگرانیهایی درباره عواقب اقتصادی گستردهتر ایجاد کرده است.
برای کمک به درک این تحولات، از نه کارشناس RAND خواستیم تا درباره دینامیکهای داخلی ایران، پیامدهای منطقهای و جهانی، چشماندازهای دیپلماسی و موارد دیگر بحث کنند. جانشینی دودمانی مجتبی خامنهای
در طول آخر هفته، کمیتهای از روحانیون ارشد ایران، مجتبی خامنهای، پسر آیتالله کشتهشده، را به عنوان رهبر عالیقدر بعدی کشور انتخاب کرد. این انتخاب ممکن است چه نشانهای از نحوه مانور دادن جناحها در ایران و همچنین جهتگیری کلی کشور باشد؟
هدر ویلیامز انتخاب مجتبی برای من واقعاً شگفتانگیز است. نام او برای چندین سال به عنوان جانشین ممکن پدرش مطرح شده بود، بنابراین از این نظر نباید شگفتانگیز باشد، اما با توجه به زیرمتنهای دودمانی و عدم اعتبار سیاسی مجتبی، او را به عنوان یک نامزد جدی نمیدیدم. این انتخاب میتواند نشان دهد که گزینههای کمی برای این نقش وجود دارد یا اینکه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مجتبی را به عنوان نوعی نایبالسلطنه میبیند که میتواند بر او کنترل داشته باشد. غریزه من این است که به توانایی مجتبی در این نقش شک دارم، اما او ممکن است به این مقام برسد و از آنچه بسیاری تصور میکنند، توانمندتر باشد—دقیقاً مانند پدرش که به طور مزمن دست کم گرفته میشد.
میشل گریزه انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر عالیقدر، تضادی مستقیم با یکی از اصول بنیادین جمهوری اسلامی را نشان میدهد: رد دودمان پهلوی و سیستم جانشینی ارثی. اما با توجه به اینکه رژیم با تهدیدی وجودی مواجه است، به نظر میرسد که مجلس خبرگان تصمیم گرفته است که مزایای تداوم و حس ثباتی که یک فرد داخلی با روابط عمیق با نهاد امنیتی کشور ارائه میدهد، بر خطرات انتقال قدرت از پدر به پسر بچربد. با این حال، این تصمیم احتمالاً با نارضایتی بسیاری در ایران مواجه خواهد شد.
کارن سودکام انتخاب مجتبی خامنهای نشاندهنده این است که جمهوری اسلامی ثبات، قدرت و پایداری را به نمایش میگذارد. از نظر داخلی، این نشان میدهد که دولت در حالی که با تهدیدی وجودی برای رژیم مواجه است، به کار خود ادامه میدهد. این باید حامیان رژیم و نهادهای امنیتی را اطمینان خاطر دهد و آنها را تشویق کند تا به حمایت از جنگ ادامه دهند. برای جامعه جهانی، این نشاندهنده تابآوری سیستم است که قادر به زنده ماندن پس از مرگ علی خامنهای است. علاوه بر این، این پیام را به تهران منتقل میکند که به ادامه مبارزه متعهد است.
این انتخاب همچنین نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را در یک لحظه سرنوشتساز تقویت میکند. علی لاریجانی (رئیس شورای عالی امنیت ملی)، محمد باقر قالیباف (رئیس مجلس، پارلمان ایران) و مجتبی همگی در سپاه پاسداران خدمت کرده و روابط نزدیکی با این سازمان دارند. مسئولیت اصلی سپاه پاسداران، حفاظت از انقلاب است که هر یک از این مردان به طور مداوم در طول حرفه خود انجام دادهاند. با توجه به اعتبار مذهبی و تجربه سپاهی مجتبی، انتخاب او نمایانگر پیروزی برای سپاه پاسداران و تعهد آن به رژیم است.
احساسات عمومی و دستگاه امنیتی سازمانیافته
اعتصابات با اعتراضات گسترده ضد دولتی در ایران همراه بود و رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، از ایرانیان خواسته است تا پس از پایان عملیات، قدرت را به دست بگیرند. نشانههای اولیه احساسات عمومی در داخل ایران—هم در میان حامیان رژیم و هم در میان شهروندان عادی—چیست؟
مرگ علی خامنهای شکافهای عمیق در جامعه ایرانی را برجسته کرده است. در حالی که مخالفان رژیم که پیشتر در اعتراضات ژانویه به خیابانها آمده بودند، مرگ او را جشن گرفتهاند، حامیان رژیم بهطور علنی برای او عزاداری کردهاند. با این حال، در سراسر طیف سیاسی، به نظر میرسد یک رشته مشترک وجود دارد: عدم قطعیت درباره آنچه که برای ایران در پیش است و نگرانی از بیثباتی در این دوره انتقالی.
تنها بخش کوچکی از جمعیت ایرانی امروز از رژیم حمایت میکند، بنابراین در چه نقطهای میدان بازی به اندازهای برابر میشود که مردم ایران بتوانند با مقاومت خشونتآمیز که از سوی دولتشان با آن مواجهاند، برابر شوند؟ ایرانیان بارها و بارها شجاعت خود را نشان دادهاند، بهویژه در ژانویه، زمانی که هزاران یا دهها هزار نفر بهای آن را با جان خود پرداختند. اما آنها با یک دستگاه امنیتی سازمانیافته مواجهاند که تحمل بالایی برای خونریزی دارد. برخی از اعتصابات اخیر شامل اهدافی بودهاند که میتوانند مکانیزمهای کنترل داخلی نیروهای امنیتی را تضعیف کنند، اما این موضوع تمرکز حملات ایالات متحده و اسرائیل نبوده است و ایالات متحده ممکن است قبل از اینکه این دستگاه به اندازه کافی تضعیف شود، با آتشبس موافقت کند.
تجزیه و بقا شبکه نیابتی
جنگ چه معنایی برای شبکه نیابتی ایران دارد، از جمله حزبالله در لبنان، حماس در غزه و شبهنظامیان آن در عراق و سوریه؟
کایل آ. کیلیان جنگ به تضعیف و تکهتکه شدن شبکه نیابتی ایران ادامه میدهد و ظرفیت آن را برای اجرای عملیاتهای منسجم به نمایندگی از تهران کاهش میدهد. این تنها ادامه و تشدید کمپین چندسالهای است که به تضعیف این گروههای نیابتی پرداخته است، بهطوری که حزبالله قبل از درگیری کنونی، اکثریت رهبری ارشد خود را از دست داده است. اسرائیل اولویت را به حذف حزبالله (حزب خدا) داده است، که نیابتیترین و توانمندترین گروه ایران در “محور مقاومت” به شمار میرود، با توجه به نزدیکی جغرافیایی، تخصص عمیق و ذخایر تسلیحاتی این گروه.
در حالی که حزبالله همچنان قدرتمندترین بازیگر است، هندسه این “محور” ممکن است به نفع گروههایی تغییر کند که تحت فشار کمتری از سوی ایالات متحده و اسرائیل هستند. گروههای شبهنظامی شیعه در عراق (مانند کتائب حزبالله یا عصائب اهل حق) یا حوثیها در یمن (انصارالله) میتوانند تهدیدی قابل توجه باشند اما فاقد ظرفیت و سازماندهی لازم برای ارائه جبههای متحد بدون حمایت مستقیم حامی ایرانی خود هستند. با این حال، با توجه به ساختار چندسر که به حزبالله کمک کرده است تا دههها در برابر اسرائیل دوام بیاورد، احتیاط در نظر گرفتن این گروه به عنوان یک تهدید قابل توجه منطقی است.
مارزیا جیامبرتونی نیابتیهای ایران در جنگهای مختلفی میجنگند، که با حمایت تهران متحد شدهاند اما در قابلیت و خودمختاری متفاوت هستند. حزبالله در تاریخ ۲ مارس به شدت افزایش یافت و یک حمله هماهنگ راکتی و پهپادی علیه اسرائیل انجام داد، به اندازهای که مقامات اسرائیلی و آمریکایی حزبالله را به عنوان یک طرف فعال در این درگیری تلقی میکنند. حماس در جنگ متفاوتی میجنگد—بقا سازمانی و چانهزنی برای خلع سلاح—که نقش ایران به توانمندسازی تاریخی کاهش مییابد نه فرماندهی در زمان واقعی. شبهنظامیان عراق بین سلولهای ایدئولوژیک که به نام تهران به حملات ادامه میدهند و دلالان قدرت در دولت عراق که به طور فزایندهای در حال دیدن رویارویی به عنوان بد برای کسب و کار هستند، تکهتکه شدهاند. شبهنظامیان سوری اکنون عمدتاً در حاشیهها مشارکت میکنند از زمان فروپاشی رژیم اسد.
دکترین “دفاع پیشرفته” ایران، که بر اساس عمق نیابتی برای جذب تهدیدات قبل از رسیدن به خاک فارسی است، به مرزهای خود میرسد. ساختار مالی که این شبکه را پشتیبانی میکند، به سختی قابل بازسازی است و انسجام، هماهنگی و عمق استراتژیک این شبکه سریعتر از آنچه تهران بتواند سازگار شود، در حال کاهش است.
سودکم نقش دفاعی و بازدارندگی نیابتیهای ایران تحت فشار مداوم و سالها تضعیف شده است. از زمان حملات ۷ اکتبر، اسرائیل اولویت را به تضعیف قابلیتهای نظامی و تروریستی حزبالله لبنان و حماس داده است. تکهتکه شدن شبهنظامیان شیعه عراقی محدودیتهای قابلیتهای پاسخدهی آنها را در این لحظه نشان میدهد.
در حالی که نیابتیهای اصلی برای بقای خود میجنگند و به طور ضعیفی اهداف کلیدی ایران را برای آنها حمایت میکنند، تهران ممکن است هنوز سلولهای مخفی در سراسر جهان داشته باشد که منتظر سیگنال برای انجام حملات تروریستی یا انجام خرابکاری هستند. مقامات قطری در اوایل مارس اعضای یک سلول خوابیده ایرانی را دستگیر کردند. علاوه بر این، حوثیها در یمن به نظر میرسد منتظر هستند تا به هر پاسخی علیه حمل و نقل در دریای سرخ کمک کنند. تهران ممکن است در حال سازگاری استراتژی “دفاع پیشرفته” خود با جنگ کنونی باشد. با این حال، باید به یاد داشته باشیم که اولویت تهران دفاع از خاک ایران بوده است. “محور مقاومت” در حواسپرتی دشمنان ایران مؤثر بود—تا زمانی که دیگر مؤثر نبود. رهبری و مقامات امنیتی ایران ممکن است همچنین نیابتیها را نادیده گرفته و اولویت را به دفاع از خاک و منابع ایرانی بدهند.
دستاوردهای امنیتی اسرائیل و روابط منطقهای
پیامدهای امنیتی برای اسرائیل و روابط آن در منطقه چیست؟ همسایگان آن تا کنون چگونه واکنش نشان دادهاند؟
شیر افرون اگرچه هدف اسرائیل سرنگونی رژیم ایران و اطمینان از ظهور رهبری کمتر خصمانه در ایران است، اما دستاوردهای نظامی تا کنون به خودی خود به عنوان بهبود قابل توجهی در وضعیت امنیتی کشور دیده میشود. برای اسرائیلیها، ایران به عنوان تهدید نهایی شناخته میشود: یک کشور آستانهای هستهای با هزاران موشک بالستیک که بارها خواستار نابودی اسرائیل شده و شبکهای از نیابتیها را در مرزهای اسرائیل ایجاد کرده است که از سال 2000 بیش از 3500 اسرائیلی را کشتهاند. ایران از گروههای نیابتی، از جمله حزبالله و حماس، با میلیاردها دلار، تسلیحات و آموزش برای هدف قرار دادن اسرائیلیها حمایت کرده است. تضعیف ایران میتواند به اسرائیلیها فرصتی برای تنفس بدهد، هم از تهران و هم از گروههای تروریستی در مرزهایش. و حتی اگر این فرصت موقتی باشد، این عملیات چندین سال آرامش را خریداری خواهد کرد. با این حال، لبنان میتواند به جبهه اصلی تبدیل شود. و اسرائیل هنوز نیمی از نوار غزه را اشغال کرده است، در حالی که حماس نیمه دیگر را کنترل میکند، جایی که جمعیت وجود دارد، که نشان میدهد دستاوردهای نظامی به تنهایی اسرائیل را از وضعیت دائمی جنگ منطقهای خود خارج نخواهد کرد.
در مورد شرکای منطقهای اسرائیل، تشدید اقدامات ایران علیه همسایگان عرب و کشورهای دورتر، این کشورها را به طور نزدیکتری با اسرائیل همسو کرده است، عمدتاً به صورت پنهانی. دلایل زیادی وجود دارد که نشان میدهد این کمپین همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی جاری بین اسرائیل و همسایگانش را تقویت کرده و صادرات دفاعی اسرائیل به کشورهای خلیج فارس را افزایش خواهد داد. در عین حال، فرض غالب در اسرائیل مبنی بر اینکه درک مشترک تهدید ایران منجر به عادیسازی روابط بین اسرائیل، عربستان سعودی و کشورهای عربی دیگر خواهد شد، بدون تثبیت غزه و پیشرفت در کرانه باختری، اغراقآمیز است. این تفکر اهمیت مسئله فلسطینی را در جهان عرب پس از 7 اکتبر دست کم میگیرد و واقعیت این است که کشورهای عربی از مزایای امنیتی همکاری با اسرائیل به همان شکل بهرهمند میشوند، بدون اینکه ریسک سیاسی عادیسازی روابط را بپذیرند.
رافائل اس. کوهن جنگ کنونی علیه ایران میتواند یک نقطه عطف برای امنیت اسرائیل در دو جنبه باشد.
اول، تأسیسات امنیتی اسرائیل مدتهاست که ایران را به عنوان “سر مار” میبیند و نیابتیها را به عنوان دم آن. ممکن است این تشبیه را بیش از حد بسط داد. حتی اگر ایالات متحده و اسرائیل در تغییر رژیم در ایران یا قطع سر این مار موفق شوند، نیابتیهای ایران هنوز وجود دارند. به طور کلی، گروههایی مانند حزبالله، حماس و حوثیها در جوامع خود عمیقاً ریشهدار هستند. با این حال، اگر رژیم سقوط کند، نیابتیهای ایران از حامی اصلی خود محروم خواهند شد و ممکن است کمتر خطرناک شوند.
دوم، این جنگ تقریباً به طور قطع پیامدهای عمدهای برای سیاستهای منطقه خواهد داشت. ایران نه تنها تصمیم به تلافی علیه اسرائیل و ایالات متحده گرفت، بلکه به کشورهای سراسر منطقه نیز حمله کرد—از جمله برخی که تا کنون حداقل بیطرف بودند، اگر نه به طور علنی با رژیم ایران دوستانه بودند، مانند عمان، قطر و ترکیه. در عین حال، برخی از کشورهای عربی ممکن است اسرائیل را به خاطر کشیده شدن به جنگی که انتخاب نکردهاند، سرزنش کنند. چشمانداز ژئوپلیتیک خاورمیانه—حداقل از نظر اینکه کدام کشورها در کنار اسرائیل هستند—ممکن است پس از آرام شدن اوضاع بسیار متفاوت به نظر برسد.
شراکتهای مشروط روسیه و چین
ایالات متحده تنها قدرت بزرگ با منافع در خاورمیانه نیست. واکنشهای روسیه و چین—یا عدم واکنش آنها—چه چیزی درباره تغییر توازن در این منطقه به ما میگوید؟
هوارد جی شاتز هم چین و هم روسیه نشان میدهند که هرگونه شراکت آنها بسیار مشروط است. چین و ایران در سال ۲۰۲۱ یک توافقنامه شراکت استراتژیک جامع ۲۵ ساله امضا کردند، در حالی که روسیه و ایران در سال ۲۰۲۵ یک پیمان شراکت استراتژیک جامع ۲۰ ساله امضا کردند. و در ژانویه، این سه کشور یک توافق استراتژیک سهجانبه امضا کردند. با این حال، هم چین و هم روسیه منافع خود را در حفظ روابط خوب با کشورهای عرب خلیج فارس دارند؛ چین سهم بزرگی از واردات نفت و گاز خود را از خلیج دریافت میکند و روسیه بخشی از گروه اوپک+ تولیدکنندگان نفت است.
چین همیشه reluctant بوده است که در درگیریها بهطور نظامی یا حتی دیپلماتیک دخالت کند. در عوض، بر منافع چین تمرکز میکند، مانند زمانی که با حوثیها یک توافق جداگانه امضا کرد زمانی که این گروه حمل و نقل دریایی در دریای سرخ را مختل کرده بود. روسیه در خاورمیانه دخالت کرده است، همانطور که با ورود خود به سوریه در سال ۲۰۱۵ نشان داده است. اما در این مرحله، روسیه در باتلاق جنگ تمامعیار چهار ساله خود علیه اوکراین گیر کرده و توانایی محدودی برای نفوذ دارد. روسیه ممکن است سعی کند برای ایالات متحده مشکل ایجاد کند و چین ممکن است سعی کند خود را بهعنوان یک صلحبان معرفی کند زمانی که تیراندازی متوقف شده باشد، اما ایالات متحده بهطور قطعی نشان داده است که تنها قدرت بزرگ حاضر به انجام قربانیهای قابل توجه برای شرکای خود در زمانی که منافع همراستا میشوند، است.
گریز در حالی که روسیه و ایران در سالهای اخیر شراکت خود را عمیقتر کردهاند، درگیری جاری یادآور خوبی است که این رابطه محدودیتهایی دارد. این آخر هفته، پس از انتخاب مجتبی بهعنوان رهبر جدید، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تبریک خود را ارائه داد و بر حمایت مستمر روسیه از ایران تأکید کرد، نشانهای که مسکو قصد ندارد انتقال رهبری در ایران به روابط دوجانبه آسیب بزند. همچنین گزارش شده است که روسیه اطلاعاتی با ایران به اشتراک گذاشته است، اما از دخالت نظامی در درگیری در حال گسترش خودداری کرده است. علاوه بر این، با توجه به جنگ ادامهدار روسیه در اوکراین، احتمالاً ظرفیت یا تمایلی برای این کار ندارد.
بازارهای نفت و تنگه هرمز
چگونه ممکن است درگیریها بر بازارهای نفت، قیمتهای انرژی و تجارت جهانی تأثیر بگذارد؟
شاتز درگیریها ممکن است تأثیرات وخیمی بر اقتصاد جهانی داشته باشد یا نداشته باشد. هرچند این پاسخ ناامیدکننده است، اما هنوز زود است که بگوییم. در عوض، مهمتر است که عواملی را در نظر بگیریم که ممکن است تعادل را به یکی از دو سمت متمایل کند. حدود یکچهارم تجارت جهانی نفت و یکپنجم مصرف از تنگه هرمز عبور میکند که از تاریخ ۸ مارس بهطور مؤثر بسته شده است. همچنین مقدار قابل توجهی گاز طبیعی مایع از این تنگه عبور میکند. و تولیدکنندگانی که به آن وابسته هستند، شروع به کاهش تولید کردهاند. قیمتهای نفت و گاز بهطرز چشمگیری افزایش یافته است.
پس باید به چه چیزی توجه کنیم؟ اگر تنگه برای مدت قابل توجهی بسته بماند، قیمتها بالا باقی خواهند ماند، تولید و تجارت جهانی کند خواهد شد و ممکن است جهان وارد رکود شود. با این حال، اگر ایالات متحده و اسرائیل موفق به کاهش توانایی ایران در حمله به کشتیها شوند، اگر مکانیزم جدید بیمه ایالات متحده موفق باشد و اگر ایالات متحده بتواند حفاظت ارائه دهد، آنگاه نفت ممکن است دوباره جریان یابد. سایر شرایط کاهشدهنده شامل یک خط لوله سعودی به دریای سرخ، یک خط لوله عراقی از طریق ترکیه، مقادیر قابل توجهی نفت فروختهنشده در دریا، مقدار زیادی نفت که چین در ذخیره استراتژیک خود نگهداشته و اینکه آیا چین توافق جداگانهای برای دریافت نفت و گاز از طریق تنگه انجام خواهد داد، میباشد که بهنوعی نگرانیهای تأمین جهانی را کاهش میدهد.
هیچیک از این موارد کافی نیست تا جایگزین بسته شدن طولانیمدت تنگه شود. اما قیمتها در زمان وقوع یک رویداد غیرمنتظره معمولاً به سمت بالا بیش از حد میروند و سپس کاهش مییابند، همانطور که پس از حمله تمامعیار روسیه به اوکراین اتفاق افتاد. زمان و میزان کاهش قیمتها این بار بهطور کامل به روند جنگ و توانایی ایالات متحده، اسرائیل و شاید کشورهای عرب خلیج فارس در جلوگیری از تهدید ایران برای حمل و نقل بستگی دارد.
راهحل دیپلماتیک فرار
آیا شما هیچ راه خروج دیپلماتیک که ممکن است به کاهش تنشها منجر شود، میبینید؟ و اگر نه، چه شرایطی باید تغییر کند تا چنین راهی به وجود آید؟
برنامه هستهای ایران میتواند هنوز راهی برای کاهش تنشها ارائه دهد اگر رهبری موقت توافق کند که دسترسی بینالمللی به تأسیسات اصفهان را فراهم کند، جایی که به نظر میرسد ذخایر اورانیوم غنیشده (HEU) ایران از زمان جنگ دوازده روزه در ژوئن گذشته در آنجا دفن شده است. ذخایر HEU ایران خطر فوری برای تسلیحاتی شدن ایجاد نمیکند زیرا به صورت گاز ذخیره شده و برای استفاده در یک سلاح هستهای نیاز به غنیسازی و تبدیل به فلز دارد. تأسیسات غنیسازی و تولید فلز اورانیوم ایران در حملات ژوئن 2025 به شدت آسیب دیدهاند. با این حال، ایران ممکن است هنوز بتواند به این سایت دسترسی پیدا کند و مواد ذخیره شده را برای انجام این مراحل به یک تأسیسات بازسازی شده یا مخفی منتقل کند.
در حال حاضر، این امکان وجود دارد که HEU به طور ایمن و مطمئن از اصفهان و خارج از ایران توسط تیمی از بازرسان بینالمللی منتقل شود—احتمالاً به عنوان بخشی از یک توافق دیپلماتیک برای پایان دادن به درگیریهای جاری. بسیاری به این بستگی دارد که آیا رهبران موقت ایران دیپلماسی را به عنوان یک راه خروج قابل قبول میبینند یا نشانهای از ضعف.
در حال حاضر، به نظر میرسد که راههای دیپلماتیک تاریخی که تنشها یا درگیریهای بالقوه را کاهش دادهاند، وجود ندارند. هم اسرائیل و هم ایران معتقدند که در برابر تهدیدات وجودی میجنگند. به همین دلیل، اسرائیل و ایالات متحده به دنبال هدف قرار دادن قابلیتهای قدرتنمایی ایران هستند: موشکهای بالستیک، شبکههای نیابتی و برنامه هستهای. از طرف خود، ایران در تلاش است تا درگیری را گسترش دهد تا هزینهها را برای کشورهای عرب خلیج فارس و سیستم اقتصادی جهانی افزایش دهد و عزم و توان نظامی ایالات متحده و اسرائیل را آزمایش کند.
برای اینکه دیپلماسی مؤثر باشد، هر سه کشور باید تمایل داشته باشند که به میز مذاکره بیایند و به این اعتماد کنند که هر یک به هر توافقی پایبند خواهد بود. بیش از یک هفته از جنگ گذشته و به نظر میرسد که هر کشور تمایلی به تلاش برای یافتن یک راهحل دیپلماتیک ندارد، که احتمالاً تحت تأثیر درک هر دولت از تلاشهای دیپلماتیک ناموفق برای جلوگیری از درگیری کنونی است.
زیرا ایالات متحده خواستار تسلیم بیقید و شرط ایران شده است، برای رهبران ایران سیاسی دشوار خواهد بود که به میز مذاکره بیایند بدون اینکه به نظر برسد که به فشارهای ایالات متحده و اسرائیل تسلیم شدهاند. نشانههای کمی وجود دارد که ایران به یک توافق دیپلماتیک برای درگیری کنونی باز باشد. در واقع، انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر عالی میتواند به عنوان رد راههای خروج بالقوه تفسیر شود و نشان دهد که ایران به جای آن تصمیم گرفته است بر تعهد خود به یک کمپین پایدار تأکید کند.
موازیهای تاریخی و محدودیتهای آنها
آیا شباهتهای تاریخی وجود دارد که بتواند به روشن شدن آنچه در حال حاضر در خاورمیانه در حال وقوع است کمک کند؟
کوهن: هیچ آنالوژی تاریخی کاملی در اینجا وجود ندارد، اما برخی شباهتها با جنگهای قبلی خاورمیانه وجود دارد.
مثال طبیعی جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ است. ایالات متحده عراق را به عنوان یک حامی دولتی تروریسم و تهدیدی بلندمدت برای ثبات منطقهای میدید. ایالات متحده همچنین بهطور علنی درباره تغییر رژیم صحبت میکرد. اما تفاوتهای قابل توجهی بین این درگیریها وجود دارد. جنگ عراق عمدتاً یک کمپین زمینی بود، در حالی که این درگیری حداقل تا کنون یک کمپین هوایی است. و جنگ عراق شامل یک ائتلاف بینالمللی بسیار بزرگتر بود.
شما همچنین میتوانید برخی شباهتها را با جنگ لیبی در سال ۲۰۱۱ ترسیم کنید. آن کمپین نیز عمدتاً یک جنگ هوایی بود و در آن همپیمانان ایالات متحده (در این مورد اروپاییها) بر روی برکناری یک رژیم استبدادی از قدرت تمرکز داشتند، پس از اینکه آن رژیم مردم خود را به قتل رساند. تفاوت این است که مداخله در لیبی در پسزمینه یک جنگ داخلی در حال انجام بود. این در مورد ایران، حداقل در حال حاضر، صدق نمیکند.
سرانجام، میتوانید برخی از بخشهای این درگیری را با جنگ عربی-اسرائیلی ۱۹۷۳ مقایسه کنید. آن درگیری یک درگیری نیابتی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بود. این درگیری کنونی نیز بعدی از ابعاد نیابتی قدرتهای بزرگ دارد، با حمایت ایران از سوی روسیه و چین. پس از جنگ ۱۹۷۳، مصر از اردوگاه شوروی به اردوگاه آمریکایی تغییر سمت داد. و بسته به نتیجه این جنگ کنونی، ممکن است شاهد تغییرات مشابهی در منطقه باشیم.
افران: هیچ شباهت تاریخی دقیقی وجود ندارد، با این حال، در حالی که بخش عمدهای از بحث بر روی جنگهای افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳ متمرکز است، من درسهایی از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ میبینم. در واقع، به جز شباهتها در ابعاد عملیاتی کمپینها (تکیه بر حملات هوایی)، تفاوتهای واضحی بین این دو وجود دارد. در سال ۱۹۹۱، یک ائتلاف وسیع که از یک مأموریت قوی سازمان ملل و حمایت قوی منطقهای برخوردار بود—هیچ یک از این عناصر امروز وجود ندارد—عراق را پس از حمله به کویت هدف قرار داد. با این حال، نتیجه این دو درگیری میتواند مشابه باشد. ایران ممکن است به عراق صدام حسین پس از جنگ خلیج فارس شباهت داشته باشد: از نظر نظامی ضعیفتر، از نظر اقتصادی و دیپلماتیک منزوی، اما تحت حکمرانی یک دیکتاتور جسور که خود را به خاطر تنها زنده ماندن در برابر حمله قویترین نیروهای نظامی جهانی و منطقهای پیروز میبیند. مانند عراق تحت حکومت حسین، ایران میتواند تحت حکمرانی یک خودکامه باشد که موضع سرسختانه خود را تشدید میکند، به شدت مخالفان را سرکوب میکند، از بازرسان سازمان ملل فرار میکند و در حالی که تحت تحریمهای اقتصادی زنده میماند، قدرت را حفظ میکند.
شاخصها برای مسیر بلندمدت
چه شاخصی را بیشتر از همه برای ارزیابی روند بلندمدت درگیری زیر نظر دارید؟ فکر میکنید این شاخص چه چیزی را درباره چگونگی تکامل وضعیت نشان میدهد؟
گریزه: سرعت حملات موشکی ایران—به اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و اهداف نظامی ایالات متحده در منطقه—شاخص مهمی از اینکه ایران چقدر میتواند درگیری را در سطح فعلی شدت حفظ کند، ارائه میدهد. کاهش در حملات موشکی ایران میتواند نشاندهنده کاهش موجودیها باشد، اما همچنین میتواند نشاندهنده تلاش عمدی تصمیمگیرندگان ایرانی برای حفظ سیستمهای کلیدی به منظور آمادهسازی برای یک کمپین طولانیمدت باشد.
سودکمپ: از زمان آغاز جنگ، به بررسی مسیرهای ممکن درگیری فکر کردهام. با توجه به اینکه وضعیت بهطور ساعتی تغییر میکند، این کار غیرممکن بوده است. با این حال، دو عنصر وجود دارد که من نسبت به آنها مطمئن هستم، صرفنظر از طول درگیری. اول، این درگیری یک لحظه تعیینکننده برای خاورمیانه است، هم در میان کشورهای منطقه و هم برای نقش ایالات متحده در منطقه. دوم، جمعیت ایران به رنج از خشونت و بیثباتی ادامه خواهد داد.
ویلیامز: حتی با انتخاب یک رهبر دیگر از خانواده خامنهای به عنوان رهبر عالی، من معتقد نیستم که جمهوری اسلامی شکلگرفته توسط علی خامنهای در ۳۶ سال گذشته بدون او بتواند وجود داشته باشد. این به این معنا نیست که جمهوری اسلامی به پایان رسیده است، اما به طور بنیادی تغییر خواهد کرد. من در حال مشاهده درگیری هستم تا ببینم این درگیری چقدر توانایی ایران در قدرتنمایی از طریق موشک و قدرت دریایی را تضعیف میکند. اما در بلندمدت، من به دنبال این هستم که ببینم رژیم چه مشروعیتی میتواند به دست آورد، اگر اصلاً، و بسیاری از فرضیات سنتی ما درباره چگونگی شکلگیری سیاستگذاری ایرانی را دوباره بررسی کنم.

